جاماسب سلطانی

شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶

بخش:
سیاسی - یادداشت‌ها






 گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند

کس به میدان در نمی آید، سواران را چه شد؟

حافظ

 

اعتراضات سراسری، که به معنای کامل کلمه سراسر ایران را در بر گرفت، به گمان بسیاری جمهوری اسلامی را غافل گیر کرد. شخصاً خیال میکنم که هیچ گروهی به اندازهی ملیون غافل گیر نشد! در حالی که تمام آحاد ملت ایران به خیابان ها ریختند و با شجاعتی بی نظیر مرگ بر کلیت جمهوری اسلامی گفتند، اصلاح طلبی را به گورستان تاریخ سپردند و بدون هیچ تعارفی خواهان جدایی دین از سیاست شدند، گروه هایی که سالهاست ادعای طرفداری از مصدق را دارند، همچون فلج زده ای تکان نخوردند و بیش از چند بیانیهی همیشگی در مورد حقوق ملت ایران و حقانیت اعتراضات، هیچ حرکت قابل ارزشی از خود نشان ندادند.

دلیل این جا خالی دادن چیست؟ علت اصلی و بدون شک آن شعارهای سلطنت طلبانهی بخشی از مردم بود که تصور میکنم احزاب ملی را غافل گیر کرد. چهره های شناخته شدهی ملی در رسانه های عمومی و اجتماعی میپرسیدند که آیا مردم ایران پس از چهل سال جمهوری اسلامی میخواهند باز به دیکتاتوری قبلی برگردند؟! پس علیه چنین گرایشی موضع گرفتند. بدین ترتیب، ایشان بجای اینکه در هدایت حرکت به سمت یک جمهوری لائیک و ارائهی چنین آلترناتیوی برای براندازی پیشگام شوند و بدینگونه موضع خود را از سلطنت طلبان جدا کنند، حداکثر توان خود را صرف تیز کردن تیغ هایشان برای سلطنت طلبان کردند.

البته این مرتبط است به علت دوم فلج زدگی ملیون در این شرایط بحرانی! و آن چیزی نیست جز کلاه تاریخی که خمینی سر جبههی ملی و ملت ایران گذاشت. هراس از اشتباه دوباره و روشن نبودن آلترناتیو، این بار ملیون را از هرگونه حرکتی بازداشت. البته دشمنی میان سلطنت طلبان و ملیون را هم نباید از یاد برد. ترس از تکرار اشتباه، آنهم به نفع سلطنت طلبان، برای اکثر نیروهای ملی گرا یک نوع احتیاطی به همراه آورده که بی حرکتی نام دارد.

دلیل سوم جاماندگی ملیون حتماً اظهار نظرهای آمریکاست: ابرقدرتی که خوابهایی برای خاور میانه دیده و فرصت را غنیمت شمرده تا بلکه جمهوری اسلامی را (برای منافع خود) از میان بر دارد و خدا میداند که چه نقشه ای برای ایران کشیده. ترس سوریه ای شدن ایران هم که پشت اکثر ملیون را لرزانده (خصوصا آنهایی که توجه دقیقی ندارند به ساختار اجتماعی ایران که میدان به جنگ داخلی نمیدهد). البته اینجا نیز باید بُعد تاریخی کار را در نظر داشت. به عبارتی میشود گفت که حضور شاهزادهی مدعی تاج و تخت و حمایت آمریکا از او، به نوعی ملیون ایران را به حال و هوای ۲۸ مرداد بازگردانده؛ با این فرق مهم که این حکومت ملی و دموکراتیک مرحوم دکتر مصدق نیست بلکه نظام فاسد جمهوری اسلامی است. ولی وحشت ۲۸ مرداد تا حدی بالا زده که بعضی ملیون حتی گله مند بودند که آمریکا اصلاً چرا فشار به رژیم ایران می آورد که مردم را نکشد؟!

