فرهاد طباطبایی

جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

بخش:
سیاسی - مطالب ویژه - یادداشت‌ها






ماشین خون و جنون انقلاب ۵۷ که پس از ۲۲ بهمن با سلاخی کردن پاسبان آویخته بر سر درخت و زنده زنده سوزاندن محروم ترین و ضعیف ترین قشر جامعه یعنی کارگران جنسی، شور انقلابی ماهزدگان را دوچندان و عطش خونخواریشان را پاسخ می داد در ۲۶ بهمن پنجاه و هفت وارد مرحله دیگری شد: کشتار قانونی!

 

چهار ژنرال برجسته، رحیمی، خسروداد، ناجی و نصیری، بدون وکیل مدافع در برابر خلخالی که هم دادستان بود و هم هیئت منصفه و هم قاضی، محاکمه و محکوم و فی الفور اعدام گردیدند. خانواده آلادپوش و رضایی هم در این دادگاه حاضر بودند و از این کشتار دولتی به وجد آمدند. تمام گروه های سیاسی از جمله مجاهدین و چریکها برای این عمل سترگ انقلابی، به پیشگاه امام امت تبریک فرستادند و بر رویه “دادگاه های عدل اسلامی” صحه گذاشتند.

 

دیری نپایید که این دادگاه ها و ماشین اجرای عدالتشان، به سراغ همین گروه ها رفت و به همین روش به درو کردنشان پرداخت. هوراکشان سابق ناگهان به جرزنی نشستند و از جنایتکاری خمینی و آدمهایش سخن گفتند. اگر سعدی زنده بود به ایشان می گفت: ببری مال مسلمان ببرند مالت را / بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست!

 

سیری در احوال و گفتار و رفتار انقلابیون از گروه های مختلف نه تنها آدمی را مأیوس می کند که اصلا عرق شرم به پیشانی می نشاند که اینها درسخوانده ها و نخبگان جامعه ایران بوده اند و این که هنوز هم زندگانشان به جای پیشه کردن فروتنی و خاموشی گزیدن، مشغول نسخه پیچی برای جامعه هستند، مایه دلزدگی و خشم است.

 

سید محمود طالقانی که مجاهدین پدر طالقانی می خواندندش و در فولکلور سیاسی ایران به عنوان آخوند خوب شهرت یافته در ۲۹ بهمن ۵۷ در مصاحبه با روزنامه “پروادا” از شوروی گفته بود که ما می دانیم که روسیه به مانند غربی ها کشور استعمارطلب نبوده و ما خواهان داشتن روابط خوب با شما هستیم. (احتمالا بخت برگشتگان اروپای شرقی با خواندن این مصاحبه احساس ما ایرانی ها را داشتند وقتی که فلان مقام حکومتی ادعا می کند که ایران آزاد ترین کشور دنیاست!).

 

طالقانی در ۲۶ اسفند در مصاحبه دیگری گفت: «اگر ما می خواستیم مانند سایر کشورهای انقلابی رفتار کنیم باید روزی صدها نفر را اعدام می کردیم در حالی که تا بحال چند نفر را بیشتر اعدام نکرده ایم، ضمن این که این افراد احتیاجی به روش دادگاه های معمولی ندارند و کسی هم وکالت آنها را قبول نمی کند.»

 

وقتی مفسر قرآن، پدر طالقانی، می گوید که برای سربه نیست کردن نیازی به دادگاه نیست، لابد نیست!

 

در ۱۲ فروردین هم رهبر انقلاب، خمینی گفت: «دژخیمان رژیم پهلوی همان روز اول باید کشته می شدند. اینها متهم نیستند بلکه مجرمند و باید کشته شوند.»

 

در حکومتی که بنیانگذارش چنین دیدگاهی دارد هنوز هستند کسانی که به دنبال تعقیب امور و تغییر از راه قانون می گردند! اگر سهراب زنده بود می گفت: دل خوش سیری چند؟

 

با نگاهی به کیفرخواست قربانیان آدمی بین خندیدن و خشم حیران می شود. تو گویی با سیل ابتذال سر و کار داریم. برای نمونه:

 

جرم سپهبد علی حجت کاشانی رییس تربیت بدنی: نابود کردن ورزش کشور!

 

سپهبد بازنشسته محمد تقی مجیدی: شرکت در دادگاه فداییان اسلام و نواب صفوی!

 

به نظر می رسد که برای فاتحین بر مصدر امور نشسته، بی جان کردن مخالف، با کشتن پشه و مگس یکی است!

 

در ۱۱ اردیبهشت هم مهدی بازرگان که در ادبیات سیاسی ایران به “لیبرال” معروف بود در مصاحبه با یک خبرنگار فرانسوی از اعدام محکومین دادگاه های انقلاب دفاع کرد و گفت: «اینها خائنان و جانیانی هستند که به جابرانه ترین و وحشیانه ترین صورت، مدت ۲۵ سال در این کشور حکومت کردند و بیش از صد هزار نفر را کشتند.»

 

بعدها که در مجلس شورای اسلامی خلخالی به او فحش خواهر و مادر داد و بر سرش رنگ گرفت، احتمالا خودش را خسر الدنیا و آخرتی می دید که عمر بر سر ویران کردن یک مملکت گذاشت و همه عمر در توهم می زیست. پس از فراغت از کشتار افراد حکومت پیشین که از ژنرال و وزیر تا استوار و پاسبان و کارمند و کاسب را شامل می شد، خمینی به سراغ شرکای انقلاب رفت و همین معامله را با آنها کرد و با این کار تضمین کرد که سفره انقلاب فقط برای همدستان و حامیان سنتی خودش پهن باشد.


نظرات بسته است.