کیوان مشیری

شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷

بخش:
ایران‌زمین - جهان - سیاسی - مطالب ویژه






نظام برای سرکوب گردهمایی ها و راهپیمایی های مسالمت آمیز دست کم در دو مورد دستش خالیست: یکی مشروعیت کافی برای سرکوب تجمعی صلح آمیز و دیگری نیز نیروی کافی.

 

در تازه ترین خلاقیت و به منظور یافتن بهانه و مشروعیت برای سرکوب و دستگیری درویشان که برای حمایت از قطب درویش های گنابادی در گلستان پنجم گرد هم آمده بودند، با اتوبوسی به نیروهای انتظامی می زنند و پس از کشته شدن سه تن از آنها و یک بسیجی، دستگیری خشن درویشان را آغاز می کنند.

 

فایلی شنیداری از محمد ثلاث بیرون آمده که می گوید وی پیش از این حادثه دستگیر شده بود و با شکنجه مجبور به گردن گرفتن قتل ماموران نیروی انتظامی شده است.

 

گذشته از سناریوسازی نظام در رفع بحران مشروعیت برای سرکوب ها باید دید از چه کسانی برای این کار بهره گرفته می شود. دیده شده که حکومت همیشه برای این سرکوب ها کمبود نیرو‌ داشته است. هر چه باشد، نیروهای امنیتی و انتظامی این کشور ایرانیند و بر خلاف تبلیغات و در بوق و کرنا کردن اصلاح طلبان برای ترساندن مردم، هم ارتشی ها، و هم بیشتر بدنه سپاه و نیروی انتظامی، حتی در سطوح فرماندهی – که بارها شاهد ریزششان بوده ایم – مردمیند.

 

هیچ ایرانی وطن دوستی نمی تواند وجدانش را راضی کند که در برابر معترضان آرام و بی دفاع دست به خشونت بزند. حکومت برای نشان دادن چهره ای مردمی و توده ای از سرکوبگران گاهی آنها را به شکل لباس شخصی به کار می گیرد که در میانشان از اراذل و اوباش تا رده های بالای امنیتی و حتی مدیریتی را می توان دید. تنها وجه مشترکشان هم نشستن بر سر سفره نظام است.

 

دسته دیگری ایرانی نیستند. در اعتراضات دى ماه ویدئوهایى دیده مى شد که مردم نیروهاى امنیتى اى را نشان مى دادند که زبان فارسى نمى دانند. در اعتراضات ٨٨ هم در عکس هایى اعضایی از حزب الله لبنان شناسایى شدند که براى قلع و قمع مردم در خیابان ها جولان مى دادند.

 

اصلاح طلبان می گویند که بیم سوریه ای شدن ایران را دارند و برای همین هم مخالف هرگونه ابراز نارضایتی مردمند؛ حتی به شکل تظاهرات و اعتصابات و نافرمانی های مدنی. می گویند که اگر این اعتراضات به پیش رود، گروه ها و دسته های مختلف درون کشور به جان هم می افتند و ایران تجزیه و سوریه ای دیگر می شود.

 

هرچند که آشکار است این سخن مغلطه ای بیش نیست؛ چرا که در ایران، برخلاف سوریه، اختلاف بین شیعه و سنی و یا بلوچ و ترک و فارس و کرد نیست – که زلزله اخیر در کردستان و همدلی مردم سراسر کشور با آنها چنین چیزی را نشان داد. تنها مشکلی که گاهی امروزه دیده می شود اختلافاتیست که تنها به خاطر بی عدالتی ها و سوءمدیریت نظام در میان مردم دیده میشود. ماجرای کازرون و جنگ آب بین شهرهای گوناگون از همین قماشند. گویا هر چه از عمر نظام می گذرد و با بودن چنین مهره های ناشایسته ای در سطح مدیریتی کشور این اختلافات روز به روز بیشتر هم خواهد شد.

 

اکنون پرسش آن است که چرا اصلاح طلبان وقایع سوریه را از وسط آن پیگیری می کنند؟ چرا روایت را پس از مسلح شدن مخالفان آغاز می کنند؟ چرا بخش آغازین آن، که همانا به خاک و خون کشیدن تظاهرات بدون خشونت مردم بی دفاع است را فاکتور می گیرند؟ در آن چند ماه نخست آغاز این اعتراضات، جمهوری اسلامی با فرستادن نیروی سرکوبگر به یاری بشار اسد شتافت و با درنده خویی هر چه تمامتر با این اعتراضات مقابله کرد.

 

تنها پس از چند ماه سرکوب سبوعانه بشار اسد بود که مخالفانش مسلح می شوند. یکی از ابزارهای مهم هم در سرکوبی این اعتراضات – چه در ایران و چه در سوریه – نیروهاییست که دست پرورده جمهوری اسلامیند. برای سرکوب ایرانی ها، حزب الله لبنان و برای سرکوب سوری ها، ایرانی ها، حزب الله لبنان، افغان ها و پاکستانی ها را وارد ماجرا کردند. همه این نیروها هم دست پرورده حضور نظامی – امنیتی جمهوری اسلامیند در منطقه؛ یعنی همان چه که اصلاح طلبان بارها و بارها از آن دفاع کرده اند.

 

اصلاح طلبان که همواره از توسعه صنایع موشکى ایران به بهانه لزوم تقویت قدرت نظامى جمهورى اسلامى به منظور بازداشتن کشورهاى متخاصم از حمله به ایران دفاع مى کردند، نه تنها کلمه اى در مذمت موشک پرانى به سوریه و یمن نگفتند که آن را نشانه توان ملى ایران دانستند.

 

گرچه دلدادگان موشک پرانی و به ویژه شیفتگان قاسم سلیمانی و نسل کشی در سوریه کوشیدند خود را میهن پرست و ناسیونالیست بنامند، ولی واقعیت آن بود که این گرایش سادیسمی و ضد انسانی بیشتر به نازیسم هیتلری و فاشیسم شبیه بود. اصلاح طلبان با پشتیبانی از سرکوبی حرکت های اعتراضی دی ماه نشان دادند که این نمایش میهن پرستی تنها نقابی بوده است بر چهره شان؛ که نه تنها جان سوری ها – که نژاد و مذهبی متفاوت داشتند – برایشان ارزشی ندارد، بلکه در میان هم میهنانشان هم تنها خودی ها برای شان مهمند.

 

چرا اصلاح طلبان نمی خواهند رک و راست بگویند که به چه دلیل از این نیروها حمایت می کنند و چرا در خیال پردازی خود و به هنگام فلسفه بافی درباره سوریه ای شدن احتمالی ایران نشانی غلط می دهند؟ آیا پشتیبانی از فربه شدن نیروهایی (چون حزب الله لبنان، حشدالشعبی عراق، فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان و…) – که می توانند سرکوبگرانی بالقوه باشند برای مردم ایران – و همزمان سخن از سوریه ای شدن ایران، به نوعی تهدید ایرانیان به سوریه ای شدن نیست؟

 

ایران نه سوریه است با عمری کمتر از یک سده و مرزهایی برساخته از معماری پیروزشدگان جنگ جهانی نخست بر عثمانی؛ که سرزمینیست به قدمت زردشت که مردمش کورش وار و برای سده ها همسایگی و همزیستی داشته اند. اگر هم در زمان هایی حکومت هایی نامردمی توانسته اند که ایرانیان دارای باورهای گوناگون را با هم دشمن کنند ولی سرانجام همین مردم خود را از این سرزمین جدا نکرده و باز به هم پیوسته اند.


نظرات بسته است.