فرهاد طباطبایی

چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۵

بخش:
اجتماعی - سیاسی - فرهنگی - یادداشت‌ها






در سال ۱۹۵۲ زمانی که بنگلادش از پاکستان نو تأسیس مستقل نشده و پاکستان شرقی نامیده می‌شد، تعدادی دانشجوی معترض که خواهان رسمی شدن زبان بنگالی در کنار زبان اردو بودند، کشته شدند. تنها نقطه مشترک مردم بنگلادش و پاکستان این بود که به خاطر تعلق به دین اسلام از کشور هندوستان جدا شده بودند، وگرنه حتی مرز مشترکی نیز نداشتند و نزدیک به ٢ هزار کیلومتر این دو کشوری که پاکستان غربی و شرقی نامیده می‌شدند را از هم جدا می‌کرد. پاکستان غربی تصمیم گرفته بود که زبان اردو را که زبان حدود ۵ درصد مردم پاکستان غربی بود را به زیان رسمی هر دو پاکستان غربی و شرقی بدل کند؛ اما زیان اردو در پاکستان شرقی یا بنگلادش هیچگونه ریشه و یا پیشینه‌ای نداشت و مردم بنگلادش هرگز در طول تاریخ کوچکترین تماسی با این زبان نداشتند و حتی نام آن را نیز نشنیده بودند. بعدها که بنگلادش از پاکستانِ تجزیه شده از هندوستان، جدا شد سازمان یونسکو بنا به درخواست دولت بنگلادش در سال ۱۹۹۹ روز بیست و یکم فوریه را «روز جهانی زبان مادری» نامند.
این روز به سال ۲۰۱۴ در تقویم کانادا هم رسمی شد. کانادا کشوری است جوان که به صورت کنفدراسیونی از واحدهای سیاسی مختلف تشکیل شده است. اما در همین سرزمین آزاد و کشورِ مهاجرنشین، که بر چند فرهنگی تأکید می‌کند، به هزینه دولت، برای مهاجران کلاس‌های انگلیسی یا فرانسوی برپاست. اگر بخواهید کار دولتی کنید باید به یکی از این زبانهای رسمی کشور کانادا مسلط باشید. به عبارت دیگر در این کشور دموکراتیک شما می‌توانید زبان مادری خود را بلد باشید یا گاهی در یک کلیسا در روز یکشنبه به کلاس‌های یکی دوساعته که افراد برقرار می‌سازند بروید امّا زبان رسمی مملکت همان دو زبان اشاره شده است و بس.
در همه جای دنیا در بر همین پاشنه می‌چرخد، در قانون اساسی فرانسه، که در آن زبانهای مختلفی چون آلمانی و هلندی و بروتون و باسکی و کرسی و کاتالان صحبت می‌شود، مانند بسیاری از دیگر ممالک آزاد اروپا، بر رسمی بودن یک زبان مشخص تأکید شده است. در قانون اساسی آمریکا مانند قانون اساسی مشروطه در ایران، نامی از زبان رسمی نیست چرا که مانند ایران که فارسی بودن زبانش بدیهی‌تر از آن بوده که به آن اشاره‌ای گردد، انگلیسی بودن زبان آمریکا هم عیان‌تر از آن بوده که به بیانش نیازی باشد. همین که قانون اساسی، به فارسی یا انگلیسی نوشته شده خود به‌قدر کافی گویاست.
به نظر می‌رسد که قوم‌گرایان ایرانی روز نمادین زبان مادری را هم دستاویز اهداف واپسگرایانه خود کرده‌اند و به قول معروف مستی بهانه کرده که دریا بگریند! در حال حاضر در ایران نشریات زیادی به زبانهای محلی منتشر می‌شود، تلویزیون دولتی نیزشبکه های مختلفی به زبان‌های محلی دارد، امّا به نظر می‌رسد که قوم‌گرایان فکر می‌کنند که یک زبان محلی، که شاید همه کارنامه‌اش در تاریخ ایران چند کتاب به تعداد کمتر از انگشتان دو دست است، باید هم‌طراز با فارسی تلقّی گردد!
علم در یادداشتهایش، در جایی که شاه برای درگذشت یکی از مراجع تقلید پیام تسلیت می‌فرستد، می‌نویسد: «چه می‌توان کرد؟ پایه‌های ایران در چند سد سال اخیر بر سلطنت، تشیع و زبان فارسی بنا شده است». انقلاب اسلامی اولی را نابود کرد و معمّمین هم دومی را از عامل اتحاد به افتراق تبدیل کردند و می‌ماند سوّمی که قوم‌گرایان، با همراهی برخی درس خوانده‌های گاها خوش نیت ولی مشغول پرسه زدن در عالم هپروت، به تخریبش مشغول هستند.


این مطلب دارای 4 نظر است.

  1. Anonymous گفت:

    عالی،سپاس…

  2. مهرزاد گفت:

    بسیار عالی و مثل همیشه پربار از دوست گرامی جناب طباطبایی.

  3. جعفر گفت:

    جالب اینکه در اکثر تلویزیون‌های محلی شهرستانها به زبان محلی برنامه پخش می‌شود و در مدارس سراسر ایران هم زبان عربی تدریس میشود.

  4. Anonymous گفت:

    آره به همین خیال باش