امید صفری - بیروت

یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵

بخش:
یادداشت‌ها






در گذشته‌ای نه چندان دور، کشور کوچک و ثروتمند قطر در همه مناقشات منطقه‌ای و حتی بینالمللی نقش سوییسِ خاورمیانه را بازی می‌کرد. کشوری که، با بهره گیری فراوان از ثروت عظیم استخراج گاز از میدان مشترک گازی پارس جنوبی با ایران، طرح‌های بلندپروازانه در مطرح کردن خود به‌عنوان یک کشور معتدل و موفق در حل بسیاری از مشکلات و معضلات منطقه و جهان را به خوبی بازی می‌کرد و بیش از هر چیز سعی در شناساندن خود به‌صورت کاملاً ایجابی در افکار عمومی منطقه و جهان داشت.
اقدامات آن زمان دولتمردان قطر، و در رأس آنها امیر وقت در این کشور، در بخش داخلی هم موجب خیر فراوان برای مردم و بهبود وضعیت آنها در زمینه اقتصاد، تحصیل و پیشرفت در همه عرصه‌ها بود به‌طوری که قطر دارای بیشترین درصد باسوادی  و رفاه و قانونمداری در بین همه کشورهای عربی است.
موفقیت قطر در راهاندازی خطوط هوایی قطر به‌عنوان یکی از بهترین و مدرن‌ترین خطوط هوایی جهان، تبدیل شدن به دومین صادرکننده گاز مایع آل ان جی در دنیا، اخذ میزبانی مسابقات جام جهانی فوتبال ٢٠٢٢ و تأسیس غول رسانه‌ای جهان عرب بنام شبکه الجزیره و مهم‌تر از همه، کسب یکی از سه رتبه نخست درآمد سرانه در جهان، تنها چند نمونه از موفقیت‌های قطر در دهه گذشته در عرصه بین المللی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی بوده است.
علاوه بر این موفقیت‌ها، در سیاست خارجی نیز، قطر در حل مناقشات سیاسی و میانجی‌‌گری در منطقه هم توفیق بسیاری داشت. این کشور با همه کشورهای منطقه روابط حسنه و بسیار دوستانه‌ای برقرار کرده بود؛ از جمله روابط بسیار عالی با ایران و عراق و سوریه و مصر که در حال حاضر برخی از این روابط یا کاملاً تخریب شده است، همانند رابطه با مصر و سوریه، و یا مانند رابطه با عراق و ایران به پایین‌ترین سطح تنزل یافته است.
میزبانی از گروه‌ها و احزاب لبنانی بعد از جنگ‌های داخلی در سال ٢٠٠٨ در دوحه، که منجر به صلحی فراگیر در لبنان شد که تاکنون نیز ادامه دارد، میانجیگری بین دولت حاکم افغانستان و طالبان و افتتاح دفتر طالبان در دوحه به‌منظور کاهش تنش‌ها، روابط اقتصادی بسیار عالی با سوریه، کمک مالی فراوان جهت بازسازی ویرانه‌های جنگ ٣٣ روزه لبنان در سال ٢٠٠۶ و کمک فراوان به کاهش بحران بین ایران و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را می‌توان بخشی از اقدامات مهم قطر در عرصه بین المللی و منطقه‌ای در جهت رفع تنش‌ها و کاهش بحران‌ها برشمرد.
اما چند سالی است که سیاست خارجی قطر دگرگون‌شده و به جای کمک به حل مسائل منطقه‌ای، دولت قطر به دنبال ایفای نقش یک قدرت منطقه‌ای است؛ نقشی که برای کشور کوچک قطر بسیار بزرگ است. به تعبیری دیگر، قطر لباسی بسیار بزرگ‌تر از خود بر تن کرده است.
تغییر سیاست‌های قطر تقریباً از زمان تغییر رئیس دولت در این کشور به وجود آمد، آن هنگام که شیخ حمد بن خلیفه آلِ ثانی، امیر وقت قطر، به دلیل بیماری جای خود را به فرزندش شیخ تمیم بن حمد آلِ ثانی امیر فعلی داد؛ امیری جوان با بلندپروازی‌های سیاسی بزرگ برای کشورش. بلندپروازی‌هایی که فراتر از بیولوژی و اندازه قطر است.
امیر فعلی قطر، که بر یک ذخیره هنگفت چند صد میلیارد دلاری تکیه زده است، به جای ادامه راه پیشینیان خود، پای در راهی نهاده که هیچ توفیق اقتصادی و سیاسی و نظامی برای قطر نداشت.
تنش در روابط با ایران، سرمایهگذاری در انقلاب مصر و حمایت از اخوان المسلمین که، پس از سقوط محمد مرسی، باعث تیرگی. روابط با این کشور شد، تسلیح معارضان موسوم به ارتش آزاد سوریه و گروه‌های اسلامگرای سوریه که به جنگ خونین داخلی در سوریه دامن زد، بدون آنکه نتیجه‌ای برای قطر داشته باشد و تیرگی روابط با عراق را می‌توان بخشی از اشتباهات بزرگ و استراتژیک قطر در چند سال اخیر دانست!
اما اگر بخواهیم از زاویه دیگر دلیل این سیاست‌های غلط و به تبع آن، ناکامی‌های فراوان قطر در منطقه را به‌صورت خلاصه مورد بحث قرار دهیم باید به این نکته مهم اشاره کنیم که حاکمان فعلی قطر راه اشتباهی را برای گسترش نفوذ خود در منطقه در پیش گرفتند. آنها می‌پنداشتند که به‌راحتی و صرفاً با تکیه بر دلارهای نفتی و گازی می‌توانند دولت‌های مصر و سوریه و عراق را ساقط کرده و، با استقرار دولتهای جدید، این کشورها را تحت نفوذ خود بگیرند.
اما آنچه که در محاسبات آنها اشتباه بود و منجر به ناکامی قطری‌ها شد، لحاظ نکردن دیگر بازیگران مهم منطقه‌ای، به ویژه ایران و عربستان، و منافع آنها در محاسباتشان بود.
ناکامی قطر در سیاست‌های مداخله‌گرایانه منطقه‌ای خود نشان داد که، به‌عنوان یک شبه جزیره کوچک در جنوب خلیج فارس، به هیچ عنوان ظرفیت و حجم تبدیل شدن به یک بازیگر مقتدر و قوی در منطقه را ندارد، چراکه لوازم و ملزومات لازم در نیل به این هدف را در اختیار ندارد. قطر به زودی درک خواهد کرد که برای تبدیل شدن به چنین قدرتی صرفاً نمی‌توان به ثروت اتکا کرد. عواملی چون موقعیت و گستردگی جغرافیایی، توان نظامی، جمعیت، گروه‌ها و دولت‌های متحد منطقه‌ای و جهانی و نیز داشتن یک حوزه فرهنگی، تمدنی گسترده، همگی عواملی هستند که در کنار پول و ثروت و یک اقتصاد نیرومند، برای تبدیل کشوری به یک ابرقدرت منطقه‌ای لازم و ضروری هستند.


نظرات بسته است.