سه شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۶

بخش:
سیاسی - گفت‌و‌گو






دماوند-مانی تهرانی: از آنجا که وقت و حوصله مخاطب امروز کم شده و از سویی ابزار و رسانه های دیجیتال به یاری هنرمندان شتافته، هر روز بر میزان و اثرگذاری کارتون افزوده شده و در این میان طنز سیاسی یکی از پرطرفدارترین مضامین به شمار می رود؛ اما محتوای این تأثیر بر جامعه و خصوصأ بر جوامع بسته و نیمه سنتی نظیر ایران چیست؟

با “نیک آهنگ کوثر” کارتونیست جنجالی که در هر دو جریان اصلاح طلبی و براندازی قلم زده، موضوع طنز سیاسی در جامعه ایرانی و حواشی آن را در میان گذاشته ام که می خوانید.

طنز سیاسی تا چه اندازه مفهوم تعریف شده ای است؟

برای کسانی که با طنز و شوخ‌طبعی آشنایی دارند، هم طنز سیاسی و هم شاخه‌های دیگر شوخ‌طبعی مرتبط، معلوم و مشخص است. هجو و هزل هم گاه چاشنی طنز سیاسی شده که شواهد آن را در آثار ایرج میرزا به خوبی می توان دید.

این تعریف تا چه اندازه تابع زمان، فرهنگ و موقعیت است؟

میزان کلفتی پوست و میزان ظرفیت جامعه و جماعت سیاسی را هم باید به مولفه‌های بالا افزود. معمولاً با گذر زمان، ظرفیت آدمی بالا می‌رود، اما در مواقعی که موضوع یا اتفاقی برای بخش بزرگی از جامعه هویتی و یا ناموسی شده و آستانه تحمل توده مردم به حداقل می‌رسد؛ قدرت بی‌ظرفیتی در جامعه از طنز بیشتر می‌شود.

شما یک دوره ای کارتونیست اصلاح طلب شناخته می شدید و امروز کارتونیست برانداز. آیا لزوم و امکان جداسازی هنرمند از فضا و جریانات سیاسی پیرامونش وجود دارد؟

روزگاری تحت این عنوان مجعول شناخته می شدم، زیرا آن موقع در روزنامه‌های اصلاح‌طلب قلم می‌زدم؛ اما هیچگاه عضو دسته و حزب اصلاح‌طلب نشدم. اصلاح‌طلبی واقعی و هدف‌دار را دوست  دارم، نه این بازی ها را که جماعت حکومتی در پی آن هستند. اصلاح طلبی رایج امروز به معنی استمرارطلبی و خودفروشی سیاسی به قیمت ماندگاری در قدرت است. در طول ۲۰ سال گذشته چه چیزی اصلاح شده؟ نقطه مقصد اصلاح‌طلبان و محمد خاتمی کجا است؟ به کجا می‌خواهند بروند؟ من با این بی‌هدفی کنار نمی‌آیم و آنها را هم لایق هویت و عنوان اصلاح‌طلبی نمی‌دانم. نابود کنندگان منابع زیستی و آب کشور، نمی‌توانند اصلاح‌طلب باشند. این گروه با ایجاد رویه پر از فساد مالی سدسازی افراطی، بسیاری از منابع آب کشور و آینده مردم را نابود کرده‌اند. در نگاه من: اصلاح وضع موجود تنها با هدف تغییر ساختار قابل تعریف است. بنابراین خودم را در چهارچوب تعریف دیگران قرار نمی‌دهم. در عین حال -بیش از آنکه هنرمند باشم- آدم رسانه‌ای هستم و بر اساس قواعد رسانه می دانم که نباید عضو حزب و دسته و حامی بخشی از قدرت باشم.

اگر تقسیم دوران حرفه ای شما به این دو دوره صحیح باشد، آن موقع تأثیری که در هر کدام از این دوره ها -دستکم بر جریان خود- گذاشته اید چیست؟

من از زاویه دیگری تقسیم بندی می کنم. دوره‌ای که تحت تاثیر بودم و اثری تولید می‌کردم که مخاطبان زیادی به دنبال آن بودند و دوره‌ جدید که به دنبال کشف واقعیت هستم و به عنوان روزنامه‌نگار یا کارتونیست، ممکن است مخاطبان کمتری داشته باشم. در دوره اول تلاش کردم خطوط قرمز را عقب برانم و فضا را برای کارتون ادیتوریال بازتر کنم. اگر زمانی رسانه‌ها کارتون بیشتری می‌طلبیدند، شاید به خاطر آن دوره پرکار بوده باشد.

در دوره دوم اهمیت استقلال از مافیای رسانه‌ای را دریافتم و گرچه بایکوت هم شدم، اما راضی‌ هستم که کارتون‌هایم به عنوان ابزار مظلوم‌نمایی گروه‌های سیاسی فاسد -موسوم به اصلاح‌طلب- قابل استفاده نیست. از ویژگی های این دوره فعالیتهایم: شکستن خط قرمز کشیدن کاریکاتور خمینی و خامنه‌ای در رسانه‌ ها و نیز زیر سوال بردن سستی‌ها و کاستی‌های رهبران سیاسی مجموعه به اصطلاح اصلاح طلبان است.

شما گاهی به سمت تابو شکستن مرزهای اخلاق جنسی پیش رفته اید، بسیاری می گویند در غرب این کار عادی و رایج است، اما در فرهنگهای نیمه سنتی نظیر ایران باعث ریزش مخاطب می شود. خودتان چه فکر می کنید آیا این واکنش و بیان خشمی آنی بوده که بعد فراموش شده و یا حتی از کشیدنش پشیمان شده اید؟

با کدام معیار از اخلاق سخن می‌گویید؟ از منظر من توجیه حماقت و سکوت در برابر جنایت -خطایی که اکثر اهالی رسانه مرتکب می‌شوند- اوج بی اخلاقی است. من در جهان غرب زندگی می‌کنم و در اینجا یاد می گیرم که رشد اندیشه و اجتماع با خلق چه نوع کارتونها و پدیده‌های رسانه‌ ای همزمان بوده؟ طبیعتأ پاسخ این است که تحولات مثبت جوامع بشری با روند کشیدن کارتونهای آزاد همسو بوده و نه با خود سانسوری و محدودیت. مردم از شعرهای ایرج میرزا و یا حکایات عبید زاکانی استقبال می کنند، بنابراین چرا نباید کارتونی با آن منطق داشته باشیم؟ مشکل ما ریاکاری نهفته‌ای است که باعث می‌شود به ظاهر خون‌مان به جوش بیاید و از دیدن چنین کارتون‌هایی درد ناموس بگیریم! کار کردن با بادسنج می‌تواند خیل هواداران‌ افراد را بیشتر کند، اما من مدت‌ها پیش بادسنج را پاره-پوره کرده‌ام.

طنز سیاسی به طور ناخودآگاه میزان تحمل نقد و در پی آن شفافیت را بالا می برد و یا باعث می شود خشم اجتماعی از فساد بی ثمر تخلیه شده و جامعه بی تفاوت شود؟ (یک نمونه هم موضوع لوث شدن اختلاسها در ایران است که در مواجهه اول اسباب جوک شد و مردم به آن خندیدند و امروز هم هر چه تعداد صفرها بالاتر می رود مردم نسبت به آن بی تفاوت شده اند و عکس العملی ندارند.)

به نظر من طنز سیاسی (ایرانی) امروز امیدوار کننده نیست. برخی از طنزپردازان خودفروشی سیاسی و خدمت به گروه‌های به ظاهر اصلاح‌طلب را به اوج رسانده‌اند. طنزپردازی که دزدی و سوء استفاده از قدرت و تبانی سیاسی یک جناح را نبیند و برای رضایت یک گروه و هواداران آن جناح قلم بزند، خودفروش است. ممکن است چند صباحی خودفروشی بتواند رضایت عمومی را جلب کند، اما مخاطب هوشمند خودفروشی را تشخیص داده و حالش بهم می خورد. البته مخاطب هوشمندد را عرض می‌کنم نه “زامبی”.

از پروژه های طراحی جدید خود و مراحل و شیوه کارتان بگویید…

این روزها مشغول ساختن انیمیشنهای کوتاه در حوزه تخصصی آب هستم و در مسیر این پروژه از تجربه‌ام به عنوان کارتونیست هم بهره می‌گیرم. به دلیل بیماری عضلانی-عصبی فایبرومیالجیا، کنترل دستهایم روی قلم کمتر شده و کمتر کارتون سیاسی می‌کشم. البته زمانی که ایده‌ای برایم جذاب باشد، حتمأ سعی می‌کنم قلمی‌اش کنم.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر