مانی تهرانی

شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷

بخش:
اجتماعی - ایران‌زمین - سیاسی - مطالب ویژه - گفت‌و‌گو






در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، سیدعلی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی تلویحا از احتمال پیروزی دونالد ترامپ استقبال کرد. در آن هنگام شایع بود که ترامپ یک تاجر است که سابقه سیاسی و اهداف ایدئولوژیک ندارد و می توان با او معامله کرد. اما با روی کار آمدن دولت ترامپ این تصویر پوشالی رنگ باخت و جمهوری اسلامی با چرخش جدی در تمام سیاستهای کاخ سفید علیه خود مواجه شد. حتی توافق هسته ای که – با وجود عقیم ماندن – به نخ امید حکومت برای بهبود شرایط اقتصادی تبدیل شده بود، در معرض خطر قرار گرفت و اکنون دیگر رئیس جمهور آمریکا برای اصلاح اساسی آن یا خروج از توافق و بازگشت تحریم ها اولتیماتوم داده است. به جز این، انتصاب تعدادی از سرسخت ترین مخالفان جمهوری اسلامی در آمریکا به مهم ترین مناصب دولتی ایالات متحده، تهدیدی جدی برای حاکمان ایران تحلیل شده است. مایک پمپئو، رئیس سابق سی‌آی‌ای که به ضدیت با جمهوری اسلامی شهرت دارد، جای رکس تیلرسون در وزارت امور خارجه را گرفته و جان بولتون، دیگر دشمن قسم خورده جمهوری اسلامی نیز به جای هربرت مک مستر، مشاور امنیت ملی رئیس جمهور آمریکا شده است. پمپئو و بولتون در سالهای گذشته خواستار حمله نظامی آمریکا به ایران شده بودند. رامین پرهام، نویسنده و پژوهشگر ساکن پاریس، تحلیل خود درباره اینکه دستگاه سیاست خارجی آمریکا در مواجهه با جمهوری اسلامی و ایران به کدام سو می رود، با دماوند در میان گذاشته است.

 

بعد از ماجرای گروگانگیری، جیمی کارتر با ایران قطع رابطه کرد. در سال ۱۹۹۵ میلادی بیل کلینتون تحریمهای داماتو را علیه ایران وضع کرد و در سال ۲۰۰۹ باراک اوباما تحریمهای فلج کننده نفتی و بانکی را. بر اساس این تجربه ها وزارت خارجه جمهوری اسلامی می گفت دمکراتها خطرناکترند و جمهوری خواهان فقط تهدید می کنند و شعار می دهند، گفتند ایران می تواند از این بهانه سود ببرد و به تبع همین تحلیلها خامنه ای تلویحأ از احتمال پیروزی ترامپ استقبال کرد؛ اما بعد از روی کار آمدن دولت ترامپ این تصویر دگرگون شد. چرا؟

 

بله تصویری که ترامپ در رسانه ها از خود بروز داد، تصویر یک آمریکایی راست متعلق به مکتب انزواگرا بود. پَت بوکنان از شناخته شده ترین چهره‌های این گروه انزواگرا محسوب میشود. صاحبان این تفکر جز در جایی که امنیت آمریکا مورد تهدید قرار گرفته باشد، به مداخله در امور بین المللی تمایلی ندارند. جمهوری اسلامی روی این ویژگی ترامپ حساب کرده بود و به همین دلیل او را به هیلاری کلینتون ترجیح می داد که به صراحت گفته بود ما اشتباه سال ۲۰۰۹ را تکرار نخواهیم کرد و بار دیگر اگر مردم ایران به خیابان بیایند آمریکا از آنها حمایت می کند. پذیرش این موضع برای جمهوری اسلامی سخت بود.

