مانی تهرانی

یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۶

بخش:
گزارش






هشتم مارس سال ۱۹۰۸ روزی که زنان کارگر کارخانه های پوشاک شیکاگو برای برابری حقوق خود با مردان، به خیابانها آمدند و دست به مبارزه زدند و هزینه دادند، در واقع تنها به نمادی از روز زن تبدیل شده و دغدغه برابری دو جنس – و دگرباشان – مطالبه ای روزمره و جهان شمول است که بسته به شرایط هر منطقه جغرافیایی تنها شیوه پیگیری آن فرق دارد. زنان آمریکا در بسیاری از موارد به حقوق برابر با مردان دست پیدا کردند، هر چند هنوز در مواردی نظیر سهم برابر زنان از بازار کار راه درازی در پیش دارند و هرچند امروز دستکم در کلام دونالد ترامپ این حقوق مورد تهدید قرار گرفته و مانند دیگر سیاستهای رئیس جمهور جدید، بسیاری این تهدید را نیز جدی گرفته اند. چرا که به خطر افتادن موقعیت زنان در آمریکا به معنی امتداد این لرزه بر پیکره حقوق زنان در سراسر جهان است. خصوصأ در خاورمیانه و کشورهایی نظیر ایران که اغلب زنان از غرب الگو می گیرند و بعلاوه نوع مناسبات قدرت در کاخ سفید بر روی سیاست داخلی حکومت در این کشورها تأثیرگذار است. البته در جهان سوم زنان ایرانی استثناء محسوب می شوند که با وجود فضای بسته سیاسی-اجتماعی و خلاف زنان کشورهای همسایه، جنبشی زنده و پویا برای آزادی زنان در جامعه ایران وجود دارد و سرکوب گسترده و روزافزون هم نتوانسته آن را متوقف کند. بارزترین نشانه وجود این حرکت زنده، صرف بودجه سالانه چند هزار میلیاردی جمهوری اسلامی و بسیج صدها هزار نیروی انتظامی در سراسر کشور برای کنترل زنان است. در چنین شرایطی احتمال دارد تا حدودی بدنه زنان طبقه متوسط جامعه به ترس و انفعال کشیده شود و به همین دلیل نقش سر شاخه ها (لیدرها) و فعالان حقوق زنان در این عرصه از اهمیت بالایی برخوردار است. چه زنانی که در داخل ایران برای دستیابی به حق خود و دیگر زنان هزینه می دهند و چه زنانی که در خارج از مرزهای تحت کنترل جمهوری اسلامی برای برابری تلاش می کنند و رنج زنان ایرانی را از یاد نبرده اند.

یکی از این افراد “دریا صفایی” دندانپزشک ساکن بلژیک است. او با حرارتی از حقوق زنان ایرانی حرف می زند و آن را پیگیری می کند که گویی هر روز این محدودیتها و محرومیتها برای خودش اتفاق می افتد. با این مدیر کمپین ’اجازه دهید زنان ایرانی به ورزشگاهها وارد شوند‘ همراه شده ام تا بیشتر بدانیم که سی و هشت سال پیش چگونه زن ایرانی پذیرفت که تمام حقوق خود را واگذار کند و تا چهار دهه بعد از آن همچنان به دنبال همان داشته های پیشین خود بدود؟ جواب این سوال و بیشتر را در ادامه می خوانید.

 

 

به عنوان یک دندانپزشک که بیشتر دوران تحصیل خود را در ایران سپری کرده اید و امروز به فعالیت مدنی روی آورده اید، در ایران چه اتفاقی می افتد که غالب جوانان، عکس آموزه های جمهوری اسلامی در مراکز آموزشی به سبک زندگی متفاوت و یا اعتراضی روی می آورند؟

 

نوع رشته تحصیلی در مطالبه حقوق ابتدایی شهروندی از حاکمان تعیین کننده نیست، من قبل از هر چیز یک شهروند هستم و این مطالبات حق عمومی تمام شهروندان جامعه است. در زندگی روزمره همه ما زنان ایرانی، خاطرات تلخی از دست و پنجه نرم کردن با قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی وجود دارد. این شرایط باعث می شود زن و جوان ایرانی به طور طبیعی در مسیر مقابله و دفع این تعرضات گام بردارد و این قوانین غیر انسانی را به چالش بکشد.

 

پر رنگ ترین این تجربه ها برای شما چه بوده؟

 

معمولأ آثار تجربه های دوران کودکی در زندگی آدمی پر رنگ تر باقی می ماند. من روز اولی که می خواستم به مدرسه بروم طبق قوانین اجباری مدارس در جمهوری اسلامی، روپوش و مقنعه پوشیدم و وقتی از پله های خانه به پایین آمدم و پسر همسایه را دیدم که هم سال من بود و می خواست برای اولین روز به مدرسه برود، اما لباسهای معمول همیشگی اش را پوشیده بود. تماشای این صحنه برای من شوک آور بود و مثل تلنگری به من یادآوری کرد که زندگی ام به عنوان یک دختر در حال تغییر است، در حالی که پسر همسایه به زندگی معمول خود ادامه می دهد.

 

 

چرا آموزش بایدها و نبایدهای جمهوری اسلامی در مدارس -به جای یادگیری و عادت بچه ها- بر روی آنها تأثیر عکس می گذارد؟

 

حتی بچه ها هم با وجود سن و سال کم، ممنوعیت و محرومیت از حقوقی مثل خنده، شادی، بازی و پوشیدن لباس دلخواه را به خوبی تشخیص می دهند. من همیشه حسرت می خوردم که چرا پسر نیستم. این احساس هر روز بیشتر هم می شد، چون همزمان با بزرگ شدن، کم کم متوجه می شدم که فراتر از مدرسه، در جامعه و قانون کشور هم به عنوان یک زن از حقوق برابر با مردها برخوردار نیستم. غیر قابل تحمل است که زن در ایران از حقوق عادی مثل دوچرخه سواری و حقوق ابتدایی مثل حق طلاق، حق تحصیل و مسافرت بدون اجازه شوهر یا قیم و از بسیاری حقوق بنیادین بشری محروم است. اینها مسائل روزمره زندگی زنان در ایران است و حجاب اجباری یکی از نمادهای این خشونت روزمره.

 

فکر می کنید مردان ایرانی از این وضعیت راضی هستند؟ یعنی اینها مشکلات اجتماعی ایران است و یا صرفأ به قوانین جمهوری اسلامی محدود می شود؟

 

پس از انقلاب ۵۷ که قانون اساسی کشور بر پایه شریعت اسلام بنا شد، خود به خود و به صورت فله ای بسیاری از حقوق اساسی و رایج زنان در آن روزگار،  از آنها سلب شد. علاوه بر سهم فراوان قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی در ایجاد ممنوعیتها و محرومیتهای فعلی برای زنان ایرانی، طبعأ مشکلات فرهنگی هم در جامعه وجود داشته که منجر به تسلط این قوانین ضد دمکراتیک شده و در مقابل، قوانین زن ستیز نیز مشکلات جامعه مردسالار را تشدید و به مرز فاجعه نزدیک کرده است. مثل همین شرایطی که در ایران شاهد آن هستیم. امروز طرز فکر عموم مردم ایران به مراتب از قوانین عقب افتاده جمهوری اسلامی پیشرو تر است.

 

 

از همان اوایل انقلاب که همواره اعتراضات دستکم بخشی از زنان به قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی وجود داشت، آیا مردان ایرانی هم با این زنان معترض همصدا می شدند؟

 

تا جایی که من به خاطر دارم، اولویتهای جامعه در اوایل انقلاب با امروز متفاوت بود. یعنی آن موقع حجم و تعدد اتفاقات ناگوار مثل اعدامها، مصادره ها و… به حدی زیاد شده بود که دیگر حواس و فرصتی متوجه حقوق زنان و برابری نبود.

 

گفته می شود در اعتراض خیابانی هشتم مارس ۱۹۷۹ که علیه حجاب اجباری صورت گرفت، حدود یک میلیون تن شرکت داشتند. فکر می کنید چرا این صدا شنیده نشد؟

 

مطالبات مدنی باید به اولویت همگانی تبدیل شود تا بتواند به سرانجام برسد، اما در آن شرایط احساسی، به خیلی از دغدغه های مهم مردم از جمله خطر حجاب اجباری بی توجهی می شد. خیلی ها گرم شعار و براندازی رژیم سابق، متوجه نبودند که چه بلایی بر سر کشور می آورند و البته بعضی شان بعد متوجه شدند، اما موقعی که دیگر دیر شده بود. نقض حقوق بشر هم مثل دومینو ادامه دار است. یعنی وقتی حق انتخاب پوشش را از زنان گرفتند، کم کم و سنگر به سنگر بقیه حقوق انسانی هم از زنان و حتی مردان ایرانی سلب شد.

