کیوان مشیری

یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷

بخش:
اجتماعی - اقتصادی - ایران‌زمین - جهان - سیاسی - یادداشت‌ها






این که چرا فلسطینیان در گذر زمان سرزمین های بیشتر و بیشتری را از دست داده و آواره و آواره تر شده اند را شاید بتوان بیش از آن که ناشی از فرصت طلبی و زیاده خواهی اسرائیلی ها دانست، نتیجه خودخواهی و فرصت سوزی رهبران کشورهای عربی به شمار آورد.

 

در ۲۹ نوامبر سال ۱۹۴۷ که مجمع عمومی سازمان ملل برای پایان دادن به درگیری های خونین میان عرب های فلسطینی و یهودیان، رای به تشکیل دولت های مستقل عربی – فلسطینی و یهودی -اسرائیلی داد و آن سرزمین را میان این دو تقسیم کرد، به رغم مخالفت سازمان نظامی ایرگون اسرائیل، جامعه یهودیان فلسطین با آن موافق بود.

 

در آن سو، بیشتر رهبران کشورهای عربی که ناسیونالیسم عربی چشمشان را کور کرده بود و از ورود فلسطینیان به کشور خود نیز بیم داشتند، با آن مخالفت کردند؛ چرا که بر این باور بودند که‌ همه آن سرزمین از آن عرب های فلسطینیست. پس از شش ماه جنگ داخلی میان اعراب و یهودیان در آن سرزمین و درست پس از پایان قیمومیت انگلستان بر این ناحیه، دولت اسرائیل اعلام موجودیت کرد و به رغم پیشنهاد صلح اسرائیل به اعراب، با زیر بار نرفتن آنها، جنگ میان کشور تازه تاسیس اسرائیل و کشورهای عربی آغاز شد.

 

رهبران کشورهای عربی تا اندازه ای از پیروزی خود در جنگ خاطر جمع بودند که از فلسطینیان خواستند از فلسطین بیرون بیایند تا آنها را پس از به آب انداختن یهودیان دوباره به فلسطین باز گردانند. عرب های فلسطینی بسیاری به این فراخوان پاسخ مثبت دادند و از سرزمین خود بیرون آمدند. بسیاری از آنها که با وعده نابودی یهودیان به کشورهای عربی رفته بودند، با پایان جنگ و پیروزی اسرائیل دیگر امکان بازگشت به خانه هایشان را پیدا نکردند. اسرائیل هم به سرزمین هایی بیشتر از آنچه که سازمان ملل در سال ۱۹۴۹ تعیین کرده بود دست یافت. سازمان ملل این مرزهای تازه کشور اسرائیل را به رسمیت شناخت.

 

در سال ۱۹۶۷ که دوباره تنش میان کشورهای عربی با اسرائیل به اوج خود رسید و این کشورها در آستانه حمله به اسرائیل بودند، اسرائیل پیش دستی کرد و در جنگی شش روزه آنها را شکست داد و زمین های بیشتری را تصرف کرد که از جانب سازمان ملل به رسمیت شناخته نشده و سرزمین های اشغالی نامیده می شود.

 

از سویی دیگر، فلسطینیان با آموزش چریکی به انقلابیون ایران و کمک به پیروزی انقلاب اسلامی گمان می کردند حامی تازه ای برای خود یافته اند. گرچه پس از شروع حمله عراق به ایران، فلسطینیان با حمایت از صدام حسین و حتی با قرار گرفتن در کنار صدام و مشارکت در کشتار ایرانیان ارادت خود را به صدامی که‌ خود را دشمن اسرائیل معرفی می کرد نشان دادند ولی از این دوستی نیز چیزی نصیبشان نشد.

 

جمهوری اسلامی از همان آغاز با ترور و اعدام مخالفان و منتقدان شروع شد و گمان هم نمی رفت چنین حکومتی که با مردم خود این گونه رفتار می کند اندیشه خیررسانی به مردم فلسطین داشته باشد. بدین گونه جمهوری اسلامی نیز به جای در پیش گرفتن راهی معقول در به سرانجام رساندن‌ صلح میان اسرائیل و فلسطینیان و به جای حمایت از دولت فلسطین در کرانه باختری رود اردن، برای ناآرام کردن منطقه و ماهی گرفتن از این آب گل آلود، به حمایت از گروه های تندرو پرداخت و آتش بیار این معرکه شد.

