دماوند-مانی تهرانی: “انقلاب برای رسیدن به یک هدفی است و اگر مردم به آن هدف رسیدند و باز هم به شلوغی ادامه دادند، نتیجه اش هرج و مرج خواهد شد.” سی و نه سال از این هرج و مرج تاریخی می گذرد و شاپور بختیار چنان با علم و دقیق شرایط کشور را ترسیم کرده بود که امروز به مانند آنچه گفته بود ایران از همه لحاظ ویران شده و یک استبداد پیشامدرن به همراه فقر و فساد روز افزون روی دست مردم مانده. سی و هفت روز نخست وزیری دکتر بختیار برگ زرینی در تاریخ مبارزات دمکراتیک ملت ایران است، آزادیخواهی که برای نجات کشور از تاریکی پیش قدم شد، ولی گامهایش به تنهایی این پیکر بی جان را به پیش نبرد. امروز هر چند کمی دیر اما در جریان اعتراضات سراسری روشن شد که تکاپوی بختیار بیهوده نبوده و طنین صدایش در درازنای تاریخ پیچیده و بعد از گذشت چهار دهه جامعه ایران با او همصدا شده. در سی و نه سالگی این انقلاب رو به پایان به سراغ “حمید اکبری” استاد دانشگاه و از فعالان جبهه ملی ایران رفته ام تا شاپور بختیار را از نگاه او بشناسیم.

*انتصاب نخست وزیری دمکرات به مرور شکل گرفت یا یک اتفاق مشخص شاه را به این نقطه رساند و چرا زودتر این کار را انجام نداد؟

نکته آخر این پرسش بسیار مهم است، زیرا اگر شاه زودتر این کار را انجام داده بود به احتمال قوی انقلاب اسلامی به وقوع نمی پیوست. البته در هر حال نوعی انقلاب صورت می گرفت و احتمالأ همان قانون اساسی مشروطه احیا شده و قدرت شاه یا جانشین او -شهبانو فرح و یا ولیعهد رضا تحت کفالت دیگری- محدود می شد.

*انقلاب سفید این کارکرد را نداشت؟

اساس انقلاب مشروطه، تعیین حکومت از جانب مردم بود و به همین علت مقام سلطنت یک موهبت الهی تلقی شد که در آن زمان مظفرالدین شاه بود. مشروطه پیشرو ترین انقلاب تاریخ ایران و اولین انقلاب دمکراتیک آسیایی است که توسط روشنفکران و با پشتیبانی مردم صورت گرفت. روشنفکران مشروطه تنها به کتاب و درس و دانشگاه محدود نبودند و با مردم مراوده داشتند و جزو معتمدین مردم بودند.

*بنابراین تحولات منتهی به انقلاب ₅₇ از انقلاب مشروطه تأثیر گرفته؟

بی شک همینطور است. برای نخستین بار در تاریخ ایران مشروطیت قوه دولت و حکومت را ناشی از مردم دانست و اراده مردم ملاک مشروعیت و حقانیت قرار گرفت. انقلاب سفید از نظر قانونگذاری دارای عناصر پیشرو بود. مثلأ حق رأی زنان را به رسمیت شناخت و یا طرح تقسیم اراضی اجرا شد که اقدامی به جا بود، اما باز هم یک نفر برای مردم تصمیم می گرفت که شاه بود و فقط نخست وزیر و هیأت دولت به واسطه نمایندگان منتخب مردم در مجلس شورای ملی برگزیده می شدند.

*یعنی صرف نظر از وضع زندگی مردم، در جریان انقلاب ₅₇ حکومت با یک بحران نظری روبرو بود؟

بله قطعأ بعد از ₂₈ مرداد که شاه با کمک خارجی و عناصر داخلی علیه دولت قانونی مصدق تبانی و کودتا کرد، دیگر اعتماد به نفس سابق را نداشت. حتی او می توانست با جبهه ملی توافق کند، اما این کار را هم انجام نداد. سقوط دولت مصدق، مشروعیت مردمی او و پیروی اش از قانون مشروطیت بعلاوه سابقه بزرگی که جبهه ملی از دوره قبل از مشروطه در تاریخ ایران داشت، باعث شد در سال ₅₇ وضعیتی به وجود بیاید که شاه متزلزل شود و در این شرایط جبهه ملی  بدیل اصلی حکومت در ایران بود.

