بیستم اسفندماه سالروز ترور ناجوانمردانه احمد کسروی، اندیشمند، مورخ، زبان‌شناس و نویسنده بزرگ تاریخ ایران است. او را فدائیان اسلام در مقابل ساختمان دادگستری ترور کردند. گروهی ارتجاعی و اسلامی به رهبری جوجه طلبه‌ای به نام مجتبی نواب صفوی (حسام نواب صفوی، سلبریتی دوزاری و ولایی که این روزها می‌گوید آرزو دارد نقش نواب صفوی را بازی کند، از نوادگان همان منحوس است).

 

دایره تالیفات و آثار و نوشتار کسروی چنان وسیع و جنجالیست که لاجرم نمی‌توان با همه آنها موافق یا مخالف بود. اما دردمندی او درباره تاریکی و نفرینی که ایران و مردم آن را در خود گرفته بود {و همچنان گرفته} و دغدغه‌اش برای کمک به رهایی از عصر تاریکی و ورود میهن به دوران روشنایی، چنان هویداست که او را در زمره بزرگترین دلسوزان و خدمتگزاران تاریخ این آب و خاک قرار می‌دهد.

 

کسروی به خرافات دینی و سنتی و اسلام و تشیع به عنوان بزرگترین مانع ذهنی و ساختاری ایرانیان برای پیشرفت و ورود به جهان مدرن نگاه می‌کرد و می‌گفت: دل‌های ایرانیان باتلاقی است که همه چیزهای بد و ناپاک را توانند گرفت و در آن لجنزار ناپاک فرو برد.

 

او معتقد بود که نه تنها ایران بلکه در کل مشرق زمین باید کیش‌ها و ادیان پراکنده را برانداخت و نادانی و جهل و خرافه که به نام دین در میان مردم رواج یافته از ریشه برکند تا مردم به صفات پسندیده‌ای چون غیرت، مردانگی و آزادگی مستحضر شوند.

 

کسروی همچنین ضرورت دیگر نجات میهن را فراگرفتن و کاربست دانش و هنر غرب می‌دانست.

 

او گرچه با گلوله چشم بر جهان بست اما پیش از قتل خود گفته بود که سخن ما چنان ریشه‌دار است که به ضرب طپانچه از میان نمی‌رود.


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.