مانی تهرانی

سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶

بخش:
گزارش






عکس از : انستیس اسلانیدیس

دماوند – یکی از ترفندهای جمهوری اسلامی استفاده ابزاری از گروههای میانه رو و اصلاح طلب است. در بزنگاههایی مثل انتخابات، چهره های این گروهها را در مقابل افراد تندرو به میدان می فرستد و با این دوگانه سازی اکثریت خاموش جامعه را ترغیب می کند تا برای بهبود اوضاع و یا دستکم جلوگیری از بدتر شدن شرایط به پای صندوقهای رأی بروند. طبیعتأ در این میان نقش سیاهی لشگرها هم بی تأثیر نیست، چه آنها که بازی می خورند و سعی می کنند باور مردم را هم به این مسیر جلب کنند و چه آنها که صرفأ منافع خود را در این بازی می بینند و مردم را فریب می دهند. حاصل کار اما این است که بعد از انتخابات، نمایندگان حکومت به نهادها و مجامع بین المللی می گویند به درصد مشارکت مردمی در اداره کشور ما نگاه کنید و بپذیرید که ما یک نظام مردم سالار داریم. بعد از گذشت مدتی که وضعیت حقوق بشر در کشور تغییری نکرد و حتی بدتر شد، در پاسخ به منتقدان داخلی و خارجی گفته می شود که این بخشها زیر نظر قوه قضائیه و نهادهای دیگر است، ما در ایران اصل تفکیک قوا داریم و دولت فقط مسئول بخشهای اجرایی است که نهایتأ بیست درصد قدرت را در اختیار دارد. دولت حسن روحانی نیز با همین نوع ادبیات و شیوه پاسخگویی بر سر کار آمده و نتیجه اش اینکه امروز یکی از محصوران بعد از هفت سال زندانی شدن در خانه اش و در سن هشتاد سالگی برای اینکه بتواند بگوید دوازده مأمور امنیتی حق ندارند در داخل خانه اش زندگی کنند و برای دستیابی به حق یک محاکمه علنی (حتی غیر عادلانه) ناچار است جانش را کف دستش بگیرد و اعتصاب غذا کند و یا منتقد دیگر حکومت مهدی خزعلی که در پی اعتصاب غذا از زندان به بیمارستان منتقل شده، ناچار است برای رساندن صدایش در حیاط بیمارستان فریاد بزند که به همسرم اطلاع دهید لاریجانی می خواهد من را اینجا بکشد. حمید بقایی، معاون رئیس سابق جمهوری اسلامی بعد از آزادی می گوید یک لقمه از نان حرام قوه قضائیه را نخورده است و بند ۲۰۹ زندان اوین -که زیر نظر وزارت اطلاعات اداره می شود- را جای نگهداری آدمیزاد نمی داند و از ظلم و سرنگونی زود هنگام این حکومت خبر می دهد، تازه اینها منتقدان حکومتی هستند که تریبون دارند و صدایشان بلند است. رضا شهابی فعال حقوق کارگران و چند تن از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج بیست روز است که در اعتصاب غذا به سر می برند و مقامات جمهوری اسلامی از رهبر و فرماندهان نظامی و مسئولان امنیتی و قضایی تا نمایندگان مجلس و حسن روحانی و وزرا و مدیرانش حتی به اسم و در لفظ از این زندانیان وجدان یاد نمی کنند.

عبدالفتاح سلطانی، حقوقدان و از موسسان کانون مدافعان حقوق بشر در ایران یکی از چهره هایی که به دلیل حمایت قانونی از متهمان عقیدتی به زندان افتاده. او اکنون نزدیک به هفت سال به طور غیر قانونی و حتی خلاف موازین داخلی جمهوری اسلامی، در بند ۳۵۰ زندان اوین -که زیر نظر سپاه پاسداران اداره می شود- محبوس است. به تازگی صداوسیما تصاویر و نظرخواهی های تبلیغاتی بازدید سفرای کشورهای اروپایی از زندان اوین را نمایش داد که در آن برخی از سفرا زندان اوین را مثل هتل توصیف کرده اند، موضوعی که باعث شد چند تن از زندانیان سیاسی به آن اعتراض کنند و نامه های سزگشاده بنویسند.

با “مائده سلطانی” فعال حقوق بشر ساکن آلمان درباره شرایط زندان پدرش و تغییرات وضعیت زندانیان در دولت روحانی گفت و گو کرده ام که می خوانید.

 

*پرونده پدر شما در چه مرحله ای است؟

 

در ماه سپتامبر امسال حبس پدرم وارد هفتمین سال می شود. حکم پدر در دادگاه بدوی هجده سال زندان بود که در دادگاه تجدید نظر از پنج سال آن تبرئه شد و بر پایه چند ماده قانونی به ده سال حبس کاهش پیدا کرد. بر اساس قانون جرائم کیفری: زندانی می تواند بعد از گذراندن یک سوم دوران محکومیت خود آزاد شود، در حالیکه پدر من بیش از دو سوم مدت زمان محکومیت را در زندان گذرانده و با آزادی مشروط او موافقت نمی شود.

 

*آیا ایشان در دوران زندان و یا در روزهای مرخصی فعالیت حساسیت برانگیزی انجام داده که مسئولان قضایی خواسته باشند به این ترتیب مقابله به مثل کنند؟

 

پدر من هیچگاه اظهار ندامت نکرده. او همواره سعی کرده به مردم خدمت کند و به این خدمات افتخار می کند. یکی از این افتخارات که دلیل اصلی حکم زندان پدرم است، تأسیس کانون مدافعان حقوق بشر بوده. اگر یک جامعه عادی و دستگاه حکومتی سالم داشتیم، طبعأ از این بابت که عده ای از وکلا جمع شده اند و به مردم و فعالان سیاسی و مدنی مشاوره حقوقی رایگان می دهند، خوشحال می شد و این افراد را تشویق می کرد، اما در ایران دستگاه قضایی به ابزار حکومت برای سرکوب منتقدین مدنی تبدیل شده است. وکلایی هم که در دادگاهها حاضر می شوند و از حقوق انسانی فعالان مدنی دفاع می کنند، به همراه موکلان خود سرکوب می شوند. دولت ایران کانون مدافعان حقوق بشر را تعطیل کرد و بعد هم تصمیم گرفت آن را بدنام کند، که در این مورد دستش خالی بود و موفق نشد.

 

*خواسته شان از پدر شما دقیقأ چیست؟

 

شش سال پیش که پدرم را دستگیر کردند، در دوران بازجویی به او گفته بودند که با ما همکاری کن و علیه کانون مدافعان و خانم شیرین عبادی صحبت کن، در عوض ما به تو حبس کوتاه مدت می دهیم و اگر همکاری نکنی حکم بیست سال حبس می گیری. حتی بعد از دستگیری مادرم از او هم خواستند که علیه پدرم و کانون مدافعان موضع گیری کند.

 

*در این سالها شرایط و محل نگهداری آقای سلطانی در زندان چگونه بوده؟

 

اوایل خیلی دشوار بود. در سلول انفرادی بود و بی دلیل هر دو هفته یکبار دوره بازداشت موقت را تمدید می کردند و تا پنج ماه این شرایط ادامه داشت که خیلی آزار دهنده بود. بعد از آن به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد. جایی که بعد از حوادث سال ۸۸ در آن چند صد تن زندانی بودند و در طول این سالها عده ای دوران حبسشان تمام شده و آزاد شده اند و تعدادی هم به بندهای دیگر منتقل شده اند و الان مجموعأ هشت تن زندانی در این بند هستند. شرایط این هشت تن مثل زندانیان عادی نیست. این افراد اجازه تماس تلفنی، ملاقات و مرخصی ندارند. مرخصی زندانیان سیاسی-عقیدتی تنها با اجازه موردی وزارت اطلاعات امکانپذیر است. اولین مرخصی که به پدر من داده شد، بعد از چهار سال و نیم حبس بود. در حالیکه به طور طبیعی و در قانون هر زندانی در ماه سه روز حق مرخصی دارد. زندانی بیمار که طبق قوانین اساسی و جاری کشور باید حق مرخصی استعلاجی و بستری در بیمارستان را هم داشته باشد.

 

*مشخصأ در دولت حسن روحانی این شرایط چه تغییری کرده؟

 

بگیر و ببندها که همواره ادامه داشته. در خصوص زندانیان هم بیست و هشت فروردین ماه ۱۳۹۳ بود که گارد ویژه امنیتی به بند ۳۵۰ زندان اوین حمله کرده و زندانیان را مورد ضرب و شتم شدید قرار داد. تعداد زیادی دچار شکستگی و آسیب شدند. چند تن ار جمله پدز من و امید کوکبی را از بقیه زندانیان جدا کردند و با تحقیر موهای سرشان را تراشیدند و آنها را مجبور کردند از تونل باتوم رد شوند. البته از طرفی هم زندانیان بهایی و یا پدر من که قبلأ هیچ مرخصی نداشت، در این دوره توانست مرخصی بگیرد. یعنی یک سری از حقوق جزئی و ابتدایی زندانیان به رسمیت شناخته شده. هرچند هنوز نمی دانیم که این قدمهای کوچک در پی تلاش آقای روحانی بوده و یا سیاست کلی وزارت اطلاعات این بوده. در دولت روحانی ساختار وزارت اطلاعات تغییری نکرده و هنوز باند همفکران سعید مرتضوی در آنجا هستند و هنوز آنها تصمیم می گیرند که پدر من به دکتر برود یا نرود. الان پدرم بیمار است و آنها باید اجازه بدهند که به بیمارستان برود یا نرود و یا اجازه مرخصی  و تمدید آن و خلاصه همه چیز در دست آنها است. تیم دولت روحانی در مورد اوضاع زندانیان سیاسی صاحب اختیار نیست. مآموران امنیتی برای آزار زندانی و انتقام گرفتن از او قدرت و اختیار دارند.

 

*به تازگی سفرای کشورهای خارجی در تهران از زندان اوین بازدید کرده اند  و آن طور که صداوسیمای جمهوری اسلامی نشان می دهد همه این میهمانان خارجی زندان اوین را مثل هتل توصیف می کنند، در حالیکه تجربیات زندانیان عکس این را نشان می دهد. به نظرتان این سفرا از کجا بازدید کرده اند؟

 

در یک ملاقات هماهنگ شده که مکانها و زندانیها از پیش انتخاب شده بودند آنها را برده اند تا از قسمتی خاص از زندان اوین بازدید کنند، به طوریکه با بند زنان و بند زندانیان سیاسی برخورد نکنند و طبعأ گزارشی که از چنین دیدار گلخانه ای حاصل می شود موثق و قابل استناد نیست.  پدر من در آن روزها مرخصی بود، اما این افراد اصلأ از بند ۳۵۰ بازدید نکرده اند و اصلأ اجازه نداشته اند به این بندها بروند و با زندانیان سیاسی وارد صحبت شوند. در نامه اعتراضی چند تن از زندانیان سیاسی به این نکات اشاره شده.

 

*تأثیر سخت گیری حکومت به فعالان حقوق بشر بر افکار عمومی چه بوده؟

 

فعالان حقوق بشر هم از جامعه هستند و از مردم جدا نیستند.  مردم و فعالان حقوق بشر در کنار هم برای حقوق شهروندی مبارزه می کنند و هر کدام به نوعی به نقض قوانین انتقاد می کنند. فعالان حقوق بشر به ارتقاء آزادیهای مردم کمک می کنند و مردم این را می دانند و برای فعالان احترام خاصی قائل می شوند. فعالیتهای مسالمت آمیز فعالان حقوق بشر بازتابی از خواست جامعه ایران است. یعنی در حقیقت فعالان منعکس کننده خواست مردم هستند. مردم می خواهند آزادیهای سیاسی و مدنی بیشتر شود، ولی نمی خواهند در گذر به دمکراسی خون ریخته شود و فعالان حقوق بشر به شیوه های مسالمت آمیز پیگیر خواسته های مردم هستند.  

 

*این گذار عاری از خشونت تا چه اندازه عملی است؟

  

مردم مورد خشونت قرار می گیرند، اما نباید عامل خشونت شوند. ضمن اینکه قدرت برابر با سرکوبگر هم ندارند. بنابراین باید تنها با مسالمت بر خواسته های خود پافشاری کنند تا در نهایت به نتیجه برسند. ایستادگی به مطالبات مردم اعتبار می بخشد. فعالان حقوق بشر همواره ضد جنگ هستند، زیرا عاقبت تغییرات خشونت آمیز نا معلوم است. نمونه این انقلاب اسلامی است که وضعیت ایران را بدتر کرد. مردم ایران این وضعیت را نمی خواستند. انقلاب ۵۷ فقط یک تغییر ملی سریع و پر شور و حرارت بود که به دمکراسی ختم نشد. برای همین اکثریت مردم فکر می کنند حرکت گام به گام رو به جلو موثر تر است.

 

*امروز در دوران پسا برجام همچنان وضع اقتصاد ایران بهبود پیدا نکرده. تأثیر این وضعیت بر حقوق بشر را چه می دانید؟

 

 

مشکلات اقتصادی باعث می شود مطالبات حقوق بشری مردم به دست فراموشی سپرده شود. ایده أل این است که بهبود اقتصاد و حقوق بشر به موازات هم پش برود و شرکتهای خارجی که برای سرمایه گذاری به ایران می روند، درباره وضعیت زندانیان سیاسی و آزادی بیان هم از دولت ایران سوال کنند. امیدواریم کشورهای غربی این مسائل را به موازات هم پیش ببرند، زیرا مطالبات حقوق بشری مردم فراموش نمی شود.

 

*جوانان امروز کشور نسبت به دهه های قبل مطالبات حقوق بشری کمتری دارند یا اینکه با پیشرفت فنآوری ارتباطات می توان منابع فشار بر قدرتها را تغییر داد و روشهای کم هزینه تری در پیش گرفت؟

 

در میان نسل جوان امروز اصل مبارزه و مطالبه برای تغییر وجود دارد، فقط نحوه زندگی مردم عوض شده. نسل جدید برای آزادی های فردی ارزش قائل است و می خواهد از زندگی لذت ببرد و بنابراین تعریف این نسل از زندگی عوض شده. میل به تغییر وجود دارد و اتفاقأ با وجود فضای سرکوب  در ایران فعالیتهای مدنی به عنوان مثال در زمینه محیط زیست و حقوق حیوانات جریان دارد. من که پدرم زندانی است و می بینم که خانواده چه عذاب و شکنجه ای را تحمل می کند، فکر می کنم در پیگیری مطالبات تا حد ممکن باید سعی کنیم که به زندان نیافتیم، البته منظورم هرگز چشم پوشی از مطالبات نیست. سعی کنیم زندگی کنیم و نفس بکشیم. کم کم دوباره این نیروها به هم می پیوندند و در جاهایی می توانیم صدایمان را بلندتر کنیم و خواسته هایمان را بیشتر مطرح کنیم.

 

*در امتداد صحبت شما بخشی از جامعه می گویند امثال پدر شما به جای تحمل این همه رنج و سختی می توانند به صورت نمایشی توبه و اعتراف تلویزیونی کنند و بعد از آزادی از کشور خارج شوند و دست به افشاگری بزنند.

 

تمام فعالانی که از کشور خارج شده اند از حق طبیعی خود استفاده کرده اند و من برای همه آنها احترام قائلم، اما یک اکتیویست مثل ماهی در موج جامعه اش شنا می کند. خروج از کشور باعث جدایی از این موج می شود.

 

*تأثیر فعالان حتی در زندان بیشتر از دوران مهاجرت است؟

 

کاملأ یک تصمیم شخصی است و بنابراین من به هر دو گروه احترام می گذارم. از نظر کار حرفه ای هم این دو گروه در کنار یکدیگر هستند و نه در مقابل هم. ضمن اینکه پدر من از سالها پیش از سوی قاضی ها تهدید می شد که روزی نوبت خودت هم می رسد تا جای موکلت در زندان باشی. یک سال قبل از دستگیری پدرم برایش در سیزده شعبه دادگستری سیزده پرونده باز کرده بودند و خبر داشت که اتهامات متعددی به او زده اند و حبس طولانی در انتظارش است. بنابراین انتخاب خودش بود که در ایران بماند. البته من زندگی هر دو گروه را می شناسم و می دانم کسی که مهاجرت می کند هم به نوع دیگری هزینه می پردازد.

 

*تجربه نشان داده فشار افکار عمومی از طریق رسانه ها می تواند بر بهبود وضعیت زندانی موثر باشد، همزمان بسیاری از فعالان حقوق بشر با فشار قدرتهای جهانی برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی مخالفت می کنند، در حالیکه این دو در امتداد یا موازات یکدیگر هستند. این تناقض مواضع فعالان چگونه قابل تعریف است؟

 

اتفاقأ مردم داخل کشور و زندانیان به کمک نیاز دارند و بنابراین برای ما در بیرون از ایران وظیفه است که صدای مردم داخل کشور باشیم و با موارد نقض حقوق بشر و خصوصأ اعدام مخالفت کنیم. فشار فضای عمومی می تواند حکم اعدام افراد را متوقف کند و جان آنها را نجات دهد. نباید بر روی فجایع حقوق بشری چشم ببندیم. دولتهای غربی هم اگر جامعه مدنی ایران را به رسمیت بشناسند، همکاری مثبت و سازنده ای شکل خواهد گرفت. برای پیگیری وضعیت حقوق بشر در ایران باید از همه روشها و پتانسیلها استفاده کرد. به عنوان مثال فعالیت خانواده زندانیان در ایران خیلی موثر است. این روزها معلمان یک کمپین درست کرده اند و با جمع آوری دوازده هزار امضاء از پدر من حمایت کرده اند. مادرم هم با قوه قضائیه و دیگر نهادها رایزنی و نامه نگاری می کند تا پدرم را آزاد کنند. همه اینها در کنار هم موثر است. مثلأ اگر حمایتهای بین المللی وجود نداشت، ممکن بود وضعیت پدرم، نوکیشان مسیحی، نرگس محمدی و دیگر زندانیان از شرایط فعلی بسیار وخیم تر باشد و شاید حتی زنده نمی ماندند. امروز یک مرخصی هم برای این زندانیان با ارزش است.

 

* در ایران دعواهای داخلی  بین حسن روحانی با رهبر جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران در جریان است. آیا این دعواها برای وضعیت حقوق بشر مناسب است و فضای تنفس ایجاد می کند؟

 

بله این دعواها باعث افشاگریهایی شده که تا پیش از این مردم از وجود آنها بی خبر بودند. البته اگر حسن روحانی قاطع باشد و پرونده ها به درستی و شفاف پیگیری شوند و آمران و عاملان وقایع مجازات شوند، تا حدودی اعتماد به جامعه باز می گردد.

 

*شما از مبارزه مدنی مسالمت آمیز گفتید. مسالمت آمیزترین شکل مبارزه را امثال پدر شما انجام می دهند که به دور از خشونت و در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی و بر اساس همان قوانین فعالیت می کنند، اما در طرف مقابل حکومت با برخورد غیر قانونی و مجازات فعالان جامعه مدنی هر روز بیش از پیش روزنه های این مسیر را مسدود می کند. در چنین شرایطی فکر می کنید آینده کشور به کدام سو می رود؟

 

به نظرم پاسخ این سوال هنوز مبهم است و ما فقط باید امیدوار باشیم. هر چند در اخبار و اطلاعاتی که از کشور بیرون می آید سمت و سوی مثبتی دیده نمی شود، اما باید مثبت اندیشید تا شاید نیروهای مدنی بتوانند فعال شوند و راههای جدیدی باز شود. امیدوارم حبس پدرم هم زودتر تمام شود و او بتواند انرژی گذشته اش را به دست آورد و فعالیت دفتر کانون مدافعان حقوق بشر از سر گرفته شود.

 

 

 


نظرات بسته است.