بهنام امینی (مهیستان)

چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶

بخش:
حقوق بشر - یادداشت‌ها






در مورد حکم تعلیق سپنتا نیک نام عضو شورای شهر یزد این روزها صحبت های زیادی شده و مطالب زیادی ازدیدگاه حقوقی و خبری منتشر شده، اما من میل دارم از وجهی دیگر دور از حواشی خبر به این موضوع بپزدازم.

در خبرها آمده که دیوان عدالت اداری بر اساس رای و نظر اعضا شورای نگهبان رای به تعلیق فعالیت های آقای سپنتا نیکنام داده، اما نکته ای که توجه من را شخصا به این مضووع جلب کرد اینکه این حکم بر اساس شکایت اولیه علی اصغر باقری رقیب شکست خورده اقای نیک نام بوده. دیوان عدالت اداری با رسیدگی به این شکایت و تکیه بر نظر فقهای شورای نگهبان مبنی بر عدم فعالیت اقلیت های مذهبی در شورای شهری که اکثریت مسلمان دارد  نهایتا این تصمیم را گرفته است.

همین ابتدای راه بر این نکته تاکید  کنم که سالهاست شخصا به دلایل مختلف با واژه توهین آمیز اقلیت در مورد گروهها قومی و مذهبی ایران به شدت مخالف هستم، و امیدوارم روزی این واژه توهین آمیز از ادبیات سیاسی اجتماعی ایران رخت بر بندد.

ایران بعنوان کشوری گوناگون با تنوع قومی فرهنگی مذهبی هرگز در تاریخ خود به جز قرون اخیر چنین واژه سازی ها و دسته بندی هایی نداشته ،هرگز در تاریخ و فرهنگ ایران ما شاهد چنین معیارهای سنجشی در مورد باشندگان ایران نبوده ایم و اشیسته که اکون هم نباشیم.

اما از این موضوع گذشته این خبر من را یاد این روایت انداخت و شاید همین روایت دلیل بر این نوشته کوتاه شد نوشته ای که البته میدانم ناقص است و شاید روزی در همین تارنمای وزین دماوند به شکلی مفصل تر به آن پرداختم.

روايت است كه والي بصره مردي بوده ابولعلاج نام،وي به هنگام جمع آوري ماليات يا همان نام شرعي اش جز ناصيه در بازار به مردي بر مي خورد از او مي پرسد نامت چيست مرد مي گويد:بنداد شهر بنداد، ابولعلاج به مرد مي گويد تو سه نام داري و جزيه يك تن مي پردازي؟ سپس فرمان داد كه زين پس از اين مرد جزيه سه تن را بگيريد.

این روایت همیشه در ذهن من بوده دیر زمانی اگر در بحث های فرهنگی با دگر اندیشان در مورد چنین روایاتی صحبت می کردیم برخی با دیده شک و تردید به این مسائل نگاه می کردند. اما بر آمدن داعش نشان داد اگر در عصر کنونی رسانه و ارتباطات گروهی سر بر می آورد و به نام دین زنان را به بردگی میگیرد و مال و ناموسشان را به حکم ولی امر به تاراج می برد  و دهها جنایت دیگر می کند نمی توان از وقوع این روایت ها هم در دوران سیاه و تیره قبیه گرایی و مذهب گرایی شگفت زده شد.

موضوع  گرفتن جزیه و وادار کردن گروههای قومی مذهبی  یا به همان تعبیرد نادرست (اقلیت مذهبی) به کرنش و تمکین در  روشهای مختلف در ایران پس از سقوط نظام های سیاسی کهن حقیتی پنهان ناپدیر است . جدای از روایت تاریخی کهن در عصر حاضر هم  به این موضوع پرداخته شده و حتی شاهدان عینی هم از جمله در همین شهر یزد به این موضوع اشاره کرده اند.

در دوران باستان و قرون گذشته بیش از آنکه اصل خرد اصل سری و بزرگی و مهتری باشد ،اصل زورمندی بر سیادت قومی مهر تایید می گذاشت و این زورمندی در دو وجهش به حکم امیر والی، ولی، حاکم یا فقیه صادر  و در وجه دیگر  با ابزار زور و شمشیر به بدنه جامعه تحمیل و تزریق  می شد.

نمی خواهم زیاد به روایت های تاریخی دور استناد کنم ،همین اندازه برای  کشش نوشتار اشاره کنم که پس از ورود اعراب تازه مسلمان شده به فلات ایران زرتشتیان که پاسداران سنتی فرهنگ ایران زمین بودند به دلایل گوناگون  ناچار به مهاجرت به کشور هندوستان شدند که امروزه آنها را به نام پارسیان هند می شناسیم، این نخستین   کوچ اجباری این گروه بود که میل داشت با حفظ آیین کهن نیاکانی خود بر مدار فرهنگ ملی و بومی خویش بایستد.

همینجا اشاره کنم که زرتشیتان که باز هم چندن موافق این تقسیم بندی واژگانی اینچنینی با دیگر ایرانیان نیستم بانیان و پاسداران فرهنگ شفاهی ایران هستند شاید تا کنون ارجمندی کاری که انها در انتقال فرهنگ شفاهی ایران متون و کتب کهن به نسل جدید انجام داده اند به خوبی در هیچ نوشته ای بیان نشده است.

بنیان فرهنگ ایران از دیر باز بر اساس روایت سینه به سینه و شفاهی بود هنوز هم در روستاهای کهن خراسان، بختیاری، کردستان و کرمان و غیره این روش انتقال فرهنگ سینه به سینه رواج دارد. بخش بزرگی از شاهنامه اوستا متون پهلوی باستان به همین روش به ما به یادگار رسیده و زرتشیتان بعنوان دبیران فرهنگ  و کارگزان بزرگ فرهنگ نقش  شگفت انگیزی در این زمینه داشته و دارند.

در کنار آن، این فرهنگ مداران کهن ایرانی (زرتشتیان)  همواره با وسواسی خاص از کتب و نوشته های بومی و و آیین های ملی ایران  به مانند جان پاسداری و نگهداری کرده اند اگر امروز پس از هزاران سال فروزه روشنا بخش آتشکده یزد روشن و ماناست، تنها همین یک مورد می تواند سندی از کوشایی آنان در حفظ نمودهای فرهنگی ایران باشد.

گفته شده آتش آتشکده زرتشت بیش از ۱۵۰۰ سال است که زنده و روشن است و این آتش  فروزه ای از  آتشکده لارستان است البته من  شخصا در روایاتی دیگر از اساتید فرهنگ و تاریخ خودم به گوش شنیده ام که دیرینگی این آتش بسیار کهن تر از این تاریخ است و حتی آنرا به دوران اشو زرتشت نسبت می دهند.

از اینرو زرتشتیان ایران هموراه یک گنیجینه از روایات شفاهی و کتب و متون گران بهای تاریخ ایران بودند که چون جان این آثار تاریخ نیاکانی را سده ها پاسداری کردند.

در دور دیگری از فشار و آزار گروههای قومی در ایران که همزمان با دوره صفویه است زرتشتیان هم از فشار حکومت شیعی صفوی در امان نبوده چه به صورت احکام حکومتی و مذهبی که آنها را اجبار به پذیرش مذهب شیعه می کرد چه به صورت کاربرد تحقیر آمیز واژه گبر  البته خود واژه گبر در این زمینه دخیل نیست بلکه نگاه تحقیری حامل بر این واژه تلاش داشت آنها را پایین تر از سطح یک شیعه مسلمان بداند.

به همین سیاق  محل سکونت آنها گبر آباد نامیده شده مانند روستاهایی با نام  گبر آباد اطراف اصفهان در دوره های گذشته یا دخمه های آنها به سنگ گبری خوانده می شود شخصا در بختیاری از این سنگ های تاریخی بازدید کرده ام و از آنها تصاویری تهیه کرده ام که در زبان محلی به انها برد گوری (سنگ گبر) می گویند.