 

حماس، که دولت فلسطین آن را دولتی نامشروع و خودکامه می خواند که به شکلی غیرقانونی غزه را اشغال کرده و فلسطینی ها را به گروگان گرفته است، از جمله این گروه هاست. گرچه پس از آن که جمهوری اسلامی در سوریه به کشتار سنی های مخالف بشار اسد پرداخت، روابط حماس و جمهوری اسلامی به تیرگی گرایید ولی به تازگی این دو دوباره به هم نزدیک شده اند.

 

دیگر شاید بر کسی پوشیده نباشد که یکی از دلایل مهم قدرت گرفتن راستگرایان به رهبری بنیامین نتانیاهو در اسرائیل، نقش آفرینی گروه های تندروی فلسطینی و پشتیبانی جمهوری اسلامی از آنهاست. می توان گفت پس از تهدیدات ایران برای نابودی اسرائیل بود که کسی چون نتانیاهو در اسرائیل با اقبال عموم مواجه شد و خانه سازی برای یهودیان در شرق اورشلیم (بیت المقدس) – که از نظر سازمان ملل قلمرو اسرائیل نیست، از نتایج این اقبال است.

 

جمهوری اسلامی از بدو تشکیل چه در حرف و چه در عمل، یعنی از زمانی که به سفارت اسرائیل در آرژانتین حمله کرد، وارد جنگ با اسرائیل شده است و این جنگ تاکنون که موشک نویسی با شعار مرگ بر اسرائیل ادامه دارد و اسرائیلی ها تهدید ایران را در سوریه و لبنان و در قالب نیروهای سپاه قدس و حزب الله حس می کنند ادامه دارد.

 

جمهوری اسلامی که نطفه اش با اسرائیل ستیزی بسته شده و صلح میان فلسطینیان و اسرائیل را به معنای پایان فلسفه وجودی خود می بیند، دلسوزی و همدلی ایرانیان با فلسطینیان را تنها به مثابه چراغ سبزی از دید مردم می بیند تا با حمایت از گروه های تندرو راه صلح میان اسرائیل و فلسطینی ها را ببندد و فلسطینی ها کماکان بلاتکلیف و آواره بمانند.

 

در این میان ایرانیانی هم هستند که ابتدا با هدف نابودی اسرائیل و احقاق حق فلسطینیان وارد سپاه قدس می شوند و سرانجام سر از سوریه در آورده و به کشتار مردم سوریه و مخالفان بشار اسد می پردازند! نتیجه این همدلی ایرانیان دادن بهانه و مشروعیت است به نظام برای حضور بیشتر در منطقه برای جنگ افروزی بیشتر، کشته شدن مردم بی گناه بیشتر، افزایش خطر جنگ و تحریم بیشتر، هزینه های کمرشکن نظامی بیشتر و سرانجام کوچکتر شدن سفره مردم ایران.

 

امروز ولی مردم ایران هوشیارتر از گذشته شده اند. آنها دیگر می دانند که فلسطین برای جمهوری اسلامی تنها ابزاریست برای اغفال افکار عمومی با هدف کسب مجوز ایجاد ناامنی در منطقه. امروزه ایرانیان آگاهانه و‌ به تجربه دریافته اند که شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» بهترین پادزهر است برای پروپاگاندای سمی جمهوری اسلامی که کوشش در فریب افکار عمومی و برانگیختن احساسات ایرانیان دارد.

 

ایرانیان اکنون می دانند فلسطینی ها نیازی به همدلی ایرانیان ندارند، چرا که اگر نظر لطف ایرانیان را نسبت به خودشان نداشتند شرایطشان از آن چه هست به مراتب بهتر می بود. روی هم رفته نه تنها دخالت کشورهای عربی و ایران سودی برای فلسطینیان نداشته است، بلکه موجب بدتر شدن شرایط آنها نیز شده است.

 

ایرانیان می دانند که باید خوددار باشند و جلوی غلیان احساساتشان را بگیرند تا به این وسیله هم خدمتی به خود و هموطنانشان کرده باشند و هم لطفی بزرگ به مردم کشورهای منطقه و از جمله سوری ها و خود فلسطینی ها!


نظرات بسته است.