مانی مهرگان

شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶

بخش:
جهان - سیاسی - یادداشت‌ها






رییس دولت محلی کاتالونیا ایده‌ی اعلام استقلال از اسپانیا را با هدف گفتگو با دولت مرکزی اسپانیا متوقف کرد. البته این پدیده‌ای بود قابل پیش بینی، چرا که مسئولیت‌پذیری مشکلات چیزی است که رهبران همه‌ی جنبش‌های قوم‌گرا از زیر آن شانه خالی می‌کنند. در مدت چند روز پس از برگزاری رفراندوم غیرقانونی در کاتالونیا گمانه زنی‌هایی درباره‌ی اعلام یکسویه‌ی استقلال در این منطقه‌ی خودمختار اسپانیا شکل گرفته بود. اولین واکنشهای شکل گرفته به این اعلام استقلال حاکی از ترس ایجاد شده در دل سرمایه‌گزاران و شرکتهای چند ملیتی مستقر در بارسلونا بوده‌است. این رفراندوم را از سه دیدگاه میتوان اشتباهی دانست برای مردم این منطقه خودمختار اسپانیا. نخست از دیدگاه تاریخی شکستی است برای کاتالانها و دوم ازدیدگاه سیاسی شکستی است هم در اسپانیا و هم در اروپا و سوم از دید اقتصادی نیز ضرری است تمام عیار.

دیدگاه تاریخی

اریک هابسباوم تاریخ‌نگار انگلیسی بر این باور است که در روند شکل دهی جریانهای ملی‌گرا گروههای قومیتی، مانند کاتالانها، دست به ابداع تاریخ و سنت زده و این دو امر را به درون جامعه تزریق می‌کنند تا که این قوم به قدرت تصور کردن هویت جمعی خود برسد و درکی از هویت خود بیابد. برای این امر طبقه‌ی روشنفکر دست به ابداع واقعیتهای فرضی و تاریخی میزنند تا به امر ابداع هویتی مدنظر خود دست یابند و تمرکز خود را بر روی آن بخش قرار میدهند تا که عوام آنرا باور کنند. این امر را اریک هابسباوم ابداع سنت می‌نامد که از بالا دست جامعه ابداع شده و از سوی طبقات پایینی باورمیشود.

در رابطه‌ی میان اسپانیا و کاتالونیا قوم‌گرایان کاتالان همواره بر تفاوت قومی خود با دیگر اقوام اسپانیا پافشاری می‌کنند و ادعای وجود دولت مستقل تاریخی کاتالان در طول دوران تاریخی را دارند، که هر دوی این پافشاری‌ها نشانی از سنتهای ابداعی توسط الیت جامعه‌ی کاتالان دارند.

در وهله‌ی نخست اصرار بر تفاوت ژنتیکی و زبانی کاتالانها با اسپانیولی‌هاست. این گفته از چند دید اشتباه است، چرا که زبانهای اسپانیولی و کاتالان هر دو در دسته‌بندی زبانهای هندواروپایی در خانواده زبانهای لاتینی همراه با ایتالیایی و فرانسوی و پرتغالی و… قرارمی‌گیرند و از نظر ساختار زبانی بسیار به یکدیگر نزدیک هستند. این درحالیست که کاتالانها اصرار دارند که زبان آنها بسیار متفاوت است و اصلا شباهتی به اسپانیولی ندارد. آنها بر این باور هستند که زبان کاتالان به فرانسه و ایتالیایی نزدیکتر است تا که اسپانیولی. این در حالیست که همه‌ی زبانشناسان بر این باورند که نزدیکی همه‌ی این زبانها تا حدی‌است که به راحتی میتوان با فراگیری یکی -ایتالیایی-  دیگری -اسپانیولی- را به راحتی فهمید. حال چگونه است که اسپانیولی و ایتالیایی بسیار به یکدیگر نزدیکند و قابل فهم برای یکدیگر، اما کاتالان کمترین شباهت را به اسپانیولی دارد و به ایتالیایی شبیهه‌تر است! این امر تنها بر اساس اصل ابداع سنت قابل توجیه است، چراکه در اصل تفاوت ساختاری میان اسپانیولی و کاتالان تا آن درجه نیست که ایدئولوژی این افراد سعی در توجیه آن دارد.

در این میان گروهی از این قوم‌گراها حتی پا را فراتر نهاده و در ادعاهایی دیگر بحث ژنتیک را پیش می‌آورند. برای آنها، از نظر ژنتیکی، کاتالانها به فرانسوی‌ها و ایتالیای‌ها و باسک‌ها نزدیکترند تا سایر اقوام اسپانیا! ادعایی که جای شک دارد و دارای رنگ و بوی ملی‌گرایی‌های افراطی اروپایی. چراکه اسپانیولی‌ها را به اقوام شمال افریقا و مسلمانان متصل می‌کند و نفی هویتی اروپایی برای آنها را در پی دارد، درحالیکه برای کاتالان‌ها هویت اروپایی کهن‌تری را به ارمغان می‌آورد. این ایده در طول سده‌های متمادی بر دربارهای اروپایی حاکم بوده و روشنفکران فرانسوی همواره افریقا را آنسوی کوههای پیرنه میدانسته‌اند.

این ابداع سنت از سوی کاتالان‌ها، در راستای نفی هویت اروپایی اسپانیولی‌ها و اروپایی‌تر دانستن خود است. بایستی به خاطر داشت که بر خلاف ادعاهای شبهه تاریخی کاتالان‌ها دولت مستقل و تاریخی کاتالان هرگز در طول تاریخ تا پیش از قرن بیستم شکل‌نگرفته ‌است و این منطقه همواره ولایتی تحت حکومت آراگون یا دیگران بوده است. ابداع همه‌ی این موارد اشتباه تاکتیکی از سوی الیت کاتالان است که به ایجاد فاصله میان مردم این منطقه با دیگر مردمان اسپانیا دامن زده‌است.

دیدگاه سیاسی

این رفراندوم، کاتالونیا را در دوراهی باخت باخت قرارداده است و این منطقه امتیازات فراوانی را هم در اسپانیا از دست خواهد داد و هم در اروپا. از سویی دولت مرکزی اسپانیا با اعلام اولتیماتومی پنج روزه خواهان روشن شدن موضع رییس کاتالونیاست که آیا اعلام استقلال کرده‌است یا نه! درصورت پاسخ مثبت رییس کاتالونیا بر اساس قانون اساسی عملی خلاف قانون مرتکب شده‌است و با حکم پانزده تا بیست سال زندان و لغو امتیاز خودمختاری این منطقه روبرو است. پس از آن اقدام ارتش اسپانیا را در پی خواهد داشت و  رسما این کشمکش در داخل کشور به دردسری برای این منطقه منجر خواهد شد. در صورتی هم که کشور کاتالان شکل گیرد، این کشور عضو اتحادیه‌ی اروپا نخواهد بود و متعاقب آن سیستم بانکی و ویزا و واحد پولی اروپایی شامل حالش نمی‌شود و این خود آغاز دردسرهای فراوان سیاسی و اقتصادی این کشور خواهد‌بود.

دیدگاه اقتصادی

رفراندوم کاتالونیا رفراندومهای دیگری را به ذهن می‌آورد که در این میان  بی‌شباهت به رفراندومهای جدایی‌طلبانه‌ی کِبِک در سده‌ی پیشین میلادی نیست. در سال ۱۹۷۶ که حزب جدایی‌خواه کبک انتخابات را برد روند خروج سرمایه‌ها از مونترال به سوی بخش فدرال آغاز شد. با به راه انداختن دو رفراندوم در کبک در سالهای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۵ بخش فرانسه زبان کانادا دچار تشویش شد و این منطقه عدم ثبات چندین ساله‌ای را پس و پیش این رفراندومها تجربه کرد. گرچه تب اسقلال فروکش کرد و رفراندومها در کبک به باخت منجر شدند، اما این دو پدیده‌ی خطرناک تا سالیان دراز مردم این مناطق را به فکر هزینه‌های اقتصادی این دو رفراندوم فرو برد، چاشی که اکنون کاتالونیا نیز در اسپانیای پسارفراندوم با آن مواجهه خواهد شد. در کانادا همه‌ی بخشهای مهم و جدی سرمایه‌گذاری به سمت تورنتو سرازیر شدند و بازار مونترال را خالی کردند و هرگز به این بازار بازنگشتند. این در حالیست که از نظر تاریخی مونترال تا دهه‌ی شصت میلادی قطب اقتصادی و سرمایه‌گذاری در کانادا بود. با این حال تنها پیامد  این رفراندوم برای کبک خروج سرمایه نبود. نیروی انسانی کبک نیز به دنبال چالش ایجاد شده شهر مونترال را ترک کرده و بیشتر آنها به نیویورک و تورنتو نقل مکان کردند. به علت بحران اقتصادی ایجاد شده پسارفراندوم بیشتر این جوانان بودند که در جستجوی کار کبک و مونترال را ترک کردند که ضربه‌ای بود بس سخت و جبران ناپذیر برای توسعه‌ و نیروی کار درکبک. این پدیده، امری غیرقابل بازگشت بود و تا سالیان دراز توسعه‌ی شهری مونترال را با مشکل مواجهه کرد، چراکه در وهله‌ی نخست شهر توانایی اقتصادی خود را از دست داده بود و در پی آن نیروی کار جوانی که می‌توانست در ساختار شهری و اقتصادی مونترال نقش بیافریند رخت مهاجرت بر تن کرده‌بود. همه‌ی این رنجها به خاطر عدم دور اندیشی عوامل اجرایی رفراندوم در مونترال بود. کسانی که رفراندوم را برگزار کرده بودند تنها بر شور و اشتیاق مردم سرمایه‌گزاری کرده‌بودند، بدون تفکر به فردای پس از آن.

آنچه که درباره‌ی رفراندوم کاتالونیا به نظر میرسد این است که کارلس پودجمونت و دیگر دست اندرکاران این رفراندوم دُن کیشوت‌وار به سوی غولهای افسانه‌ای راندند بدون لختی درنگ درباره‌ی پیامدهای این رفراندوم. بازار سرمایه و اقتصاد به دنبال آرامش و سود است نه اینکه از قومیتی برای استقلال دفاع کند و به همین خاطر از هم اکنون واگویه‌های انتقال مراکز اداری شرکتهای بزرگ به مادرید به گوش میرسد. پدیده‌ای قابل حدس که فرجامی نه چندان خوب برای مردم این منطقه در پی خواهد‌داشت.

بر اساس مواردی که برشمرده شدند، این رفراندوم جز بدی ارمغانی برای مردم کاتالونیا در پی ندارد و این منطقه را با گره کوری روبرو کرده‌است که هر سوی آن باخت برای مردم این منطقه است. سیاستمداران عوام‌گرا همواره نشان داده‌اند که از شور مردم سواستفاده می‌کنند و هیچ‌یک برای فردای این‌گونه رفراندوم‌ها برنامه‌ای برای ارائه ندارند.


نظرات بسته است.