یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶

بخش:
گفت‌و‌گو






شکوه میرزادگی نویسنده و موسس بنیاد میراث پاسارگاد، پیشنهاد دهنده روز هفتم آبان، برابر با ۲۹ اکتبر هر سال به عنوان روز گرامیداشت مقام کوروش بزرگ است.

کمیته نجات پاسارگاد از سوی این بنیاد، پس از تصمیم  جمهوری اسلامی برای آبگیری سد سیوند، کمپینی جهانی برای جلوگیری از این اقدام تخریب کننده مجموعه پاسارگاد به راه انداخت.

جمع آوری چند صد هزار امضا در سراسر جهان با این هدف، آغازی بود برای حرکت بعدی این بنیاد یعنی نام گذاری روز ورود سپاه کوروش بزرگ به سرزمین بابل و صدور منشور او برای رعایت حقوق انسانی تمامی ساکنان این سرزمین.

در سال ۱۳۸۴ یونسکوبالاخره درخواست این بنیاد را برای نام گذاری ۲۹ اکتبر به نام کوروش بزرگ پذیرفت. دکتر پرویز ورجاوند از جمله دیگر بانیان این اقدام تاریخی بودند. هفتم آبان سال ۱۳۸۷ کوروش زعیم در سخنرانی ای در محل تخت جمشید همچنین پیشنهاد داد این روز را به عنوان روز ملی ایران نیز پاس بداریم.

با شکوه میرزادگی همزمان با دوازدهمین سالروز گرامیداشت کوروش بزرگ به گفتگو نشستیم که در ادامه آن را می خوانید.

 

به نظر شما میان انبوه جنبه های شخصیت و زندگی کوروش، کدام جنبه های او را می توان امروز پر رنگ تر دید؟

کتابهای زیادی چه در بیرون از ایران و چه داخل کشور، در مورد کوروش بزرگ نوشته است. بسیاری در این کتابها به روشهای بدیع او در زمینه کشورداری اشاره کردند. به ویژه در دوره ای که فرمانروایان، مردم را آزار می دادند و شکنجه می کردند.

به جز معدودی، بقیه می گویند کشورداری در روش کوروش، همراه با مهربانی و مدارا بود. البته ما وقتی از پادشاهی در ۲۵۰۰ سال پیش سخن می گوییم نباید انتظار داشته باشیم در کارنامه او هیچ جنگی وجود نداشته باشد؛ در دوران باستان تا قرون وسطی، کشور داری با جنگ عجین بود.

تا آن زمان، حاکم خوب کسی بود که قدرت و زور شمشیر داشت و می توانست به خوبی سرکوب کند. در حالی که کوروش در همان زمان، با این که جنگ هم کرده ولی در نهایت رواداری و صلح ممکن، کار خود را پیش برده است.

کوروش نه قدیس بود و نه پیامبر بود و نه معجزه ای داشت؛ اما با دادن حق انتخاب عقیده و مذهب، از یک موجود بی اختیار دوران باستان_ که زندگی برده وار داشت_ مقامی انسانی داد. باز باید تاکید کرد که این تعریف تنها در چارچوب زمانه خودش قابل درک است.

ما باید کوروش را تنها در همین چارچوب و ببینیم و اتفاقاً اهمیت این شخصیت هم در این است.  نقل است که همزمان با تدوین قانون اساسی آمریکا، توماس جفرسون، رئیس جمهور وقت این کشور، به نویسندگان این قانون توصیه می کند دو کتاب را به دقت بخوانند: شهریار که ماکیاولی نویسنده آن، شهریاران را به فراهم آوردن مقدمات کشور داری از طریق زور و قدرت، دعوت می کند، و دوم کتاب گزنفون که درباره کوروش نوشته بود .او در این کتاب درباره کوروش نوشته بود که باید در کنار قدرت، باید با مردم مهربان بود و به آنها بخشید.

عده ای هم که می خواهند کوروش را نقد کنند به جنگها و کشورگشایی های متوسل می شوند و بر این اساس نتیجه می گیرند که او انسان درستی نبود.

کوروش امروز به چه کار ما می آید؟ مردم ایران چه استفاده ای از جایگاه تاریخی کوروش و روش زمامداری او می توانند بکنند؟

کوروش در ارتباط با برده برداری یا کار بی مزد که امروز به آن برده داری گفته می شود در منشوری که از خود به جا گذاشته است، گفته من در شهر بابل، درماندگان را از درماندگی و بیگاری برهاندم. ما در ماده ۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر هم می بینیم که داد و ستد بردگان و بردگی به هر شکلی ممنوع است.

در جای دیگر کوروش می گوید من مردمان پراکنده ها را _اشاره به مهاجران و آواره ها_ گرد هم فرا آوردم و آنها را به جایگاه واقعی خود رساندم. باز همین نکته هم در اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان یکی از حقوق ذاتی انسان ها آمده که هر فردی مجاز است که سکونتگاه خود را انتخاب کند و می تواند به هر جا خواست رفت و امد کند.

مورد دیگر درباره ممنوعیت شکنجه و آزار است. یکی از دوست داشتنیترین  بندها در منشور کوروش در همین مورد است و حاکمان امروز ایران باید به آن توجه کنند؛ اشاره می کند سربازان من دوستانه وارد بابل شوند. او  می گوید که به سربازان خود اجازه ندادم کسانی را در سرتاسر سرزمین سومر بترسانند!

او به سربازان خود تاکید کرده که نه تنها مردم سرزمین میزیان را شکنجه نکنید که حتی مجاز نیستید آنها ر بترسانید. در ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر باز به منع شکنجه و تحقیر انسان ها تاکید شده است.