حال سؤال اینجاست که احزاب ملی گرا در این چهل سال چه تشکیلات اپوزیسیونی برای براندازی راه انداخته اند که حالا دلخورند که چرا بخشی از معترضین شعار سلطنت سر میدهند؟! کدام گزینه‌‌ی جمهوری لائیک را بعنوان آلترناتیو به ملت ایران عرضه کرده اند؟ وقتی که خود ملیون نمیتوانند سر یک میز بنشینند، سر لزوم براندازی توافق کنندو اتحادی تشکیل دهند برای ارائهی یک آلترانتیو جمهوری خواه و لائیک، پس گله تان دیگر چیست؟ تصور نمیکنید که بخش قابل توجهی از آنانی که شعار سلطنت سر میدهند بخاطر نبود آلترناتیو، با ابتکار و به زور پای شاهزاده را به میان کشاندهاند تا بلکه خودشان آلترناتیو بسازند؟ شاهزاده ای که پیشتر همین شعارهای انتخابات آزاد را می داد، ولی با ابتکار مردم یک هو برانداز شده! این نتیجهی ضعف ملیون است، نه نا آگاهی مردم یا تمایل شان به دیکتاتوری جدید. ثانیاً، مگر شعار دلنشین «جمهوری ایرانی» را نشنیدید؟ این خودش یک زمینهی عالی است برای فعالیت ملیون؛ چرا به آن دل نمی بندید و بجای مدام ترساندن مردم پا به میدان نمی گذارید؟ یا اینکه خیال دارید انقلابی یکدست صورت گیرد که همگی فقط و فقط یک شعار دهند؟ عده ای از ملیون که حتا حرفهای خامنه ای را کم و بیش تکرار میکردند: «کار، کار دشمن است! مراقب جنگ داخلی باشیدعجبا! نگاهی اینگونه ابزاری به مردم ایران و عدم در نظر گرفتن آمادگی شان برای انقلاب، از هر گروهی انتظار میرفت، از ملیون نمیرفت. دیدیم که نه مردم مسلح شدند نه هیچگروه اجتماعی در ایران خواهان جنگ داخلی است. جمهوری اسلامی به اندازهی کافی مردم را از جنگ داخلی میترساند، لازم نکرده اپوزیسیون هم بیاید و کار آنها را کند.

با این همه انتقادی که شخصا به (عدم) عملکرد ملیون دارم، بگمانم تا کنون ملیون نه تنها جا خالی دادهاند، بلکه جای شان هم حقیقتا خالی بوده. زیرا تنها جریانی است که میتواند هم آزادی خواهی ملت مان را در خود بگنجاند و هم ضامن استقلال کشورمان باشد. ولی اینها همه مشروط بر اینست که از اقدام و حرکت نترسید! یک جریان سیاسی زنده باید پویا باشد، نه راکد. باید پذیرفت که در هر دگرگونی ساختاری، مانند انقلاب، ریسک هم دخیل است. احتیاط در عاقبت و سرنوشت مملکت هرچند شرط اصل است، ولی فرصت را هم باید تشخیص داد: سرتاسر ایران بپا خواسته و دگرگونی میطلبد. بر احزاب ملی است تا این مطالبات را دسته بندی کنند و با تشکیل هیاتی در خارج از شکور، به معنای واقعی کلمه علیه جمهوری اسلامی جبهه گیرند. من همین جا اعلام میکنم که بعنوان یک ایرانی از هرکدام شما پیش کسوتان که جلوبیافتد و پرچم  جمهوری لائیک را برافرازدو خواستار انقلاب علیه نظام اسلامی بشود، با تمام وجود حمایت خواهم کرد. مطمئن باشید که بسیار دیگری نیز هستند که چنین آمادگی را دارند. اختلافات را باید به کنار گذاشت و گرد عکس مصدق و بختیار کنار هم نشست. شرایط ایران رو به انقلاب است و این بار ملیون باید رهبری اش را بدست گیرند. فرصت هم بسیار اندک است زیرا وضع ایران دارد سریعاً سوی یک سکتهی اقتصادی میرود.  چنین مقطع زمانی جای به درنگ نمیدهدباید قاطعانه عمل کرد. خلاصه اینکه از نقش تحلیلگر و مقاله نویس و غیره در آئید و آنچه مدعی اش هستید انجام دهید: فعالیت سیاسی.

یکنکتهی آخر: این همه ترس و موضع گیری علیه دخالت آمریکا به دور از واقعیت است. روابط بین الملل جای حق طلبی و عدالت جویی نیست. چه خوشمان بیاید و چه نه، آمریکا خواهد کوشید تا منافع خودش را در ایران پیش ببرد. یا اینکه من بی خبر هستم و قرار است روزی درایران انقلابی در یک خلاء بین المللی صورت بگیرد؟! پس بجای بازداشتن مردم از حرکت و توی ذوق زدنشان، خردمندانه تر است که سر رشتهی حرکت را در دست بگیریم و بدین ترتیب بکوشیم تا نفوذ کشورهای دیگر (و نه فقط آمریکا) را تا حد ممکن محدود سازیم و بجای آلترناتیو پادشاهی فدرال، یک جمهوری لائیکو مرکزی را ارائه بدهیم. این پویایی میخواهد، ابتکار میطلبد و مستلزم همکاری فراحزبی است، و نهایتاً انتخاب هیاتی از گروه های ملی که جلسات و کنگره ای به پا کند و مستقیماً با ملت ایران از لزوم براندازی سخن گوید.

این گوی و این میدان.

 


نظرات بسته است.