*دولت کارتر گفته بود شاه باید برود، دولت اوباما هم از حسنی مبارک خواسته بود از حکومت مصر کنار برود. بر این اساس و در مقایسه رفتار محمدرضا شاه و مبارک با رفتار بشار اسد، آیا دیکتاتور وابسته نسبت به مستبد مستقل برای مردم خسارت کمتری دارد؟

بله شاید، اما این محل بحث اصلی نیست. بحث اصلی این است که انسان آزاد به دنیا می آید و حق دارد در آزادی و در چارچوب حکومت دمکراتیک زندگی کند و در همه زمینه ها بتواند آزادی خود را ابراز کند، این اصل جهان شمول است. اگر بحث ترجیح باشد، بله در زمان شاه آزادیهای اجتماعی وجود داشت و حتی در دوره پیش از بختیار هم بسیاری می گفتند باید قانون اساسی مشروطیت اجرا شود. وابستگی شاه به خارج تنها یکی از مشکلات مردم با او بود. در آن زمان مصدقی ها و مشروطه خواهان خواهان اجرای قانون اساسی بودند، زیرا مفاد آن قانون اساسی دمکراتیک بود؛ در حالیکه امروز مفاد قانون اساسی جمهوری اسلامی سرشار از انواع تبعیض و غیر دمکراتیک است و اجرای کامل آن هم دردی از مردم دوا نمی کند. البته شاه و حسنی مبارک به بشار اسد -که حاضر است کشور و مردم سوریه پای قدرت او قربانی شوند- برتری دارند. هر چند شخصیت شاه متزلزل بود و پیش از کودتای ₂₈ مرداد هم بلافاصله به بغداد و بعد رم رفت و از مملکت خارج شد، در حالیکه امکان نداشت مصدق به شاه صدمه بزند. همه ملاقاتهای ماههای آخر سلطنت او و گزارشهای پزشکی اش تأیید کرده که شاه به شدت افسرده بود. بعلاوه اینکه از بیماری سرطان رنج می برد و تحت درمان بود. البته پیش از این دوره هم فرد مصممی نبود و حتی در جریان حوادث خرداد ₄₂ اگر اراده اسدالله علم نبود چه بسا همان موقع حکومت پهلوی سرنگون می شد.

*یعنی این تزلزل به بیماری شاه در روزهای آخر ربطی نداشت؟

بیماری این تزلزل را تقویت کرده بود، آدم موقع بیماری بیشتر مشوش و مضطرب می شود.

*آن روزها عده ای گفتند دکتر بختیار طمع کرد و پست نخست وزیری را پذیرفت و امروز اکثریت می گویند او برای نجات ایران فداکاری کرد. دیگران که پیشنهاد نخست وزیری را نپذیرفتند، آینده نزدیک را به درستی دیده بودند و یا دلایل دیگری داشت؟

فراموش نکنیم که دکتر غلامحسین صدیقی هم نخست وزیری را پذیرفت، منتها شاه شرایط او را -که خواستار ماندن شاه در ایران شده بود- نپذیرفت. این نکته باریک و مهمی است که نباید نادیده بگیریم. دکتر صدیقی از موقعیت بالاتری برخوردار بود، وزیر کشور بود و محافل دانشگاهی از او شناخت بیشتری داشتند، البته دکتر بختیار از دانشگاه محروم شده بود و اجازه تدریس نداشت. قرار بود امثال فریدون آدمیت در هیأت دولت صدیقی حضور داشته باشند، منتها شاه نمی خواست در ایران بماند و ضمنأ صدیقی دو هفته وقت اضافه می خواست تا بتواند با دیگران مشورت کند و هیأت دولت تشکیل دهد؛ اما به دلایلی که گفته شد شاه می خواست هر چه زودتر ایران را ترک کند. شاه هیچگاه مشروطه و نقش افتخاری خود را نپذیرفت. او نمی خواست در ایران بماند و بگویند قدرت اول شخص و جایگاه دیگری است. بر مبنای قانون اساسی مشروطه شاه باید سلطنت می کرد، اما محمدرضا شاه می خواست حکومت کند.