 

چرا این تصویر تغییر کرد؟

 

در سیاست کشورهای دمکراتیک غربی روال عادی است که مسائل مطرح شده در کارزار انتخاباتی و در برابر رقبا، عینا قابل اجرا نیست؛ زیرا در دوران ریاست جمهوری راهبردهای کلان سیاسی-اجتماعی و امنیتی کشور اولویتها را مشخص می کند. یعنی واقعیت قدرت سیاسی در عرصه بین المللی و در زمینه های مختلف خود را به رخ می کشد و دیگر کارزار انتخاباتی نیست و منافع کشور در زمینه های مختلف است که تعیین کننده خواهد بود. بنابراین وقتی پرونده های مختلف نظیر ایران، کره شمالی و سوریه روی میز کار آقای ترامپ قرار گرفت و سران کشورهای منطقه با او صحبت کردند، طبیعتا اولویت سیاستهای آقای ترامپ با این واقعیتها تنظیم شد.

 

یعنی محاسبه جمهوری اسلامی کاملا غلط از آب درآمد؟

 

بله و بار اول هم نیست. سران جمهوری اسلامی مطلع بودند که ایران قبلا معاهده منع گسترش تسلیحات هسته ای (ان پی تی) را امضا کرده و می دانستند که بر اساس این معاهده باید تمام  فعالیتهای هسته ای کشور را به آژانس بین المللی انرژی اتمی گزارش کنند، اما به منظور تولید بمب تاسیسات اتمی پنهانی ساختند و غنی سازی اورانیوم را به صورت مخفیانه انجام دادند و فعالیتهای غیر قانونی شان تا جایی ادامه پیدا کرد که کشور را هدف تحریمهای بین المللی قرار دادند. محاسبه استراتژیک جمهوری اسلامی این بود که فکر می کردند دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و دیگر کشورهای غربی متوجه نیستند و اینها می توانند به شکل پنهانی برنامه خود را جلو ببرند و به اهداف تعیین شده دست پیدا کنند که از آن جمله ایجاد سپر هسته ای برای مصونیت و بیمه عمر نظام بود. در حالیکه این محاسبه اشتباه از آب درآمد و به بحران اتمی منجر شد. در خصوص ادامه جنگ بعد از بازپس گیری خرمشهر و دیگر مسائل هم به همین ترتیب محاسبات اشتباه هر بار فاجعه آفرید.

 

سیاست خارجی آمریکا بر سیستم تصمیم سازی و تصمیم گیری کارشناسی بنا شده، اما گفته می شود که آقای ترامپ این سیستم را تغییر داده و در بسیاری از امور شخصا تصمیم گیری می کند. در اینصورت تفاوت پمپئو و بولتون با تیلرسون و مک مستر در عمل چه خواهد بود؟

 

اشتباه است که فکر کنیم در کشور ابرقدرت جهان و کشوری که از نظر تکنولوژی و جذب و تراکم ماده خاکستری (مغز) از پیشرفته ترین کشورهای جهان پیشرفته است، بتوان به سادگی سیستم را کنار کذاشت و بر روی یک شخص متمرکز شد! بله ممکن است توجه رسانه ای روی شخص ترامپ متمرکز شده باشد، ولی توجه رسانه ای تنها بخشی از واقعیت کشور پیشرفته و نیرومندی مثل آمریکا است. آمریکا دارای قدیمی ترین نظام دمکراتیک جهان است که در آن سیستم چِک اَند بَلِنس (نظارت و اصلاح) در کنار نهادهای مدنی قدرتمند امکان تمرکز قوا در دست تنها یک نفر را از بین می برد. تفاوت بولتون و پومپئو با مک مستر و تیلرسون روشن است. چهار دهه قبل دولت جیمی کارتر از یک اسلامگرای به شدت مرتجع به اسم روح الله خمینی همه جانبه حمایت کرد. اگر نوشته ها و خطبه های خمینی را در کنار خطبه ها و نوشته های دیگر بنیانگذاران انقلاب اسلامی در ایران مثل نواب صفوی و فدائیان اسلام یا خطبه های علی شریعتی در حسینیه ارشاد و آثار اعضای نهضت آزادی در آن زمان – که حلقه استراتژیک خمینی بودند – قرار دهید، از نظر ابتذال و انحطاط فکری در حد “ماین کامپف” (Mein Kampf) هیتلر است! با وجود این جیمی کارتر و اندریو یانگ، سفیر وقت آمریکا در سازمان ملل متحد و سناتور ادوارد کندی، نامزد دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری، به شاه حمله می کردند و از خمینی حمایت کردند. اندریو یانگ، شاه ایران را با “آدولف آیشمن”، یکی از کارگزاران اصلی سازماندهی حقوقی و صنعتی و لجستیک هولوکاست (کنفرانس ونسه در ۱۹۴۲) مقایسه میکرد! سناتور ادوارد کندی هم شاه ایران را “رهبر یکی از خشن ترین رژیمهای تاریخ نوع بشر” خوانده بود.

 

آیا می توان حمایت دولت وقت آمریکا از خمینی را در ترس از کمونیسم خلاصه کرد؟

 

خیر! اندرو یانگ از مشاوران و معتمدین نزدیک مارتین لوتر کینگ، از دست اندرکاران اصلی جنبش سیویل رایت موومنت (برابری سیاهان با سفیدپوستان)، سفیر آمریکا در سازمان ملل متحد و از شناخته شده ترین چهره های ترقی خواه چپ آمریکا بود! او می گوید محمدرضا پهلوی، آدولف آیشمن زمان است و شاه را به کارگزار هولوکاست تشبیه می کند. آیشمن همانطور که گفتم از شرکت کنندگان کنفرانس وَنسه در ۱۹۴۲ بود. کنفرانسی که در آن آلمان نازی از نظر حقوقی، مالی و تدارکاتی هولوکاست را سازماندهی کرد! حمایتی اینچنین به ترس از کمونیسم چه ربطی دارد؟! سناتور ادوارد کندی هم در دسامبر ۱۹۷۹ زمانی که خمینی در ایران به قدرت رسیده بود، شاه را “رهبر یکی از خشن ترین رژیمهای تاریخ نوع بشر” خواند! این چه ربطی به کمونیزم دارد؟!

 

این نوع برخورد به نامه نگاریها و تضمینهای خمینی به کندی و کارتر چقدر ربط داشت؟

 

ربطی نداشت. افراد زیادی نامه نگاری کرده بودند.

 

بنابراین دلیل این نوع برخوردها چه بود؟

 

بلاهت و نادانی و اینکه لزوما همه محاسبات یک ابرقدرت درست نیست. چرچیل هم گفته بود که “همیشه میشود روی آمریکاییها و اقدام درست آنها حساب کرد، البته پس از آنکه تمام راههای دیگر را امتحان کرده باشند”. ایالات متحده تمام مسیرها را تجربه می کند و شکست می خورد تا در نهایت می فهمد راه درست کدام است، وارد عمل می شود و با تمام قوا هم عمل می کند. قرائت آمریکایی ها از ذات این پدیده جدید و ناشناخته – که در ربع آخر قرن بیستم در ایران ظهور کرد – اشتباه بود. حتی القاعده و داعش هم با اقتباس و الهام از حکومت اسلامی در ایران پدید آمد. اعراب وهابی و سلفی و دیگر مکاتب اسلامی گفتند چرا خمینی شیعه اثنی العشری بتواند و ما نتوانیم.

 

تیلرسون و مک مستر بیشتر خواستار خروج سپاه پاسداران از منطقه بودند، در حالیکه پومپئو و بولتون قاطعانه از لزوم تغییر رژیم در ایران می گویند. آیا می توان به روشنی گفت که آمریکا به اشتباه ۴۰ سال پیش خود پی برده و در جهت تصحیح آن خطا گام برمی دارد؟

 

بله. مقامات عالی تصمیم ساز و تصمیم گیر در ایالات متحده بالاخره بعد از ۴۰ سال به این نتیجه رسیده اند که نظام کنونی ایران اصلاح پذیر نیست و مخاطبان مذاکره کننده مثل محمدجواد ظریف در پروژه موشکهای بالستیک و مداخله در شامات (به نام رسمی “دفاع از حرم” چون بهانه دیگری پیدا نکرده اند)، هیچ اختیاری ندارد. بقول سنت اگزوپری، نویسنده فرانسوی شازده کوچولو: “اینها شیشه مربا روی پیشخوان پروپاگانداند”.

 

آیا طرف مذاکره را از جواد ظریف به قاسم سلیمانی تغییر می دهند و یا اصل گفت و گو را قطع می کنند؟

 

این تصمیم کاخ سفید است که در دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی و امنیتی و بین تصمیم سازان و تصمیم گیران این کشور  اتخاذ می شود. از مدتها پیش برخی از مخالفان ایرانی جمهوری اسلامی به درستی می گفتند که ذات این نظام اصلاح ناپذیر است و حالا به نظر می آید آمریکایی ها هم به این نتیحه رسیده اند. طبیعتا تا پیش از فهم این موضوع تمام سیاستها در قبال جمهوری اسلامی اشتباه بوده است. چنانکه کشورهای غربی فکر می کردند اگر در موضوع هسته ای با جمهوری اسلامی مذاکره کنند، خاورمیانه رو به آرامش و جمهوری اسلامی رو به اعتدال خواهد رفت و جامعه ایران باز یا نیمه باز خواهد شد و به الدورادوی اقتصادی تبدیل خواهد شد. اما چهار سال بعد دیدیم که نه تنها هیچیک از این پیشفرض ها درست از آب درنیآمد، که همه چیز از گذشته بمراتب بدترهم شده.

 

۲۲ اردیبهشت ماه موعد تمدید تعلیق تحریمها توسط دونالد ترامپ است. آیا او از برجام خارج خواهد شد و محاصره اقتصادی ایران در راه است یا اینکه آمریکا برجام را حفظ و بی اثر می کند و جنگ اقتصادی فرسایشی در انتظار ایران است و کدام مسیر به منافع ملی ایرانیان نزدیکتر است؟

 

به نفع مردم ایران است که هر چه سریعتر این نظام فرو بریزد. البته در این دوران جامعه مدنی، سیاسیون و اپوزیسیون ایرانی مسئولیت خطیری بر عهده دارند. جامعه مدنی ما باید بپذیرد که تجربه حکومت دینی در ایران شکست خورده و این تجربه کشور را با خطر انقراض روبرو کرده، بنابراین باید خود را متشکل کند تا مدیریت دوران گذار را به دست بگیرد و همزمان فروپاشی نظام را تسریع کند و مانع از فروپاشی ایران شود.

 

سپاه پاسداران هم تبلیغ  می کند که جنگ آمریکا با ما جنگ وجودی علیه تمامیت ایران است. راه راستی آزمایی این ادعا چیست؟

 

بله آدمهایی را اجیر کرده اند که در فضای مجازی دری وری می گویند که هسته سخت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهورایی است! به قول معروف قافیه چو تنگ آید / شاعر به جفنگ آید. تمام مبانی پایه ای، ارزشی و زیباشناختی پدیده ای به نام انقلاب اسلامی و خمینیزم و و شیعیزم و تشیع سیاسی به بن بست رسیده و فروپاشیده، به همین دلیل به ارزشی متوسل شده اند که در ایران تقاضا دارد و آن میهن دوستی مردم ایران و بازگشت به ایرانیت ایران است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با این تابلو پروپاگاندا می کند، در حالیکه سپاه پاسداران بدترین نام برای تجسم و تجلی ایرانیت ایران است. اینها پاسدار همان انقلاب اسلامی هستند که ایران را تا سر حد انقراض پیش برده و در نتیجه نمی توانیم اینها را حامی ایرانیت بدانیم. به آرم سپاه توجه کنید! کجای این آرم ایرانی است؟! جامعه مدنی وظیفه دارد که نقاب دروغ و تزویر را از چهره اینها بردارد و بگوید تجسم ایرانیت ایران ما هستیم، نه شما پاسداران انقلاب اسلامی! فراتر از ترامپ و پومپئو و بولتون، مسئولیت آنچه بر سر ایران می آید با ما خواهد بود. از ماست که بر ماست! اگر جامعه مدنی ایران مسئولیت خود را نپذیرد، در کشور هیچ اتفاق خوبی رخ نخواهد داد.

