فرهاد طباطبایی

پنج شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷

بخش:
ایران‌زمین - یادداشت‌ها






شعار حزب حاکم در کتاب درخشان “۱۹۸۴” به قلم جورج اورول که زندگی زیر یوغ یک حکومت تمامیت خواه را به تصویر می کشد، این است: «جنگ، صلح است. آزادی، بردگی است. نادانی، توانایی است».

 

حزب، با تهی کردن آدمها از فردیت و تضعیف اراده و شخصیتشان، آنها را تبدیل به ماشینهایی کرده است که ابلهانه ترین حرفها را بپذیرند.

 

در این داستان، وظیفه “وزارت صلح” جای انداختن این سخن است که “جنگ، صلح است” (چرا که داشتن یک “دشمن مشترک” باعث اتحاد توده ها می شود). یا به مردم مسخ شده باورانده اند که “فرد مستقل” محکوم به فنا و سقوط است و بقایش بسته به جمع بودن است از این روی آزادی در بردگی شکل می گیرد. و وقتی آدمها قادر به فهم این تناقضات نباشند (نادانی توانایی است) قدرت رژیم توتالیتر محکم می شود.

 

اگر اورول، در این داستان به رژیمهای ترسناک کمونیستی نظر دارد، ما ایرانی ها مدل ایرانی آن را تجربه کرده و زیسته ایم. از فردای پیروزی انقلاب اسلامی توصیه اصلی رهبر آن، پایبندی به “وحدت کلمه ” (به فتح میم!) بود و تبدیل ملت به امت و صرف بودجه های کلان برای تولید و تربیت آخوند و مداح در مقیاس صنعتی برای تولید و ترویج نادانی و جهل!

 

“دشمن” هم که در کنار “آقا امام زمان” یکی از شخصیتهای اصلی زندگی روزانه ایرانی ها در این ۴۰ سال بوده است و در سیاستگذاری های حکومتی این دو کاراکتر نقش اساسی دارند.

 

در داستان ۱۹۸۴، وظیفه “وزارت عشق” شکنجه دادن و بازجویی است و قهرمان داستان با این سیاست هم آشنا می شود که : ” آنکه گذشته را کنترل می کند، آینده را هم مشخص می نماید و آنکه کنترل حال را در اختیار دارد، قادر به مدیریت کردن گذشته است.”

 

حجم دروغهای تاریخی که در حکومت جمهوری اسلامی در قالب فیلم و کتاب و مقاله تولید می شود آنقدر زیاد است که پرداختن به همه آنها ممکن نیست. از سانسور یا دروغ نویسی در کتابهای رسمی و درسی که بگذریم کتابسازی و نوشتن خاطرات به قلم افراد و استناد به آن، از شاهکارهایی است که فکر می کنم در نوع خود بینظیر باشد.

 

از این روی، به باور من، پرداختن به تاریخ معاصر نبش قبر کردن و در گذشته ها سیر کردن نیست بلکه یکی از مهمترین کارها برای رهایی و رفتن به سوی آینده است.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر