امیریحیی آیت اللهی

سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶

بخش:
مطالب ویژه - یادداشت‌ها






شاید باورش دشوار باشد که در سی و نهمین سالگرد انقلاب اسلامی و نیز به‌مناسبت خروش دی ماه نظاره‌گر بیانیه‌ای باشیم که خود را به شاپور بختیار منتسب کند اما از واقع‌گرایی سیاسی و مصلحت‌اندیشی به‌هنگام او هیچ به ارث نبرده باشد. زبان این بیانیه بی‌کم‌وکاست نشان‌دهنده استمرار همان نگاهی است که نویسندگانش مدعی مخالفت با آن هستند؛ نگاهی رمانتیک و اسطوره‌ای در سیاست که می‌خواست «تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار کند».

 

روایت نویسندگان از انقلاب بهمن در زمره ساده‌انگارانه‌ترین پنداشت‌هایی است که درباره علل و عوامل آن رویداد می‌توان بر زبان راند. بیانیه از این تناقض رنج می‌برد که از یک‌سو می‌گوید «بیست و پنج سال دیکتاتوری محمدرضا شاه… نتوانسته بود مشروطه را نابود سازد» و از سوی دیگر سربرآوردن مشروعه ولایت فقیه را به گردن او می‌اندازد. به‌طور خیلی خلاصه نویسندگان همان تصور عوامانه را تبلیغ کرده‌اند که «شاه آخوندها را بر سر کار آورد» و نگاه‌شان به مناسبات شاه با اپوزیسیون (حتی نوع چریکی‌اش) بر مبنای مقصرانگاری یکی و تطهیر دیگری است.

 

شوربختانه آنچه از نهضت مقاومت ملی صادر شده بیش‌تر از آنکه بیانیه باشد، کین‌نامه ضد نیم قرن سلطنت پهلوی و تصفیه‌حساب‌های کهنه شاه-مصدق است. ذهنیتی که این بیانیه، برون‌داد آن است متعلق به هر چه هست جز بینش نسل جوان ایران که رو به آینده دارد و نمی‌خواهد گذشته را همچون طلب معوقه در بانک رویدادهای کنونی نقد کند. صدور این بیانیه آنهم در چنین روزهای سرنوشت‌سازی به‌روشنی هشدار می‌دهد که ما با چیزی به‌نام «ایدئولوژی مصدقی» روبروئیم؛ یعنی نگاهی در سیاست که هم کین‌توز است و هم بیگانه‌ستیز و ادامه منطقی آن چیزی جز جمهوری اسلامی نبوده و نیست. این ایدئولوژی مصدقی البته لزوماً با شخصیت و کارنامه تاریخی محمد مصدق تطابق عینی ندارد، پیش از هر چیز به این دلیل ساده که مصدق نهضت مقاومت ملی از چارچوب تنگ تاریخ بیرون آمده و به مرتبه یک قهرمان خیالی صعود (یا نزول) کرده است.

 

نگاهی گذرا به اوصافی که نویسندگان بیانیه بر محمد مصدق و محمدرضاشاه پهلوی بار کرده‌اند خود به‌تنهایی بازگوکننده ذهنیت سراسر پنجاه و هفتی آنان است: آنان مصدق را پاسدار اصیل مشروطیت و مخالف سرسخت خودکامگی آشکار رضاخان، شیر پیر غالب بر استعمار،‌ ابرمرد بی‌همتای تاریخ مشروطیت و یاران او را خالص و میهن‌دوست دانسته‌اند. در برابر به آخرین پادشاه ایران نسبت حقد و حسادت داده‌اند و دربار پهلوی را ستون داخلی حفظ منافع انگلیس نامیده‌اند.

 

همچنین این بیانیه در حالی که آخوند سیدحسن مدرس را آزادی‌خواه نامیده است، به بزرگانی چون محمدعلی فروغی و دیگر رجال فرهیخته عصر مشروطه که به پشتیبانی از رضاشاه برخاستند نسبت «برخی متجددمابان» داده است که «خطر را نمی‌دیدند» یا بهتر است بگوییم کسانی که خطر را دیدند و با تشخیص درست و برای نجات کشور و خروج از هرج‌ومرج قاجاری به حمایت از بنیانگذار سلسله پهلوی و پایه‌گذار ایران نوین برخاستند.

 

این بیانیه همچنین قدرت شاه را «کاذب» نامیده، او را متصف به «خفت» کرده و تمام دوران سلطنتش را معادل انتقام‌کشی از محمد مصدق دانسته و حتی اصلاحات ارضی را نیز «اصلاحات ارضی فرمایشی» لقب داده است. آیا شما با خواندن چنین بیانیه‌ای به یاد منبرهای دهه چهل روح‌الله خمینی در مسجد اعظم قم نمی‌افتید؟ آیا روایت کاملا یک‌جانبه و غیرتاریخی نهضت مقاومت ملی از بحران سیاسی بیست و هشتم مرداد هیچ تفاوتی با روایت رسمی جمهوری اسلامی در همه این سالیان دارد؟ شوربختانه نویسندگان به‌ هیچ‌وجه بیانیه ننوشته‌اند بلکه مصدق‌نامه تحریر کرده‌اند آنهم صرفا برای تشفی خاطر و ابراز وجود، چرا که دیده‌اند نشانه‌هایی بر فروپاشی نظم و نظامی پدیدار شده که اینان علی الادعا مخالفش هستند.