 

بخشی از این جامعه مدنی، اپوزیسیون خارج از کشور است. گفته شده این روزها سازمان مجاهدین خلق مشغول لابی با دولت و کنگره آمریکا است. در گذشته این گروه موفق شد فعالیتهای اتمی پنهانی جمهوری اسلامی را کشف و افشا کند، حتی چندی پیش دولت بریتانیا از این گروه به عنوان اپوزیسیون قابل اعتنای جمهوری اسلامی نام برده بود که صاحبنظران دلیل این حمایتها را انسجام، شجاعت و تجربه نظامی این گروه می دانند. به نظر شما احتمال قدرت گرفتن مجاهدین خلق در آینده پیش روی ایران چقدر است؟

 

از این جهت کمترین خطری وجود ندارد! آرم مجاهدین خلق ایران که دستی از قرآن بیرون آمده، تفنگی به دست گرفته و بالای آن هم سوره قرآن نوشته؛ بسیار شبیه آرم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. یونیفرم یکسان سبز و شباهتهای دیگری هم دارند و هر دو هم فرقه به معنای دقیق و علمی کلمه هستند. همچنان که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نمی تواند ادعای اهورایی بودن و ایرانیت داشته باشد، سازمان مجاهدین خلق هم – که ترکیبی از مارکسیسم و شیعه گری سیاسی است – نمی تواند چنین ادعایی داشته باشد. شادروان داریوش شایگان اندکی پیش از مرگ گفت جامعه ایران بویژه نسل امروز از الیت روشنفکری ما بسیار جلوتر است. فراموش هم نکنید که لابیگری در کِی ستریت واشنگتن یک شغل نان و آب دار است! آنچه مهم و تعیین کننده است، نوع تقاضا در دل جامعه ایران است. هیچ تحلیلگر واقع بین و هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد و باور نمی کند که در جامعه ایران برای سپاه پاسداران و مجاهدین خلق تقاضا وجود داشته باشد! اینها ترفندهای شناخته شده پروپاگاندا است. این بادبادکها را هوا می کنند تا توجه افکار عمومی و رسانه ها از موضوع اصلی دور شود. از خاکستر و آوار حکومت اسلامی، حکومت ایرانی بیرون می آید. حکومت ایرانی آنتی تز حکومت اسلامی است. شکل حکومت را مردم در صندوق رأی تعیین خواهند کرد، اما به هر حال حکومت ایرانی خواهد بود. قفل حکومت اسلامی در ایران را تنها و تنها کلید حکومت شیر و خورشید باز خواهد کرد.

 

امید جمهوری اسلامی این بود که با تهاجمی شدن سیاست آمریکا، بتواند اروپا را به خود نزدیک کند و از شکاف میان آمریکا و اروپا بهره ببرد. اما امروز فرانسه، آلمان و بریتانیا در موضوع موشکهای دوربرد و حضور نظامی جمهوری اسلامی در منطقه به مواضع آمریکا نزدیک شده اند. چرا؟

 

برای اینکه از پایان جنگ دوم جهانی به این سو اروپا با ایالات متحده هم پیمان است!

 

اما در سال ۲۰۰۳ دولت محمد خاتمی شکافی میان اروپا و دولت بوش پسر پیدا کرد و از آن بهره برد.

 

بله از این نوع اختلاف نظرها و شکافها وجود دارد، اما گسست استراتژیک وجود ندارد. من با فرانسوی ها بیشتر سر و کار دارم. اینها به خوبی می دانند که اکثریت دیاسپورای ایرانی در آمریکا هستند و به خوبی می دانند که اکثریت دانشجویان ایرانی علاقه دارند به آمریکا بروند. اینها به خوبی آگاه هستند که پس از شکست ایدئولوژی های پنجاه و هفتی، اکثریت مردم ایران به سوی غرب چرخش کرده اند. همان که شادروان داریوش شایگان هم درباره اش صحبت کرده بود و کتاب نوشته بود: “نور از غرب میآید و زمان ما زمان آنها ست”! نور در اینجا بمعنی روشنگری است، بمعنی بنیادهای تمدن مدرن امروزی. برای همین است که شایگان میگفت، “زمان ما زمان آنهاست”، یعنی زمان غربی ها. اروپایی ها به خوبی می دانند که در جریان چرخش ایرانی ها به سوی غرب، آمریکا مقصد اصلی است. اینها به وزن آمریکا در آینده ایران آگاه هستند. در شرایط فعلی و با وجود برگزیت و احتمال جنگ تجاری آمریکا و چین، بعید است اروپا بخواهد پشت حکومت اسلامی ایران بایستد و جبهه جدیدی با آمریکا باز کند. اروپایی ها به خوبی از مشکلات ساختاری درونی حکومت اسلامی و عدم امکان سرمایه گذاری مستقیم خارجی استراتژیک با وجود حکومت اسلامی در ایران آگاهند. اروپا با آمریکا گسست استراتژیک ایجاد نمی کند و وارد جنگ تجاری نخواهد شد.

