انگلستان پیشتاز اصلاحات ارضی در اروپا و اولین دموکراسی در آنجا بود و پس از انقلاب فرانسه و ظهور ناپلئون بناپارت، لغو فئودالیته و نظام ارباب و رعیتی در غرب اروپا گسترش یافت و همین هم یکی از دلایل اصلی پیشرفت اروپای غربی به نسبت بخش شرقی آن بود.

 

در ایران هم وجود نظام ارباب و رعیتی یکی از عوامل اصلی عقب‌ماندگی کشور بود و حتی می توان گفت که کشتی مشروطه به گل نشست و راه به جایی نبرد چرا که مشروطه صرفا یک مجلس و و قوه قضائیه (روی کاغذ) در برابر قدرت شاه که صاحب قوه مجریه بود، بوجود آورد. کماکان کامکاران زمانه آخوندها بودند و خوانین.

 

رضا شاه علاوه بر به وجود آوردن دولت مدرن، نظام دادگستری نوین را هم بنا ساخت و بزرگترین دلیل بدبختی که همان نظام ارباب و رعیتی باشد هم توسط شاه فقید از میان رفت.

 

طبیعی بود که آخوندها و اربابان به عنوان بزرگترین بازندگان این حرکت اصلاحی بزرگ، ناراضی باشند چرا که حالا “بچه رعیت” سابق، ملت شده بود و حقوقی برابر با خانزاده‌ها داشت و حتی مانند آنها می‌توانست از تحصیلات عالیه برخوردار شود.

 

تخطئه کردن اصلاحات ارضی توسط بازندگان این جریان قابل درک است اما این که در آمریکا زیر عکس مصدق سنگر بگیری و به شاه فحش بدهی که چرا نظام ارباب و رعیتی را بر انداخت اما آن واحد ادعای دموکراسی‌خواهی هم بکنی حیرت‌انگیز است.

 

از این حرف‌ها که بگذریم مهملی از فرط تکرار به عنوان حقیقت پذیرفته شده که اصلاحات ارضی کشاورزی را نابود کرد و خلخالی گجستگ زنده یاد منصور روحانی وزیر کشاورزی را به همین جرم در برابر «دیوار الله اکبر» گذاشت.

 

روحانی در دوران حبس نامه‌ای به نخست‌وزیر امام، مهدی بازرگان نوشت و در آن گفت که “قبول ندارم که کشاورزی از بین رفته است یا به اصطلاح خودتان آن را از بین برده‌اند”.

 

اینجا بد نیست که آمار و ارقامی از نامه مذکور را مرور نماییم:

 

– رقم تولید چغندر قند سال ۱۳۵۵ شش برابر تولید سال ۱۳۴۰ (سال قبل از اصلاحات ارضی) است.

 

– در سال ۱۳۳۸ طرح نیشکر هفت‌تپه احداث شد که نوبر نیشکران مقدار چند هزار تن در سال ۱۳۴۰ به دست آمد. در سال ۱۳۵۶ تولید این محصول در هفت‌تپه ۱۱۲۷۰۰۰ تن بوده است.

 

– در سال ۱۳۵۶ به سبب نرخ نامناسب بازار جهانی تولید پنبه به ۵۶۴۰۰۰ تن برابر با ۱۸۵۰۰۰ تن پنبۀ تصفیه شده تقلیل پیدا کرد که در یک مورد محصول حدود ۳ برابر و مورد دیگر ۲ برابر تولید سال ۱۳۴۰ است.

 

– در سال ۱۳۵۵ محصولات دانه‌های روغنی به ۱۳۱۰۰۰ تن رسید. در سال ۱۳۴۰ این محصول در ایران مطلقا تولید نمی‌شد.

 

– کود شیمیایی عملا از سال ۱۳۳۴ با مصرف ۵۳۸ تن در آن سال ترویج شد. در سال ۱۳۴۰ (سال قبل از اصلاحات ارضی) مصرف کود شیمیایی ایران ۳۸۹۸۱ تن و در سال ۱۳۵۶ مصرف آن ۷۲۷۰۰۰ تن انواع کودهای نیتراته و فسفاته بوده است (یعنی حدود ۱۹ برابر مصرف قبل از اصلاحات ارضی).

 

– در سال ۱۳۴۰ تعداد تراکتورهای مزارع ایران کمتر از رقم ۲۰۰۰ دستگاه با قدرت متوسط ۴۰ اسب بود ولی در سال ۱۳۵۶ جمعا ۶۰۰۰۰ تراکتور به قدرت‌های ۶۰ اسب تا ۱۰۰ اسب در مزارع غیربرنج و ۴۰۰۰۰ تیلر ۶ تا ۱۰ اسب در مزارع برنج شمال کار شخم و عملیات کاشت و حمل و نقل مزارع را به عهده داشته است. مجموع قدرت تراکتور‌ها و تیلرهای مزارع در سال ۱۳۵۶ حدود ۴٫۳ میلیون اسب در مقابل ۸۰۰۰۰ اسب سال ۱۳۴۰ بوده است. یعنی قدرت ماشینی مزارع در این ۱۶ سال ۵۴ برابر شده است و جنابعالی از هر کس بیشتر معنی این تحول در مکانیزاسیون زراعت را می‌دانید.

 

– یکی از اقلامی که خیلی روی آن بحث می‌شود گندم است و چون این محصول و واردات آن را عده‌ای افراد بی‌اطلاع و قلیل مغرض پیراهن عثمان کرده‌اند باید به استحضار برساند، به علت شرایط اقلیمی بسیار متغیر ایران و حجم قابل ملاحظه‌ای از این محصول که به صورت دیم تولید می‌شود تولید سال به سال آن دستخوش نوسانات شدید است.

 

در فاصلۀ ۱۶ سال جمعیت ایران از ۲۴ میلیون به ۳۶ میلیون نفر رسید، جامعه روستایی با یک میلیون نفر اضافه به ۱۸ میلیون نفر رسید ولی شهر‌ها از ۷ میلیون به ۱۸ میلیون نفر بالغ شد و درآمد سرانه ۱۵۰ دلار به ۲۰۰۰ دلار اضافه گردید – کیفیت خوراک تغییر فاحش یافت، دیگر حتی در دور افتاده‌ترین دهات نان جو یا مخلوط گندم و جو نمی‌خورند ـ دیگر مردم نیم‌گرسنه از سر سفره بر نمی‌خیزند و جمع این تحولات در حجم و ترکیب خوراک مردم ایران اثر فاحش داشته است.

 

درباره گندم پس از ارائه ارقامی مفصل، روحانی نشان می دهد که: “باز هم نزدیک به دو برابر تولید سال قبل از اصلاحات ارضی است.”

 

از همه مهمتر اما:

 

– بدون تردید در سال‌های قبل از اصلاحات ارضی ۱۳۴۰ با درآمد محدود سرانه بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ دلار در سال مردم ایران با مصرف ۲۰۰۰ کالری سرانه و پروتئین حیوانی محدود گوشت ۷ کیلو سرانه ـ مرغ نیم کیلو سرانه ـ تخم‌مرغ یک کیلو سرانه) خودکفا بوده و صادرات و واردات محصولات کشاورزی تقریبا مساوی و گاهی به نفع صادرات می‌چربید. این روند تا سال ۱۳۵۱ که درآمد سرانه به ۳۷۰۰۰ ریال (۵۰۰ دلار) رسید ادامه داشت و رشد کشاورزی در حدود ۴ درصد در سال بود، به اضافۀ جمعیت و بهبود کیفی و کمی خوراک (در حد پایین) تطبیق می‌کرد.

 

– از سال ۱۳۵۳ که اثر درآمد ۲۰ میلیارد دلاری نفت در قدرت خرید مردم ظاهر شد نظم مالی و اقتصادی بالاخص بین بخش‌ها به هم خورد و ابتدا در فعالیت‌های صنعتی و زیربنایی و سپس فعالیت‌های شدید ساختمان میزان دستمزد کارگر ساده (و به تبع آن کارگر متخصص) از حدود روزانه ۱۰۰ تا ۱۵۰ ریال (یعنی رقم متعادلی که بین همۀ بخش‌های کشاورزی و صنعتی و خدماتی و ساختمانی مشترکا قابل تحمل بود) در مدت بسیار کوتاه (دو سال) به ۵۰۰ و ۶۰۰ ریال رسید و متوسط درآمد سرانه در سال ۱۳۵۶ طبق گزارش بانک مرکزی به ۱۴۲۰۰ ریال (۲۰۰۰ دلار) رسید.

 

چهار برابر شدن دستمزد و درآمد در مدت کوتاه ۲ الی ۳ سال قدرت خرید عظیمی در اختیار جامعه بالاخص شهرنشینان قرار داد که رشد مصرف خوراکی را در طول ۵ سال به حدود ۱۰% سالیانه بالا برد و مصرف کالری سرانۀ فعلی به ۲۶۰۰ کالری با پروتئین حیوانی بالا‌تر (۲۰ کیلو گوشت قرمز و ۵ کیلو تخم‌مرغ و ۱٫۵ کیلو ماهی در سال هر نفر) رسیده است.

 

در مقابل رشد ۱۰% تقاضای خوراک در برنامۀ پنجم که اصلا پیش‌بینی نمی‌شد هدف برنامۀ کشاورزی در دو سال اول ۵٫۵% در سال و با تجدیدنظر بعدی ۷% در سال در نظر گرفته شد و به دلایلی که بحث آن موجب اطاله کلام می‌شود تولید کشاورزی عملا به حدود ۵% در سال رسید (یکی از دلایل عمدۀ سیاست پایین نگه‌داشتن قیمت مواد کشاورزی در شهر‌ها و تقلیل سودآوری بخش کشاورزی است).

 

فاصلۀ رشد ۱۰% تقاضای مصرف و رشد ۵% تولید داخلی موجب کمبود عرضه و افزایش قیمت گردید که چون بالا بردن رشد کشاورزی حاجت به کارهای زیربنایی مثل سدسازی و حفر چاه‌های عمیق و توسعه شبکه برق کشاورزی دارد و این کار‌ها حداقل ۵ تا ۱۰ سال زمان می‌خواهد تا نتیجه تولیدی بدهد، به ناچار دولت با عجله و شتاب متوسل به واردات کمبود‌ها گردید.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر