مانی تهرانی

چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۹۶

بخش:
گزارش






دماوند – اندیشه چپ که از ذهن کارل مارکس بیرون آمد و به تعبیری قرن بیستم را تکان داد، تا امروز دستکم در دو روایت غربی و شرقی جلوه های متفاوتی آفریده. در کشورهای بلوک غرب چپ در قالب سوسیال دمکراسی، آزادی سیاسی و فرهنگی را پذیرفته و حتی اقتصاد بازار بنیاد را به رسمیت شناخته و تنها در پی اصلاح اشکالات سرمایه داری و به منظور عادلانه کردن کردن هر چه بیشتر توزیع ثروت فعالیت می کند. شیوه ای که در احزاب برخی کشورهای اروپای غربی و در بخشی از حزب دمکرات ایالات متحده آمریکا به چشم می خورد. در نقطه مقابل نظام کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی در تجربه هفتاد ساله اش چهره دیگری از اندیشه چپ به نمایش گذاشت و سایه خود را تا شرق اروپا هم گستراند، چهره ای که مشابه آن و در مقیاس متفاوت در چین، کره شمالی، کوبا و ونزوئلا هم ظهور کرد و حاصل آن استبداد سیاه و توزیع عادلانه فقر و ترس بود. در دوران جنگ سرد ایران هم مثل بسیاری از کشورها به جولانگاه کشمکش میان غرب لیبرال و شوروی کمونیست تبدیل شد. اواخر دهه پنجاه خورشیدی که دوران سلطنت پهلوی به نقطه پایان نزدیک می شد، بارها شاه ایران از واژه ترکیبی ’اتحاد نا مقدس سرخ و سیاه‘ استفاده کرد. منظور او اتحاد چپها و مذهبی ها علیه حکومت بود. مشهور است که اغلب روشنفکران و تحصیلکردگان ایرانی در آن سالها به چپ گرایش داشتند، آن هم چپ حزب توده که آشکار و پنهان از شوروی تغذیه می شد. حتی بسیاری از نیروهای مذهبی نظیر علی شریعتی و رهبران سازمان مجاهدین خلق با تفکرات چپ اشتراکات فراوان داشتند و این مسئله را پنهان هم نمی کردند. از فردای انقلاب ۵۷ روحانیت سوار بر قدرت تمام ائتلافهای گذشته را کنار گذاشته و به نوبت غیر خودی ها از جمله چپها را به دست شلاق و زندان و اعدام سپردند. در این میان چپها به دو دسته فدائیان خلق اقلیت و اکثریت تقسیم شده بودند و اقلیتی ها، اکثریتی ها را به همکاری با جمهوری اسلامی متهم کردند. عمده دفاع اکثریتی ها هم اولویت مبارزه با امپریالیسم آمریکا بود. امروز که سی و هشت سال از عمر جمهوری اسلامی گذشته، جریان چپ ایرانی همچنان به دو دسته برانداز و متفق جمهوری اسلامی قابل تقسیم است. در میان گروه متفق نیز از حامی اصلاح طلبان و تلاش برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی تا حامی جهان بینی رهبر جمهوری اسلامی دیده می شود.

“آرش عزیزی” هوادار شناخته شده حزب کارگر بریتانیا به رهبری جرمی کوربین است. آقای کوربین مفسر تلویزیون انگلیسی زبان جمهوری اسلامی پرس تی وی بود. تلویزیونی که دفتر آن در لندن به اتهام مشارکت در جنگ روانی از طریق دروغ پراکنی و پخش اعترافات اجباری دستگیر شدگان حوادث سال ۸۸ در ایران که زیر شکنجه گرفته شده بود، با شکایت یکی از قربانیان و با حکم دادگاه تعطیل شد.

با او درباره مواضع چپ نو ایرانی در قبال سیاست داخلی و موقعیت جهانی جمهوری اسلامی و همچنین تمامیت ارضی ایران صحبت کرده ام که می خوانید.

 

 

یک قدم به عقب بازگردیم: مشکل عمده جریان چپ با حکومت پهلوی شخص شاه بود یا خاندان سلطنت؟

 

مشکل عمده چپ ایران با سلطنت پهلوی بر سر دیکتاتوری، نبود آزادی بیان و سرکوب جریان چپ در کشور بود. شاه خودش را یک ضد کمونیست می دانست و سرکوب چپ از بنیادهای سلطنت پهلوی بود. ایراد چپ به وجود سرمایه داری و نا برابری های وسیع اجتماعی در ایران بود. ضمن اینکه شاه با کودتای امپریالیستی آمریکا و انگلستان علیه دولت ملی و قانونی محمد مصدق در ایران به قدرت رسیده بود و ژاندارم آمریکا در منطقه به حساب می آمد و تمام جنبشهای مترقی و آزادیخواه را سرکوب می کرد. فهرستی از دلایل داخلی و خارجی باعث شد چپ هم مثل تمام لیبرالها و آزادیخواهان با شاه مخالفت کند.

 

 

 

شاه ایران در توصیف نا آرامیهای سالهای آخر از اتحاد نا مقدس سرخ و سیاه نام می برد. این تعبیر غلو شده است یا اینکه چپ و مذهب تا این اندازه علیه شاه متحد شده بودند؟

 

اتحاد کمونیسم با مذهب در ایران بی معنی است. هیچ گاه در ایران مذهب یک شاخه نبوده. در مقطعی اکثریت روحانیت متحد شاه بود. این روزها دوباره نقش آیت الله کاشانی در پیروزی کودتای بیست و هشت مرداد علیه دولت ملی مصدق مطرح شده.

 

 

درباره سالهای آخر حکومت محمدرضا شاه صحبت می کنیم.

 

به هر حال برای پاسخ به این سوال ابتدا باید روند تاریخی حکومت شاه را بررسی کنیم. حکومت شاه بعد از بیست و هشت مرداد با ارتجاعی ترین بخش روحانیت و انجمن حجتیه -که ضد بهایی بودند- ارتباط برقرار کرد. مرکز بهائیان در تهران را نابود کرد و اتحاد مقدس روحانیت مرتجع با شاه علیه جریان چپ را شاهد بودیم. بخشهای مختلف جریان چپ همیشه در برابر ارتجاع مذهبی، مواضع روشنی داشته. البته از همان قدیم بخشی از مذهبی ها و روحانیت هم در صف آزادی و ترقی جنگیده بودند. از نهضت مشروطه تا جبهه ملی و حتی بعد از کودتا نهضت مقاومت ملی در منزل آیت الله زنجانی تشکیل شد. در میان روشنفکران چپ آن موقع هم کسانی مثل علی شریعتی بودند که در واقع آنها از چپ تأثیر گرفته بودند. حتی مجاهدین خلق می گفتند ما مسلمانیم، اما مارکسیسم علم مبارزه است. افکار ترقی خواهانه چپ بر مذهبی ها تأثیرگذار بود. آیت الله خمینی هم در مقطعی توانست خود را به عنوان رهبر موثر ملی مطرح کند و خیلی ها از این رهبری حمایت کردند، هر چند کار اشتباهی بود. اتفاقأ صداهای بسیاری در چپ آن موقع از جمله بیژن جزنی درباره این اشتباه و احتمال به قدرت رسیدن آقای خمینی هشدار دادند. در مقطعی که بسیاری از جریانهای آزادیخواه از رهبری او حمایت می کردند، چپ نسبت به این مسئله موضع انتقادی و واقع گرایانه داشت. لیبرال ها که پشت ایشان بودند و گردانندگان دفتر آقای خمینی در پاریس همه لیبرال بودند.

 

این مسئله که جریان چپ نو ایرانی از اندیشه مارکس و انگلس به حمایت از اصلاح طلبان جمهوری اسلامی و حتی حمایت از تفکرات آیت الله علی خامنه ای رسیده، دگردیسی است یا چه تعریفی دارد؟

 

انواع گرایشات هم در چپ و هم در راست وجود دارد، اما کدام چپ ایرانی مدافع افکار آقای خامنه ای است؟

 

 

مشخصترین آن مواضع آقای علی علیزاده است.