در همین چند مورد که من به صورت گذرا اشاره کردم، می بینیم که غیر از آزادی مذهب که بسیار درباره آنها صحبت شده، موارد متعددی هست که در ۲۵۰۰ سال پیش بیان شده و ما امروز در قرن بیست و یکم با عنوان اعلامیه جهانی حقوق بشر آن را داریم و به درستی بدان افتخار می کنیم.

اگر ایرانی ها می خواهند کوروش را گرامی بدارند، باید به همین نکات او افتخار کنند نه این که مثلاً این که او کشور گشا بود یا این که از کجا تا کجای جهان را در قلمروی خود داشت.

ما وقتی در بنیاد پاسارگاد، روز ۷ آبان را به عنوان روز گرامیداشت کوروش بزرگ پیشنهاد دادیم، روزی را انتخاب کردیم که این منشور در  آن صادر شده است. متاسفانه برخی به غلط اشاره می کنند که هفتم آبان، روز تولد او است که این کاملاً غلط است.

در تقویم های نظامی و مدهبی که تا قرون وسطا در دنیا کارکرد داشت، روز ۲۹ اکتبر برابر با ۷ آبان دقیقاً روز ورود سپاه کوروش به بابل و صدور آن منشور انسانی و افتخار آمیز است.

در صحبتهای شما اشاره ای هم بود به نکات غلطی که به منشور کوروش نسبت داده شده است. لطفاً به این موارد هم اشاره کنید.

اینها اغلب مواردی است که گزنفون در کتاب خود که ۱۳۰ سال پس از کوروش نوشته و به منشور کوروش نسبت داده گفته می شود. مواردی در مورد خصایل فردی مانند مهربان بودن و نظایر اینها از جمله این موارد است. کتاب گزنفون توسط آقای کوروش زعیم در ایران ترجمه و منتشر شده است.

برای نقل از منشور کوروش، باید تنها به متنی استناد کرد که مورد تایید موزه بریتانیا است و طبیعی است وقتی نکات اضافه به این منشور تحمیل می شود، این شخصیت هم مورد طعن و کنایه منتقدان قرار می گیرد.

در شرایط امروز فکرمی کنید که کدام یک از این دو مورد را می توان از میراث کوروش مورد تاکید بیشتر قرار داد؟ هویت ملی و یا فرمان های او درباره رواداری در میان مردمان و حکومت با مردم که در منشور او آمده است؟

من فکر می کنمم که مورد دوم مهم تر است. آن چه کوروش درباره رواداری گفته و حلقه گمشده امروز ما است به شدت حیاتی است. کما این که همین رواداری می تواند به یاری قوام هویت ملی ما نیز بیاید.

ما در حال حاضر زیر فشار یک حکومت تک مذهبی و مستبد هستیم. با توجه به آن چه کوروش گفته ما می توانیم بگوییم سکولاریسم و دموکراسی از ارثیه های ملی ماست. حقوق بشر هدیه و دستاورد غربی نیست و این از آورده های کهن فرهنگ ماست. فرهنگ ما مورد تاراج قرار گرفته و ما می خواهیم به ان برگردیم.

در روزهای گذشته فشار حکومت برای جلوگیری از برگزاری مراسم گرامیداشت کوروش بزرگ بسیار شدت یافته است. فکر می کنید آیا این فشارها به خاطر دستورهای این شخصیت تاریخی برای رواداری میان مردمان است که این حاکمیت به هیچ وجه آن را مورد توجه قرار نمی دهد یا این که زنده شدن هویت ملی برای جمهوری اسلامی موضوعی خطرناک قلمداد می شود؟

قبل از هر چیز من باید تاکید کنیم که ما به جای هویت ملی باید بگوییم هویت ایرانی؛ چرا که اگر بگوییم هویت ملی، آن وقت در برابر هویت های دیگر از جمله هویت اسلامی قرار می گیرد.

جمهوری اسلامی از ۱۴ سال پیش که ما اعتراض به آبگیری سد سیوند را آغار کردیم به شدت جلو ما ایستاد. این حکومت از روز اول روی کار آمدن، بعد از تخریب آرامگاه رضا شاه از سوی خلخالی، به سمت بنای تخت جمشید رفت تا آن را هم تخریب کند. این حکومت هر چیزی را که بوی ایرانی می دهد با آن مخالف است. چرا به جای رضا شاه، مثلاً به سمت مقبره ناصرالدین شاه نرفتند؟ چون رضا شاه بود که بر هویت ایرانی تاکید داشت.

بهترین تعبیر را در این مورد شاملو به کار برده که « من عدوی تو نیستم، انکار تو ام». جمهوری اسلامی به درستی بزرگداشت حافظ، سعدی و البته کوروش را انکار هویت خود می داند.

این انکار هویت خودش است که جمهوری اسلامی را نگران کرده است.

برای همین هم بود که از همان سال اول تعیین هفتم آبان به عنوان روز گرامیداشت روز کوروش بزرگ که جمعیتی اندکی هم به تخت جمشید آمده بودند، جمهوری اسلامی به شدت با آن برخورد کرد.

فرهنگ ایرانی، فرهنگی امروزی است که جدایی میان انسان ها از جمله زن و مرد در آن جایی ندارد و حکومت نمی تواند آن را بپذیرد. فرهنگ ایرانی فرهنگی است که می تواند جشن ها و مراسم های باستانی خود را به دلیل زیبایی و شکوه آن جهانی کند و این هم از چشم حکومت در واقع نادیده گرقتن آن فرهنگی است که تبلیغش را می کنند.

 

 

 

 


نظرات بسته است.