سعید مدنی 

چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۶

بخش:
حقوق بشر - یادداشت‌ها






محمد مردانی، رئیس پیشین زندان رجایی شهر، هفته گذشته در میان سکوت خبری رسانه ها جای خود را به مدیریت جدید این زندان داد. غلامرضا ضیایی طی حکمی از سوی مدیر کل زندانهای استان تهران به عنوان سرپرست جدید این زندان معرفی شد.

زندان رجایی شهر در منطقه گوهردشت کرج، مخصوص زندانیان خطرناک مانند متهمانی است که پرونده های قتل، تجاوز یا قاچاق مواد مخدر دارند. با این وجود در سالهای اخیر، سازمان زندانها تعداد زیادی از زندانیان عقیدتی و سیاسی را برای شکنجه بیشتر به این زندان منتقل می کند. ترکیب جمعیتی “رجایی شهر”، آن را به یکی از خطرناک ترین زندانها، برای فعالان سیاسی و متهمان عقیدتی تبدیل کرده است. تا سال ۹۵، تنها ۱۱ مورد قتل، توسط زندانیان خطرناک در این زندان، گزارش شده است.

از ویژگی هایی که برای مدیریت مردانی از سوی برخی زندانیان سیاسی رجایی شهر گزارش شده، مدیریت دهه شصتی است که به قول بهمن احمدی امویی، روزنامه نگار و زندانی پیشین این زندان، او را به نمونه اعلای مدیران جمهوری اسلامی تبدیل کرده است.

کنترل مستقیم تمام امور زندان، به نحوی که کوچکترین اقدامات، باید با تصمیم و دخالت او انجام صورت می گرفت، بوده است.

اقدامات خودسرانه مردانی تا حدی پیش رفته بود که حتی در ماجرای وحشتناک اخیر ضرب و شتم و جا به جایی اجباری برخی زندانیان سیاسی این زندان، به سالن جدید، نماینده دادستانی در بازدید از رجایی شهر، مدعی شد، قوه قضائیه در جریان هیچ کدام از این اتفاقات نبوده است.

سعید مدنی، جامعه شناس و فعال سیاسی که از سال ۱۳۹۲ برای ادامه حبس بدون مرخصی خود به این زندان منتقل شد، مردانی را از بازماندگان «نسل لاجوردی»، رئیس زندان اوین و دادستان تهران در سالهای خونین دهه ۶۰ معرفی می کند.

او در سال ۹۴ مورد حمله برخی زندانیان خطرناک هم بند خود قرار گرفتند.

در این یادداشت کوتاه، سعید مدنی که حالا و پس از طی دوران سخت زندان، دوران  اقامت اجباری در شهر بندرعباس را می گذراند، به توصیف ویژگی‌های مدیریتی «مردانی» پرداخته است:

 

سال ۱۳۹۲ وقتی از زندان اوین به زندان رجایی شهر منتقل شدم در اولین روز ورود وقتی در قرنطینه همه ورودی ها را به صف نشاندند تا در بندهای مختلف تقسیم کنند “مردانی” رییس زندان را برای اولین بار ملاقات کردم. در همان برخورد اول می شد به خوبی تشخیص داد که او در زمره آخرین بازماندگان نسل لاجوردی است که در مدیریت زندانهای کشور فعالیت دارند. پس از آن چندین بار از نزدیک با مردانی ملاقات و گفت و گو داشتم. او نیز مثل بسیاری از نسل اول زندانبانان پس از انقلاب که  سه دهه کار در زندانها را تجربه کرده و آخرین سالهای مدیریتی خود را پشت سر می‌گذاشت تا  به بازنشستگی نزدیک شود پایی در گذشته دهه شصتی داشت و پایی در تحولات پس از جنبش اصلاحات و امروز دل اش با اقتدار زندانبانی دهه شصت بود و خرد اش در هوای زندانبانی امروز که تلاش می‌کند با استانداردهای بین المللی تا حد ممکن بسازد.

وقتی با زبان آیین نامه سازمان زندانها و آیین دادرسی کیفری با او سخن می‌گفتم به ناچار به خواست ها و مطالبات تن می‌داد اما در همان حال خوی دهه شصتی اش اجازه نمی‌داد که در برابر زندانی آن هم زندانی سیاسی تسلیم شود. در هر بزنگاهی فیل اش هوای هندوستان میکرد و بر اقتدار زندانبان تکیه می‌‌نمود ؛ولی هنوز در خلسه دوران گذشته فرو نرفته به یاد می‌آورد که دوره جدیدی شروع شده و هر خبر و حادثه ای در زندان سریع تر از آنکه او تصورش را داشته باشد به بیرون درز پیدا می‌کند.

هیچ کدام از امور زندان جز از طریق او و با مداخله مستقیم اش انجام نمی‌شد(مدیریت دهه شصتی) به همین دلیل هم آنقدر گرفتار مسایل جزیی می‌شد که جایی برای فکر کردن درباره سیاست های کلان مدیریت زندان یا اصلاح وضعیت باقی نمی‌ماند. حتی در اداره امور داخل بندها به مدیران بند که منتسب خود او بودند و کارمند سازمان زندانها چندان اعتنا نمی‌کرد و بیشتر با خریدن برخی از زندانیان و اجیر کردن آنها زندان را کنترل می‌کرد. به همین دلیل برخی از زندانیان در سایه مردانی قدرت بسیار زیاد داشتند  و همین موجب می‌شد فساد درون زندان دوچندان شود. در زندان رجایی شهر به ویژه بندهای زندانیان سابقه دار همه چیز از مواد مخدر تا فیلم پورنو و امثال آن به راحتی قابل خرید بود و همه اینها به مدد روش مدیریتی زندان رجایی شهر ممکن بود.

بی تردید با انقراض نسل لاجوردی در سازمان زندانها راه برای اصلاح و تغییر بیشتر فراهم خواهد شد.


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.