*با ماندن شاه در کشور اعتراضات آرام نمی شد، آیا ماندن او در عمل به معنی سرکوب معترضان بود؟

خیر. صدیقی و بختیار دو شخصیت ملی بودند که با سرکوب هیچ مناسبتی نداشتند. صدیقی می گفت شاه در ایران بماند تا ارتش انسجام خود را حفظ کند. ماندن شاه باعث انسجام ارتش می شد و به صدیقی برگ برنده می داد که با خمینی وارد مذاکره شود و او را مجاب کند که حکومت مشروطه قابل تغییر نیست و در چارچوب همین قانون اساسی همه آزادیها قابل اجرا است.

*گفته شده یکی از علل دیکتاتوری شاه از این دغدغه ناشی می شد که اگر شاه قانون اساسی مشروطه را اجرا می کرد، چپهای وابسته به شوروی و روحانیت وابسته به خمینی با استفاده از ظرفیتهای همان دمکراسی پارلمانی حکومت را سرنگون می کردند. نظر شما چیست؟

خیر. آن موقع اکثریت روحانیت و آیات عظام از جمله آیت الله العظمی شریعتمداری با شاه همراهی می کردند و مخالفانی مثل آیت الله خمینی در اقلیت بودند. در مورد کمونیسم هم شناخت اندکی وجود داشت و بسیاری از مردم تصور می کردند مارکس یک شیطان است که روی سرش دو شاخ دارد. به هر حال باید به دمکراسی فرصت داد. مردم ایران دارای کیفیت و ظرفیت بزرگی هستند که برای اولین بار در خاورمیانه و آسیا به دمکراسی دست یافته اند، امروز هم هر قدر بیشتر از دمکراسی محروم باشند و هر قدر دیرتر به آن دست پیدا کنند، وضعیت کشور وخیم تر خواهد شد.

*قرار بود بختیار با خمینی دیدار کند و خواسته اش را بپرسد که اگر حرف حساب بود بپذیرد، خمینی ابتدا درخواست ملاقات را پذیرفت و بعد هر گونه ملاقاتی را به استعفا بختیار از نخست وزیری مشروط کرد. چرا؟

بله در ابتدا درخواست ملاقات را پذیرفت، اما هر چه زمان گذشت خمینی و یارانش فهمیدند که این ملاقات به نفعشان نیست. آن موقع برای خمینی هم نامشخص بود که این قدر زود پیروز خواهد شد، زیرا برای اکثریت این گزاره ملکه ذهن بود که محال است ارتش شاهنشاهی تسلیم شود و یا به زانو درآید.

*پس این همه امید و پافشاری خمینی از کجا ریشه می گرفت؟

امید خمینی از اینجا ناشی می شد که بختیار مخالف پادشاه بود و وقتی بر سر کار آمد فضای سیاسی کشور را تغییر داد. او پیش از آن برای جاه طلبی ₂₅ سال فرصت داشت، پسر عموی ملکه ثریا و پسر عموی تیمور بختیار -که در کودتا شرکت داشت- بود و در طول این سالها بارها پیشنهاد وزارت را رد کرد. بختیار اعلام کرد که دولت من حاصل شرایط انقلابی است. با وجود اینکه بیست و پنج سال از سمتهای دولتی و کرسی استادی دانشگاه محروم بود، اما شخصیت ورزیده ای داشت. کلمات موجز بر زبانش جاری می شد و قدرت بیان فوق العاده ای داشت و می توانست مسائل را به بهترین نحو ممکن جمع بندی کند. حامی مصدق بود و بر مزار مصدق سوگند یاد کرد که هم پیمان او باقی خواهد ماند و از مصدق اجازه گرفت که نخست وزیر ایران شود و با عکس مصدق نخست وزیر ایران شد. این دومین حکومت جبهه ملی ایران بود. اگر ملاقات بختیار و خمینی صورت می گرفت بختیار برنده بود. خمینی و یاراش متوجه شدند که بختیار مثل سید جلال تهرانی (رئیس شورای سلطنت) نیست که تسلیم شود. دکتر یزدی و دیگر اطرافیان خمینی از وقوع این ملاقات جلوگیری کردند. در خاطرات یزدی هم نوشته که از تهران هم به خمینی گفته شد به هیچ وجه با این ملاقات موافقت نکن. قرار بود بختیار به پاریس برود که خمینی مخالفت کرد و گفت درست نیست که آقای نخست وزیر به پاریس بیاید و من با او ملاقات نکنم، بنابراین گفت بهتر است که اصلأ به پاریس نیاید. اگر این دو تن یکی به عنوان نخست وزیر ایران و دیگری به عنوان بزرگترین مخالف شاه رو در روی هم می نشستند و گفتگو می کردند و بختیار بدون استعفا و به عنوان نخست وزیر به تهران بازمی گشت، بازی را برده بود و خمینی و یارانش نمی خواستند این برگ برنده را در اختیار بختیار قرار دهند.

