به نظر می‌رسد به‌کارگیری سیاست هویتی (Identity Politics) و استفاده ابزاری از عنصر هویت­گرایی در ساحت سیاسی، همچنان رو به فزونی داشته باشد. استفاده از رویکرد هویتی در فضای سیاسی، هم در شکل اکثریتی آن رایج است و هم در شکل اقلیتی آن؛ البته افراط در هر کدام از این دو، در همراهی با شکاف‌های اجتماعی جامعه متأثر از آن، می‌تواند فاجعه بیافریند. در هر دو شکل سیاست هویتی، این هویت فردی است که کم‌اهمیت و حتی کم‌ارزش انگاشته می‌شود و برعکس بر هویت جمعی افراد تأکید می‌شود.

 

نیرویی که سیاست هویت‌گرایانه اکثریتی را خط مشی اصلی خود قرار می‌دهد، درصورتی‌که شرایط لازم مهیا باشد، می­تواند جامعه را به سوی یکپارچه‌سازی و یکدست‌سازی هویتی میل دهد. تجربه‌های فاجعه‌بار فاشیسم و نازیسم در اروپا، نمونه‌های غم‌انگیز چنگ زدن به سیاست‌های هویتی در شکل افراطی آن هستند. جالب اینکه اگرچه معمولا کمونیسم را هم‌تراز دو گونه دیگر نمی‌آورند اما به لحاظ ماهیتی باید آن‌ها را رگه‌های متمایز یک تبار به حساب آورد. همگی این اندیشه‌ها در ضدیت با هویت مجزای فرد و فردیت او هستند و او را همچون ابزاری برای به تعالی رساندن مجموعه بزرگ و برده‌ای برای سلطه‌گری بی‌پایان آن می‌خواهند.

 

در سوی دیگر سکه سیاست هویتی، در فضای سیاسی امروز دنیای غرب، بسیاری از احزاب {عموما} چپ، حامیان جدی تحمیل سیاست هویتی به اقلیت‌های مختلف قومی، دینی، جنسی و… هستند. آن‌ها از هر شکلی از هویت که در تضاد با فردیت فرد باشد استقبال می‌کنند و به هر ابزاری متوسل می‌شوند تا با صلبیت بخشیدن به بعد هویتی متفاوت آن گروه، آن را به ساحت سیاسی بکشانند. مشخص است که این رویکرد که از آن با عنوان سیاست هویتی اقلیتی یاد می‌شود همزاد سیاست هویتی اکثریتی است.

 

نباید ناگفته گذاشت که استفاده از هویت‌گرایی در سیاست الزاما به این معنی نیست که فاجعه ­ای در راه خواهد بود. در غرب امروز اگرچه سیاست هویتی به شکل جدی موجب بروز رفتارهای تنفرآمیز شده است اما با توجه به ارزش‌هایی که ساختمان جوامع غربی را شکل داده است، انتظار می‌رود به‌مرور از شدت ترویج نفرت در نتیجه سیاست هویتی کاسته شود. یا در نظرگاهی دیگر، استفاده از احساسات ملی‌گرایانه، پس‌زمینه فعالیت بسیاری از احزاب سیاسی امروز دنیاست و در اکثریت قریب ­به‌ اتفاق موارد تهدیدکننده بنیان‌های آزادمنشانه جوامع نیست.

 

با این‌ حال در مجموع می‌توان ادعا کرد که حتی در جوامع دموکراتیک امروز نیز، چنگ زدن به هر کدام از رویکردهای هویت‌گرایانه سیاسی، موجب سر برآوردن رقیب آن خواهد شد. از همین جهت است که بسیاری موفقیت وعده­های عموما ملی ­گرایانه دونالد ترامپ را واکنش جامعه آمریکا به پرداختن و وارد کردن بیش از اندازه هویت اقلیت­ ها در فضای سیاسی این کشور در دوره زمامداری دموکرات­ ها می ­دانند.

 

اما بحث تنها به جوامع غربی محدود نمی‌شود. وقتی به منطقه‌ پیرامون خود می‌نگریم، به چندین نمونه از فرآیندهای یکسان‌سازی که در نتیجه افراط در هویت­پیشگی در عرصه سیاسی و حکومت‌داری پدید آمدند، بر می­خوریم. کشتارها، نسل‌کشی، تحمیل فرهنگ و زبان و اشکال دیگر هویت خویش به دیگر همزیستان و همباشان. همه این‌ها به ما می‌گوید در جوامعی که دموکراسی و ارزش‌های بشر مدرن، هنوز پاگیر و جاگیر نشده است، آویختن به یا حمایت از سیاست هویتی تا چه حد می‌تواند خطرآفرین باشد.