در شهر اصفهان روایت است که علامه مجلسی عالم معروف شیعی که سخنان او جای بحث بسیار دارد  از شاه سلطان حسین می خواهد تا در حکمی حکومتی زرتشتیان را وادار به پذیرش مذهب شیعه کنند چه با  درخواست علامه مجلسی چه پیش از آن ما در دوره حکومت شیعه صفوی شاهد موج فراینده ای از زرتشتی ستیزی هستیم پس از آن در دوره قاجار که دوره نزدیک ماست این آزار و ستم تاریخی ادامه می یابد به صورتیکه تا همین عصر قاجار زرتشتیان به دولت مرکزی و شاه جزیه می پرداختند.

بعد ها با همت و تلاش بی وقفه نیک نام دیگری چون مانکجی لیمجی هاتریا که خود از اندیشمندان پارسیان هند بود که نیاکانش در دوره صفوی به هند مهاجرت کرده بودند پس از ۲۹ سال کوشش خستکی ناپذیر و با صرف هزینه های شخصی گزاف حکم لغو قانون جزیه زرتشتیان را شاه قاجاری ناصرالدین شاه دریافت می کند که دریافت این حکم هم به سادگی روایتی که در این نگارش می آورم نبوده بلکه طی سه مرحله سخت و شرایط دشوار او با قبول پرداخت این جزیه و مراحل دشواری  موفق به این کار می شود.

شاید شگفت انگیز باشد اگر بدانیم در در همین عصر حاضر در اغلب شهرهای ایران  پیش از آب لوله کشی آب منازل  آب انبارهایی وجود داشته که مردم هر محله آب انبار خود را داشتند و برای نیازهای روزانه خود از این آب انبارها آب بر می داشتند اما در یزد ما شاهد دو نوع آب انبار هستیم آب انبار مسلمانان و آب انبار زرتشیتان ، که مباد دست زرتشتی به آب انبار مسلمانی بخورد و با پوزش از خوانندگان آنرا نجس کند.

البته شگفت انگیز تر خواهد بود اگر بگوییم  در دوره های مختلف تاریخی بخشی از این جزیه هم کتاب بوده ،اینکه چرا کتاب؟ جای پرسش و تامل بسیار دارد. اغلب ما آن روایت تاریخ طبری و آن نامه معروف سعد وقاص را به عمر در مود کتابخانه گندی شاپور خوانده ایم به این روایت بر نمی گردم یا وقتی شما خاطرات زنده یاد بهدین اردشیر خاضع را که خود راوی و شاهد این ماجرا ها در عصر حاضر بوده بخوانید شاید تصور کنید با یک رمان تاریخی در قرون سطی روبرو هستید.

اردشیر خاضع در بخشی از خاطرات خود می گوید زمانی که می خواسته با پای برهنه از کوچه ای که مسلمانان آب پاشی کرده عبور کنند مانع او شده اند چون اعتقادات داشتند که او کوچه را نجس می کند. روایت ها آنقدر زیاد و تاسف بار است که شاید برای نسل امروز باور کردنی نباشد.

در شهر زرتشتیان حق دست زدن به اجناس مغازه را ندراند مباد نجس شود، حق سوار شدن بر اسب و شتر ندارند چون توهین به مسلمان است نه تنها زرتشتیان در دو سده تاریک تاریخ ایرانیان ، ایرانیان در برابر حاکمان مسلمان حق سوار شدن بر اسب را نداشتند مبادا انها برابر انگاشته شوند.

آنقدر روایت و گفته و سند و خاطرات در این زمینه زیاد است که از زمان این نوشتار خارج است با این همه زرتشتیان را باید شکیبا ترین باشندگان ایران دانست که با وجود همه این توهین ها و مرارت ها بند بند فرهنگ نیاکانی را با مهر جان پاسداشتند.

سالهای پیش افتخار این را داشتم تا در انجمن زرتشتیان ایران از نزدیک با شادروان موبد موبدان رستم شهرزادی آشنا شوم و از او بسیار آموختم بر خلاف روزگار سیاست زده و ذهب زده امروزما این پیر فرزانه خردمند هموراه بر یک نکته تاکید داشت به دور از هر جنجال سیاسی و سیاسی کاری و سیاسی بازی باید به ایران اندیشید و به حفظ فرهنگ ملی و بومی و این در سرشت زرتشتیان ایران بعنوان فرهنگ پژوهان ملی ایران است. زرتشتیان حتی پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران به قانون موجود احترام گذاشتند و تلاش کردند در سایه همین قانون باز هم بر همان مدار به پاسداری از آین و فرهنگ ملی و بومی بکوشند.اصل سیزدهم قانون اساسی موجود ایران شاید تنها جای تنفسی بود که به گروههای مذهبی از جمله زرتشتیان داده شده بود.

شاید اگر ایرانیان می خواستند با توجه به وسعت قلمرو جغرافیایی که در طی قرون تاریخی در اختیار داشتند و با زور شمشیر مردمان را به آین خود در بیاورند امروزه در جهان ما شاهد میلیونها نفر و شاید میلیارد نفر زرتشتی بودیم. اما راه و مدار فرهنگ ایران بر اختیار و فرمان خرد و اندیشه است .

با این همه برایم این نکته جالب بود که امروز سپنتا نیک نام، نخست با شکایت رقیب شکست خورده خود از حق قانونی اش محروم می شود و در وجه دوم به رای دیوان عدالت اداری ،و در شق سوم به حکم فقیهی که هنوز می گوید اقلیت های مذهبی از جمله زرتشتیان حق عضویت در فعالیت های شورای شهر را ندارند.

این حکم فقیه شیعی در مورد سپنتا نیکنام ناخواسته من را یاد حکم تاریخی جزیه انداخت و با خود اندیشیدم آیا هنوز هم هموطن زرتشتی ما در عصر حاضر باید جزیه بپردازد؟  من تصور می کنم این حکم تعلیق به نوعی  و در وجهی دیگر ادامه همان نگاه جزیه گیر است، تنها شاید شکلش تغیر کرده . در آن روزگار زر و سیم و مال ودارایی می گرفتند و در روزگار امروز فقیهی حکم میدهد رای ت و کرسی و صندلی ات را به فرد مسلمان شیعی دیگر بده تا سیادت او بر تو همچنان محفوظ باقی بماند .البته پیش از حکم فقهیان و حکم حکومتی میل داشتم از اقای  علی اصغر باقری این پرسش را بپرسم رقیب شکست خورده اقای نیکنام آیا واقعا چنین است؟

با این همه به نظرم  پیش از هر حکم حکومتی و نظر فقهی باید از خود و خویشتن خویش شروع کنیم و در درون خویش آزاده باشیم آنگونه که رئیس شورای شهر آقای غلامعلی سفید بود بی شک او سفید روی در این ماجرا و در تاریخ شهر یزد باقی خواهد ماند .

به گفته اشو زرتشت گرامی رسایی فروغ اندیشه ،رسایی انسان است انگونه که اقای سفید به این رسایی رسیده. انسانی که به فروغ اندیشه رسیده باشد هرگز میان خود با همنوعش دسته بندی های اکثریت و اقلیت نخواهد داشت و همواره بر مدار جوانمردی و جوان زنی به رقابت می پردازد.

به هر روی من نمیدانم حتی اگر آقای باقری با استناد به این نظر فقهی آیت الله جنتی، به عضویت شورای شهر یزد در آمد چطور می تواند شهریار(یاریگر شهر) شهر خود باقی بماند؟ در شهری که هزاران همشهری و هموطن و هم نوع خود به فرد دیگری رای داده اند و چشمانی که در کوی برزن ناظر اوست.

اما من میدانم که نیاکان نیک نام ها هزاران سال است که نه تنها عضو شورای شهر یزد هستند، بلکه عضو شورای ایرانشهر هستند ونسل های پی در پی ایرانی همواره سپاسمند خدمات ارزنده فرهنگی هموطنان زرتشتی خود باقی خواهد ماند.

 

   


نظرات بسته است.

مطالب دیگر