فرهاد طباطبایی

سه شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

بخش:
اجتماعی - ایران‌زمین - سیاسی - هویت ملی - یادداشت‌ها






اخیرا محمد خاتمی در دیدار با گروهی به نام “جمعیت زنان مسلمان نواندیش” گفته که «وقتی لوایح شش گانه شاه مطرح شد و درگیری بین شاه و روحانیت پیدا شد، امام فرمودند که حضرات از آزادی زنان می گویند اما مگر مردان آزادند؟ نکته ای را باید در اینجا در نظر گرفت که نه زن و نه مرد در کشوری که دیکتاتوری در آن حاکم است، آزاد نیست. بنابراین اولویت، ریشه کن کردن دیکتاتوری و استبداد و استقرار آزادی انسان است. در آن زمان اگرچه زن و مرد آزادی نداشتند اما زنان محرومیت های بیشتری داشتند.»

 

در جای دیگری از سخنانش هم به رضاشاه پرداخته و از اینکه «این روزها در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، دلسوزی های فراوانی برای رضاخان می شود و از خدمات بسیار او می گویند»، ابراز ناراحتی کرده است.

 

خاتمی تمجید عمومی از رضا شاه و خدماتش توسط جامعه امروز ایران را «ناآگاهانه» توصیف کرده و گفته است: «در زمان وی کارهایی انجام شده، اما بزرگترین مصیبت این است که رضاخان دیکتاتور بود؛ یعنی اگر در جهاتی سازندگی هم صورت گرفت اما انسانیت زیر چکمه های دیکتاتور له شد.»

 

گاهی حجم دروغ بقدری بزرگ است که مخاطب را فلج می کند و آدمی در می ماند که چه پاسخ دهد.

 

موضوع این مقال پرداختن به درخشان ترین و لازم ترین اتفاق در تاریخ معاصر ایران یعنی “انقلاب سپید” نیست که اگر کسی اهمیت آن را درک نکند مصداق “تو که چراغ نبینی، با چراغ چه بینی؟” است یا سخنش درباره رضاشاه که شیخ اصلاحات به “خدماتی در جهاتی” تقلیلش داده را می توان درک کرد چرا که “قلم در کف دشمن است” و دشمن هم که بویی از مروت و انصاف نبرده.

 

اما حیرت انگیز آنجاست که این شیخ “مردمسالاری دینی” با بندبازی از پیر و مرادش خمینی، تصویر یک آزادی خواه و آزادی بخش می سازد. خمینی هموست که گفت: «اگر همه بگویند آری من می گویم نه» و اصولا «امام راحل» نماینده تفکری از فقه شیعه است که مملکت را “سهم امام” می داند و “ارث پدری”.

 

نوشته ها و سخنرانی ها و کارنامه و میراث خمینی در دسترس همگان هست و حرفهای خاتمی صرفا یک ارزش دارد: صحه گذشتن بر این باور که توقع شنیدن سخن راست از قشری که شغلش “خدافروشی” است و در طول تاریخ و بنا به ماهیت کارش، نان از ترویج جهل و وحشت خورده است به آن می ماند که در مناطق استوایی به انتظار برف و کولاک بنشینیم.

 

شیخ اجل، با کلام شیرین خود تلخی این قشر را اینگونه ترسیم کرده است:

 

ترک دنیا به مردم آموزند

خویشتن سیم و غله اندوزند

عالمی را که گفت باشد و بس

هر چه گوید، نگیرد اندر کس

عالم آن کس بود که بد نکند

نه بگوید به خلق و خود نکند

 

در عجبم از این که در قرن بیست و یکم و عصر اطلاعات هنوز این رطب یابسها خریدار دارد، آنهم در میان جوانان. اگر این پامنبریها و خریداران طامات شیخ اصلاحات، زنان مسلمان “نواندیش” هستند، وای به حال کهنه اندیشانشان.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر