این یادداشت ربطی به فرناز قاضی‌زاده ندارد که این روزها به علت پرسیدن سوالی بر محور «چرا وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی نباید ترور می‌کرد»؟! سوءتفاهمات زیادی علیه خود برانگیخت که امیدوارم با توضیح ایشان تا حدی جبران مافات شده باشد.

 

قاضی‌زاده توضیح داد که پرسش را با دقت طرح نکرده است. (به نظر می‌رسد ایشان به اصطلاح «مستفید اعجمی» شده و از دید برخی تماشاگران این سوال را مطرح کرده تا پاسخ‌دهندگان را به روشنگری بیشتر وادار کند.) اما یادداشت زیر شاید ربطی به برناردو برتولوچی پیدا کند که در بند آخر اشاره‌ای کردم به فیلم مشهورش «رویاپردازان»، و همین چند روز پیش فوت کرد. اما موضوع یادداشت در حقیقت، انتقاد از استاندارد دوگانه‌ایست که بسیاری از فعالان چپ در ارتباط با ترور و تروریسم دارند:

 

به نظر می‌رسد دیگر فهمیده باشند که در خاورمیانه هر کس هفت‌تیرکش است مگر آنکه عکس آن ثابت شود! بنابراین اگر دنیای مدرن پدیده‌ای را به نام «تروریسم» بازشناخته و تقبیح کرده است، در مجموع مخالفتی ندارند. تصاویری از داعش و طالبان هم که می‌بینند، دیگر کاملاً موافق می‌شوند! اما این ایده که خاورمیانه را با این ارزش‌های مدرن لگام باید زد، باعث نمی‌شود به گذشته برگردند و مقدسین خود را نقد کنند. به نظر آنها آن بخش از تاریخ ایران که صحنه‌ی سقوط دولت‌های توسعه‌گرا و صعود دولت‌های پادگانی‌ست، درست‌ترین بخش تاریخ است! به مخیله‌شان هم خطور نمی‌دهند که شاید عوامل آن براندازی انقلابی از بیخ بر اشتباه بوده‌اند! بنابراین مثل شیر به میدان می‌آیند، می‌غرند و نکته‌سنجی می‌کنند! مخلص کلامشان این است که تروریسم با تروریسم فرق دارد! آن زمان مد بود! ارزش تلقی می‌شد! رفتن به دل کوه‌ها و ترقه درکردن زیر و پای مردم شهری، زدن بانک و آتش زدن ماشین دولتی به قصد اسقاط دولت‌های همکار با امپریالیسم غرب، حتی شاعرانه بود در حد «مرا ببوس برای آخرین بار»! چه خوب! به نظر می‌رسد نسل مردمان سازش‌ناپذیر کنده نشده باشد! اما نمی‌دانم چرا تا از سقوط جمهوری اسلامی حرف زده می‌شود سهم بزرگی از همین قسم آدم‌ها دوباره به میدان می‌آیند، می‌غرند و به «جنگ‌طلبی» براندازان و همدستی‌شان با نئولیبرالیسم آمریکایی و ضرورت اصلاح از درون تاکید می‌کنند! آنها همانند که می‌گویند و جا انداخته‌اند که اگر جمهوری اسلامی بد است، از آن خوب بودن پهلوی نتیجه نمی‌شود! چون استبداد، استبداد است! اما اصل اینهمانی در ذهنشان تخصیص می‌خورد وقتی صحبت از تروریسم باشد: هر تروریسمی که تروریسم نیست!

 

غلط است اگر نتیجه بگیرم که اصل جازم در اندیشه‌ آنها، بد بودن دولت‌های توسعه‌گراست؟! با این اصل جازم، با این امر بدیهی، مبدأ عزیمتی می‌سازند برای خوانش کل تاریخ. بنابراین خیلی که به آنها فشار بیاوری از بین دو گزینه‌ تجدیدنظر در خوانش گذشته و محکومت قاطعانه‌ تروریسم، کمتر به اولی متمایند! یک مقدار اگر بیشتر فشار بیاوری، یک مرتبه دیدی غریدند و گفتند: مگر تروریسم اسلامی چه اشکال دارد؟! اینها مشتی پابرهنه و مظلومند که نئولیبرالیسم غربی با بی‌رحمی از دایره‌ بازی پرتشان کرده است بیرون! تو بمیری هیچ‌جور قبول نمی‌کنند که یک عده آدم سه‌تیغ‌کرده‌ کراواتی فرنگ‌رفته و تحصیل‌کرده مثل هویدا، داریوش همایون، جمشید آموزگار، شاهپور بختیار مظلوم تاریخ باشند! لامصب اسمشان هم که اصیل ایرانیست! ایرانیت هم که بد است!

 

اما می‌دانید من چه فکر می‌کنم؟ من فکر می‌کنم مظلوم تاریخ ماییم! خود ملت ایران است! روشنفکرش که «بوف کور» باشد باید تصدق چاه‌های نفت رفت که بی آنها بیغوله‌ای بیش نداشتیم پر از جغدان کوری که بدبختی هم را به یکدیگر چشمک می‌زنند!

 

برناردو برتولوچی، در فیلم رویاپردازان (Dreamers) چه خوب این جماعت را تصویر کرد: مشتی بی‌مسئولیت که دو روز نمی‌توانند خود را مستقلا اداره کنند اما از قضا برای همه‌ دنیا نسخه‌ رهایی‌بخش در جیب دارند! آن هم با کوکتل‌مولوتوف و کلاشینکف و چند تا اسم روسی دیگر…


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.