 

 

مهاجرت از سویی به کنشگر مدنی، آزادی و امکان فعالیت بیشتر می دهد و در مقابل میزان تأثیرگذاری کنشگر را بر جامعه مبدأ خود کم می کند. الان که سالها در اروپا هستید فکر می کنید کدام کفه این ترازو سنگین تر است؟

 

من یک زن و شهروند ایرانی هستم که حقوق انسانی اولیه ام در کشور عزیزم ایران نقض شده و بنابراین هر جا که باشم و در همه حال حق خودم می دانم که به این شرایط اعتراض کنم. طبعأ اعتراضاتی که در بطن جامعه ایران اتفاق بیفتد، تأثیرگذار تر خواهد بود. ما هم در خارج از ایران تلاش می کنیم تا با صحبت از نقض حقوق زنان ایرانی، هم صدای اعتراض آنها را به افکار عمومی جهان برسانیم و هم کمک کنیم تا پتانسیل اعتراضی زنان داخل کشور به حرکت درآید. در واقع اصل اتفاق و حرکت برای تغییر در داخل کشور روی خواهد داد. کمپینهای خارج از کشور، صدای سانسور شده زنان و مردان ایرانی هستند. چون رسانه ها در جمهوری اسلامی -ارادی یا اجباری- این صداها را حذف می کنند و ما باید این صدا را در تمام جهان بلند کنیم تا همه بشنوند در ایران چه خبر است و با فشار افکار عمومی جهان، دستهای جمهوری اسلامی را در اذیت و آزار مردم ببندیم تا به شرایطی برسیم که مردم در داخل کشور بتوانند از حقوق خود در یرابر حکومت دفاع کنند.

 

 

شما گفتید که یکی از مشکلات جامعه در جریان انقلاب، نداشتن اولویت بندی درست بود. امروز این اولویت بندی را چگونه می بینید؟ (مثلأ شما برای ورود زنان به ورزشگاهها تلاش می کنید و عده ای برای ورود زنان به دولت و مجلس، اما بعضی می گویند اولویت انتخاب پوشش است و تا روزی که زنان حجاب اجباری دارند راهیابی به ورزشگاه و مجلس، شرایط آنها را تغییر نخواهد داد)

 

حقوق زنان به این شکل قابل تفکیک و اولویت بندی نیست. در واقع همه اینها در کنار هم یک مجموعه واحد است. منبع و آبشخور سلب حقوق زنان در انتخاب پوشش و ورود به ورزشگاه و ایفای نقش در اداره امور کشور و اشتغال زنان و همه مشکلات زنان از یک مبع سرچشمه می گیرد و بنابراین این مبارزات به موازات هم هستند و با یکدیگر تعارضی ندارند. برداشتن هر سنگ بنایی از هر نقطه این بنای تبعیض، حرکت رو به جلو است و به فرو ریختن ساختمان آن کمک می کند. تمام این حرکات در یک راستا است. البته در مورد زنان مجلس کمی ماجرا متفاوت است و زنان مجلس جمهوری اسلامی نماینده واقعی زنان ایران نیستند. این زنان از فیلتر شورای نگهبان گذشته اند و لزومأ از حقوق زنان هم دفاع نمی کنند.

 

 

حضور این زنان  در مجلس مثبت است یا برگشت به عقب؟

 

متأسفانه در موارد و مقاطعی عقبگرد بوده. زنانی در مجلس هستند که حتی بیش از مردان از قوانین زن ستیز چند همسری حمایت می کنند. حضور زنان در سیاست و اداره امور کشور مهم است، اما معمولأ در جمهوری اسلامی این اتفاق به شکل آشنایی که در جهان می شناسیم رخ نمی دهد. در شرایط فعلی ایران شاید اگر همه نمایندگان مجلس هم زن باشند، باز هم تغییری رخ ندهد. لازمه تغییر، حضور زنانی است که دستکم زن ستیز نباشند.

 

از این جهت می توان گفت تلاش برای برابری حقوق زنان با مردان، لزومأ امری زنانه نیست؟

 

بله. تلاش برای برابری حقوق زن و مرد اصلأ امر زنانه ای نیست. حقوق برابر فقط محدود به جنسیت نیست و الان در جمهوری اسلامی حقوق برابر پیروان مذاهب مختلف هم وجود ندارد. اینها پایه و اساس یک جامعه سالم،  پیشرو و دمکراتیک است. در جامعه ای که زن و مرد و پیروان عقاید و مذاهب مختلف از حقوق برابر برخوردار نباشند، خوشبختی معنی ندارد و تلاش برای دستیابی حقوق برابر در جامعه وظیفه همه شهروندان است و نه فقط زنان یا یک گروه خاص.

 

ایده کمپین ورود زنان به ورزشگاهها از کجا شکل گرفت و تا امروز چه دستاوردی داشته؟

من از همان زمان که در ایران بودم همیشه دوست داشتم به ورزشگاه بروم و تیمهای مورد علاقه ام را تشویق کنم. احساس قشنگ همبستگی ملی را یکبار در خیابانهای ایران تجربه کردم. در سال ۱۹۹۷ که تیم ملی فوتبال ایران برای حضور در مسابقات جام جهانی فرانسه خود را آماده می کرد و بعد از بازی با استرالیا، زن و مرد از همه اقشار جامعه در خیابان کنار هم مشغول جشن و شادی بودند و جشن ملی داشتیم. در آنجا من مطمئن شدم که علاقه مند هستم همراه هم میهنانم چنین تجاربی در ورزشگاه هم داشته باشم. اما این اتفاق در ایران قدغن بود و من به دلیل جنسیتم از ورود به ورزشگاه محروم بودم. وقتی مهاجرت کردم نیز دوست داشتم که در بازی های خارج از کشور تیمهای ملی کشورم شرکت کنم. به خصوص در بازیهای والیبال ایران که در آن سالها تیم ملی خوش درخشیده بود. این اتفاق با ممنوعیت جدید ورود زنان به استادیوم های بازی والیبال در ایران -که از سه سال پیش شروع شده- همزمان شد. در حالی که تا قبل از ۲۰۱۳ یک سوم گنجایش استادیوم آزادی برای بازی های والیبال را تماشاچیان زن پر می کردند. به همین دلیل وظیفه خودم می دانستم که هنگام حضور در ورزشگاههای کشورهای خارجی برای تماشای بازی های تیم ملی ایران، بیانگر ممنوعیت ورود زنان ایرانی به ورزشگاهها باشم. البته آن موقع فقط یک دغدغه داشتم و تصویری از آینده نداشتم. اما هر بار که به ورزشگاه می رفتم مورد استقبال رسانه های خارجی قرار می گرفتم و موضوع به اخبار رسانه ها کشیده می شد. برای همین به کشورهای مختلف سفر کردم و در ورزشگاههای بازی های والیبال و حتی فوتبال تیم ملی ایران حضور یافتم و از این طریق توانستم تا به کمک افکار عمومی کشورهای غربی به فدراسیون های بین المللی والیبال و فوتبال فشار بیاورم تا به محرومیت زنان ایرانی هم فکر کنند که زنان ایرانی پشت در بسته ورزشگاهها حتی حق خرید بلیط بازی را هم ندارند. هر چند بعد از این همه سال هنوز ورودی ورزشگاهها به روی زنان بسته است، اما دستاورد این کمپین و موارد مشابه این است که مردان و زنان در کنار هم یکصدا درباره این محدودیت صحبت می کنند. هر چه زمان گذشت مردان و زنان بیشتری با این واقعیت همفکری و همراهی نشان دادند که چرا زنان ایرانی نباید بتوانند به ورزشگاه بروند. حتی این دغدغه در داخل کشور هم به گفتمان تبدیل شد که زنان باید بتوانند به ورزشگاه بروند و این حق طبیعی آنها است. من مطمئن هستم با ادامه این مسیر درب ورزشگاهها به روی زنان باز خواهد شد. این حقوق را نمی توان برای همیشه از زنان ایرانی سلب کرد. تفاوت کمپین های داخل و خارج از کشور نیز در بود و نبود سانسور است و کمپین در خارج از کشور چون با سانسور روبرو نیست، بهتر می تواند پیام رسانی کند و این تفاوت مهم و تأثیرگذاری است.

 

 

شما به واسطه کمپین خود در بسیاری از مجامع اروپایی و بین المللی شرکت و سخنرانی داشته اید، انتقاد و پیشنهادتان به دست اندرکاران این مجامع برای کمک به مبارزه زنان ایرانی برای دستیابی به حقوقشان چه بوده؟

 

واقعیت این است که در بسیاری مواقع سیاستهای غرب در جهت حمایت از مردم معترض ایران نیست.  به عنوان مثال فدراسیونهای بین المللی والیبال و فوتبال، وظیفه خود برای حمایت از زنان ایرانی را به درستی انجام نداده اند. حتی در اساسنامه این سازمانها به صراحت نوشته شده در ورزشگاههایی که هر گونه تبعیض از جمله تبغیض نژلدی، جنسیتی و مذهبی در آن برقرار باشد، امکان برگزاری مسابقه وجود ندارد. اینها حتی اساسنامه خود را هم زیر پا گذاشتند. باید با کمک افکار عمومی جهان، این نهادهای بین المللی را متوجه انجام وظایف خود کنیم. من سعی کرده ام با کمپینم در سراسر جهان این هدف را پیگیری کنم. از جمله در المپیک ریو. شعار المپیک تلاش برای نزدیک کردن انسانها به یکدیگر است. ما در ریو سعی کردیم کمیته المپیک را با اهداف درستی که در طول تاریخ دنبال کرده مواجه کنیم.  یکی از این اهداف نزدیک کردن زنان به یکدیگر است از جمله زنان ایرانی که باید بتوانند از این حق طبیعی برخوردار باشند.

 

 

پس از گذشت حدود چهار دهه از مبارزه زنان ایرانی با استبداد مذهبی: فکر می کنید امروز زنان ایرانی کجا ایستاده اند و در مقابل انبوه حقوقی که پس از از انقلاب از دست داده اند، آیا چیزی هم به دست آورده اند؟

 

بله متأسفانه بسیاری از حقوق اولیه و اساسی زنان در ابتدای انقلاب از دست رفت. در هر دوره از این سالها هم حقوق بیشتری را از زنان سلب کردند. مثل حقوقی که با آئین نامه های سالانه دولتی از زنان سلب می شود یا حقوقی که گشت ارشاد با خشونت روزمره از آنها سلب می کند. از دستاوردهای مبارزات زنان با جمهوری اسلامی این است که امروز برابری حقوق زن و مرد به مسئله جدی مردم ایران تبدیل شده. نه تنها از سوی روشنفکران و فعالان حقوق بشر، برابری حمایت می شود؛ بلکه حتی به خواست سطح مردم عادی جامعه تبدیل شده.  در مقایسه با اول انقلاب که بسیاری در شوک یک خواب وحشتناک بودند، امروز مردم بیدار شده اند و می دانند چه می خواهند. این دستآورد تلاش و مبارزه سی و هشت ساله زنان با جمهوری اسلامی است. اینکه نزدیک به هفتاد درصد پذیرفته شدگان کنکور در ایران را زنان تشکیل می دهند -تا جایی که جمهوری اسلامی مجبور شد با سهمیه بندی آنها را از دانشگاهها براند- نشانه پختگی زنان است که به سادگی از جامعه قابل حذف نیستند. بگذریم که همچنان اشتغال زنان را با چالشهای گسترده مواجه کرده اند و دولت برای اشتغال زنان هیچ کاری انجام نمی دهد. زنان ایران همچنان امیدوار ایستاده اند و امروز از حمایت گسترده مردان هم برخوردار هستند و تلاشهایشان بی نتیجه نخواهد ماند.

 

 

آقای رکس تیلسرسون وزیر خارجه دولت جدید آمریکا می گوید سیاست امروز کاخ سفید در برابر جمهوری اسلامی، تغییر رژیم است. آیا زنان ایرانی می توانند از این سیاست سود ببرند یا بالعکس این سیاست به ضرر مبارزه آنها تمام خواهد شد؟

 

من معتقد هستم زنان و مردان ایرانی باید به خودشان متکی باشند. نمی دانم حمایت یک کشور خارجی تا چه اندازه می تواند به ایفای نقش مردم ایران در اداره امور کشور کمک کند، ولی تا زمانی که حرکت جدی در داخل کشور اتفاق نیافتد کسی نمی تواند از مردم حمایت کند و از بیرون و یکطرفه شرایط کشور را تغییر دهد. اصل تغییر در رفتار مردم ایران است و در چنین شرایطی حمایت خارجی مهم و تعیین کننده خواهد بود.

 

 

 


نظرات بسته است.