مسعود کاظمی، روزنامه‌نگار و از امضاکنندگان نامه مشهور به «اصلاح اصلاحات» خطاب به سیدمحمد خاتمی هم از «ادامه همراهی با جریان اصلاحات به سبک و سیاق فعلی» ابراز برائت کرد.

 

این روزنامه‌نگار در رشته توییتی با اشاره به موارد متعدد، گفت دیگر با اصلاح‌طلبان همراه نیست.

 

پیش از او، ساسان آقایی، از روزنامه‌نگاران داخل کشور نیز با اشاره به زدوبندهای پشت پرده ماجرای مشهور به نامه «اصلاح اصلاحات» از مواردی از آنها پرده‌برداری کرد.

 

افشاگری ساسان آقایی از پشت پرده‌ها و زدوبندهای «اصلاح اصلاحات» (کلیک کنید)

 

متن رشته توییت مسعود کاظمی را می‌خوانید:

 

سال ۱۳۷۴ سعید حجاریان در مقاله‌ای که در هفته‌نامه عصرما منتشر شد نوشت: «جریانی که برای خود حداقلها و خط قرمزهایی نداشته باشد قادر نیست از منافع مردم حمایت کند. کرنش مقابل تیغ استصواب را به صلاح هیچکس نمی‌دانم. این رویکرد پراگماتیستی هر جریان سیاسی را از درون تهی می‌کند».

 

رویکرد جریان اصلاحات دستکم از ابتدای دهه ۹۰ بر اساس همان چیزی که حجاریان گفته هر جریانی را از درون تهی می‌کند. فارغ از این، جریان اصلاحات از ابتدا کار ویژه خود را محدود کردن قدرت مطلقه اعلام کرد.

 

اینکه کارنامه جریان اصلاحات پس از ۲۱ سال در محدود کردن قدرت مطلقه و نهادهای انتصابی چه بوده از اتفاقاتی که درباره مینو خالقی و سپنتا نیکنام افتاده کاملا هویداست، بدین معنا که در این ۲۱ سال نه تنها قدرت مطلقه محدود نشده بلکه نهادهای انتصابی چند ده قدم نیز به پیش تاخته‌اند.

 

جریان اصلاحات بارها گفته بخشی از نظام اجازه حضور ما را در ساختار قدرت نمی‌دهد اما به عنوان نمونه سال ۹۶ و در تهیه لیست انتخاباتی شورای شهر تهران که تمامی اصلاح‌طلبان تایید صلاحیت شدند نمایندگان جامعه مدنی حذف شدند و لیست شورا تحت تاثیر تصمیمات گعده‌ای و سهمیه افراد بسته شد.

 

آنچه از ابتدای دهه ۹۰ تاکنون شاهد بودیم بی‌عملی و عدم پیگیری مطالبات مردمی از سوی جریان اصلاحات بوده است. اتفاقاتی که پس از دی‌ماه درون جریان اصلاح‌طلبی رخ داد رویکردی عجیب بود که نتوانسته بود خود را با مطالبات مردمی همراه کند و هر اعتراضی را مترادف با اغتشاش توصیف کرد.

 

شاید بتوان امروز کارویژه جریان اصلاحات را بازگشت به قدرت توصیف کرد. اگر این گزاره را صحیح بدانیم رویکرد فعلی اصلاح‌طلبان در همین راستاست و چه بسا که تا حدی هم موفقیت‌آمیز بوده باشد. طبیعی است که در این نقشه راه، پیگیری مطالبات مردمی و جامعه مدنی نمی‌گنجد.

 

در ماههای اخیر اتفاقاتی مانند اعتراضات دی‌ماه، مطالبات دختران خیابان انقلاب و همچنین نوع برخورد با دراویش و بازداشتی‌های محیط زیستی رخ داده است. از درون جریان اصلاحات جز معدود واکنش‌های فردی برخی اصلاح‌طلبان، هیچ صدایی درنیامد و بعضا علیه این مطالبات هم موضع‌گیری کردند.

 

به دلایل پیش گفته معتقدم مشکل جریان اصلاحات به دلیل رویکرد اصلی خود که بازگشت به قدرت است، با جابه‌جایی و یا حتی حذف چند نفر حل نخواهد شد. جریانی که برای خود حداقل‌ها و خطوط قرمزی ندارد، اگر هم بخواهد توان پیگیری مطالبات مردم و جامعه مدنی را ندارد.

 

۲۱ سال از آغاز دولت اصلاحات سپری شده و هنوز کسی نمی‌داند جریان اصلاح‌طلبی درباره مواردی مانند حجاب اختیاری، حقوق اقلیت‌های مذهبی، حق تحصیل بهائیان، حذف ساختارمحور زنان از بافت قدرت و … چه اعتقادی دارد؟ نسبت اصلاح‌طلبان با حق اعتراض گروههای مخالف اصلاحات و حتی حاکمیت چیست؟

 

تصورم بر این است که تنها دستاورد ادامه راه با جریان فعلی اصلاحات، استمرار روند فعلی بدون کوچکترین اصلاحی خواهد بود. نیاز امروز ایران سربرآوردن جریانی مستقل از مجموعه قدرت و با رویکردی ضدفساد و مطالبه‌محور است. جنبش سبز ظرفیت‌هایی داشته و دارد که هنوز می‌توان به آن رجوع کرد.

 

بنابر آنچه گفته شد تنها و تنها به عنوان یک شهروند ادامه همراهی با جریان اصلاحات به سبک و سیاق فعلی را مفید نمی‌دانم. ضمنا به عنوان یکی از امضاکنندگان نامه صدنفره، همانطور که از ابتدا گفتم امضایم برای اتمام حجت با جریانی بود که ۲۱ سال همراه و همگام آن بودم و امروز دیگر نیستم.


نظرات بسته است.