نیما قاسمی

یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷

بخش:
اجتماعی - ایران‌زمین - جهان - دانش - سیاسی - یادداشت‌ها






فاشیسم، تحمیل مصرانه اراده برای اثبات حقانیت است؛ در واقع نوعی اراده‌گراییست در حیات سیاسی. اراده‌گرایی (volitionism) مانند همه اصطلاحات دیگر فلسفه و علوم انسانی متناسب با اینکه در کدام بستر فکری و در ارتباط با کدام مسئله طرح شده باشد، معانی متفاوت پیدا می‌کند اما در تمامی این کاربست‌های متنوعی که می‌تواند داشته باشد، به برجسته کردن «اراده»، به ویژه در مقایسه با «اندیشه» و «احساس» دلالت می‌کند. بنابراین، وقتی گفته شود که فاشیسم نوعی اراده‌گرایی در سیاست است کمترین معنایش این است که فاشیسم را با تکرار مواضع و اصرارش بر سیاست‌های اتخاذ شده به مثابه یک تاکتیک باید شناخت.

 

اراده‌گرایی در قلمروهای دیگر حیات انسان لزوما نکوهیده نیست اما در حیات سیاسی نکوهیده است و این قابل درک است. چون اگر فی‌المثل دولتی بخواهد بدون توجه به خواست مالیات‌دهندگان، بدون توجه به نظر نخبگان، و حتی بدون توجه به پیامدهای سیاست‌هایش، صرفا بر آنچه کرده اصرار کند و این اصرار و پافشاری را رمز موفقیت خود بداند، عقل سلیم از چنین تاکتیکی تعبیر مثبت نخواهد کرد. و چون در حیطه سیاست این قبیل رفتار لجوجانه برنامه‌ریزی‌شده به انسان‌های گوشت و پوست و استخوان‌دار لطمه می‌زند، بنابراین در فرهنگ بشری و در علوم سیاسی، به تاکید، سرزنش می‌شود.

 

ارنست کاسیرر، مورخ تاریخ اندیشه اروپایی و فیلسوف، در جلد چهارم فلسفه صورت‌های سمبولیک، وقتی تکنیک عمومی نظام‌های فکری‌ای را شرح می‌دهد که مفهوم «اراده» را اصل قرار می‌دهند، سه جریان بزرگ روان‌کاوی (psychoanalysis)، مارکسیسم و فاشیسم را از این حیث کنار هم قرار می‌دهد. در ارتباط با این سه واژه گفتنیست که اولی اساسا برنامه‌ای غیرسیاسی، دومی فلسفی-سیاسی و سومی صرفا صفتیست برای توصیف برخی نظام‌های سیاسی که از حیث اراده‌گرایی با روان‌کاوی و مارکسیسم وجه اشتراک دارند.

 

روان‌کاوی به تبع ذهنیت بنیان‌گذارش زیگموند فروید و تاثیری که از شوپنهاور، مولف اثر دوران‌ساز «جهان به مثابه اراده و تمثل» گرفته بود، جهان روانی انسان را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم می‌کند و با برداشت خاصی که از مفهوم «اراده» دارد، هر دو را تعین‌یافته از نوعی اراده بنیادین می‌‌شمارد که از جنس غریزه حیوانیست. بنابراین روانکاو یا روان‌درمانگر، اراده یا خواست ناخودآگاهانه انسان را مسئول و مسبب تجربه روانی او می‌داند و مسلم می‌انگارد که هیچ انسانی از علل اصلی رفتار و تجربه خود مطلع نیست. در این صورت او به خود اجازه می‌دهد که همچون یک «ولی» در معنای دینی و عارفانه کلمه، نیات شهروند را برای خود او توضیح دهد و حسب ادعا، صلاح او را حتی بهتر از خود او معین نماید.

 

در نقد روانکاوی فرویدی، خوشبختانه به خطراتی که اراده‌گرایی روانکاوانه دارد اشاره شده است و از جمله کسانی پرسیده‌اند که آیا روند روان‌درمانی را باید روندی نجات‌بخش ترقی کرد یا انقیادآور؟! چرا که خطر به انقیاد کشیده شدن مراجع مطب روانکاو توسط اتوریته پزشک به همان اندازه احتمال درمان ‌شدنش جدیست.

 

در مقاله «مارکسیسم ارتدوکس چیست؟»، گئورگ لوکاچ از مارکس نقل می‌کند که این کافی نیست که با نیروی تفکر و پژوهش، ذهن را به عین نزدیک کنیم تا واقعیت را بشناسیم. بلکه همچنین به همان اندازه نیاز داریم که با عمل انقلابی، عین را نیز به ذهن نزدیک کنیم! لوکاچ همدلانه این رهنمود مارکس را نقل کرده و حتی آن را بخشی از تضمینات و دلالت‌های اصلی مفهوم کلیدی «دیالکتیک مارکسی» قلمداد می‌کند. اما آیا، تعایبر و اصطلاحات پرطمطراق به کنار، چنین رهنمودی به سادگی نمی‌گوید که هر جا تئوری با واقعیت تعارض پیدا کرد، به جای تجدیدنظر در تئوری، واقعیت را چکش‌کاری کنیم تا با نظر ما سازگار شود؟! آیا اگر چنین رهنمودی بخشی از یک پروژه‌ سیاسی جامع شود، خطر ظهور نظام‌هایی را در پی نخواهد آورد که به جای مدیریت واقعیت اجتماعی و رفع و رجوع امور شهروندان، هم خود را مصروف تغییر واقعیت جاری، و دیگرگون کردن حیات اجتماعی شهروند از راه تحمیل اراده خود کنند؟!

 

لطیفه «ندیم سلطان یا بادنجان» در ادبیات فارسی ناظر به چنین شرایطیست که در آن اراده و سلیقه سلطان تعیین‌کننده مزه بادنجان است! و یا – به تعبیری که در مکاتبات مارشال‌های عالی‌رتبه رایش سوم آمده است – اراده پیشوا حتی بر تقدیر فائق می‌آید. پس از تغییر دولت در سال ۱۳۸۴ و شدت گرفتن سیاست حجاب اجباری زیر عنوان «طرح امنیت اجتماعی»، طنزنویسی گفته بود که حکومت در عرصه عمل به ما پیام داده است که من را نمی‌توانید اصلاح کنید! اما من اگر اراده کنم قیافه شما را اصلاح خواهم کرد!

 

مفهوم آنچه گفتم این نیست که مارکسیسم و روان‌کاوی قسمی فاشیسمند؛ بلکه تنها این است که در این دو جریان بزرگ فکری، جنبه‌ای وجود دارد که به فاشیسم به مثابه نوعی رفتار سیاسی راه می‌دهد و برای آن توجیه دست و پا می‌کند. این جنبه همان «اراده‌گرایی»ست و در فهم و بازشناخت فاشیسم این قدر مهم است که جا دارد فصل ممیز در تعریف آن دانسته شود.

 

هیچ شکی نیست که حکومت اسلامی بر این اساس، حکومتی فاشیستیست. اظهارات مقامات بلندپایه در کنار شیوه سیاست‌ورزی‌ رژیم به وضوح این واقعیت را نشان می‌دهد که با رژیمی مواجه هستیم که مهم‌ترین راه اثبات حقانیت خود را تحمیل ارزش‌های خود می‌داند. از میان همه آنچه که می‌توانم به عنوان سند معرفی کنم به نقل جملات وزیرخارجه دولت فعلی بسنده می‌کنم که در مصاحبه‌ای پیش از نصب در سمت وزیرخارجه گفته بود که ما باید از راه اصرار در مواضعمان علیه آمریکا، هنجارهای خود را به نظم بین‌الملل قبولانده و حقیقت آنها را به حقیقتی جهانی بدل کنیم.