 

آقای علیزاده یک دلقک رسانه ای است که به چپ و راست ربطی ندارد. ایشان علاقه دارد جلب توجه کند. مواضع این فرد چه ربطی به چپ دارد؟ علیزاده سابقه چپ دارد یا عضو سازمان چپ است؟ ایشان یک تحلیلگر به شدت اگزبیشنیست و نمایشگر است و اصلأ نباید جدی گرفته شود.

 

پایه تحلیلهای آقای علیزاده بر آمریکا ستیزی و امپریالیسم ستیزی استوار است که از اندیشه چپ می آید و هر چند که با ایدئولوژی اسلام سیاسی نیز هم راستا است.

 

در نحله های مختلف سیاسی گرایشات مختلف وجود دارد. من به عنوان یک کمونیست هرگز به آمریکا ستیزی اعتقاد نداشته و ندارم. آمریکا ستیزی هیچ گاه دغدغه ما نبوده. شعار حزب کمونیست آمریکا این بود ’آمریکا گری کمونیسم قرن بیستم است‘  و در کنگره انتر ناسیونال اول پرچم ایالات متحده آمریکا با افتخار بلند شد. استقلال آمریکا دستآورد انقلاب علیه سلطنت بود و دولت بر آمده از آن علیه سیستم برده داری حرکت کرد. این جایگاه تاریخی آمریکا بود. در نگاه چپها از توماس جفرسون تا آبراهام لینکلن به عنوان قهرمان شناخته می شدند. قاعدتأ باید در دوران جنگ سرد با رفتار دولت امپریالیست آمریکا -به دلیل نقش ضد انسانی که علیه مردم جهان و از جمله مردم آمریکا بازی کرد- مخالف بود. آمریکا ستیزی شعار چپ نیست.

 

 

یعنی حمایت بخشی از جریان چپ از یک جناح و یا از تمامیت جمهوری اسلامی را مواضع فرعی و شخصی می دانید و نه موضع چپ؟

 

یعنی من که به حسن روحانی رأی داده ام از جمهوری اسلامی حمایت می کنم؟ اصلأ حمایت از جمهوری اسلامی حرف بی معنی است. چپ نمی گوید جمهوری اسلامی حکومت مطلوب ایران است و نمی گوید باید ولایت فقیه داشته باشیم!

 

 

نظر و عمل بخشی از چپها بر براندازی جمهوری اسلامی استوار است و بخشی دیگر هم دستکم با یک جناح از جمهوری اسلامی همصدا شده.

من افتخار می کنم که به حسن روحانی رأی داده ام.

 

 

همه چپها این عمل را افتخار را نمی دانند. بخشی که شما جزو آن هستید بر چه اساسی به این نقطه رسیده؟

 

به این دلیل که فکر می کنم رای دادن به حسن روحانی هم جهت با منافع مردم ایران است. تقویت بخش انتخابی حکومت در برابر سپاه و رهبر و منافع انحصاری آنها، به نفع مردم است. نیروی مخالف خاصی هم در جامعه ایران وجود ندارد. سرنگونی طلبان ایرانی امروز برای سرنگونی جمهوری اسلامی چه می کنند؟  نشستن در خانه های زیبای کالیفرنیا و تورنتو و حرف زدن از سرنگونی آسان است. این افراد در واقع به امثال ابراهیم رئیسی و آیت الله خامنه ای کمک می کنند. کسانی که از بی عملی و عدم سو گیری در انتخابات و جدالهای سیاسی ایران حمایت می کنند، عملأ به گروههای ارتجاعی و تندرو کمک می کنند.

 

 

 

این تاکتیک کوتاه مدت شما؛ استراتژی بلند مدت چپ را -که می گویید توماس جفرسون در نگاهش قهرمان است- به کلی زیر سوال می برد.

 

در سیاست با دو مقوله روبرو هستیم. قهرمان شناختن کسی به معنی قبول همه رفتار آن فرد نیست. مثلأ توماس جفرسون برده دار هم بوده و ما با برده داری مخالف هستیم. تا جایی که نماینده آزادیخواهی، استقلال طلبی و مبارزه علیه استعمار بوده را قبول داریم . در ایران محمد مصدق را تا جایی قبول داریم و هرچند به او هم انتقادهایی داریم، اما عمومأ حاضر هستیم زیر پرچم او شناخته شویم. حمایت انتخاباتی بحث جدا است. ما هیچ گاه نمی خواهیم با حسن روحانی شناخته شویم و یا او به عنوان قهرمان ما دانسته شود. در جدالهای سیاسی ناگزیر هستیم سو گیری داشته باشیم. انتخابات یک جدال سیاسی است. در شش ماه گذشته در دوره دوم انتخابات فرانسه از آقای ماکرون و در انتخابات آمریکا از خانم کلینتون حمایت کردم. من لزومأ دوست ندارم با این افراد شناخته شوم، اما فکر می کنم منافع طبقه کارگر و مردم در این است که مثلأ در فرانسه راست ارتجاعی شکست بخورد و برای همین در جدال انتخاباتی از این افراد حمایت کردم.

 

 

 

شما ولایت فقیه را قبول ندارید، در حالیکه رأی به روحانی حمایت از تداوم همین مسیر است. برای تغییر اساسی چگونه می خواهید از این چرخه خارج شوید؟

 

در ایران آمار دقیقی نداریم که بدانیم چند درصد چپها از روحانی حمایت کرده اند و اتفاقأ تصور می کنم اکثریت چپهای فعال رأی به روحانی را توصیه نکردند. خواست جنبش اصلاحات در ایران گسترش دمکراسی است. آقای روحانی نماینده دمکراسی خواهی نیست، اما اگر کسی به گسترش حقوق سیاسی مردم در فضای موجود فکر می کند باید به آقای روحانی رأی بدهد. آدم و حوا که کاندیدا نبودند. یک طرف رئیسی بود و طرف مقابل روحانی. اصلاحات در ایران زندانی و شکنجه و حتی شهید داده. جنبش سبز به رهبری آقایان موسوی و کروبی هم در راستای دمکراسی خواهی بود. بله برای رسیدن به دمکراسی در ایران باید مبارزه کرد و ما حامی انواع مبارزه هستیم. رأی دادن هم نوعی مبارزه است. از مشروطه تا اصلاحات و هجده تیر و جنبش سبز، دمکراسی خواهی در ایران فراز و فرود فراوان داشته. چپ ایرانی هم به دلیل سرکوب و کشتار وسیع توسط جمهوری اسلامی، امروز ضعیف تر از آن است که بتواند خود را به عنوان یک نیروی متعین تعریف کند. استراتژی امروز چپ ایرانی باید این باشد که در بین مردم تعین ایجاد کند و در عین حال از اصلاح طلبان حمایت کند. اینها که در لس آنجلس نشسته اند باید بدانند که اصلاح طلبان در دو دهه گذشته سهم بالایی در مبارزه داشته اند. بنابراین اصلاح طلبان نماینده عدم مبارزه نیستند.

 

 

 

نگاه اغلب اصلاح طلبان رو به غرب است و این با ایده های چپ تناقض دارد.

 

بله نگاه بخش عمده اصلاح طلبان رو به غرب است و این با مذاق جریان چپ  جور در نمی آید. سیاستهای اقتصادی آقای روحانی با ایده های چپ کارد و پنیر است. عرصه عملی سیاست عرصه خلوص و سیاه و سفید کردن نیست. ما با اصلاح طلبان تنها بر سر خواست دمکراسی، باز شدن فضای سیاسی و عقب رانده شدن ولایت فقیه اشتراک نظر داریم. یعنی همه گروههای موجود در کشور باید بر سر این مطالبات با یکدیگر یکصدا شوند.

 

در دوران انقلاب ۵۷ غالب جریان روشنفکری ایران چپ بود، امروز این ترکیب به چه ترتیب است و چرا؟

 

 

شرایط ایران تا حدود زیادی به شرایط جامعه جهانی هم بستگی دارد. امروز فضای روشنفکری ایران راکد، بی رمق و مصدوم است. انسداد فضای سیاسی در جمهوری اسلامی و از سوی دیگر تبعیض باعث این وضع شده است. امروز جای روشنفکران جدی را فعالان توئیتری مثل علی علیزاده پر کرده .چپ در ایران آینده درخشانی در پیش رو دارد.

 

 

 

چطور می توان از جریان آقای روحانی حمایت کرد و همزمان با تمامیت جمهوری اسلامی هم مبارزه کرد؟

 

مبارزه که فقط تفنگ به دست گرفتن نیست. ما در ایران بعد از انقلاب مبارزات فراوان از جمله هجده تیر و جنبش سبز را داشته ایم.  امروز شاهد رستاخیز جهانی چپ هستیم و سیل علاقه مردم و از جمله فارسی زبانان به برنی سندرز و جرمی کوربین یکی از نشانه های این تغییر در جوامع است و در ایران مسلمأ میراث درخشان حزب توده دوباره سر بر می آورد.

 

 

 

فشار یا مماشات: موضع چپ نو ایرانی در قبال رفتار قدرتهای جهانی با جمهوری اسلامی چیست؟

 

سوالات شما جهت دار است. یعنی چه فشار را بیشتر کنند؟  

 

 

 

اینها صرفأ سوالات موجود است نه اعلام موضع؛ در عرف جهانی منظور از فشار: تهدید، تحریم، انزوا و استفاده از ابزارهای وادار کننده است.

 

جز در موارد بسیار نادر، هر نوع تحریم علیه هر کشوری از جمله تحریمهای جهانی علیه ایران، خلاف قوانین بین المللی است و من با آن مخالف هستم. شرم بر هر نیرویی که خود را ایرانی بداند و از تحریمهای ظالمانه که به مردم ایران صدمه زد حمایت کرده باشد. چنین افرادی در دفاع از تحریمها با سپاه پاسداران و کاسبان تحریم هم پیاله شده اند.

 

 

 

 

بخشی از اپوزیسیون -با دلایلی که دارد- از تحریم جمهوری اسلامی حمایت می کند.

 

آن بخش خیلی کوچک است. عموی من در ایران  با سرطان دست و پنجه نرم می کرد و من دیده ام که به دلیل اختلال نقل و انتقالات دارو چقدر زجر کشید و بنابراین نمی فهمم چطور می توان از تحریم حمایت کرد.

 

 

به نظر شما راه فشار قدرتهای بزرگ بر جمهوری اسلامی برای تغییر رفتار در برابر مردم چه می تواند باشد؟

 

این فرض که قدرتهای بزرگ در پی استقرار دمکراسی در ایران هستند، اشتباه است. آمریکا و بریتانیا علیه نخست وزیر ملی ایران دکتر مصدق کودتا کردند.

 

 

 

بیش از شصت سال از آن موقع گذشته و ارزشهای حاکم بر جهان تغییر کرده.

 

در طول شصت سال گذشته این قدرتها چه کرده اند که بتوانیم بگوییم تغییر رویه داده اند؟!

 

 

تعیین گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد برای ایران یکی از این نشانه ها است.

 

گزارشگر را شورای حقوق بشر سازمان ملل تعیین کرده و لابی آمریکا و بریتانیا در این انتخاب تنها نبوده اند. این یک تصمیم جمعی بین المللی است. من حامی تعیین گزارشگر برای ایران بودم و حامی تعیین گزارشگر برای عربستان سعودی هم هستم. اتفاقأ سازمانهای حقوق بشری مثل عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر با تحریم و فشار بر ایران مخالف هستند. سازمان عفو بین الملل خواستار دستگیری و محاکمه جورج دبلیو بوش به اتهام حمله به افغانستان و عراق است. چپ ایرانی خواهان افزایش و گسترش روابط تجاری با ایران و در عین حال اخطار، طرح و پیگیری موارد نقض حقوق بشر در ایران با مقامات کشور است. در عین حال باید از دمکراسی خواهان داخل کشور پشتیبانی شود. خواسته چپ ایرانی از شهروندان جهان این است که از دولتهایشان بخواهند تا روابط خود با ایران را بهبود ببخشند. بستن درهای تجارت و دیپلماسی به روی ایران برای دمکراسی مفید نیست. دولتهای غربی باید از مبارزه مردم برای دمکراسی خواهی در ایران حمایت معنوی کنند، تغییر باید به دست مردم ایران اتفاق بیافتد و نه با تکیه بر نیروی خارجی.

 

 

 

 

آیا جداسازی منافع ملی ایران با منافع جمهوری اسلامی امکانپذیر است؟

 

در جاهایی بله. البته باید ابتدا منظورمان از منافع ملی را تعریف کنیم. منافع ملی از دیدگاه چپ مبارزه با سرمایه داری و نابرابری، مبارزه با دیکتاتوری و بهبود وضعیت زندگی اکثریت مردم است. منافع ملی ایران با موجودیت جمهوری اسلامی -به شکل فعلی- در تناقض است.

 

 

موضع چپ ایرانی در قبال خواسته بخشی از اقوام ایرانی برای فدرالیسم و یا برای تجزیه چیست؟ (برخی این دو را در امتداد یکدیگر می دانند)

 

این دو در امتداد هم نیست و نباید باشد. هر گونه جدایی از ایران برای کشور و برای آن منطقه فاجعه بار خواهد بود. خوشبختانه این مسئله، دغدغه واقعی امروز ایران نیست.

 

 

 

به هر حال استقلال احتمالی کردستان عراق برای کشورهای همسایه مشکل ساز خواهد شد.

 

خیر استقلال کردستان عراق هیچگاه به استقلال کردستان ایران منجر نخواهد شد. کردهای ایران خود را از همه ایرانی ها ایرانی تر می دانند. هیچکدام از احزاب مطرح کرد ایرانی هم به طور تاریخی خواستار جدایی از ایران نبوده اند. فدرالیسم در هیچ کشوری به تجزیه منجر نشده. مسئله امروز ایران نبود دمکراسی و فضای باز سیاسی است و بقیه مطالبات در اولویتهای بعدی قرار می گیرد. البته بعد از رسیدن به دمکراسی باید درباره اینها فکر کرد. کانادا یکی از مثالهای بارز فدرالیسم است که ایالتها در آن از قدرت بسیاری برخوردار هستند و با دولت مرکزی هم هیچ مشکلی ندارند. مشکل ایران این است که روایت غالب در کشور ما نژاد پرستانه است. داستانهایی از صادق هدایت و بزرگ علوی و دیگر نویسندگان مطرح ایران به حدی نژدپرستانه هستند که اگر امروز در خیلی از کشورهای جهان منتشر شوند، مجازات ناشر آن زندان است. این ذهنیت غلط ما به تاریخ پر افتخار و فرهنگ غنی ایران ربطی ندارد.  ما باید بین همه مردم کشورمان رابطه جدیدی برقرار کنیم. اگر روزی دمکراسی داشته باشیم، مردم می توانند درباره ساده ترین مسائل صحبت کنند و تصمیم بگیرند. امروز حتی متخصصانی در ساختمانهای اداری جمهوری اسلامی نظیر سازمان برنامه و بودجه -به دلایل اداری و کارأمدی در اداره کشور- خواستار اجرای نوعی فدرالیسم در ایران هستند تا به استانها قدرت بیشتری داده شود و مثلأ فرماندار را مردم انتخاب کنند.

 

 


نظرات بسته است.