جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶

بخش:
حقوق بشر - گزارش






دماوند- نام محمد مردانی رئیس پیشین زندان رجایی شهر که از بهمن ماه سال ۸۹ به ریاست این زندان مخوف رسید، با مرگ های مرموز زندانیان سیاسی، تعرض های جنسی به زندانیان و انواع شکنجه های جسمی و روانی آمیخته است.

او چند روز پیش  و در آخرین روزهای عمر کاری، میز ریاست این زندان را ترک گفت. گزارش های بی شماری از فجایع این زندان تا به حال منتشر شده ولی این بار، خبرنگار دماوند پای صحبت یکی از زندانیان سیاسی سابق رجایی شهر نشسته تا مروری مصداقی تر بر عمر ۷ ساله مدیریت مردانی داشته باشد. به دلیل رعایت امنیت مصاحبه شونده، دماوند از ذکر نام او خودداری می کند.

 

روایت روز نخست ورود محمد مردانی به زندان رجایی شهر  و وعده های او به زندانیان را وقتی با سالهای پایانی مسئولیت او مقایسه می کنیم، ناخواسته یاد سخنرانی آیت الله خمینی در بهشت زهرا، در نخستین روز ورودش به ایران پس از انقلاب ۵۷، در مقایسه با وضعیت امروز می افتیم:« دلخوش به این مقدار نباشید که ما برای شما آب را مجانی می کنیم، برق را مجانی می کنیم، ما شما را به مقام انسانیت می رسانیم.»

درست از لحظه نشستن رسمی بر کرسی قدرت،  خمینی اعدام و زندان و تبعید را آغاز کرد و همان اندک، آزادی های اجتماعی مانده از دوران شاه را نیز از مردم ربود.

بیستم بهمن ماه ۸۹ محمد مردانی به جای «حاج کاظم» به ریاست زندان رجایی شهر در کرج رسید. زندانی که به طور قانونی جای «زندانیان خطرناک» از جمله قاچاقچیان مواد مخدر، قاتلان و متجاوزان است اما  در دو دهه گذشته، پای زندانیان سیاسی نیز به آن باز شد؛ روندی که به روشنی با هدف آزار هر چه بیشتر فعالان سیاسی و منتقدان نظام، انجام شد.

با ورود محمد مردانی به رجایی شهر، اولین دستور، پوشاندن تمام پنجره های سال ۱۲_ محل حضور زندانیان سیاسی_ با میله های فولادی بود.  او که در روز نخست حضورش در زندان، قول مجوز ورود زندانیان به کتابخانه مرکزی زندان و همچنین استفاده آنها از سالن ورزشی را داد، اولین اقدام عملی اش محروم کردن کامل زندانیان از نور آفتاب بوده است: «به فاصله یک روز پس از انتقال ما به سالن ۱۲ مردانی به ریاست رسید و حاج کاظم رفت.حاج کاظم جانباز سپاهی بود. مردانی سخنرانی کرد و گفت «من از امروز مدیریت اینجا را به عهده دارم، درخواست های خودتان را بفرمائید.»

به روایت این زندانی سابق، «اولین نفر که در آن جمع حرف زد، مسعود باستانی روزنامه نگار زندانی بود.

گفت من از حامیان آقای موسوی هستم. درخواست هایش را برای افزودن امکانات زندان گفت. بعد طبرزدی از نبود امکانات ورزشی و جلوگیری از رفت و آمد به کتابخانه مرکزی انتقاد کرد. مردانی گفت همه اینها را درست می کنم که همه دروغ بود. در آخر یک کتابخانه در سالن ۱۲ درست کردند با کمتر از صد جلد کتاب!»

سیاست دستور از بالا

یکی از سیاست های همیشگی محمد مردانی در مدیریت رجایی شهر که کم کم اجرایی شد، گرفتن امکانات از زندانیان به بهانه «دستور از بالا» یعتی دادستانی بود. همان روز نخست، زندانیان از او برای راه اندازی مجدد مخابرات بند، درخواست کردند که مردانی قطع تلفن ها را درخواست دادستانی معرفی کرد.

«از قطع مخابرات شکایت کردیم. گفت دستور دادستانی بوده. هواخوری چرا قطع شد. اون هم دستور دادستانی بود.

هیچ کدام از وعده ها محقق نشد تا زندانیان خود برای بهبود فضا دست به کار شدند:«عفیف نعیمی، زندانی بهایی آن زمان بند، دستگاه آب تصفیه کن خرید. آب زندان آشامیدنی نبود. داوود سلیمانی فرش آورد. بهمن احمدی امویی وسیله ورزشی را تهیه کرد و رضا رفیعی زندانی ملی مذهبی پرده خریداری کرد.»

دستگاه پارازیت برای خطوط تلفن گذاشت که زندانیان را دچار سردرد های مزمن می کرد.

تفرقه بینداز و حکومت کن

سالن ۱۲ زندان رجایی شهر در اواخر دهه ۸۰ و ابتدای دهه ۹۰ که همزمان بود با اعتراض های مردمی نسبت به نتیجه انتخابات، ترکیبی داشت از زندانیان اصلاح طلب از سویی و زندانیان متهم به اقدامات براندازانه وابسته به گروه های مسلح.  داوود سلیمانی، مهدی محمودیان، مسعود باستانی، احمد زید آبادی، مجید توکلی، کیوان صمیمی، دکتر رضا رفیعی از حامیان کروبی  و البته زندانیان رادیکال تری مانند حشمت طبرزدی، وابستگان به سازمان مجاهدین خلق و گروه های جدایی طلب.

سالن ۱۲ این زندان اگر چه رسماً، بند انفرادی به حساب می آید اما زندانیان به دلیل نبود در میان سلولها به اتاق های هم رفت و آمد می کردند. ۷۵ زندانی، با ۴ سرویس بهداشتی و حمام هایی که سقفشان چکه می کند.

اولین کار محمد مردانی برای مدیریت فضای بند، استفاده از اختلاف های فکری میان آنها برای ایجاد جدایی بود.« یک روز یکی از زندانیان که تا آن زمان مورد اعتماد ما بود، به من گفت که عیسی سحرخیز مسئول اصلی توقیف نشریات اقوام غیر فارس در زمان معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد بوده است. این بدگویی همزمان شد با این که «عیسی سحرخیز، داوود سلیمانی و کیوان صمیمی، با مراجعه  به دفتر مدیریت بند گفتند ما اصلاح طلب هستیم و نظام را قبول داریم. مشکل ما با احمدی نژاد بود. و نمی خواهیم  با این تروریست ها  در یک بند زندانی باشیم. وقتی فهمیدیم سحرخیز چنین کاری کرده من یک سیلی محکم به صورت او زدم. بعدها  البته ما با هم دوستان بسیار صمیمی شدیم. بعدها متوجه شدیم جاسوس های مردانی بودند که میانه ما را به هم زدند. من عید نوروز سال ۹۰ برای عیسی سحرخیز پیام تبریک فرستادم.»

یکی دیگر از روش های مدیر پیشین زندان برای کنترل بند سیاسیون، نزدیک شدن نمایشی به یک زندانی، در میان جمع بود:« بارها اتفاق افتاد که رئیس حفاظت اطلاعات، به سالن می آمد و مثلاً با من احوال پرسی گرمی درست در مقابل چشمان دیگران انجام می داد. دام او بارها اثر کرد و باقی هم بندی ها مرا  و البته دیگران را بخاطر این رفتارهای موذیانه، از ظن این که در حال همکاری با زندانبانان هستم، طرد می کردند.»

پخش مواد مخدر و ورود «موبایل» برای شکنجه زندانیان

یکی از نکات بسیار تاریک در دوران مدیریت محمد مردانی بر زندان رجایی شهر، مرگ مشکوک تعداد زیادی از زندانیان، با انواع اتهامات بود. از مرگ افشین اصانلو، فعال سندیکایی تا منصور رادپور که «شب خوابید و صبح بلند نشد. همه فکر کردند به خاطر قرص خواب آور، خوابش طولانی شده؛ تا سه روز بعد که بالای سر او حاضر می شوند و می فهمند او در اثر سکته مغزی جان داده است.» یا کریمی خیرآبادی که البته اتهامش هواپیمایی ربایی بود. خلبانی که پرواز آبادان را به سمت عراق منحرف کرد و با فیلم «ارتفاع پست» ابراهیم حاتمی کیا با الهام از سرگذشت او ساخته شده است. دلیل سکته مغزی او را نیز سلیمانی رئیس وقت سازمان زندانها، مصرف مواد مخدر اعلام کرد؛ در حالی که همان زمان، هم بندی ها شهادت دادند، کرمی «خلبان» حتی سیگار هم نمی کشید. مرگ های مشکوکی که همه هنگام خواب زندانی و بدون هر گونه بیماری قبلی اتفاق افتاد و دستکم هم بندی ها گمان می کردند پای مثلث مردانی رئیس، فرج نژاد رئیس حفاظت اطلاعات و خادم معاون اجرایی زندان رجایی شهر در این رخدادها در میان است.

قتل هایی که بوی «افیون» می دهند

تا به حال روایت های مختلفی از قاچاق  پر سود مواد مخدر از سوی مثلث مردانی، خادم و فرج نژاد مطرح شده است. علاوه بر سود کلان مادی، مردانی این حرکت را با هدف لکه دار کردن دامن زندانیان سیاسی و البته شکنجه بیشتر آنها آغاز کرد. از عریان کردن مادر زندانیان سیاسی بعد از خروج از  زندان برای مراجعه به دادگاه و ورود مجدد به بند تا انداختن مسئولیت بسیاری از مرگ های مشکوک گردن «مواد»، همه و همه از اهداف شوم غیر مادی این مثلث برای وارد کردن مواد مخدر به زندان بود :«سالن ۱۲ بسیار پاک بود. درگیری و مواد مخدر نبود. مردانی که آمد هر سه چهار ماه یک بار، گارد را برای بازرسی سالن می فرستاد به اتاق های ما و با بی حرمتی و البته کتک کاری، به برهم زدن وسایل ما اقدام می کردند.  بهانه این بازرسی ها کشف موادمخدر در وسایل زندانی ها بود.با آمدن مردانی ورود معتادان مواد مخدر به سالن زندانیان سیاسی، آغاز شد. دو برادر زندانی را که معتاد بودند و مدام دست به خشونت می زدند از سالن ۱۶ به این سالن انتقال دادند. ماموریت این زندانیان، جاسوسی از احوال زندانیان سیاسی در برابر گرفتن مرخصی بود که البته هیچ گاه هم این مرخصی ها به آنها داده نمی شد.

حتی گفته شد که مواد مخدر هم از سوی فرج نژاد بین آنها تقسیم می شد.»

همین کارکرد را ورود گوشی تلفن همراه به بند زندانیان سیاسی رجایی شهر داشت. به شهادت بسیاری از زندانیان، ورود این ابزار با هدایت مردانی و دو ضلع دیگر مثلث برای پهن کردن دام برای زندانیان سیاسی کلید خورد:«یک بار از طریق یکی از برنامه های ماهواره ای با تلفن با احمد شهید مسئول پرونده حقوق بشر جمهوری اسلامی در سازمان ملل گفتگو کردم. تا صبح کتک خوردم. بیست روز انفرادی سالن ۱۲  و یک ماه هم انفرادی ۲۰۹ اوین بودم. گزارش دادند که این فرد گوشی دارد و اخبار زندان را برای خارجی ها می فرستد. موبایل را یک میلیون هشتصد هزار تومان خریدم با یک سیم کارت به قیمت ۴۰۰ هزار تومان. بارها بر سر داشتن گوشی، به انفرادی رفتم.»  

 


نظرات بسته است.