*در آن ₃₇ روز که بختیار یک دمکراسی کامل در کشور برقرار کرد، با نخبگان و روشنفکران دیدارهای حضوری برگزار می کرد، اما تنها انگشت شماری از متفکران آن دوران از اقدامات او حمایت کردند. چرا؟

دکتر بختیار معتقد بود که منتخب اکثریت خاموش مردم ایران است، اما تب انقلابی مانع عقلانیت شده بود و البته درصدی از جامعه و نخبگان هم صدای او را شنیدند، هر چند نتوانستند کاری از پیش ببرند. آن موقع جهان دو قطبی بود و تغییرات انقلابی، تفکر غالب بود. برخی نیز به درستی هنوز از کودتا رنجیده و از شاه متنفر بودند و فکر می کردند با ماندن شاه کشور به دمکراسی نخواهد رسید.

*بعد از شهریور ₂₀ هم در مقطعی فضای کشور باز و دوباره بسته شده بود. برای تداوم آزادیهای دولت بختیار چه تضمینی وجود داشت؟

هیچگاه و در هیچ زمانی تضمینی برای تداوم آزادی وجود ندارد. تضمین دستیابی به آزادی و حفظ آن، مردم و احزاب سیاسی هستند. میوه و گل آزادی شهریور ₂₀ دولت دکتر مصدق بود که مشروطه را شکوفا کرد و بعد در دوره دکتر بختیار این اتفاق تکرار شد. تضمین نداشتن بهانه است. دمکراسی به وسیله احزاب، معتمدین مردم، کوشندگان و روشفکران ایجاد و حفاظت می شود. ممکن است همه مردم وقت و علاقه پرداختن به آن را نداشته باشند و برای همین این وظیفه بر عهده احزاب است که چارچوب دمکراسی را بپذیرند و به شیوه ولتریسم (فرانسوا ولتر: من با تو مخالفم، اما جانم را می دهم تا حرفت را بزنی) رفتار کنند. بختیار هم اعلام کرد هرگونه اجتماعات آزاد است، تا جایی که دست به اسلحه نبرند.

*اتفاقأ امروز بسیاری می گویند اگر آزادی مطبوعات و آزادی اجتماعات دولت بختیار نبود، انقلاب صورت نمی گرفت. نظر شما چیست؟

خیر. اگر یاران دکتر بختیار در جبهه ملی (مثل دکتر صدیقی و سنجابی و…) از او حمایت و به نفع اجرای قانون اساسی با او همکاری می کردند، انقلاب رخ نمی داد. یک سال پیش از آن هم شاپور بختیار و داریوش فروهر و کریم سنجابی نامه سرگشاده ای به شاه نوشتند و خواستار اجرای قانون اساسی شدند، اما شاه اعتنا نکرد. امکان نجات کشور وجود داشت، ولی متأسفانه نیروهای ملی از انسجام کافی برخوردار نبودند و در مقابل خمینی و یارانش شبکه اجتماعی مساجد و منابر را در اختیار داشتند. هر چند تا اوایل انقلاب جبهه ملی همچنان می توانست مردم را بسیج کند که در ادامه اهمیت خود به عنوان بدیل تاریخی حکومت شاه را درک نکرد و تمکین و تسلیم به خمینی فاجعه به بار آورد. در این میان بختیار و صدیقی با در پیش گرفتن مشی مستقلانه توانستند وضعیت تاریخی خود را حفظ کنند.

*تأثیر ترور دکتر بختیار بر حرکت ملی در ایران چه بود و اگر در جریان اعتراضات مردمی او در قید حیات بود اوضاع چه تفاوتی داشت؟

البته اگر هم ترور نمی شد و امروز زنده بود، به دلیل کهولت سن احتمالأ توان رهبری نداشت. نکته مهم این است که مردم و جوانان امروز نظرات دکتر بختیار را درک کرده اند. امروز مردم ایران آزادی و دمکراسی می خواهند. امروز به جای شخص باید به چارچوب بیاندیشیم و بر سر اصول همگانی مشترک توافق کنیم. مردم ایران یک دمکراسی عرفی می خواهند، مانند آنچه در جهان غرب رایج است. مردم ایران که از اصلاح طلبان به عنوان سپر دفاعی در برابر حکومت اسلامی استفاده می کردند، در خیزش اخیر از همه نیروهای سیاسی می خواهند که پیرو خواسته های مردم باشند. لغو حجاب اجباری و جدایی دین از دولت از جمله خواسته های مردم است و دکتر بختیار سی و نه سال پیش گفت که دین باید از دولت جدا باشد.

*قابل تصور است که روزی جمهوری اسلامی هم به اصلاح ساختاری تن بدهد؟

ممکن نیست. استادم زنده یاد دکتر هوشنگ کشاورز صدر می گفت در زمان شاه وقتی ساواک نیروهای جبهه ملی را دستگیر می کرد، در زندان از فعالان می پرسید چرا مخالف شاه هستید؟ و پاسخ ما این بود که ما مخالف شاه نیستیم، فقط می گوییم قانون اساسی باید اجرا شود. در آن سالها این خواسته واقعی مردم بود، اما جمهوری اسلامی از اساس غیر دمکراتیک است و وقتی مردم شعار جمهوری ایرانی سر می دهند، یعنی جمهوری دمکراتیک می خواهند و رفراندوم راهکار مناسبی برای رسیدن به دمکراسی است. البته عده ای راه افتاده اند با مثال زدن رفراندوم جمهوری اسلامی می گویند رفراندوم اشتباه است، در حالیکه آنچه سال ₅₈ در ایران برگزار شد رفراندوم نبود و اگر شرایط رفراندوم به درستی رعایت شود، بهترین راه دستیابی به ذائقه مردم برگزاری رفراندوم است. یعنی ابتدا باید حکومت به دست معتمدین مردم بیافتد، بعد مجلس موسسان تشکیل شود و بعد قانون اساسی و چند گزینه در معرض انتخاب مردم قرار بگیرد تا همه مردم و گروهها فرصت اظهار نظر داشته باشند و برای رفع هر گونه شک و شبهه نیز باید رفراندوم زیر نظر سازمان ملل متحد برگزار شود تا افکار عمومی جهان هم نظاره گر انتخاب دمکراتیک مردم ایران باشد.

*نظرتان درباره درخواست جبهه ملی ایران برای صدور مجوز تجمع در تهران چیست و آیا فکر می کنید چنین مجوزی صادر خواهد شد؟

امیدوارم با درخواست تجمع همه گروهها و از جمله جبهه ملی موافقت شود. بسیار حرکت نیکی است که از سوی جبهه ملی صورت گرفته و باید اینگونه فعالیتها و فشارها در جهت خواست مردم افزایش پیدا کند. الان یک جبهه وسیعی در ایران وجود دارد که با جمهوری اسلامی مخالف است و این جبهه وسیع باید مورد توجه همه گروههای سیاسی قرار بگیرد. ایرانیان باید به سازمانهای مخفی رجوع کنند و در منازل اجتماعات برگزار کنند و چاره اندیشی کنند که دوره گذار چگونه خواهد بود. هاشم خواستار، نسرین ستوده و پرستو فروهر از جمله افرادی هستند که می توانند به عنوان معتمدین مردم و رهبران دوره گذار حکومت تعیین شوند و کفالت موقت دولت را بر عهده بگیرند و بالاخره به آزادی خواهیم رسید. جدایی دین از حکومت که امروز مردم آن را فریاد می کنند، میراث بزرگ دکتر بختیار است. عمیق ترین و موجز ترین سخن بختیار این بود که شخصیت سیاسی در برابر شخصیت روحانی کنار نمی رود. او می خواست قم را به واتیکان روحانیت شیعه تبدیل کند.


نظرات بسته است.