 

آیا نهضت مقاومت ملی نباید پس از ۴۰ سال این تجربه و بینش را به‌دست آورده داشته باشد که بیانیه سیاسی جای تصفیه‌حساب تاریخی، رجزخوانی و انتقام‌جویی نیست؟ آیا ما هم می‌بایست در برابر اینهمه شعارهای توخالی و تصویر رویایی از ماجرای ملی کردن نفت و جدال سیاسی دربار و دولت، بپرسیم که چرا محمد مصدق به‌تبع انحلال مجلس توسط خودش سپس‌تر به اختیار قانونی پادشاه در عزل نخست‌وزیر و فرمانی که تجلی این قانون بود بی‌اعتنایی کرد؟ آیا نباید بپرسیم که در آن دوران (درست وارونه ادعای نویسندگان) اگر محبوبیت شاه جوانبخت بیش از مصدق نبود، بدون زمینه مساعد داخلی هرگز شاهد ورود یک قدرت اثرگذار خارجی برای پایان دادن به این بحران سیاسی می‌بودیم؟

 

آیا مخاطب حق ندارد بپرسد که چرا نویسندگان به تبانی جبهه ملی به‌رهبری محمد مصدق با بدنام‌ترین گروه اسلام‌گرای آن دوره (فدائیان اسلام و مجتبی نواب‌صفوی) در طرح‌ریزی ترور نخست‌وزیر وقت حاج‌علی رزم‌آرا برای به‌دست گرفتن قدرت توسط خودشان هیچ اشاره‌ای نکرده‌اند؟ نه! جای طرح اینهمه ادعاهای تاریخی در بیانیه نیست و پاسخش نیز مجال دیگری می‌طلبد و اگر پس از شصت و اندی سال هنوز کسانی می‌خواهند یک تنش سیاسی را در قالب یک حماسه مذهبی بفهمند و برای دیگران تصویر کنند، همین روضه سیاسی و ذکر مصیبت ادامه خواهد یافت.

 

دست بر قضا، به‌نظر می‌رسد پرسش اصلی چیز دیگری باشد و بی‌سبب نیست که نهضت مقاومت ملی به‌ناگاه بیانیه‌ای منتشر می‌کند و آنرا به کیفرخواست ضد دوران ایران‌ساز سلطنت پهلوی بدل می‌نماید. پیش و بیش از هر چیز این نویسندگان هستند که باید توضیح دهند چگونه به اصل خیزش دی‌ماه مباهات می‌کنند اما خیل شعارهای مردم ایران را در خیابان‌ها که به‌صریح‌ترین شکل ممکن به پشتیبانی از شاهزاده رضا پهلوی و پدر و پدربزرگ او سر داده شد، نادیده می‌گیرند؟

 

این بیانیه البته کهنگی ذهنیت نویسندگان و گرفتاری آنان را در دام‌چاله نگاه ایدئولوژیک و ضد ملی به‌حد کافی نشان داده است. ولی افزون بر این، بیانیه در واقع پاسخی است به مردم ایران که خواهان بازگشت شاهزاده رضا پهلوی به میهن شده‌اند. نویسندگان دارند با بی‌صداقتی، نگاه گزینشی به اعتراضات دی ماه و سانسور واقعیت سیاسی (که ویژگی جدایی‌ناپذیر اذهان ایدئولوژی‌زده است) به مردم می‌گویند که صدای شما را شنیدیم ولی نه تنها به روی خودمان نخواهیم آورد که چه خواسته‌اید بلکه ضد خواست شما و به‌نام شما طومار سیاسی هم می‌نگاریم. در زبان فارسی به چنین رویکردی می‌گویند ریاکاری سیاسی و اقدام به آن آنهم پشت نام پرافتخار شاپور بختیار نابه‌جاترین و نابخردانه‌ترین واکنش ممکن به خروش دی ماه است.

 

ملت ایران در فردای رهایی از جمهوری اسلامی (آن‌سان که نویسندگان بیانیه به‌نحو غیرمستقیم پند و اندرز داده‌اند) به هیچ شکل دیگری از دیکتاتوری تن در نخواهد داد اما شاهزاده رضا پهلوی را سرمایه سیاسی خود می‌داند و نیز آشکارا خواهان اعاده حیثیت از خاندانی است که همه خدمات بنیادین و ماندگارش به ایران و ایرانی نادیده انگاشته شد.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر