مسعود بختیاروند

دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۶

بخش:
اجتماعی - ایران‌زمین - سیاسی - یادداشت‌ها






«من ۲۰ سال است ملت ایران را ندیده ام و به ملت تعظیم می کنم».

 

سخن فوق اولین نطق دکتر مصدق پس از اسقاط رضاشاه پهلوی در مجلس چهاردهم بود. کلامی که با گذر زمان و پس از سالها مجددا در زمانی دیگر و به شکلی متفاوت مطرح شده است: بازگشت نام مصدق به عرصه اجتماع.

 

با گذشت ۳۹ سال از انقلاب اسلامی، اینک اصلاح طلبان شورای شهر تهران مصوب نموده اند که خیابان کارگر شمالی (امیرآباد) به دکتر مصدق تغییر نام دهد. در این نوشته این تصمیم مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و دلایل اصرار اصلاح طلبان بر زنده کردن نام دکتر مصدق مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.

 

مصدق کیست

 

دکتر مصدق یکی از شخصیت های مشروطه خواه کلاسیک ایرانی است که از مصادیق رفتار سیاسی مشروطه خواهانه وی میتوان به نطق تاریخی در مجلس شورای ملی در مخالفت با پادشاهی سردار سپه (رضاخان / بعدها رضاشاه) اشاره کرد. مصدق معتقد بود مطابق با اصول مصرح در قانون اساسی مشروطه، پادشاه نقشی تشریفاتی دارد و سردار سپه در قامت نخست وزیر اختیارات اجرائی قابل توجهی دارد که در صورت کسب پادشاهی، امکان استفاده از ظرفیت اجرائی سردار سپه مقدور نخواهد شد مگر آنکه شاه قصد آن داشته باشد که وظایف رییس الوزرا را نیز عهده دار شود که این خود سرآغاز انحراف از مشروطه خواهد بود.

 

دکتر مصدق بعدها در عصر پادشاهی محمدرضاشاه به جهت ملی نمودن صنعت نفت، جبهه ملی ایران را با همراهی احزاب و تشکل ها تشکیل داد که نهایتا در ائتلاف با طیف مذهبی به رهبری آیت الله کاشانی صنعت نفت ایران را ملی نمود. در ادامه در نتیجه واگرایی دولت و نهاد پادشاهی و همچنین مخالفت آیت الله کاشانی با دکتر مصدق، بستری مناسب جهت کودتای ۲۸ مرداد فراهم شد تا با برنامه ریزی سرویس های اطلاعاتی انگلیسی و آمریکایی، دولت مصدق ساقط شود. پس از کودتا مصدق در دادگاهی نظامی به سه سال حبس محکوم شد. پس از حبس نیز تا پایان عمر در خانه خود در روستای احمدآباد محصور بود.

 

چرایی نامگذاری خیابانی بنام مصدق در نظام اسلامی

 

پر واضح است که برای رعایت انصاف نسبت به شخصیت های تاریخی می باید نگاهی نسبی گرایانه داشت. جامعه ایران از بت سازی ضربه ها خورده است پس چه بهتر که فارغ از زنده بادها و مرده بادها بزرگان این سرزمین نقد شوند و آنانی که خدماتشان پررنگ تر از مضراتشان بوده است، مورد تقدیر قرار گیرند. دکتر مصدق نیز با وجود برخی نقدها از جمله سرسختی و انعطاف ناپذیری در سیاست داخله و خارجه، به پاس خدمات ارزنده اش در حراست از نهال مشروطه و همچنین ملی نمودن صنعت نفت ایران قطعا لایق احترامی درخور است و در ایران رها از بند استبداد دینی، می بایستی با نامگذاری یکی از خیابان های مهم تهران از خدمات ایشان قدردانی کرد.

 

با وجود این، نامگذاری خیابانی به نام او در شرایط فعلی دارای اهدافی است که نتیجه ای جز سواستفاده از این شخصیت ملی بهمراه ندارد. در قاموس جمهوری اسلامی خیابان از مظاهر عرضه اجباری ایدئولوژی حاکم است و تمام المان های یک خیابان از جمله معماری ساختمان ها، کسب و کارهای رایج، رفتار و پوشش مردم در خیابان، محسوس یا نامحسوس بایستی نمایانگر ایدئولوژی مسلط باشند.

 

بسیاری از خیابان های ایران بنام روحانیون و اسلام گراها و تروریست هایی مانند خالد اسلامبولی، نواب صفوی و… نامگذاری شده اند. در صورتیکه با گذشت ۱۱۱ سال از انقلاب مشروطه هرگز نام بزرگانی همچون سردار اسعد بختیاری، یپرم خان ارمنی، میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل، احمد قوام به نیکی یاد نشده است و نام هیچ کدام از معابر و خیابان ها بنام این بزرگان مزین نشده است. در چنین شرایطی و با گذشت دو ماه از جنبش دی که شعارهای معترضین گویای عبور کامل بخش اعظم بدنه جامعه از حکومت دینی است، نامگذاری خیابانی بنام شخصیتی سکولار، ملی گرا، مشروطه خواه و معتقد به تکثرگرائی جای تامل و درنگ دارد. دلایل عمده این نامگذاری میتواند شامل موارد ذیل باشد:

 

ایجاد شکاف در بدنه اپوزیسیون:

 

جبهه ملی ایران به عنوان جریانی سکولار اولین سازمان شناخته شده سیاسی بود که در سال ۵۸ از قطار انقلاب پیاده شد و نسبت به رویکرد تمامیت خواهانه خمینی و اعوان و انصارش موضع شفاف اتخاذ نمود. به نحوی که در نتیجه اعتراض به قانونی شدن احکام اسلامی و بویژه قصاص، اعضای جبهه ملی ایران به حکم خمینی مرتد اعلام شدند. حکمی که بعدها حجتی شد برای دشنه آجین نمودن داریوش و پروانه فروهر در جریان قتل های زنجیره ای.

 

در نتیجه با وجود این سطح از اختلاف در مبانی فکری – عقیدتی، تلاش اصلاح طلبان جهت ایجاد حس همگرایی با مشی ملی دکتر مصدق از دالان ملی – مذهبی گرائی، محلی از اعراب ندارد. چرا که در منشور جبهه ملی ایران بعنوان یادگار مصدق بطور مشخص بر اعتقاد به سکولاریسم تصریح شده است هرچند که عقاید لاییک نیز در برخی از رهبران این جبهه از جمله شادروان دکتر شاپور بختیار مسبوق به سابقه بود. لذا تصمیم نامگذاری خیابان کارگر که قطعا بدون نظر داهیانه خامنه ای امکان پذیر نبوده است، با هدف ایجاد اختلاف در بدنه اپوزیسیون ملی گرا و بویژه آنانی است که در دی ماه گذشته با شعارهایی همچون “جانم فدای ایران” و “جمهوری ایرانی”  براندازی را تنها راه نجات ایران دانستند.

 

بهره برداری از انگلیسی ستیزی دکتر مصدق:

 

محمد مصدق از مدت ها پیش از ملی شدن صنعت نفت با موضع گیری در مجلس شورای ملی نسبت به قرارداد ۱۹۱۹ (معروف به قرارداد فروش ایران توسط وثوق الدوله) و نطق تاریخی خطاب به سید ضیاء الدین طباطبائی نسبت به رفتارهای مداخله جویانه انگلستان اعتراض کرده بود که سالها بعد با انتشار اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلستان صحت دیدگاه مصدق نسبت به قرارداد ۱۹۱۹ و کودتای اسفند ۱۲۹۹ اثبات شد.

 

کما اینکه بعدها رضاشاه پهلوی با مشت آهنین نسبت به عوامل فاسد قرارداد ۱۹۱۹ شامل وثوق الدوله و دو وزیر ذینفع در قرارداد، نصرت الدوله فیروز و صارم الدوله، برخورد نمود آنچنان که هر سه را مجبور به بازپرداخت رشوه ۴۰۰ هزارتومانی دریافتی از انگلیس کرد.

 

با  وجود این مصدق هیچ تخاصمی نسبت به دنیای غرب نداشت آنچنان که سوئیس را وطن دوم خود می پنداشت. مناسبات مصدق با ایالات متحده آمریکا هم در سطح قابل قبولی بود به نحوی که هرگاه خامنه ای نسبت به مصدق اظهارنظر می کند، او را فردی می داند که به آمریکا اعتماد کرد که نتیجه آن اعتماد کودتای ۲۸ مرداد شد. لذا جعل شخصیت مصدق به سیاستمداری غرب ستیز اقدامی است که عامدانه توسط جمهوری اسلامی پیگیری می شود تا بلکه به به بیماری غرب ستیزی مشروعیت دهد.

 

سواستفاده ملی مذهبی ها از مصدق سکولار:

 

مصدق تجربه تاریخی انقلاب مشروطه و نقش ملایان مرتجعی نظیر شیخ فضل الله نوری در شکل گیری استبداد صغیر را نقشه راه خود کرده بود به نحوی که از نظر مصدق مذهب جایگاهی در سیاست نداشت. در واقع ائتلاف مصدق و کاشانی تا آنجا حفظ شد که منافع ملی و لایحه ملی نمودن صنعت نفت اقتضا می کرد. پس از بی اعتنایی مصدق نسبت به جناح مذهبی، واگرایی کاشانی نسبت به دولت مصدق آغاز شد.

 

از مصادیق دیگر افتراق مصدق نسبت به اسلام گرایان می توان به زندانی بودن نواب صفوی در دولت مصدق اشاره کرد که در مجموع از ۲۸ ماه نخست وزیری مصدق، نواب صفوی ۲۱ ماه را در زندان سپری کرد. همچنین برخلاف مشی اسلام گراها و بویژه کاشانی، مصدق به حضور و نقش زنان در اجتماع و سیاست کاملا مقید بود و این خود یکی دیگر از دلایل واگرایی مصدق نسبت به اسلام گرایان وقت بود. سال ها بعد از مرگ مصدق، ملی مذهبی ها (مجموعه جریان ملی مذهبی و نهضت آزادی) از عوامل اصلی اسلامیزاسیون انقلاب ۵۷ شدند.

 

این قماش از جمله بازرگان، سحابی، توسلی و بویژه ابراهیم یزدی، خواسته یا ناخواسته نهال اسلام سیاسی را چه پیش از انقلاب و چه بعد از آن آبیاری نمودند. برخی از آنان در فرانسه مسئول فیلتر سخنان خمینی خطاب به جراید خارجی بودند و برخی دیگر در ستاد استقبال در فرودگاه مهرآباد بی صبرانه منتظر فرود هواپیمای امام خوبی ها بودند. همچنین ملی مذهبی ها به هر طریق ممکن در تضعیف و اسقاط دولت ملی گرای دکتر بختیار که بشدت متاثر از عقاید دکتر مصدق بود، کوشیدند.

 

طی سال های اخیر نیز این جریان بجای پذیرش اشتباهات بزرگی که در صدر انقلاب اسلامی مرتکب شدند، بواسطه در اختیار داشتن تریبون های مجانی در بی بی سی فارسی و ایران اینترنشنال و… در تلاشند تا بطور نامحسوس سیاهی کارنامه خود را پاک نمایند و با فراری رو به جلو قصد آن دارند تا مصدق را مصادره نمایند.

 

آنچنان که نام مصدق را بر فراز دیسکورس مبهم “تحول خواهی” بعنوان رهبر معنوی الصاق نموده اند تا علاوه بر کمرنگ نمودن گذشته سیاه ملی مذهبی ها، از نمد نام مصدق سکولار کلاهی برای ملی مذهبی ها بدوزند. این جریان با اصلاح طلبان ارتباط ارگانیک دارند و در تلاشند تا بلکه به مدد تحول در نظام اسلامی، خودی های مکلا را در هرم قدرت جایگزین کنند. کوتاه سخن آنکه وقتی ملی مذهبی ها / تحول خواهان از نام مصدق بهره برداری می کنند، چرا اصلاح طلبان از این اعتبار کام نگیرند؟

 

جایگزینی نام مصدق با کارگر:

 

طبق بررسی های اولیه مقرر بود یکی از خیابان کارگر یا بلوار کشاورز به مصدق تغییر نام دهد که نهایتا خیابان کارگر انتخاب گردید. حتی بدون درنظر گرفتن مباحث فوق الذکر، انتخاب خیابان کارگر مصداق بارز اجحاف یا حداقل بی سلیقگی نسبت به نام مقام ارزشمند کارگر است. کارگرانی که این روزها بی پناه ترین قشر جامعه ایران هستند و با شعار معنادار “مرگ بر کارگر درود بر ستمگر” صراحتا فریاد زدند که امیدی به بهبود وضع اقتصادی خود در حکومت جائر اسلامی ندارند.

 

از سوی دیگر دولت دکتر مصدق به معنای واقعی دولتی سوسیال دموکرات و حامی کارگران بود. به عنوان نمونه برای اولین بار قانون بیمه اجتماعی توسط دکتر بختیار، معاون وقت وزارت کار دولت مصدق، تهیه و با امضای دکتر مصدق اجرایی شد که بعدها مبنای سازمان تامین اجتماعی کارگران گردید. لذا اصلاح طلبان شورای شهر تهران با چنین انتخابی ثابت کردند که نه حقی برای کارگران ستمدیده قائلند و نه شناخت درستی از ماهیت دولت مصدق دارند. قصد این جماعت تنها سوءاستفاده است که به مدد جنبش براندازانه ای که از دی ماه گذشته آغاز شد، این سیاست ریاکارانه در وقت مقتضی از حیز انتفاع ساقط خواهد شد.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر