جلال آرمین

چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۷

بخش:
ایران‌زمین - سیاسی - مطالب ویژه






به تازگی و پس از درگذشت عباس امیرانتظام، معاون و سخنگوی دولت موقت مهدی بازرگان در ابتدای جمهوری اسلامی، سازمان حقوق بشر ایران، مصاحبه [۱] منتشر نشده‌ای از او را به انتشار رسانده است. در این مصاحبه که در ژوئیه سال ۲۰۱۵ صورت گرفته، علاوه بر سخنانی در مورد ریاکاری در رفتار انقلابیون، وضعیت دادگاه‌­ها، استعفای دولت موقت و…، امیرانتظام چندین بار از «برنامه‌ریزی» در ارجاع به جریانات انقلاب و آمدن خمینی سخن می‌گوید. پس از مرور بخش‌هایی از مصاحبه امیرانتظام، تلاش می شود با نظر به اسناد و شواهد موجود، «برنامه‌­ریز» اتفاقات انقلاب از دید امیرانتظام، به جلوی پرده آورده شود.

 

امیرانتظام در بخشی از گفتگو چنین می‌گوید: «… من فکر می‌کردم که این آقایان با یک برنامه خاص برای تغییرات خاص و زیرورو کردن احوال کشور به سر کار آمده بودند.»

 

او همچنین در جایی دیگر اشاره می‌کند: «آن زمان مردم فکر می‌کردند که پیامبر جدیدی از آسمان به زمین آمده و این پیامبر جدید راه جدیدی برای زندگی و آینده مردم ایران تعیین خواهد کرد. در حالی که من باورم این بود که همه چیز برنامه‌ریزی شده و هم رسول و هم مردم که پذیرای این رسول بودند سراپا درخود گم شده بودند …»

 

در ادامه این گفتگو، آقای امیرانتظام در پاسخ به این سوال که «در شهریور ۱۳۵۷ چند ماه قبل از ورود امام خمینی به ایران، روزنامه‌های سراسری برای نخستین بار عکس خمینی را منتشر می‌کنند، ابراهیم یزدی برای دیدن خمینی به فرانسه رفت، در مورد این مسایل چه نظری دارید؟» تصریح کرده است: «یک برنامه‌ای از قبل ریخته شده بود و ملت ساده‌دل و خدا پرست ایران با توجه به شکل لباسی که رهبر این حرکت پوشیده بود و پیشانی همه مردم ایران را به خاک رسانده بود و همه زمین را سجده می‌کردند که خدا این فرد را بعد از پیغمبر اسلام به زمین رسانده و عکسش را در کره ماه گذاشته است. من در مورد اقدامات آقای دکتر ابراهیم یزدی هیچ آگاهی ندارم. حتماً رسالتی و وظیفه‌ای داشته‌اند که یک مرتبه به پاریس می‌روند. این رشته‌کار سال ۵۷ ایران پیچیده‌ترین عملی ست که در جهان سیاست واقع شده است. بنابراین به این سادگی‌ها نمی‌توان در این مورد قضاوت کرد.»

 

عباس امیرانتظام تأکید مؤکدی بر وجود برنامه‌ریزی و طرح از پیش دیده ­شده، دارد. چنین تأکیدی از جانب شخصی است که پیش و پس از انقلاب در مرکز اتفاقات قرار داشته است و به گفته خودش به نمایندگی از بازرگان به صورت مرتب با بختیار ملاقات می‌کرده تا او را نسبت به کناره‌گیری از پست نخست­‌وزیری مجاب کند.

 

وی در مصاحبه‌ای می‌گوید: «پس از اعلام نخست‌وزیری دکتر شاپور بختیار، من به مهندس بازرگان پیشنهاد کردم که ما باید بختیار را وادار به استعفا کنیم و اجازه ندهیم یک شخصیت سیاسی با سابقه درخشان ملی با حکم شاه پهلوی به نخست‌وزیری ایشان برسد.» [۲]

 

وقتی در مورد ابراهیم یزدی می‌گوید «حتماً رسالتی و وظیفه‌ای داشته‌اند که یک مرتبه به پاریس می‌روند»، همچنان تردید جدی خود را از نیات پشت این تصمیم‌ها ابراز می‌کند.

 

علاوه‌ بر این‌ها، امیرانتظام معاون نخست‌وزیر و باز هم به گفته خودش نزدیک‌ترین فرد به مهدی بازرگان بوده است. مجموعه این دانسته‌ها، اهمیت تأکید او بر وجود برنامه‌ریزی و رخدادهای از پیش تعیین‌شده را دوچندان می‌کند.

 

اشارات مکرر امیرانتظام به وجود برنامه‌­ریزی در خصوص جریانات انقلاب و تشکیک در مورد نیات همراهانش در جریان انقلاب ۵۷، در حالی است که تقریباً در تمامی رویدادهای انقلاب و پیش از آن، سه طرف حضور دارند؛ انقلابیون، حکومت وقت و آمریکایی‌ها. بر این اساس، نگاهی به اسناد و سوابق ارتباطات مابین این طرف‌­ها، می‌تواند برای درک بهتر گفته‌های امیرانتظام راهگشا باشد.

 

روابط انقلابیون و آمریکا

 

با نظر به اسناد منتشر شده، نخستین مورد قابل‌اعتنا از برقراری ارتباط میان آمریکایی‌ها و عوامل دخیل در انقلاب ۵۷، نامه خمینی به جان اف کندی، رئیس‌جمهوری وقت آمریکاست که در میانه آبان ماه سال ۴۲ و زمانی ارسال شده است که بنیان‌گذار بعدتر جمهوری اسلامی در حصر خانگی و در محله قیطریه ساکن بوده است. پیام خمینی در این نامه که به شکل بی سر و صدا و توسط یک روحانی به نام میرزا خلیل کمره‌ای به سفارت آمریکا تحویل شده است این بوده که به آمریکایی‌ها بگوید از حملات لفظی‌اش سوءتعبیر نکنند چراکه او از منافع آمریکا در ایران حمایت می‌کرده است. [۳]

 

بر اساس اسناد دیگری، تقریباً روشن است که آمریکایی‌ها پیش از نشست گوادلوپ، بر سر کنار رفتن شاه به یک جمع‌بندی رسیده بودند و مسئله‌ایران در این نشست صرفاً حاشیه‌ای بر دیگر مباحث بوده است.

 

ویلیام سالیوان، سفیر وقت آمریکا در ایران یک روز پیش از سفر کارتر به گوادلوپ (۱۴ دی) به او پیامی می‌فرستد و در آن اشاره می‌کند که باید فرض را بر این گذاشت که در هر صورت شاه به‌زودی از صحنه کنار خواهد رفت و از این رو آمریکا باید تمرکز خود را بر نحوه رفتن او بگذارد. همان روز، والتر ماندیل، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا، می‌گوید باید طوری شاه را به کنار رفتن تشویق کرد که به نظر نرسد آمریکا دارد چنین حرفی را به او می‌زند.

 

اما صحبت از رفتن شاه در میان آمریکایی‌ها منحصر به دی ۵۷ نیست و هرچه به عقب‌تر برمی‌گردیم ریشه‌های این سیاست را عمیق‌تر می‌یابیم. در نهم آبان ژنرال ویلیام ادوم، دستیار برژینسکی به او می‌گوید باید سناریوی سقوط شاه را محتمل دانست. ۹ روز بعد، سالیوان در پیامی به واشنگتن، از پایان شاه گفته بود و تنها راه‌حل بحران و حفظ منافع آمریکا را تأسیس حکومتی بر پایه مصالحه ارتش و نهضت اسلامی (خمینی) دانسته بود.

 

حدود یک ماه بعد، در ۲۲ آذرماه، جورج بال که کارتر او را مأمور بررسی اوضاع ایران کرده بود، در گزارشی به شورای امنیت ملی آمریکا سناریوی رفتن شاه را هم شرح می‌دهد. او می‌گوید: «شاه باید برود. او باید برود در تلویزیون ظاهر شود و بگوید که صدای مردم را شنیده… این اشتباه است که خودمان را خیلی محکم به شاه ببندیم. ما زیادی از او حمایت می‌کنیم.»

 

در پنجم دی‌ماه سالیوان در دیدار با شاه در خصوص نخست‌وزیری صدیقی و اینکه شاه اشاره می‌کند که صدیقی برای تشکل دولت حداکثر به شش هفته زمان نیاز دارد، سفیر آمریکا با لحنی از سر نارضایتی به شاه می‌گوید: «اگر تصور می‌کند هنوز شش هفته فرصت دارد خیلی بی‌اطلاع است.»

 

به نظر می‌رسد مخالفت سالیوان با نخست‌وزیری صدیقی به این نکته اساسی برمی‌گشت که شرط پذیرش مسئولیت صدیقی، عدم خروج شاه از کشور بوده است؛ چیزی که بختیار را در نقطه مقابل او می‌نشاند. دو روز پس از این دیدار بختیار مامور تشکیل دولت می‌شود. البته نباید ناگفته گذاشت که صدیقی هم خواهان تفویض اختیارات شاه در عین ماندن در کشور، به شورای سلطنت بود، مسئله‌ای که شاه نپذیرفت. (پاسخ به تاریخ) [۴ و ۱۱]

گذشته از ارتباطات سال ۴۲ خمینی و آمریکایی‌ها – و احتمالاً روابطی که تاکنون افشا نشده‌­اند – تماس‌های میان دو طرف (کانال یزدی – زیمرمن) از ۲۵ دی‌ماه آغاز می‌شود. البته پیش از آن، ریچارد کاتم، استاد دانشگاه پیتسبورگ که بعدها مشخص شد در دوران جوانی مامور مخفی سی‌آی‌ای در تهران بوده و نیز دوستی نزدیکی با ابراهیم یزدی داشته است، در هفتم دی موفق می‌شود با خمینی دیداری داشته باشد.

 

گفته‌های خمینی را ابراهیم یزدی ترجمه و به صورت ضبط‌شده به کاتم می‌دهد. کاتم بعد از این دیدار به تهران می‌رود تا سالیوان را به تماس مستقیم با محمد بهشتی تشویق کند. این احتمال وجود دارد که کاتم این کار را در قالب مأموریتی غیررسمی و به پیشنهاد دولت آمریکا انجام داده باشد. بر اساس اسناد منتشرشده، رابطه کاتم با محمد بهشتی، کسی که او را «رهبر سازمانی اصلی اعتراضات داخل» می‌دانسته، به پنج سال پیش از انقلاب برمی‌گشت. این در حالی است که کاتم در آمریکا با یزدی و قطب‌زاده نیز رابطه نزدیکی داشته است.

 

در ادامه، آمریکایی‌ها به فاصله کوتاهی (تنها دو روز بعد) از خروج شاه از ایران به سراغ خمینی می‌روند. در همین اثنا، در ایران، مقامات آمریکایی سرگرم مذاکره با مخالفان شاه و امرای ارتش و سران ساواک بوده‌اند. این تلاش‌ها ظاهراً برنامه‌ریزی‌های منظمی پشت خود داشته است. سالیوان در اواخر دی به واشنگتن می‌گوید راه‌حل بحران ایران را تأسیس دولت آخوندی – نظامی می‌داند. [۵ و ۶]

 

اما احتمالاً باید آخرین میخی که دولت آمریکا بر تابوت حکومت شاه زد را پیامی محرمانه دانست که آمریکایی‌ها دو روز بعد از خروج شاه از ایران، در ۲۸ دی‌ماه به خمینی ارسال کردند. در این پیام آن‌ها از وجود انعطاف در موضع آمریکا به خمینی می‌گویند به معنایی که قانون اساسی ایران را غیرقابل تغییر نمی‌بینند. اشاره آن‌ها به نهاد سلطنت بوده که تا ابد غیرقابل تغییر شمرده شده بود. پیام دولت کارتر به خمینی می‌گوید: «اگر بتوان یکپارچگی ارتش را حفظ کرد، ما معتقدیم که این احتمال کاملاً هست که فرماندهی ارتش از هر نظام سیاسی‌ای که در آینده نزدیک انتخاب شود، حمایت کند».

 

در حقیقت، محتوای این پیام با صراحت کم‌نظیری به خمینی نوید پیروزی می‌دهد. [۷]

 

جان استمپل، مامور سیاسی وزارت امور خارجه آمریکا در اوایل اردیبهشت ۵۷ با محمد  توسلی، از اعضای نهضت آزادی در آن زمان و دبیرکل کنونی آن دیدار و گفتگو کرده است. چند هفته بعد محمد توسلی، استمپل را با مهدی بازرگان و یدالله سحابی آشنا می‌کند. استمپل با دیگر اعضای نهضت آزادی نیز دیدار و گفتگو داشته است. گفته می‌شود خود بازرگان نیز طی خرداد و تیر ۵۷، حداقل سه بار به اتفاق توسلی با استمپل دیدار داشته که در دو نوبت آن یدالله سحابی نیز حضور داشته است. [۸]

 

محمد توسلی در مصاحبه‌­ای، با تائید این رویدادها اشاره می‌کند که «برنامه‌ریزی‌ها برای ارتباط با آمریکا نخستین بار در شورای مرکزی نهضت آزادی و در اواخر سال ۵۶ مطرح شده بود».

 

وی ادامه می‌دهد: «شورای نهضت چهار نفر را انتخاب کرد، مهندس بازرگان، دکتر سحابی، احمد صدر حاج ­سیدجوادی و من به عنوان مترجم».

 

به گفته توسلی «هدف این مذاکرات، کاهش یا رفع حمایت آمریکا از رژیم شاه» بوده است. او همچنین ضمن اشاره به آغاز گفتگوها از اوایل اردیبهشت‌ماه ۵۷، تأکید می‌کند که مذاکرات با آمریکا سبب کاهش هزینه‌ها، مقاومت‌­ها و حتی باعث همراهی بخش‌های مختلف حکومت با جریان «انقلاب» شده بود. توسلی حتی ادعا می‌کند که آنچه او «دیپلماسی انقلاب» می‌خواند آمریکایی‌ها را به آنجا رساند که از حمایت شاه دست بکشند. او انتقال خمینی از عراق به پاریس، جایی که او در «تریبون جهانی قرار بگیرد» را به نقش مؤثر ابراهیم یزدی و این مذاکرات مرتبط می‌داند. به گفته توسلی مذاکره‌کنندگان، آمریکایی‌ها را متقاعد کرده بودند تا در روز تاسوعا و عاشورا (مصادف با روز حقوق بشر-۱۹ و ۲۰ آذر) مردم بتوانند به عرصه عمومی بیایند و ارتش نیز عقب بنشیند. [۹]

 

سیر وقوع اتفاقات از دید شاه

 

در شرایطی که اوضاع به نظر شاه بن‌­بست می‌رسید، او به منظور تشکیل دولت اتحاد ملی از عبدالله انتظام می‌خواهد قبول مسئولیت کند و اعضای جبهه ملی را به عضویت آن در آورد. او اشاره می‌کند که بدین منظور با کریم سنجابی و سایر اعضای گروه‌های مخالف تماس گرفته است اما شرایط آن‌ها را غیرقابل‌قبول می‌خواند. وی در این میان به سفرهای سنجابی و بازرگان به نوفل‌لوشاتو نیز اشاره می‌کند. [۱۰]

 

شاه در بخش دیگری می‌گوید: «اکنون می‌توانم صریحاً بگویم که هفته‌[ها] قبل از این وقایع [پیش از نخست‌وزیری بختیار] من احساس می‌کردم کار از کار گذشته است. از نزدیک به دو سال پیش من تغییری در رویه آمریکایی‌ها احساس می‌کردم.»

 

شاه به مخالفت برخی آمریکایی‌ها با برنامه‌های تسلیحاتی ایران نیز می‌پردازد. وی می‌نویسد: «می‌دانستم بعضی از آن‌ها با برنامه‌های تسلیحاتی ایران موافق نیستند و بیم دارند که افسران و متخصصینی که در خدمت ارتش ایران بودند، روزی گروگان شوروی‌ها شوند».

 

تردید شاه نسبت به آمریکایی‌ها چندی بعد در ملاقاتی با نلسون راکفلر خودنمایی می‌کند، وقتی که از او می‌پرسد: «آیا ممکن است آمریکایی‌ها و شوروی‌ها دنیا را بین خود تقسیم کرده باشند؟» ناگفته پیداست که پاسخ راکفلر منفی بود.

 

در جایی دیگر شاه اشاره می‌کند که در اواخر آذر، سناتور محمدعلی مسعودی به او گزارش داده که جورج لامبراکیس، دبیر اول سفارت آمریکا به او گفته است: «به زودی در ایران یک رژیم جدید وجود خواهد داشت».

 

شاه همچنین مأموریت سفر ژنرال هایزر را «شگفت‌انگیز» می‌خواند. او اشاره می‌کند هایزر شخصیت مهمی در مناسبات نظامی به حساب می‌آمد و نیز برای سفرهایش معمولاً از چند هفته پیش برنامه‌ریزی صورت می‌گرفت. بر اساس اسناد مختلف هدف هایزر جلوگیری از وقوع کودتا توسط امیران ارتش دانسته شده است. شاه اشاره می‌کند که «افسران ارتش حافظ تاج‌وتخت و قانون اساسی» بوده‌اند و اگر از قانون اساسی تخطی نمی‌شد، دلیلی برای وقوع کودتا وجود نمی‌داشت. او اضافه می‌کند: «احتمالاً سرویس‌های اطلاعاتی آمریکا می‌دانستند که برنامه زیر پا گذاشتن قانون در پیش است. پس می‌بایست از بروز عکس‌العمل در ارتش ایران جلوگیری کنند. هدف مسافرت هایزر به ایران جز این نبود». [۱۱]

 

منابع:

 

[۱] https://iranhr.net/fa/articles/3390/

[۲] https://bit.ly/2maibVf

[۳] https://bbc.in/1O62F7I

[۴] https://bbc.in/1U3v92A

[۵] https://bbc.in/1XXnggf

[۶] https://bbc.in/25Fo4fX

[۷] https://bbc.in/2Nnv0Hn

[۸] ) –  مارک گازیوروسکی، مجله اندیشه پویا شماره پنجمhttps://bbc.in/2NVgest(مرتبط

[۹] https://bit.ly/2L1cA2h

[۱۰] محمدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، ص ۲۶۰

[۱۱] محمدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، ص ۲۶۶ تا ۲۷۴


نظرات بسته است.