بهنام امینی (مهیستان)

جمعه ۱۴ مهر ۱۳۹۶

بخش:
جهان - سیاسی - یادداشت‌ها






سال پیش وقتی زمزمه ها برای رفراندوم استقلال کردستان بالا گرفت دو قدرت  سرتا پا گوش خاورمیانه، ایران و ترکیه آنرا خیلی جدی نگرفتتد بغداد هم  که در تلاطم بحران های  ریز و درشت ناشی از جنگ داخلی  و تروریزم غوظه ور بود  فرصت انرا نیافت تا به صورت جدی اختلافاتش را با اربیل روی میز گفتگو حل فصل کند اختلافاتی که ظاهرا و ابتدا اقتصادی بود اما نهایتا به تصمیمات سیاسی تبدیل شد  شاید هم بغداد همپای تهران و آنکارا چندان توجه جدی به آنچه که در سر مسعود بارزانی می گذشت نکرد با این همه در ماههای اخیر هم حتی تهدید های اقلیم کردستان این جغرافیای لاکد استیت (ایالت محصور در خشکی locked state )  همان اندازه  برای این سه کشور شوخی بود که ما از کوه پیمایی کودکی نوپا بخواهیم سخن به میان آوریم.
رهبران کنونی کردستان تا رسیدن به نقطه اکنون هر چه داشتتند و به دست آورده بود از تعامل با همین سه قطب بود ،خودمختاری و بودجه  را  از بغداد گرفتند پشتوانه و حمایت سیاسی منطقه ای  را معطوف به هم تباران ایرانی اش بود و گلوگاه ارتزاق اقتصادیش مرتبط با ترکیه بود (لوله نفتی کرکوک جیحان و گذرگاه مرزی سیلوپی) حال تصور رها کردن این سه قطب حیاتی  و زیست در جزیره تنهایی  برای هر شنونده ای تعبیری جز شلیک به خود نداشت از همین رهاورد بود که بویژه ترکیه و ایران چندان بارزانی و حرفهایش را جدی نگرفتند.

البته این جدی نگرفتن موضوع وجه دیگری هم داشت رهبران اقلیم آن موقع مانند امروز واضح  صحبتی از استقلال و جدایی به میان نمی آوردند و مدام در گفتارشان بر این نکته تاکید داشتند که این موضوع  فقط یک نظر سنجی نمادین است و ما فعلا تصمیم به جدایی نداریم.  آن روزها داعش در موصل خیمه زده بود و در شمال سوریه اتفاقات دیگری در حال رقم خوردن بود از این بابت برای تهران و آنکارا اربیل و ادعاهایش در چنین فضای ملتهبی دلمشغولی مهمی نبود.

تهران با وسواس و حساسیت میل داشت تا پشت داعش را از طریق نیروهای حشد الشعبدی در موصل  به خاک برساند و بلافاصله با کسب محبوبیتی محلی و تصرف هر چه بیشتر خاک این نیروها را تا آنسوی مرزهای سوریه براند و کانال شیعی خود را هر چه سریعتر به ساحل مدیرتانه برساند. در شمال غرب سوریه ترکیه هم با اجرای عملیات سپر فرات تا قلب سنجار و ادلب پیش راند با بهانه مبارزه با داعش اما هدف نهایی کور کردن کانال کردی بود که اگر شکل می گرفت می توانست متصرفات کردها را تا مدیترانه گسترش دهد.

کردها در طی شش سال بحران سوریه توانسته بودند بخش های زیادی از نوار شمالی این کشور را در زیر نام کانتون های خود مختار تحت کنترل خود در آورند. انها تصمیم داشتند تا غرب فرات و کرانه های مدیترانه پیش برانند و برای نخستین بار پس از گذشت چند هزار سال از امپراتوری مادی  خود را به مرز آزاد آبی برسانند موضوعی که به شدت ترکیه را نگران کرده بود نگرانی و اختلاف بر سر تصرفات کردهای سوری تا آنجا پیش رفت که روابط ترکیه و متحدان غربی اش را هم تا حد ممکن تیره کرد غرب موافق تسلیح کردها و ایجاد یک خاک ریز انسانی در برابر داعش بودند ترکیه می گفت تسلیح کردها عملا امنیت مرزهای جنوبی من را به خطر می اندازد از اینرو ترکیه خود بی توجه به غرب و با همکاری بخشی از مخالفین سوری که بعوان نیروهای ارتش ازاد شناخته می شوند  موفق شد این کانال کردی را فعلا کور کند.

فرصت بسیار کم و شرایط حساس بود در واشنکتن قدرت در حال جا به جایی و در آستانه پایتخت قراقستان حساس ترین مذاکرات شش ساله سوریه که به نوعی تقسیم منافع برای بازیگران سوریه بود کم و بیش در حال انجام بود . در چنین فضای دلمشغولی بازیگران بزرگ منطقه (ترکیه و ایران)، رهبران اقلیم کردستان در قالب نقش افرینانی  نو ظهور فرصت را غنمیت شمردند و هر روز بیشتر و واضح تر از استقلال گفتند.

شاید زمانی تهران و انکارا به خود امدند که دیدند پرچم های اسرائیل در پشت مرزهایشان به اهتزار در آمده و پروزه کردستان چهار گانه بازیگر مرموز تر و کار بلد تری از بارزانی را در پشت سر دارد حالا دو قدرت بزرگ منطقه که تا قلب سوریه پیش رانده بودند ناچار شدند نگاهی به عقبه اردوگاه خود در اربیل بیاندازد  لحظه ای درنگ در برابر شبیخونی که از پشت سر از سوی متحد دیروز  در حال شکل گیری بود می توانست ضربات مهلکی را به این دو کشور در درزا مدت وارد کند.

تنها چند هفته باقی مانده به برگزاری رفراندوم بود که شاید به صورت جدی دستگاه دیپلماسی سه کشور ایران ترکیه و بغداد به تکاپو افتاد. ترکیه بیش از همه احساس خطر کرد سفر بی سابقه سرلشگر باقری رئیس ستاد مشترک ایران به انکارا سفر  عالی ترین مقام نظامی ایران به ترکیه پس از ۴ دهه بود همین نکته می تواند توصیف کافی از میزان نگرانی دو کشور باشد.

در آنکارا رایزنی ها اولیه دو کشور شکل گرفت لازم بود پیش از این هر دو کشور اختلافات در سوریه را کنار بگذارند بلافاصله هم کنار گذاشتند بدون آنکه نیاز به توضیح یا چانه زنی داشته باشند در آنکارا این پرسش اساسی مطرح شد که در صورت برگزاری رفراندوم در اقلیم کردستان عراق  نقش دو کشور ایران وترکیه چه باشد؟

تصممیات ابتدایی البته کمی احساسی  بود صحبت از گزینه نظامی به صورت جدی مطرح شد اما در آخرین لحظات هنگامی که هنوز جوهر رفراندوم بر انگشت بارزانی خشک نشده بود و در حالیکه ارتش ترکیه پشت گذرگاه سلوپی هابور خیمه سنگینی زده بود و  در سوی دیگر در مرزهای شرقی عراق ارتش ایران ز بلندای زاگرس اربیل را به نظاره نشسته بود  حاکمیت تهران و آنکارا تلاش کردند با تامل بیشتری رویدادها را رصد کنند.

واقعیت این بود که نگرانی عمده ای دست رهبران دو کشور را بسته بود هر دو کشور جمعیت و شهروندان زیادی از تبار کرد داشتند که میل نداشتند نفرت ملی را با رژه های نظامی در اربیل برافروخته کنند بویژه ایرانیان که پیوستگی نژاادی و تباری و خونی بیشتری نسبت به کردها دارند، جز این موضوع هیچ چیز حتی هشدار کشورهای غربی نمی توانست مانع ارتش خشمگین دو کشور شود.

در ترکیه ملی گرایان فشار را بیش از حد بر روی دولت قرار داده بودند و گزینه نخستشان عملیات نظامی علیه اربیل بود آنها بر خلاف ایرانیان  بیش از آنکه ریشه های تباری خود را با کردها جستجو کنند صحبتشان بر پیوستگی قوم ترک و ترکمن های ساکن کرکوک بود  ملی گرایان خشمگین ترک معتقد هستند خاندان بارزانی با این رفراندوم قصد پاکسازی قومی ترکمن ها عراق را دارد ،جدای از این دولت باغچه رهبر حزب حرکت ملی ترکیه رفراندم کردستان را به معنای نگارش حکم اعدام ترکیه می دانست  که در بلند مدت منجر به از دست رفتن جنوب کرد نشین ترکیه خواهد شد او از اردوغان انتظار داشت در برابر این حکم اعدام  سکوت نکند.

اردوغان که در تمام این مدت فکر و هزینه اش را صرف شمال سوریه و کردهای سوری کرده بود در شرایط تنگنای عجیبی گرفتار آمده بود از طرف دیگر  اردوغان در طی سالهای گذشته حتی تا مرز دلخوری  بغداد دست دوستی و مهرش را بیش از آنچه که باید در دست بارزانی فشرده بود. در میان اعتراض بغداد به بارزانی اجازه داد نفت کرکوک را از مسیر گذرگاه بندری جیحون به مدیترانه برساند و تبدیل به دلار کند ، آنسوی آب روی عرشه  چه کسی نفت را می خرید و دلارها را می پرداخت؟ عمدتا  اسرائیل ! دلار های نفتی بارزانی در کجا پس انداز میشد ؟ در هالک بانک ترکیه ! با وجود همه اینها هرگز آنکارا از این اقدامات و دلبری ها و بده بستان های  اربیل و تل و آویو دلخور و دل نگران نشد و در پاسخ به اعتراض های بغداد در برابر فروش بی وقفه نفت ملی اش  معمولا پاسخ های یکی به نعل یکی به میخ زدن می داد این تنها بخشی از مهر ترکیه به اقلیم جوان بود.

