جناب اردشیر زاهدی، درود بر شما

 

در پی انتشار نامه شما به وزیر خارجه امریکا در نیویورک تایمز، دو دسته واکنش از سوی هم‌میهنان بروز نمود: خیلی‌ها شما را متهم به همراهی با جمهوری اسلامی و انقلابیان پنجاه هفتی نمودند و بسیاری هم برای شما هورا کشیدند و میهن‌دوستی شما را ستودند. اجازه دهید به جای اینکه خودم را در یکی از این دو گروه جای دهم، سه پرسش از شما داشته باشم. امیدوارم پاسختان به این پرسش‌ها، من و شماری دیگر از هموطنان را در باره آرا و نظرات شما روشن نماید.

 

پیش از طرح دو پرسش، نخست می‌خواهم باورم را بر میهن‌پرستی و خوش‌نیتی شما بیان کنم. در این کهنسالی، نه حرص جاه دارید و نه آز مال. بنابراین آنچه نوشته‌اید را از روی نیک اندیشی و دلسوختگی برای ایرانمان می‌دانم. شما در کنار این ایران‌دوستی، از یک بیگانه‌هراسی و یا خارجی‌ستیزی نیز بهره‌مندید که بگمانم به زندگی سپهبد زاهدی و روزگار کودکی شما برمی گردد. سرکوب شیخ خزغل انگلیسی، تار و مار کردن اسماعیل سمیتقو و کوشش فضل‌الله خان زاهدی در رکاب سرهنگ رضاخان (رضاشاه آینده) در سرکوب دست‌نشاندگان شوروی در غائله جنگل و دستگیری و به زندان افتادن ایشان توسط انگلستان در جنگ دوم به شما به درستی این حق را می‌دهد که به خارجی جماعت بی‌اعتماد باشید.

 

شما در سال‌های نوجوانی و جوانیتان در جریان فرقه‌سازی استالین برای تجزیه آذربایجان و کردستان بوده‌اید. از سوی دیگر، از گزارش‌ها و خاطرات منتشرشده در این سال‌ها، دریافته‌ام که در دی‌ماه ۵۷ به تهران رفتید تا به شاه فقید رایزنی دهید و در آن سفر کوتاه، پادشاه را تشویق به بازداشت ژنرال هایزر در تهران، تعطیلی چند ماه سفارت امریکا و انگلستان و دیپورت نمودن سفیران این دو کشور از میهنمان کردید. چه پیشنهادهای درست و دلاورانه‌ای و البته صدافسوس که توجهی به آنها نشد.

 

بنابراین بدگمانی شما به بیگانگان قابل درک و طبیعی می‌باشد و از این نظر، انتقادی را متوجه شما نمی‌بینم. آنچه مهم است، این است که بدانیم تکلیفمان با بیگانگانی که ۴۰ سال است کشور را به تباهی و ورشکستگی کشانده‌اند و شناسنامه ایرانی دارند چیست؟

 

حال با درک زمینه‌های تاریخی و ذهنی شما در باره خارجی‌ها، سپاسگزار می‌شوم که سه پرسش این هممیهن کوچکتر خود را بی‌پاسخ نگذارید. برای هر ایرانی نیک‌سرشت و شریف، حمله نظامی هر کشوری به میهنمان خط قرمز است و مصیبتی است که دودش نه تنها به چشم حکومت که شوربختانه به چشم ملت هم خواهد رفت.

 

پرسش یکم این است که، بر پایه چه گفته و یا نشانه‌ای گمان کرده‌اید که آمریکا خیال حمله به ایران را دارد که برای مخالفت با آن، وزیر خارجه این کشور را از حمله نظامی برحذر داشته‌اید؟ مگر کابینه ترامپ برنامه حمله به ایران را طرح کرده است؟ چگونه برنامه‌ریزی آمریکا برای زیر فشار گذاشتن جمهوری اسلامی را به تجاوز نظامی به آب و خاک ما تعبیر کرده‌اید؟ اگر شما بر مطلبی آگاهی دارید که ما از آن بی‌خبریم، خواهشمندم هموطنان خود را نیز مطلع کنید تا همگی در کنار شما، با همه توانمان در جلوگیری از تجاوز به کشورمان بایستیم. در غیر این صورت، تجربه این چهار دهه نشان داده که هر زمان حکومت اسلامی از بیرون زیر فشار و تهدید بوده، فضای درون کشور برای مردم بازتر شده و از اختناق و سرکوب کاسته شده است. پس ترس بیشتر نظام از قدرت‌های جهانی، دستکم موجب این می‌شود که از سختگیری و آزار مردم برای مدتی دست بکشد.

 

پرسش دوم این است که تایید سیاست‌های خارجی نظام در راستای غرب‌ستیزی و اسرائیل‌ستیزی و حضور در سوریه و لبنان و پول رساندن به جنبش تجزیه‌طلب “پولیساریو” در مراکش! چگونه در دامنه منافع ملی توجیه می‌شود؟! کدام سودی بهره ملت ایران از این سیاست‌ها در ۴۰ سال گذشته شده است؟ تنها یکی از هزینه‌های آمریکاستیزی جمهوری اسلامی در این سال.ها این بوده که میدان پارس جنوبی، قطر را ثروتمندترین کشور جهان نموده ولی ما در صدور گاز همان میدان به هند و پاکستان هم درمانده‌ایم.

 

مگر ایران سوریه یا عراق است که همواره از سوریه‌ای شدن ایران، ملت خود را می‌ترسانیم؟! اگر ملتی کهنسال و اصیل با چند هزاره تاریخ درخشان هستیم که هستیم، چرا پیوسته از خیزش ملت برای پایان دادن به ۴۰ سال سیاهکاری و فساد می‌ترسیم و می‌هراسیم که ما به سرنوشت کشورهای نوپا و قراردادی منطقه مانند لیبی و سوریه دچار شویم؟!

 

پرسش سوم این است که شما در دیپلماسی و تجربه کار سیاسی به دلیل پیشینه وزارت خارجه، بهتر از خیلی‌ها آگاهید که ایجاد تغییرات بنیادی در هر کشوری با همراستا شدن نیروهای درونی و شرایط مناسب جهانی امکان‌پذیر می‌باشد. رویدادهای بزرگ در هر کشوری با اراده ملت و با سخت شدن شرایط برای حکومت وقت، رخ می‌دهد.

 

حال که به درستی همه همنظر و همراهیم که هیچ قدرتی نباید به مرزهای ایران تجاوز کند و خوشبختانه هیچ نشانه و اراده‌ای برای لشکرکشی به ایران وجود ندارد، اگر جمهوری اسلامی مورد تحریم نیز قرار نگیرد، پس چه اهرمی را برای زیر فشار قرار دادن ملایان باید بکار گرفت؟!

 

اگر تحریم‌های هوشمند علیه سران و مسئولان نظام اعمال نشود، چگونه می‌توان جلوی خروج سرسام‌آور ثروت کشور توسط آقایان و آقازاده‌ها را گرفت؟ لطفا پاسخ دهید که برای برون‌رفت از این شرایط و جایگزینی جمهوری اسلامی با دولتی ملی و “ایرانی”، چه راهکاری دارید؟

 

در پایان، با شما کاملا هم‌باورم که هیچ دولت یا ملتی غمخوار ملت ما نیست. این ماییم که باید چاره‌اندیشی و همت داشته باشیم ولی این بیگانه‌ستیزی افراطی نیز کمکی به درمان دردهای ما نمی‌کند.

 

دماوند: این مطلب، نخست در صفحه فیسبوک نویسنده منتشر شده است.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر