ترجمه و تنظیم: مجید بچاوی

سه شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۶

بخش:
گزارش






پیِر کُنِسا، متولد سال ۱۹۴۸، استاد تاریخ، نویسنده، تاجر و یکی از مقامات عالی‌رتبه وزارت دفاع فرانسه بوده که تا سال ۲۰۱۲ و زمان بازنشستگی، قائم‌مقام مدیر هیئت روابط استراتژیک این وزارتخانه بوده است. وی علاوه بر اینکه مدیر شرکت امنیتی استراتژیک اروپایی (CEIS) است، بنیان‌گذار و مدیر شرکت HOMID نیز است که درزمینه‌ی اطلاعات تجارت، مشاوره، ارتباطات و روابط عمومی به شکلی تخصصی فعالیت می‌کند. همچنین کنسا یکی از سخنرانان ثابت در «موسسه مطالعات سیاسی پاریس» بوده است. وی کتاب‌ها و مقالات متعددی به رشته تحریر درآورده که یکی از آخرین کتاب‌های او بانام «دکتر سعود و آقای جهاد» جایزه‌ی معتبری را از آن خود کرده است. این کتاب در سال ۲۰۱۶ منتشر و روانه بازار کتاب شده است. در همین زمینه، وب‌سایت خبری میدل ایست آی گفتگویی ویژه را با پیر کنسا انجام داده است که متن را آن در ادامه می‌خوانید:
این نویسنده توضیح می‌دهد که چگونه نادیده گرفتن شخصیت دوگانه عربستان از منظر دیپلماسی می‌تواند برای فرانسه مشکلاتی به وجود آورد.
پیر کنسا کتاب جدید خود درباره اعمال‌نفوذ نرم سعودی‌ها را با نقل‌قولی از ریچارد هابروک، سفیر ایالات‌متحده در سازمان ملل، آغاز می‌کند که بدین گونه است: سعودی‌ها مشکلات خود را با تأسیس «مدرسه‌ها» (پایگاه‌های آموزش دینی که بانام مدرسه شناخته می‌شوند) به سراسر جهان اسلام صادر کرده‌اند.
کنسا در کتاب خود که با عنوان «دکتر سعود و آقای جهاد» منتشر شده است نگاهی دقیق بر این کالای صادرشده سعودی و تأثیرات آن بر منطقه می‌اندازد. نویسنده در این کتاب که جایزه Axyntis-Conflits سال ۲۰۱۷ را درزمینه تحلیل استراتژیک از آن خود کرده است به بازسازی قدرت نرم عربستان می‌پردازد و توضیح می‌دهد که این عمل به همان میزان که اعمال قدرت بوده یک استراتژیِ بقا برای سعودی‌ها بوده است برای در کنترل گرفتن اختلاف‌نظرهای فزاینده‌ی داخلی و مواجهه با رقبای منطقه‌ایِ دائماً متغیر برای تسلط بر جهان عربی-اسلامی، خواه این رقیب مصر باشد خواه پان‌عربیسم خواه ایران شیعه.
کنسا مکانیسم این قدرت نرم مذهبی را که عربستان از آن برای صدور وهابیت به جهان استفاده می‌کند مورد تحلیل قرار می‌دهد. وی توضیح می‌دهد که این ترکیب خاص از دین و سیاست در ترکیب ژنتیکی پادشاهی عربستان حک‌شده است که در نجد به سال ۱۷۴۴ آغاز شد؛ زمانی که رییس یک قبیله، محمد بن سعود، و یک رهبر دینی، محمد ابن عبدالوهاب، نیروهایشان را متحد کردند که پادشاهی‌ای را تأسیس کنند- زاده شده از شمشیر و سَلَف (واژه عربی به معنی اجداد و پدران که مختص اشاره به سه نسل اول مسلمانان است).
