حافظ آزادی

پنج شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۶

بخش:
یادداشت‌ها






در گرماگرم اعتراضات مردمی اخیر و زمانیکه شعارهای ساختار شکنانه در بیش از ۶۰ شهر کشور طنین انداز شد، اصلاح طلبان که اعتراض و دموکراسی را تاجایی می پسندند که خود سوار آن باشند و درود بر خاتمی، موسوی، کروبی و روحانی سقف مطالبات معترضین باشد، به یکباره عنان از کف دادند ، نقابها را کنار زدند و ژنرالهایی که در هماهنگی با حاکمیت، جهت روز مبادا در پستو بودند، میدان دار توجیه سرکوب اعتراضها از سوی حاکمیت شدند.
محمد خاتمی که گفته می شد ممنوع التصویر و ممنوع الملاقات می باشد، جلسه شورای مرکزی مجمع روحانیون را به ریاست خود برگزار نمود و بعد از مقدمه ای که اعتراض را حق مردم می خواند، معترضین را آشوب طلب خواند. خط مشترکی که محمد خاتمی و حسن روحانی در پیش گرفتند، در زمان اوج اعتراضات کوی دانشگاه ۷٨ نیز از این دو سیاستمدار سابقه داشته است.
به موازات آن محمد رضا خاتمی، مصطفی تاجزاده، محمد رضا جلایی پور و عباس عبدی تمام قد وارد شدند، مردم را کرکس و آشوب طلبان بدون سر خواندند و از سوریه ای شدن ایران گفتند و نوشتند. مردمی که سالها به جهت اعتراض به وضع موجود جانب اصلاح طلبان را گرفته بودند، با کنار رفتن گوشه ای از نقابها، به چنان آگاهی رسیدند که هر دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب را دو روی یک سکه و شریک وضعیت فعلی نظام ببینند و تقسیم کار دو جناح برای حفظ وضعیت موجود که با ایفای نقش اصلاح طلبان در پشت شعارهای دموکراسی خواهانه و آزادی طلبانه همراه بوده، بیش از پیش آشکار یافتند و به شدت به مواضع خاتمی و اصلاح طلبان تاختند.
اصلاح طلبان که از شدت آگاهی و نارضایتی مردم از آنها و حاکمیت شوکه شده بودند، بعد از گذشت مدتی در قالب بیانیه شخصیتهای سیاسی اصلاح طلب و بیانیه محمد خاتمی اعتراض را مجددا حق مردم خواندند و از دیگران خواستند!!!که مردم را آشوب طلب معرفی نکنند و تصمیم گرفتند، مجددا بازی قدیمی جناح بد و جناح خوب را شروع کردند.
تاکتیک قدیمی بد و بدتر اصلاح طلبان در ایام انتخابات، به تاکتیک ناامید کردن مردم از اعتراضات، بدلیل پایگاه بالای مردمی نظام، عدم رهبری داشتن اعتراضات و ترساندن از سوریه ای شدن در اوج اعتراضات تغییر یافت. مصطفی تاجزاده در مقاله ای مبسوط از علل سوریه ـ لیبی شدن ایران نوشت و همقطارانش سعی در القای آن در رسانه های داخلی، خارجی و فضاى مجازی می نمایند.
تاجزاده در بند ۱ دلایل خود انقلاب ۵۷ را حاصل مخالفت یکپارچه مردم علیه شاه می داند و معتقد است جمهوری اسلامی به اندازه مخالفانش پایگاه مردمی دارد و بنابراین هیچکدام قدرت حذف یکدیگر را ندارند و در ادامه در بند ۱ و۲ دلایل سوریه ـ لیبی شدن ایران بطور زیرکانه ای مدرک خود برای پایگاه بزرگ مردمی جمهوری اسلامی را شرکت مردم در انتخابات عنوان می کند و آگاهانه تاکتیک گروه خود برای کشاندن مردم به پای صندوقها را فراموش می کند، تاکتیک تئوریزه کردن رای بین بد و بدتر و ترساندن از بدترهایی چون ناطق نوری، جلیلی و رییسی در ادوار مختلف و بطور رندانه ای رای های اعتراضی مردم را به حساب جمهوری اسلامی واریز می نماید و بدینگونه صحبت از پایگاه مردمی مهم جمهوری اسلامی می نماید.
تاجزاده حتی برای القای غیر قابل عبور بودن از جمهوری اسلامی، عامدانه بر همراه بودن جمعیت مذهبی و طبقات پایین اقتصادی با این اعتراضات چشم می بندد و اعتراضات شهرهای مذهبی مشهد و قم که با فراخواندن پهلوی به ایران همراه بوده و در شهرهای کوچک دیگر نیز با شعارهای ساختار شکنانه همراه بود، نادیده می گیرد تا بتواند مغلطه خود را اثبات نماید. تاجزاده در ادامه بند دوم دلایل خود از بی سر بودن و اختلافات اپوزیسیون می گوید و نتیجه می گیرد که اعتراض و انقلاب در ایران راه به سوریه ـ لیبی شدن خواهد رفت. تاجزاده هوشمندانه بر اختلافات اپوزیسیون دست می گذارد، اما نمی گوید که اپوزیسیون ساختگی اصلاح طلبان با تیپهای اونور آبی در خارج از کشور چه نقشی درممانعت از اتحاد اپوزیسیون بازی می کند یا مگر انقلابهای کلاسیک یا مخملین آمریکای لاتین و اروپای شرقی از ابتدا رهبر داشته یا در گذر زمان و مسیر اعتراضات رهبر توافقی خود را برگزیده است، کما اینکه در اوج اعتراضات اخیر و پس از آن رضا پهلوی بعنوان گزینه ای سکولار دموکرات مطرح شد و در مباحث بین مردم این موضوع همچنان داغ است و در صورت برطرف شدن تردیدهای جمهوریخواه بودن وی، احتمال بسیار بالایی برای تشکیل اتحادی فراگیر وجود خواهد داشت.
تاجزاده در بند ۳ دلایل خود تنوع قومی، مذهبی و زبانی را زمینه ساز سوریه ـ لیبی شدن معرفی کرده است و مجددا عامدانه بر این موضوع چشم پوشیده که تنوع قومی ایران در طول تاریخ نه تنها تهدید نبوده، بلکه فرصت بوده و جنبش های تجزیه طلب نیز همواره در ایران وجود داشته اند اما همین مردم آنها را پس زده اند و رندانه از این موضوع گذر می کند که در سوریه اقلیت علوی مذهب بر مردم حکومت می کرد و لیبی ساختار قبیله ای دارد که در ایران هیچیک از این دو مولفه اصلی وجود ندارد.
تاجزاده در ادامه دلایل خود و بند ۴ تداوم اعتراضات را موجب وخیم شدن اقتصاد و سوریه ـ لیبی شدن ما معرفی می کند. متاسفانه آگاهانه فراموش می کند که تداوم مدیریت و نظام مورد حمایت وی، با خشکاندن تالابها، فروش خاک و درخت و عدم توانایی مدیریت منابع آبی، ریزگردها و آلودگی، ایران را در پرتگاه جنگ آب و مهاجرتهای گریزناپذیر قرارداه است و با فساد، رانت، اختلاسهای سیتماتیک و محدود کردن آزادیها و حقوق اجتماعی مسیر سوریه ـ لیبی شدن را روبرویمان قرار داده است.
سوریه ـ لیبی شدن تنها در شکل ظاهری تخریب ساختمانها نیست، بلکه تخریبهای مستمر نظام فعلی مورد حمایت تاجزاده، خاتمی و دوستانشان بصورت تدریجی و با شیبی روزافزون در حال سوق دادن ایران به بلایی بالاتر از سوریه ای شدن می باشد.
در آخر، تاجزاده در بندهای ۳ و ۵، تحریک و اختلاف افکنی آمریکا، اسراییل، بن سلمان و داعش را زمینه ساز اثبات دلایل گفته شده خود می داند. تاجزاده به راحتى از کنار سیاستهای تفرقه افکنانه نظام مورد حمایت خود در میان قومیتها می گذرد و اشاره ای به حتی حمایت تاکتیکی جمهوری اسلامی از جنبش های تجزیه طلب بویژه در آذربایجان ایران، برای ممانعت از اتحاد آذریها و پیوستن تمام قد آنها به جنبشهای اعتراضی مردم ایران نمی کند. تاجزاده ترجیح می دهد استقلال مردم در بیان خواسته هایشان از کشورهای دیگر را نبیند، همانگونه که دوست ندارد ببیند که آمریکا به دلایل استراتژیک، ملت ایران را متحد طبیعی خود می داند، همانطوریکه در پیامهای مقامات ارشد آمریکا نیز این آگاهی را می توان دید.
وقتی مایک پنس، مارکوروبیو، مک مستر و دیگر مقامات آنها، از مردم ایران میخواهند آنها را متحد خود بدانند و می دانند، که منفعت آمریکا اتفاقا در ایرانی قوی و یکپارچه می باشد، گویی اینکه در بسیاری موارد منافع ایران و آمریکا همراستا می باشد، از جمله اینکه آمریکا میخواهد نفوذ منطقه ای روسیه کاهش یابد، توازن قوا در منطقه خلیج فارس به نفع کشورهای عربی نچرخد و دوست قابل اعتمادی چون ایران در خلیج فارس و در مقابل زیاده خواهیهای روسیه داشته باشد که توان خود را بیش از پیش صرف چین و آسیای جنوب شرقی نماید که جملگی این سیاستها در راستای منافع ملی ایران
می باشد.
بنابراین با علم به استراتژی احتمالی آمریکا، ترساندن مردم از آمریکا و زمینه ساز بودن آنها برای سوریه ـ لیبی شدن ایران نمی تواند نزدیک به واقعیت باشد. با دلایلی که درباره نادرست بودن توجیهات مصطفی تاجزاده و دوستان اصلاح طلب وی بیان شد، به نظر می رسد برخلاف توجیهات آنها، استمرار بر حفظ وضع دلخواه اصلاح طلبان، ایران را به سوى فروپاشی سوق خواهد داد. در حالیکه اعتراض و اعتصاب و مقابله با این وضعیت می تواند از فروپاشی و سوریه ـ لیبی شدن ایران ممانعت نماید.

نظرات بسته است.