مانی تهرانی

جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۶

بخش:
گزارش






دماوند – وقتی از آزادی و دمکراسی برای ایران صحبت می کنیم، همواره این سوال مطرح است که بر پایه کدام فرهنگ می خواهیم این ارزشها را پیاده کنیم؟ به تعبیری ایجاد دمکراسی نیازمند وجود شهروند دمکرات است. با فرهنگ معیوب نمی توان از سد استبداد مذهبی حاکم بر کشور عبور کرد و در صورت گذر نیز آینده روشنی در پیش رو نیست. از این رو همزمان که نباید در گذشته بمانیم، لازم و ضروری است که به گذشته و علل پدید آمدن بحرانهای امروز نگاهی بیاندازیم و خانه تکانی را از عادات خود، از همین نزدیکی و در مقیاس کوچک شروع کنیم. ایجاد و دوام هر نوع فساد و دیکتاتوری به پایه اجتماعی نیاز دارد و تنها کافی است تک تک افراد جامعه تصمیم بگیرند که نقش پایه را بازی نکنند تا این بنیان از درون و بی صدا فرو بریزد. برای همین است که رهبران جمهوری اسلامی -مثل هر نظام تمامیت خواه دیگری- تلاش می کنند تا در احولات شخصی و سبک زندگی مردم دست اندازی و تعیین و تکلیف کنند.

به سراغ “شاهین نژاد” از چهره های ملی گرای اپوزیسیون جمهوری اسلامی رفته ام و با او درباره بخشی از وضعیت امروز جامعه ایران و موانع و راهکارهای برون رفت از این بحران گفت و گو کرده ام که می خوانید.

 

*با وجود تمام کاستی ها و انتقاداتی که وارد است، در سال ۱۳۵۷ محمدرضا شاه قتل عام نکرد و فقط از کشور خارج شد؛ همزمان توده مردم به معنی تام کلمه انقلابی شده بودند. چه عواملی باعث ایجاد این شکاف عمیق شده بود؟

 

سیاست شاه فقید در زمینه روابط خارجی، سیاست نفتی، برنامه های توسعه و آبادانی و گسترش آزادیهای فردی و اجتماعی موفق و قابل قبول بود، اما در زمینه مدیریت بحران ضعف داشت  و در چند موقعیت بحرانی نشان داد که در شرایط غیر عادی تصمیمهای اشتباه می گیرد. شاه به قیمت کشتار مردم خواستار ماندن در قدرت نبود و ضرورتی هم به انجام این کار وجود نداشت. پیش از آنکه آب از سر بگذرد، شاه می توانست با دستور دستگیری دو هزار تنی که ساواک شناسایی و فهرست کرده بود سر شاخه های اعتراضات و اعتصابات را جمع آوری و خنثی کند و شرایط را تحت کنترل خود درآورد. تا پیش از مهرماه که شاه در تلویزیون پیام داد من صدای انقلاب شما را شنیدم، بویژه در شهرهای کوچک و روستاها اکثریت مردم انقلابی نبودند. شاه هواداران بی شماری داشت، اما نتوانست آنها را بسیج کند و به این ترتیب برای اقلیت فعال صحنه را باز گذاشت و به تدریج این اقلیت افزایش پیدا کرد تا جایی که در دی ماه پنجاه و هفت دیگر کنترل جمعیت سخت شده بود.

 

*از سالهای بعد از انقلاب دستکم دو روایت عام وجود دارد: یکی تصویر جامعه ای که در پی جنگ و مشکلات عدیده و بی کفایتی مسئولان به حال خود رها شده و دیگری سیستمی که به طور حساب شده و با بهره گیری از امکانات کشور، ایدئولوژی خود را در لایه های مختلف جامعه تزریق کرده و توده مردم را با خود همراه کرده و یا به ضعف مطلق کشانده. برداشت شما از وضعیت داخلی کشور در این چهار دهه چیست؟

 

جامعه ایران پس از انقلاب را می توان به دو دوره تقسیم کرد. دوره نخست دوره ای که جامعه ایرانی در انزوا بود. در این دوره انقلابیون از طریق کتب درسی، رادیو و تلویزیون و امکاناتی که در دست داشتند سعی می کردند مردم و بویژه نسل جوان را شست و شوی مغزی بدهند. دوره دیگر با ورود ماهواره های ترکی، عربی و آمریکای جنوبی به خانه های مردم، جامعه ایران با بخش منفی فرهنگ غربی آشنا و بیش از پیش از خود بیگانه شد. یعنی جامعه ایرانی در دو سو مورد حمله قرار گرفت. یک سو سنت اسلامی و تبلیغات ایدئولوژیک حکومت و سوی دیگر واردات بخش غیر سازنده فرهنگ غربی که به نوعی جهان را گرفتار خود کرده و به این ترتیب مجموعه ای از بدها و نبایدها وارد جامعه ایران شد و جامعه از فرهنگ پیشرو، سازنده، آبادگر و انسانی ایرانی به دور افتاد. سرانجام با جامعه ای روبرو شدیم که نه تنها در خیلی از زمینه ها زاینده و مولد نیست، بلکه به ورطه ابتذال و فقر و درماندگی افتاده و متأسفانه این وضعیت حال اکثریت جامعه کنونی ایران است.

 

*امروز در جامعه ما واقعیت جای حقیقت را گرفته. به این معنی که عموم شهروندان ایرانی دروغ گفتن را مذموم می دانند، اما دروغ را بخشی از واقعیت عمومی جامعه می دانند که پرهیز از آن مایه خسارت است. راه حل عبور از این شرایط چیست؟

 

در ایران فرهنگ دروغ حاکم شده که بخشی از آن از فرهنگ تقیه در مذهب شیعه و تبلیغات ایدئولوژیک حکومت نشأت گرفته و قسمتی هم ترس و وحشتی است که حکومت به راه انداخته تا مردم با کنار گذاشتن حقیقت و همراهی با حکومت برای استفاده از موقعیتها و رفاه بیشتر خود راه باز کنند. در این میان صداقت و شرافت قربانی شده است. در خیلی از عرصه ها همین شرایط جامعه را به ورشکستگی کشانده. تنها راه چاره جامعه ایرانی یک رستاخیز فرهنگی در نظر و عمل، در اندیشه و  منش و بر پایه عواملی است که هویت و شناسنامه ملی ایرانی دارد. ممکن است آغاز بازسازی فرهنگ ملی در جامعه با اقلیت همراه باشد، اما جای نگرانی نیست. یک نخبه مصمم و باورمند به راه درست می تواند راهگشا باشد و در میان مدت و یا درازمدت اکثریتی را با خود همراه سازد. برای فرار از فرهنگ دروغ و این ورشکستگی اخلاقی در جامعه ایران به رستاخیز و نوزایی ایرانی در همه عرصه های اندیشه و منش نیاز داریم.

 

*ایرانیان مهاجر در طول چهار دهه گذشته در هیچ گوشه ای از جهان -حتی در مقیاس یک کلونی- زیست جمعی دمکراتیک نداشته اند، به طوری که امروز به عنوان آلترناتیو جمهوری اسلامی هیچ الگوی تجربه شده ای نداریم. به نظر شما نقطه ضعف در کجاست؟

 

متأسفانه ایرانیان برون مرز در زمینه سیاسی موفقیتی نداشته اند و تجربه شکستهای پی در پی را با خود یدک می کشند،اما در زمینه فعالیتهای فرهنگی اوضاع متفاوت است و موفقیتهایی وجود داشته و کارهای جمعی ارزشمندی انجام شده. جامعه ایران در عرصه سیاسی درون و برون مرزها به مرز ورشکستگی رسیده که بخش یزرگی از آن به دلیل ابتذال نیروهای سیاسی است. بخشی از نیروها نه از روی دانش و باور، بلکه به دلیل به بازی گرفته نشدن توسط جمهوری اسلامی وارد فضای سیاسی شده اند. بخش دیگری هم که قصد دارند فعالیت سیاسی داشته باشند، زمینه های فکری ندارند و تکنیک کار سیاسی را بلد نیستند و از نظر امکانات مالی هم در موقعیتی قرار ندارند که بتوانند مستقل و با صحت نفس عمل کنند، در نتیجه دچار لغزش شده اند و به اندک مبلغی خود را فروخته اند. افرادی هم دچار حسادت و خودخواهی هستند و در هر جریانی وارد شده اند کوشیده اند تا آن جریان را خراب کنند. در مجموع باید به کار سیاسی نیروهای مخالف در برون مرز نمره مردودی داد.

 

*بسیاری از ناظران مدل حرکت جمهوری اسلامی را به مسیر فروپاشی شوروی سابق شبیه می دانند، از طرفی در فضای سیاسی ایران نمونه خروشچف و یلتسین و گورباچف وجود ندارد و یک میلیشیای فدایی هم دیده می شود. به نظر شما ایران به کدام سو می رود؟

 

به نظر من جمهوری اسلامی به شوروی سابق شباهت چندانی ندارد و اصلأ هیچ نمونه ای شبیه جمهوری اسلامی وجود ندارد. جمهوری اسلامی نسخه منحصر به فردی از خودش است. حکومتی که بر پایه مبانی ایدئولوژیک به قدرت رسید و با تبلیغات مذهبی جای پای خودش را محکم کرد، در حالیکه امروز از بعد کسانی که بر مصدر کار هستند حکومتی غیر مذهبی است و از بعد پیروانش به شدت فاسد است. در نهایت هم مخالفان حکومت و یا استبداد سیاسی حاکم جمهوری اسلامی را بر زمین نخواهد زد، بلکه فساد روزافزون و افسار گسیخته ای که در تمام لایه ها و ارکان نظام رسوخ کرده -از فساد مالی گرفته تا جاسوسی دول خارجی که در نهادهای نظامی و امنیتی کشور نفوذ کرده اند- این حکومت را از پای در خواهد آورد.

 

*بدون اشاره به این نکته که نلسون ماندلا در ابتدا چریک بوده، برخی از مخالفان آکادمیسین می گویند باید با آگاهی بخشی و تمرین و ترویج خشونت پرهیزی روند تغییرات اجتماعی ایران را به سمت مدل ماندلا سوق دهیم. به نظر شما اپوزیسیون تا چه اندازه برای تأثیرگذاری بر جنس تحولات داخل کشور توانایی دارد؟

 

نلسون ماندلا رهبر مبارزه با آپارتاید بود و شرایط ویژه آن زمان آفریقای جنوبی از او چهره ای منحصر به فرد ساخت. مشکل امروز ایران آپارتاید نیست و وضعیت ایران به آفریقای جنوبی آن زمان شبیه نیست و تمام کشورهای جهان -آنچنان که آن زمان علیه آفریقای جنوبی موضع گرفته بودند- امروز علیه جمهوری اسلامی موضع گیری نکرده اند. صحبت از گاندی و ماندلا و پیچیدن این نوع نسخه ها برای ایران، از عدم شناخت از وضعیت کنونی کشور و جامعه ایران امروز نشأت می گیرد. تنها راه موفقیت مخالفان جمهوری اسلامی، کوشش در تبلیغ ایرانگرایی در برابر اسلام شیعه جمهوری اسلامی -که به شکل فرهنگ در جامعه ریشه دوانده- است. باید در جهت کمی و کیفی و در ژرفای جامعه ایرانگرایی را گسترش دهند. ایرانگرایی تنها عامل و نرم افزار برنده در برابر جمهوری اسلامی است. در نتیجه هر کوششی که منهای ایرانگرایی باشد، نمی تواند در جامعه کنونی ایران ریشه بدواند و حریف گفتمان حاکم جمهوری اسلامی نخواهد بود. برگ برنده اپوزیسیون در برابر اسلامگرایی حاکم، ایرانگرایی است. البته به شرط اینکه مخالفان در عمل به منافع ملی کشور و حفظ استقلال و تمامیت ارضی آن، یگانگی ملت و حاکمیت یکپارچه در کشور پایبند بمانند و اگر مخالفان به گفتمانهای تجزیه طلب و قوم گرا و وابسته بپیوندند، امکان تأثیرگذاری و پیشروی در جامعه ایران را از دست می دهند.

 


نظرات بسته است.