کنسا توضیح می‌دهد که شکل خاص قدرت نرم قبیله ای-مذهبی این رژیم سلطنتی، در خدمت یک پادشاهی موروثی که میراث قانونی خاندان سلطنتی آل سعود در نظر گرفته شده است، بر گِرد یک کمپین مهندسی‌شده دقیقی قرارگرفته است که در جهت ارتقای منافع سعودی در جهان کار می‌کند. مؤسسات تحت حمایت سعودی شامل اتحادیه جهان اسلام MWL که در پاسخ به پان‌عربیسم ناصریست بنیان‌گذاری شد، و برای ساخت مسجد در سراسر جهان سرمایه‌گذاری می‌کند. دانشگاه اسلامی مدینه که بورس تحصیلی، امکانات اقامتی و هزینه‌های زندگی را برای دانشجویان مسلمان رشته الهیات فراهم می‌کند؛ ازجمله برای افراد خارجی‌ای که پس از پایان تحصیل دکترین مذهبی سعودی را در کشورهای خود پخش می‌کنند. بعلاوه سازمان همکاری اسلامی OIC که ساختاری میان-کشوری دارد (در مقابل بین‌المللی) و توسط عربستان به وجود آمده است، شامل ۵۷ کشور عضو می‌شود که زمینه‌ای برای تبادل و شرح دادن سیاست‌های مشترک دیپلماتیک ارائه می‌دهد.
همچنین در این کتاب، نویسنده نگاهی انعطاف‌ناپذیر به پیشنهادهای دیپلماتیک فرانسه نسبت به کشور سلطنتی خلیج‌فارس داشته است که درزمان ریاست جمهوری فرانسوا اولاند، شریک اقتصادی کلیدی‌ای برای فرانسه شده است.

میدل ایست آی: چرا پرسش از سیاست‌های مذهبی عربستان سعودی در فرانسه مطرح نشده است؟
پیر کنسا: شالوده مذهبی دیپلماسی سعودی موضوع بحث شدیدی در جهان عرب است، همان‌طور که در ایالات‌متحده نیز این‌چنین است. بااین‌حال در فرانسه، این بحث‌ها عملاً وجود خارجی ندارد. گویی نوعی از مقاومت اجتماعی برای جلوگیری از تحلیل سیاست‌های سعودی وجود دارد. دفتر وزارت خارجه فرانسه، نظرات آتشینی درباره کتاب من منتشر کرده و مرا به سعودی هراسی (فوبیای سعودی) متهم کرده است. مقدمه‌ای که هوبرت ودرین بر کتاب من نوشته به خوبی مطلب را جمع‌بندی کرده است: پرسش از دیپلماسی‌ای که برای رسیدن به اهداف دینی صورت می‌گیرد باید مطرح شود. این حرف به این معنی نیست که مشکل تنها عربستان سعودی است. واتیکان، حرکت‌های نئو انجیلی در ایالات‌متحده، اتحادیه دفاع یهودی، بعلاوه برنامه‌های دینی قطر یا ترکیه دوران اردوغان را نیز می‌توان برشمرد. ولی سَلَفیَت سعودی تنها شکل رادیکالیسم مذهبی است که مدام گسترش پیدا می‌کند و از طریق پول‌های مردمی و منابع ملی تحت کنترل کشور (عربستان) حمایت مالی می‌شود.
حقیقت پشت این سهل‌انگاری حکومت فرانسه ریشه در ده‌ها میلیون دلار قراردادهای بالقوه‌ای دارد که عربستان سعودی سال‌ها قول آن‌ها را داده است. جامعه سعودی در بنیان‌های خود دارای شکاف‌هایی است و ریاض بیش از ۳۰ سال است که مشتری شماره یک صنایع دفاعی فرانسه بوده است. هنگامی‌که سعودی‌ها اسلحه می‌خرند آن‌ها درواقع آسودگی خیال خریداری می‌کنند- داروی ضد اضطرابی که فرانسه فراهم کرده بعلاوه تضمین امنیت و دفاع؛ این رابطه، رابطه‌ای فاسد و منحرف است.
با این‌ وجود، سیستم سیاست‌های مذهبی سعودی‌ها سال‌هاست که در کار است، بدون اینکه کسی واقعاً به آن توجه کند یا اهمیت دهد؛ اما با بررسی دقیق‌تر متوجه می‌شویم که سیستم به شکل خاصی هوشمندانه است و این ویژگی را مرهون ذات هیبریدی (دورگه و یا ترکیبی از دو گونه متفاوت) خود است: این سیستم، مشتِ محکمِ پول آماده‌ی سبک آمریکایی را با روش‌های مؤثر دوران شوروی کنار هم قرار داده است. این سیستم فرزند حرامزاده‌ی قدرت نرم آمریکایی و پروپاگاندای شوروی است.

میدل ایست آی: شما چگونه قدرت نرم مذهبی عربستان سعودی را توضیح می‌دهید؟
کنسا: آنچه درباره قدرت نرم سعودی جالب است این است که (این موضوع) صرفاً اعمال قدرت نیست. این قدرتِ سخت نیست؛ نوع دیگری از قدرت است. آن تصویری که ما از خود به جهان نشان می‌دهیم به ما اجازه می‌دهد که فروشگاهی از قدرت نرم برپا کنیم: فرانسه و بیانیه حقوق بشر، اسراییل و شُواه (واژه عبری به معنای فاجعه که برای اشاره به هولوکاست استفاده می‌شود)…، تصویری که به جهان نشان داده می‌شود جنبه مهمی از روابط بین‌الملل است.
حکومت سلطنتی سعودی، از بدو به وجود آمدنش، یک مأموریت عینی داشته است: گسترش نسخه وهابی یا سلفی اسلام. وهابی‌ها خود را سَلَفی می‌خوانند که از ارجاع دادن به محمد ابن عبدالوهاب جلوگیری کنند؛ این ارجاع می‌تواند باعث شود که عبدالوهاب در جایگاه امام و واسطه میان مسلمانان و خدا قرار گیرد.
از زمان تأسیس در سال ۱۹۳۲ تا سال ۱۹۳۷، این کشور از منظر ژئوپلیتیکی کوتوله بود. چرا باید کسی نگران سعودی‌ها باشد؟ سیاست‌های ضد ناصریست این کشور در غرب به‌عنوان اتفاقی خوب دیده شد. درزمانی که به افغانستان حمله شد، ایالات‌متحده متوجه نبود که عربستان سعودی برنامه‌های دیپلماتیک خود را دنبال می‌کند. در آن دوران، گزارش‌هایی درباره پشتیبانی‌های مالی عربستان از جنگجویان اسلام‌گرا و تندروِ افغان (سیاف و حکمتیار و دیگران) به‌سادگی نادیده گرفته شدند.
وقتی‌که عربستان با ژنرال محمد ضیاءالحق (فرمانده ارتش پاکستان که با کودتای نظامی در سال ۱۹۷۷ ذوالفقار علی بوتو نخست‌وزیر وقت را سرنگون کرد و از همان سال تا ۱۹۸۸ و زمان مرگش حکمران پاکستان بود) مذاکره کرد، نتیجه، تأسیس «مدرسه‌ها» (مدرسه‌های مذهبی عربستان) برای آوارگان افغانستانی شد؛ مدرسه‌هایی که ۱۵ سال بعد از دل آن‌ها طالبان ظهور کرد. ولی ما دوباره یا نتوانستیم یا نخواستیم این موضوع را در آن زمان متوجه بشویم. پس از مسلم فرض کردن ریشه‌های مذهبی سیاست دیپلماتیک سعودی، موضوع فهم مکانیسم آن فرا رسیده بود.
چرا عربستان سعودی تا این اندازه در ابعاد بین‌المللی موفق بوده است؟ پول، البته یک عامل است، ولی نه تنها عامل. فراموش نکنیم که سیاست‌های سعودی نخست در تقابل با- یا حتی به‌عنوان تصویر وارونه‌ی– مصر دوران ناصر ظهور کرد. در یک‌طرف پان‌اسلامیسم عربستان سعودی و در طرف دیگر پان‌عربیسم مصر: دانشگاه اسلامی مدینه در مقابل دانشگاه الازهر، اتحادیه جهان اسلام برای مقابله با اتحادیه عرب. این مخالفت عربستان با ناصریسم با چشم‌انداز غربی‌ها و جدایی شرق-غرب جور درآمد؛ و مجدداً عربستان سعودی به‌عنوان کشوری سبک‌وزن سیاسی که به‌وسیله کودکانی بزرگ رهبری می‌شود دیده شد.

میدل ایست آی: چگونه عربستان سعودی قدرت نرم خود را برپا ساخت؟
کنسا: دوره‌های مختلف تاریخی وجود دارد. در سال ۱۹۷۳ مخالفت سعودی‌ها با مصر دوران ناصر به پایان رسید، منظور سوسیالیسم ناصری و اتفاقات پس از جنگ یام کیپور در سال ۱۹۷۳، این مخالفت از میدان نبرد سیاسی پاک شد؛ اما سال ۱۹۷۳ آغاز دوره بحران نفت نیز بود که می‌توانست به شکلی معجزه‌آسا عربستان را تبدیل به قُلک پول برای صاحبان صنعت در سراسر جهان کند؛ سعودی‌ها می‌توانستند برای هر چیزی همان لحظه پول نقد بدهند.
سپس در سال ۱۹۷۹ دوره جدیدی آغاز شد که در تعدادی مشکل برای سعودی‌ها ظاهر شدند. در منطقه، با انقلاب اسلامی در تهران و سرنگونی شاه ایران- کسی که هرگز کارت سیاسی شیعه را بازی نکرد و اقدامی نیز برای تحریک نارضایتی در میان شیعیان سعودی انجام نداد. در داخل کشور با اشغال مسجد جامع مکه که به‌وسیله گروهی از رادیکال‌های مذهبی که در مقابل مدرنیزاسیون سرعت یافته کشور تظاهرات می‌کردند، و از منظر بین‌المللی، با حمله شوروی به افغانستان.
ناگهان افتراقات در میان سطوح داخل کشور هویدا شد، به‌علاوه تهدید شیعه و این ایده که شیعیان به جریان تاریخ بازمی‌گردند و اینکه ایران از صدای اسلام انقلابی استفاده می‌کند؛ بنابراین جدال در افغانستان موقعیتی برای عربستان بود تا رادیکال‌ترین افراد خود را به جنگ بفرستد و در همان زمان تفاهمی جدی با قدرت‌های غربی بسازد که از آن به بعد عربستان را به‌عنوان متحدی منطقه‌ای در نظر گیرند.
همه این اتفاقات در چارچوبی رخ داد که جهان در آن در میان خطوط شرق-غرب تقسیم شده بود. بااین‌وجود، همان‌طور که پیش‌ازاین گفتم، ریاض برنامه‌های استراتژیک خود را داشت؛ به‌عنوان نمونه برنامه‌هایی درباره پاکستان که یکی از نزدیک‌ترین متحدان عربستان بود. ناگفته نماند که عربستان نیازی به سلاح اتمی نداشت چراکه ظرفیت اتمی پاکستان به‌عنوان «بمب اسلامی» دیده می‌شد.
موقعیت بحرانی جدی دیگری نیز در سال ۱۹۸۹ با پایان دوقطبی شرق-غرب به وجود آمد. پیش‌ازاین تاریخ، هر دو ابرقدرت جهان ناچار وارد هرگونه بحرانی می‌شدند، از ترس اینکه اگر آن‌ها اقدامی نکنند طرق مقابل دست بالا را از آن خود خواهد کرد. کارت‌های ژئوپلتیکی از آن زمان بازهم بُر خوردند؛ کشورهای امروز در دودسته مفید یا بی‌مصرف قرار می‌گیرند و این دسته‌بندی بر اساس منافع قدرت‌های غربی صورت می‌پذیرد. هیچ‌کس بیش‌ازاندازه نگران جنگ دوم کنگو نبود، جنگی که خون‌بارترین درگیری پس از جنگ جهانی دوم به‌حساب می‌آید.

میدل ایست آی: چگونه دشمنی میان ایران و عربستان سعودی را توضیح می‌دهید؟
کنسا: با توجه به ذات دینی انقلاب ایران، خمینی به‌سرعت چند ادعای مذهبی کرد؛ ازجمله مدیریت مشترک اماکن مقدس. روابط میان دو کشور از سال ۱۹۷۹ بر محور مسائل مذهبی می‌چرخد. این یک تغییر چهره بین دو کشورِ تئوکراسی (حکومت روحانیون) است. ایران خود را تنها بازیگر قابل‌اعتنای ژئوپلیتیکی منطقه می‌داند. عراق و سوریه از درون منفجرشده‌اند. عربستان سعودی منابع انسانی کافی برای رسیدن به جاه‌طلبی‌های خود را ندارد. فراموش نکنیم که بسیاری از نخستین گماشتگان حکومت در عربستان سعودی رهبران اخوان مسلمینی بودند که در سال ۱۹۶۰ از مجازت در مصرِ دوران ناصر گریخته بودند.

میدل ایست آی: شما مطرح کرده‌اید که جهان مسلمانان، به‌طور خاص مراکش و الجزایر، مشخصاً از برنامه‌های مذهبی سیاست عربستان در حالت هشدار قرارگرفته‌اند. چرا؟
کنسا: الجزایر از پیوستن به ائتلاف ضد تروریستی که عربستان به وجود آورد سر باز زد، از قرار معلوم به دلیل اینکه نمی‌خواست با کشوری که به سال‌های وحشتناک آن جنگ کثیف ربط دارد اتحادی شکل دهد (عربستان سعودی متهم است که اسلام‌گرایی موردنظر خود را در جنگ داخلی الجزایر میان سال‌های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۲ داشته است)؛ اما در مورد مراکش، مسئله مشروعیت دینی، در نسبت با خاندان سلطنتی است. خاندان سلطنتی مراکشی تنها خاندانی است که می‌تواند ادعای نسبت تباری با حضرت محمد داشته باشد. این نقطه‌ضعف خاندان سعودی است، آن‌ها نمی‌توانند چنین ادعایی کنند.
مراکش سیاست دینی‌ای را پیش می‌برد و امامانی (منظور روحانی است) در تعدادی از کشورهای آفریقایی با توجه به دکترین (شاخه) «مالکی» پرورش می‌دهد. هدف آن‌ها مقابله با نفوذ عربستانی است که در کشورهای فقیر نسبت به‌جاهای دیگر قویی‌تر است. عربستان در این کشورها مدرسه‌های خود را برپا کرده است تا بهترین دانش آموزان را جذب کند که سپس برای ادامه تحصیل به مدینه می‌روند؛ درست پیش از آنکه به کشور خود بازفرستاده شوند. این کار به عربستان توانایی زیادی برای اعمال‌نفوذ می‌دهد.
مسئله شیعه‌گری برای تلاش‌های سعودی موضوعی اصلی است. مسئله را می‌توان به مقابله با نفوذ شیعه خلاصه کرد. امروزه این یکی از خصیصه‌های مداومِ سیاست‌های مذهبی سعودی است.

میدل ایست آی: مقاومت اجتماعی در فرانسه که، به نظر شما، از فهم پی‌ریزی‌های مذهبی سیاست‌های عربستان جلوگیری می‌کند را چطور توضیح می‌دهید؟
کنسا: جامعه فرانسه رابطه پیچیده‌ای با اسلام دارد. بر همین اساس، هرگونه تحلیلی درباره اسلام و به‌طور ویژه درباره عربستان سعودی، به‌عنوان بحثی ذیل اسلام هراسی تلقی می‌شود. بااین‌حال این کشور (عربستان) کاریکاتوری از اسلام است، «کره شمالیِ اسلام». همه‌چیز آنجا جعلی است و عاری از باور. هیچ بحث واقعی معنوی در آنجا وجود ندارد.
ولی ما باید مراقب باشیم؛ چراکه این کشور بازار بسیار بزرگی برای صنایع دفاعی فرانسه است- اغراق شدید درباره «قراردادهای ۱۰ میلیارد دلاری». هوبرت ودرین در مقدمه خود همچنین گفته است که تصویر فرانسه از کشور سکولار مانعی است برای فهم پی‌ریزی‌های مذهبیِ دیپلماسی سعودی. این دلیلی است که بر اساس آن آلن جوپ دفتر مناسبات مذهبی را که به‌وسیله فرد پیش از او در وزارت امور خارجه فرانسه دایر شده بود تعطیل کرد. اخیراً عربستان سعودی چهار قرارداد با شرکت‌های روابط عمومی شامل شرکت‌های تبلیغاتی هاواس (غول تبلیغاتی فرانسوی) و ایمج ۷ بسته است. این کشور می‌داند که باید شهرت خود در فرانسه را بهتر کند. عربستان بسیار مراقب تصویری است که از خود نشان می‌دهد. وصله زدن‌های اقتصادی و سیاسی فقط در سطوح بالای حکومت می‌توانند به دست آیند. به‌عنوان‌مثال در ایالات‌متحده، عربستان در مؤسساتی سرمایه‌گذاری کرده و کرسی‌های دانشگاهی‌ای را وقف کرده است. این کشور همچنین گروه رسانه‌ای نیز تشکیل داده است، ولی همگی از طریق جریان‌های جانبی وموسسات غیردولتی (ان.جی.اُ). این یک استراتژی برای نفوذ است نه حضور.
فرانسه قادر نیست که واقعیت‌های مذهبی روابط بین‌الملل را مدنظر قرار دهد. این کشور در فهم طالبان، گروه مسلح اسلامی الجزایر GIA، و داعش از منظری جهانی عاجز بوده است. مشابه این ناتوانی درباره فهم خیزش شیعه گرایی انقلابی و توانایی حزب‌الله برای مقابله با اسراییل نیز وجود دارد. این‌ها نقاط ضعف تحلیل‌های استراتژیک فرانسه هستند.
فرانسیسکو فیلون تنها کسی است که درباره مسئله عربستان سعودی صحبت کرده است. حلقه سیاست‌مداران فرانسوی تازه دارند متوجه می‌شوند که رابطه فرانسوی-عربستانی نه‌تنها معیوب و فاسد است، بلکه خلاف منافع فرانسه، مثلاً در حرکت‌های فارغ التحصیلان دانشگاه اسلامی مدینه در مالی و کشورهای ساحل و غرب آفریقا است.
۳۰ سال است که فارغ التحصیلان مدینه در حال قدرت گیری در منطقه هستند. به نظر من، این عاملی کلیدی در بحران کشور مالی است. مدل مالایی نیز قابلیت بالای برای صادر کردن به مکان‌هایی مانند جمهوری‌های مرکزی آفریقایی و نیجریه دارد.

میدل ایست آی: آیا عربستان سعودی قصد دارد اجتماع مسلمانان فرانسه را تحت تأثیر قرار دهد؟
کنسا: پروسه بی‌سروصدایی از انضمام و اختلاط در فرانسه در جریان است. خیزش سلفی گری تصویر ما را از اینکه جامعه فرانسه چگونه تغییر کرده است مبهم کرده است. الیت مسلمان فرانسه خیلی پیش‌تر از سیاست‌مداران فرانسوی زنگ هشدار اوج‌گیری سَلَفی‌گری را به صدا درآوردند؛ اما مسلمانان فرانسه امروزه به‌شدت به‌وسیله مسائل اجتماعی آسیب دیده‌اند. سلفی گری ایدئولوژی گسیختگی را ترویج می‌دهد، با پیامی از عدالت اجتماعی گفتمان چپ افراطی را در دست گرفته است. هرچند که تنها در میان بخش کوچکی از مسلمانان فرانسه جایگاهی به دست آورده است، رسانه را تحت کنترل خود دارد.
سیاست دیپلماتیک عربستان در برابر کشورهای غربی شامل تمایز قائل شدن میان کشورهایی است که سکولار هستند یا گروه‌محور. در کشورهایی که بر اساس اصول حقوق اجتماعی هدایت می‌شوند، ازجمله کانادا، استراتژی این است که از آن‌ها خواسته شود با مسلمانان بر مبنایی مشابه با گروه‌های ملی برخورد شود. جامعه مسلمانان بر همین مبنا می‌توانند تقاضای ساختن مدرسه‌های مذهبی و دادگاه شرعی را داشته باشند؛ روشن است که آن‌ها می‌توانند برای ورود به تشکیلات اسلامی دادخواهی کنند.
آنگاه‌که اتحادیه جهان اسلام MWL برای به دست آوردن کرسی‌ای در «شورای فرانسوی دین اسلام» اقدام کرد، درخواست آن‌ها رد شد. در کشورهای سکولاری مانند فرانسه، استراتژیِ اتحادیه جهان اسلام متهم کردن به اسلام هراسی است.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر