‏استادان بزرگ حسین علیزاده و شهرام ناظری! نسل من شما را با چاووش و سرود و انقلاب شناخت. با نغمه‌های شورانگیز شما و اساتید گرانقدر شجریان و زنده‌یادان لطفی و مشکاتیان خیز برداشت تا اوج بگیرد. بگذریم که به پست‌ترین دره‌های تاریخی سرزمینش سقوط کرد.

 

آن روزها در مبارزه با رژیم ستمشاهی(!) خیلی انگیزه داشتید، برای زندانیان سیاسی «حصار» می‌ساختید، «سپیده» می‌سرودید، به توصیه استاد ابتهاج و تحت مدیریت ایشان در رادیو تلویزیون ملی اعتصاب می‌کردید. درود بر شرف و غیرتتان!

 

پرسشی اما ذهن مرا به عنوان یکی از ارادتمندان شما اساتید درگیر کرده که پاسخی برایش نمی‌یابم.ا

 

از رفتگان که بگذریم، استاد شجریان به دلیل بیماری سخت و استاد ابتهاج به دلیل ناامیدیم از سر سوزنی همدلی، مخاطب من نیستند.

 

پرسش ساده است و صریح: «چگونه است که پس از آن سالها دیگر چنان شور انقلابی و ستم ستیزی در شما دیده نشد؟»د

 

دلیلش آیا رضایتمندیتان از سرنگون کردن طاغوت و برآمدن سپیده استقلال و آزادی و عدالت و رفاه عمومی در جمهوری اسلامی است؟

 

آیا شما هم به جمله «ما در ایران زندانی سیاسی نداریم» باور دارید؟ یا زندانیان این دوران ارزش کافی برای وقت گذاشتن ندارند و انگیزه چندانی در شما ایجاد نمی کنند؟

 

شاید از آنجا که پس از انقلاب تمام موسیقی در این سرزمین در انحصار شما و دوستان بوده به نوعی خود را مدیون نظام مقدس می‌دانید؟

 

یا شاید امروز برخلاف آن روزگار به «هنر برای هنر» باور پیدا کرده‌اید و پرداختن به این موارد ذهنتان را از آفرینش باز می‌دارد؟

 

 


نظرات بسته است.