 

در این ایام که بحث سقوط احتمالی حکومت جمهوری اسلامی بیشتر از هر زمان دیگری نقل محافل و فضای عمومی جامعه است، یکی از مهم‌ترین مسائل مورد بحث، مسئله اقوام و حقوق اقوام در کشور است. در این‌ بین، بسیاری حمایت از قوم­گرایی و قوم­گرایان را هم‌تراز و برابر با حمایت از اقوام و همدردی با ایشان در زمینه تبعیض­ ها و بی ­عدالتی ­ها برآورد کرده ­اند. این مسئله تا حدود زیادی مربوط به نوع نگاهی است که به مسائل مختلف از جمله مسائل سیاسی وجود دارد.

 

برای نمونه بسیاری از فعالان حوزه­ حقوق بشر، در برخورد با مسائلی که ذاتا ماهیت سیاسی دارند، از نظرگاه حقوق بشری به مسائل ورود می‌کنند و همین مسئله سبب می‌شود برخی جنبه‌ها و عناصر تأثیرگذار در مسئله مورد غفلت قرار بگیرد.

 

اقوام ایرانی همچون سایر ایرانیان، تحت ستم نظام تبعیض روزگار می‌گذرانند. دراین‌بین دسته­ ای همچون هموطنان غیرشیعه تبعیض مضاعفی را متحمل می‌شوند. ایرانیان به درستی باید در قبال این بی‌عدالتی‌های آشکار و دیگر تبعیض ­ها اعتراض کنند و به حمایت از هموطنانشان بپردازند.

 

مسئله‌ای که در اینجا حائز اهمیت است و باید با دقت به آن پرداخت این است که در این رویکرد باید منشاء تبعیض و ستم را نشانه رفت که در اینجا ساختار سیاسی عقب‌افتاده و دین­سالار جمهوری اسلامی است. این ساختار است که ماهیتا انکار حقوق فردی است و متعاقب آن شهروند محق و مختار را به رسمیت نمی ­شناسد. از این جهت فرد ایرانی بسته به اینکه به چه گروهی تعلق دارد و در تناسب با اهداف و ارزش­های حاکم در چه موقعیتی باشد، مزایا و وظایف متفاوتی خواهد داشت. از پس این شناخت است که حمایت از قوم­گرایی، دیگر مبارزه با منشاء ستم یعنی جمهوری اسلامی نیست بلکه تقابل با همبستگی و یکپارچگی کشور و دفاع از حق فرد فرد ملت ایران است.

 

قوم­گرایی در ایران ادامه همان سیاست هویتی است که ریشه­ های آن به اشغالگران شمال و جنوب کشور در سنوات نسبتا دور باز می­گردد. برجسته کردن هویت قومی، زبانی و دینی گروهی از ایرانیان، آن‌هم در کشوری که در مرحله نخست متشکل از چندین و چند قوم و تیره و زبان و مسلک است و در مرحله دوم این دسته‌ها برای هزاره‌ها در کنار هم زیسته‌اند، رویه‌ای بوده که ایران­ستیزان همواره در پیش گرفته‌اند.

 

واضح است که مبارزه مسلحانه علیه تمامیت ارضی یک کشور در هیچ کجای دنیای امروز تحمل نمی‌شود اما ایده ­های هویتی و سیاست هویت­گرایانه تا زمانیکه شکل سیاسی و مدنی داشته باشد، مختار به ارائه خود خواهند بود.

 

درنهایت، تأکید بر آگاهی کافی از سیاست هویتی، قوم­گرایی و توجه به بستر اجتماعی جامعه ایران برای تحمل این رویکرد است؛ مخصوصا که به تاکید بسیاری از دانایان، جامعه ایران خود را برای گذار به آزادی و دموکراسی مهیا می‌کند. بسیاری از خواسته­ های اقوام ایران­ با رفتن حکومت جمهوری اسلامی و استقرار ساختاری دموکراتیک و منطبق با ارزش‌های دنیای امروز محقق خواهد شد.

 

اگر گروه­ هایی خود را معرف این نیازها و نماینده این اقوام می ­دانند، طبیعتا می ­بایست به دموکراسی و مراجعه به آرای مردمی هم باور داشته باشند. در فردای آزادی ایران نمایندگان مردم از هر ایل ‌و تبار خواهند توانست در چارچوب یک قانون اساسی که مصوب نمایندگان همین مردم خواهد بود، هر خواسته‌ای را به شکل دموکراتیک پیگیری کنند.

 

اما نکته مهمی که باید بدون لکنت اظهار داشت این است که اگر کسی یا کسانی، آینده دمکراتیک ایران را که همزمان آینده­ ای اجتناب­ ناپذیر است، وعده دروغین می­ خوانند و از همین امروز وعده توسل به زور می‌دهند و پیش از مراجعه به آرای عمومی و تکیه بر چارچوب‌های پذیرفته‌شده جهان مدرن، سرزمین رنج‌کشیده ایران را به رنج بیش‌ از پیش دعوت می‌کنند، باید به این افراد با زبان رسا گفت راه ما از همین الان از راه شما جداست.


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.

مطالب دیگر