در سوی دیگر اخیرا شبکه تلوزیونی  ان تی وی و روزنامه ینی شفق مدعی شده اند در دو استان جنوبی ترکیه غازی انتپ و مرسین بیش از ۴۰۰ شرکت تجای و بازرگانی وابسته به بارزانی فعالیت دارند.

در وجه سیاسی هم این مهر ورزی ترکیه نسبت به رهبران اقلیم در طی سالهای اخیر  دو چندان بود در سفر بارزانی به ترکیه مقامات ترک پرچم اقلیم کردستان را در دیدارهای رسمی در  کنار پرچم ترکیه برافراشتند تا بسیاری از ملی گرایان تندرو  ترک شگفت زده به آن پرچم زل بزنند  و مبهوت از رفتار دولت خود باشند، در آنکارا  و همینطور تهران دولت اقلیم دفتر نمایندگی باز کرد (بخوانید سفارت)  حالا همه چیز از پول و قدرت و خاک در دستان بارزانی بود دیگر چه چیز کم بود تا مانع اعلام کشورداری او شود؟

وقتی سه عنصر خاک پول و بیرق (نشان هویتی) را به هر کس بدهید عملا به او گفته اید برو و کشور خودت را تاسیس کن از اینرو پدیده کشور خواهی  بارازانی را باید محصول مشترک اشتباه استراتژیک تهران بغداد و آنکارا در طی دو دهه اخیر دانست و منتقدان بیش از آنکه بخواهند انگشت انتقاد را به سوی او دراز کنند باید به سوی این سه قطب خواب آلوده دراز کنند. هرچند باید درهمین جا باید  اشاره کرد که موضوع استقلال خواهی کردها در ترکیه عراق و سوریه موضوعی امروزی نیست اما بحران های پی در پی در بویژه در عراق و سوریه و همینطور عدم کفایت برخی دولت ها در رسیدگی به مطالبات عمومی، همه و همه دست به دست هم داد تا شرایط کنونی رقم بخورد بارزانی حتی با تکیه بر همین مهر و محبت ها و فرصت های سیاسی اقتصادی بود که ان اندازه قدرتش در شمال عراق گسترش یافت که حتی با وجود پایان ریاستش بر اداره اقلیم حاضر به کناره گیری از این مقام نشد.

با ایم همه شاید این پرسش برای بسیاری پیش بیاید با وجود آنکه ترکیه جمعیت میلیونی کرد و گاه گروهای کرد معترض را در دل خود دارد  این مهر ورزی ترکیه به بارزانی برای مقامات انکارا  و مشخصا حزب عدالت و توسعه در چه جهتی قابل توجیه بود؟

چه چیزی اردوغان را  با رگه های قدرتمند ملی گرایی ترک  اسلامی عثمانی وا داشت تا چنین سیاستی را در مرزهای ملتهب جنوبی اش و در تعامل با همسایه کرد تبارش پیاده کند؟ در حالیکه مسیری شبه استقلال گونه ای که بارزانی در پیش گرفته بود همراه با دست اندازی به منابع نفت  عراق وتاسیس شبه کشوری  در شمال این کشور نگاه حسرت گونه کردهای جنوب ترکیه و شمال سوریه  را به اربیل متوجه می کرد و تبعاتش می توانست مانند بومرنگی به فلات آناتولی برگردد ؟

کلیت سیاستی که اردوغان در قبال اقلیم کردستان در طی این سالها دنبال می کرد معطوف به یک نگرانی بزرگ بود نگرانی که سالهاست ذهن دولت های مختلف در ترکیه را به خود مشغول کرده و این کشور را نزدیک به چهار دهه است درگیر جنگ داخلی کرده است، نگرانی از نفوذ هرچه بیشتر پ ک ک.

پ ک ک  نه تنها در دیار بکر، آغری وان و  حاکاری و بسیاری از استان های جنوبی ترکیه نفوذ دارد بلکه  سالها زیادی هم است  که در حاشیه مرزهای ایران عراق و سوریه لانه کرده است   کوههای قندیل در شمال عراق جایی است که پ ک ک سرکردگی اش را بر دولتمردان ترکیه  از آنجا دیکته می کند و نفوذش را تا غرب سوریه ادامه می دهد  ترکیه می گوید پ ک ک با  کردهای سوری پ ی د  که در شمال سوریه سودای دولت جدید دارند همدست است.

بارزانی اما  با هر دوی اینها دارای اختلافات عمیق بود در واقع بارزانی هژمونی پ ک ک و پ ی د سوری را بر کردها بر نمی تابید در وجه متقابل بارزانی هم نیاز عمیق به گذرگاه اقتصادی ترکیه داشت و ناچار بود برای دلگرمی ترکیه با این دو گروه زاویه بندی داشته باشد هرچقدر اختلاف بارزانی با مرکز بیشتر می شد او نیاز بیشتری به ترکیه احساس می کرد چرا که وجود ترکیه یعنی راه رساندن منابع مالی و گذرگاه اقتصادی اربیل تا دریای اژه و مدیترانه.

همینطور اردوغان  در وجه دیگربا برقرای  مناسبات متعادل با اربیل می توانست همچنان حوزه نفوذ نامرئی مرزهای عثمانی را برای اردوغان تا کرکوک  و ترکمن های ساکن در این مناطق حفظ کند و در رقابت با ایران نمی خواست که در شمال عراق محل و مامنی نداشته باشد.

اردوغان اما  وقتی به عقبه خود نگاه کرد که رفت و آمد های بیش از حد اربیل و تل آویو مهرشان را ظاهرا در دل یکدیگر نشاند و آنها را تا مرز همبستر شدن پیش برده بود. اگر اردوغان در نخستین واکنش به همه پرسی رفراندوم آنرا خیانت به ترکیه می خواند این واژه خیانت برآیند مرور ذهنی اردوغان از همه این رویدادهاو مهر ورزی هایی است که گاه و بیگاه بی توجه به بغدا به اربیل داشته است.

در این شرایط که اربیل دیگر نه آن اربیل سابق بود،  اردوغان دستش را به سوی چه کسی می توانست دراز کند؟ دولت عراق زخم خورده و خسته تر از آن بود که توان مقابله با وضع موجود را داشته باشد در طرف دیگر اردوغان مدتهاست که دیگر با متحدان غربی اش چندان که باید دمخور وصمیمی نیست تا از رهاورد انها بر اربیل فشار بیاورد اختلافات عمیق با اروپا بر سر اینجرلیک بحران مهاجران و اعطای پناهندگی به مخالفان دولت ترکیه اردوغان را از اروپا عصبانی کرده با امریکا هم اردوغان اختلافت زیادی دارد . امریکا تا بن و دندان نیروهای کرد سوری را با هدف مبارزه با داعش مسلح کرده این قدرت نظامی کردها سوری آه از نهاد ازدوغان  بلند کرده  بود در چنین فضای سردی که ترکیه با غرب دنبال می کرد، اردوغان شاهد بود که  اروپا و مشخصا امریکا تنها به یک تذکر ساده  به اربیل بسنده کردند در صورتیکه هم دولت اردوغان و هم افکار عمومی در عراق و ترکیه می دانستتند اگر امریکا به صورت جدی تر فشار را بر روی اربیل وارد می کرد هرگز این رفراندوم به وقوع نمی پیوست این کم محلی آمریکا نسبت به رفراندوم اربیل و پرچم های اسرائیلی  و کردی که حالا هر روز بر بلندای اربیل تنگاتنک هم تانگوی دو نفره اجرا می کردند قلب اردوغان را جریحه دار کرده بود.

در این میان در تهران مردی بر اریکه قدرت تکیه زد که در طی ۶ سال گذشته اردوغان با او اختلافات عمیقی در آوردگاه  سوریه و عراق  پیدا کرده بود  می توان گفت اردوغان دست کم در سوریه  بازی را به او واگذار کرده بود با این همه آخرین امید اردوغان شاید هم او بود.

بازی سوریه برای اردوغان یک باخت به تمام معنا بود هم در وجه هرینه های هنگفت مالی  هم اعتبار منطقه ای و هم مشکلات احتماعی و فرهنگی ناشی از اسکان آوارگان سوری در شهرهای این کشور ، با این همه این رقیب سنتی(ایران) یک نقطه مثبت و دلگرم کننده برای اردوغان داشت او هم مانند خود اردوغان دل نگران پیشامد های اربیل بود و از این بابت اردوغان با این رهبر سالخورده ایران در این زمینه می توانست اینهمانی داشته باشد

در شرایطی این  چنین در پاییز سرد خاورمیانه اردوغان راهی تهران شد تا نقشه راه را با رایزنی حاکم تهران برای مقابله با بلند پروازی های بارزانی  ترسیم کند.

 


نظرات بسته است.

مطالب دیگر