 

اگر گزینه نظامی فعال شود و اگر جمهوری اسلامی روی حمایت کره شمالی و چین و روسیه حساب کرده باشد، کره شمالی که در مسیر دوستی با آمریکا است و اولویت چین هم تجارت با آمریکا است و روسیه در سوریه نشان داد که دوست قابل اعتمادی نیست و به درگیری نظامی با آمریکا هم تمایلی ندارد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 

این مسئله بسیار مهمی است و خطری جدی ما را تهدید می کند. جمهوری اسلامی فرو می ریزد. به آخرین مرحله فروپاشی نظام و انقلاب اسلامی و بسته شدن دفتر این حکومت نزدیک شده ایم. خطر اینجا است که الیت نظام – یا به تعبیر من فرقه تبهکار – جایی برای رفتن یا در رفتن ندارد! بس که در تمام عرصه های منطقه ای و جهانی تبهکاری کرده اند. از پولشویی تا قاچاق و تولید و توزیع مواد مخدر در سطح بین المللی. اینها می دانند که فروپاشی این نظام با ریشه کنی انقلاب اسلامی در ایران مترادف است. اینها پشت به دیوار هستند و راه فرار ندارند، بنابراین بعید نیست در لحظه آخر هر واکنشی نشان دهند و ممکن است کارهای خطرناک انجام دهند. مثلا به سمت خاک اسرائیل یا پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه و یا خاک عربستان سعودی موشک بالستیک شلیک کنند و کشور را در معرض واکنش سخت نظامی کشورهای دیگر قرار دهند. ممکن است محاسبه مقامات جمهوری اسلامی این باشد که با چنین جنگی ماندگار خواهند شد. مقایسه بین حکومت اسلامی و پادشاهی پهلوی اساسا از بسیاری جهات اشتباه است و تنها از این زاویه میگویم که اکثریت قریب به اتفاق مدیران دوران شاه، از وزیر و نخست وزیر و امیران ارتش گرفته تا بقیه، به حدی میهن پرست و درستکار بودند و پرونده فساد و دزدی و تبهکاری نداشتند که دلیلی هم برای فرار نداشتند و همه ماندند و ناعادلانه دستگیر و در پشت بام مدرسه رفاه تیرباران شدند! در حالیکه مسئولان جمهوری اسلامی از صدر تا ذیل غرق انواع فسادها هستند و از سویی پشتشان به دیوار است و جایی برای فرار ندارند. از زاویه فرهنگی و شخصیتی هم با آنها فرق اساسی دارند: مدیران زمان شاه آدمکش بالفطره نبودند درحالیکه کثیری از مدیران حکومت اسلامی، از هر جناحی که باشد، یا دزدند یا تیر خلاص‌زن یا بازجو یا پولشو یا زمینخوار! تبهکار شاخ و دم ندارد! در نتیجه می توانند دیوانگی کنند و بگویند حالا که قرار است ما نباشیم، کاری می کنیم که هیچ چیز نباشد و ایران هم نباشد. به همین دلیل مسئولیت جامعه مدنی ایران هر روز سنگینتر می شود. مسئولیت آمریکا، اسرائیل و عربستان سعودی حفظ منافع ملی خودشان است.


نظرات بسته است.