 

محمدجواد ظریف در کتاب آقای سفیر همچنین می‌گوید: «…این را هم اضافه کنم که بنده معتقدم، ما بدون اهداف انقلابیمان وجود خارجی نداریم. حداکثر به کشوری مانند پاکستان [که نام رژیم آن هم جمهوری اسلامیست] تبدیل می‌شویم. آنچه ما را از دیگر کشورها متمایز کرده، همان برجستگی‌های اهداف انقلابی ماست… اگر امروز ادعا می‌کنیم که در منطقه محبوب هستیم در واقع محبوبیت ما بیشتر سلبیست تا ایجابی. یعنی در منطقه از اینکه ما در مقابل آمریکا ایستاده‌ایم خوشحال هستند… ما نیز احساس می‌کنیم که این محبوبیت ظاهری عامل ایجاد قدرت برای ماست… حتی اگر دستاورد کمی نیز داشته باشیم نتیجه همان گرایش‌های ارزشی و اصولی ماست که ما را در منطقه به قدرتی که باید با آن تعامل کرد، تبدیل کرد…» (آقای سفیر: گفت و گو با محمدجواد ظریف، محمدمهدی راجی، نشر نی، تابستان ۱۳۹۱ صص ۳۶۱-۳۶۲)

 

سیاست اصرار بر مواضع بی‌هیچ تنازل، عقب‌نشینی یا عدولی، که نه فقط در سیاست خارجی، بلکه تقریبا در تمامی سیاست‌های اصلی و مقوم این نظم سیاسی تا به حال اجرا شده است، طبیعتا بی‌نتیجه هم نبوده است. اغلب شهروندان، جنگ‌طلبی در سیاست خارجی را به صورت سیاستی خاص یا غیرعادی ادراک نمی‌کنند بلکه آن را سیاستی نرمال می‌دانند و برخی ارزش‌های ایدئولوژیک دیگر مانند حجاب اسلامی، که از ناحیه بسیاری شهروندان همچون عادتی که ابتدائا وجه تحمیلی آن بارز بود، اجرا می‌شد اکنون به صورت عادتی پذیرفته‌شده و حتی موجه اجرا می‌شود. فقط کافیست به خیل خوانندگان جوانی توجه کنید که نماهنگ‌های خود را با مراعات حجاب اسلامی برای شبکه‌هایی می‌فرستند که دفتر مرکزی آنها جایی خارج از مرزهای ایران قرار دارد. آنها در دفاع از رفتار خود احتمالا به فقدان آزادی عمل در این خصوص اشاره خواهند کرد؛ اما به نظر هم نمی‌رسد که احساس خفت از چنین تحمیلی داشته باشند؛ بگذریم که کم نبوده‌اند افرادی از نسل جدید یا قدیم جامعه، که حتی در صف دفاع از حجاب اسلامی قرار گرفته‌اند و ماهیت تحمیلی آن را حتی انکار کرده‌اند.

 

اظهارات مرضیه برومند، کارگردان، له حجاب اسلامی (در حالی که عکس‌های بی‌حجابش از دوران پیش از حاکمیت فاشیسم به راحتی قابل جستجوست) و یا حجاب نفیسه کوهنورد، خبرنگار بی‌بی‌سی، وقتی که برای مصاحبه گرفتن از شهروندان اسلام‌گرای شهرک صدر بغداد روسری به سر می‌کند، همه مصادیق بارزی از توفیق سیاست فاشیستی حکومت اسلامیست؛ چون به راحتی می‌توان تصدیق کرد که بدون تحمیل قوی، خشن و درازمدت این سیاست، تعداد شهروندان مدافع حجاب اسلامی، بسیار کمتر بود از آنچه امروز می‌بینیم و احتمالا به همان بخش‌های سنتی جامعه محدود می‌شد.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر