دماوند-مانی تهرانی: یک ویژگی بارز حرکتهای اجتماعی خودجوش این است که هر کسی از ظن خود شد یار من. البته در این میان همیشه برداشت و ارتباطی واقعی و قابل برنامه ریزی است که به خواست و مشکلات اکثریت مردم نزدیک باشد. در جریان اعتراضات سراسری یکی از شعارهای اساسی مردم استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی بود؛ از این رو به سراغ مهندس “هوشنگ کردستانی”  رفته ام تا بپرسم پاسخ ملی گرایان به این مطالبه عمومی چیست و فرجام این جنبش مردمی چه خواهد شد؟ که در ادامه می خوانید.

*در جریان انقلاب ₅₇ بخشی از ملی گرایان به گروه ملی-مذهبی ها پیوستند و در پی قتل شاپور بختیار هم دیگر ملی گرایان در ایران سرکوب شدند. آیا علت بی پاسخ ماندن شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی در جریان اعتراضات سراسری وجود همین خلاء است؟

هیچ گاه هیچ بخشی از جبهه ملی ایران به گروه ملی-مذهبی نپیوست. می توان گفت که مذهبی ها هم به مصدق و گرایش مردم به ملیون، علاقه داشتند و برای همین خود را ملی-مذهبی نامیدند. که البته عنوانی نامفهوم است. آدم مذهبی یعنی تابع دین و هر چه دین گفته برای او معتبر و غیر قابل تغییر است، در حالیکه آدم ملی برای تصویب و تغییر قانون اساسی به رأی اکثریت ملت معتقد است و مبنای این رأی هم بر پایه شرایط زمانی و مکانی استوار است؛ بنابراین دخالت مذهب در سیاست با ملی گرایی قابل جمع نیست. خمینی اعلام کرد ملی-مصدقی ها مرتد هستند، برای همین شاید مذهبی ها ترسیدند بگویند که ما به مصدق و جهبه ملی علاقه مند هستیم. موقع شکل گیری فاجعه خمینی و استقرار نظام استبدادی، افرادی در جبهه ملی ماهیت جریانی که در حال به دست گرفتن قدرت بود را تشخیص داده بودند و از آن جمله دکتر غلامحسین صدیقی بود که به شرط ماندن شاه در ایران، حاضر شد نخست وزیری را بپذیرد، اما شاه در پاسخ به درخواست او گفت که از من خواسته شده بروم و نمی توانم بمانم. دکتر صدیقی معتقد بود با رفتن شاه، ارتش انسجام خود را از دست می دهد و دیگر هیچ نیرویی قادر نخواهد بود که با جریان خمینی مقابله کند. بعد از آن دکتر شاپور بختیار نخست وزیری را پذیرفت، زیرا  قصد داشت جلو فاجعه را بگیرد و به حق فکر می کرد انقلاب اسلامی به زیان ایران است و کشور را به سراشیبی سقوط خواهد برد و روند تاریخی ایران را سالها به عقب می راند. البته دکتر بختیار آگاه بود که برای نجات ایران شانس کمی دارد، اما -حتی در صورت عدم موفقیت- دلش می خواست در تاریخ ثبت شود که دستکم یک ایرانی در برابر این فاجعه ایستاد.

*این روزها سالگرد دولت دکتر بختیار است. آن زمان جبهه ملی از او اعلام برائت کرد و روشنفکران و ملیون از اصلاحات اساسی که او انجام داد، حمایت نکردند. چرا؟

آن زمان دبیر جبهه ملی دکتر سنجابی و معاون او دکتر بختیار بود. تعدادی از ملیون مثل مهندس حصیبی و داریوش فروهر در آن مقطع خمینی و انقلاب اسلامی را قبول داشتند. اینها می گفتند خمینی بعد از ورود به تهران، اداره مملکت را به سیاستمداران واگذار خواهد کرد. من به این نگاه ایراد داشتم و پرسیدم چه ضمانتی وجود دارد که خمینی بعد از ورود به تهران و در دست گرفتن قدرت، اداره امور را به سیاسیون واگذار کند؟ گفتند همانطور که در انقلاب مشروطه طباطبایی و بهبهانی جلو افتادند و بعد قدرت را به سیاسیون واگذار کردند. تاریخ اثبات کرد که ایراد من وارد بوده، چرا که آن زمان قرار بوده مشروعه به مشروطه تبدیل شود و به همین دلیل شیخ فضل الله نوری و هوادارانش شعار می دادند: ما پیرو قرآنیم / مشروطه نمی خواهیم. در مشروطه قرار بود قدرت از روحانیون سلب و به سیاستمداران واگذار شود، در حالیکه هدف خمینی عکس این بود و او می خواست مشروطه را به مشروعه تبدیل کند؛ بنابراین نه تنها قصد نداشت که قدرت را به سیاسیون واگذار کند، حتی به طور موقت از حضور سیاسیون استفاده کرد تا به هدف اصلی خود -که تحکیم قدرت روحانیت در کشور بود- دست پیدا کند. متأسفانه با گذشت زمان این تصور و استدلال من رنگ واقعیت به خود گرفت.

*گفته می شود افرادی مانند ابراهیم یزدی تصور می کردند از قدرت روحانیت -که شبکه اجتماعی وسیع مساجد را در اختیار داشت- استفاده می کنند، بعد روحانیت را به قم می فرستند و سیاسیون بر اریکه قدرت سوار خواهند شد، اما همانطور که گفتید عکس این اتفاق رخ داد. آیا می توان گفت یک فریب و در نتیجه آن رودست سیاسی در جریان بوده؟

البته حساب ابراهیم یزدی از ملی گرایانی که از خمینی حمایت کردند، کاملأ جدا است؛ زیرا افراد مذکور آزادیخواه، میهن دوست و عضو شورای مرکزی جبه ملی بودند و -بعد از دکتر مصدق- رهبران ملت محسوب می شدند. یزدی به کمک بنگاههای داروسازی ایران به آمریکا رفته بود  و در آنجا به دنبال پیگیری مسائل مذهبی و اسلام بود. همزمان در ایران مهندس بازرگان با کمک آیت الله طالقانی، سحابی پدر و آقای نزیه نهضت آزادی را تأسیس کرده بود و یزدی با این نهضت در ارتباط بود. قبلأ هم گفته ام که یزدی در قانع کردن و یا مجبور کردن مخالفان خمینی به پذیرش او نقش موثری داشت. تا جایی که من خوانده ام در نوشته های یزدی دروغ فراوان است. او نه تنها با جبهه ملی، بلکه با نهضت آزادی هم سنخیتی نداشت. هر چند متأسفانه -بعد از فوت مهندس بازرگان- در عمل دبیر نهضت آزادی شد. مهندس بازرگان از نهضت آزادی معتقد بود که نظام مشروطه باید پا برجا بماند و در غیاب شاه شورای سلطنت تشکیل شود و دکتر سنجابی از جبهه ملی هم همین عقیده را داشت، همچنین نظر آیت الله العظمی شریعتمداری -به عنوان یک مرجع بزرگ شیعه- نیز همین بود. هر بار که افراد به پاریس می رفتند و نظرات خود را با خمینی در میان می گذاشتند، خمینی به قهر جلسه را ترک می کرد و اینها را تنها می گذاشت. ابراهیم یزدی ابتدا مهندس بازرگان را و بعد دکتر سنجابی و فرستاده های آیت الله شریعتمداری را قانع می کرد. این شخصیتها معتقد بودند شاه بد است، اما نمی خواستند نظام سلطنت را عوض کنند. همانطور که در دوره محمد علی شاه وقتی مردم به این نتیجه رسیدند که او می خواهد مشروطه را زیر پا بگذارد، مشروطه را منحل نکردند؛ بلکه او را عزل کردند و احمد شاه پسر نوجوانش را بر تخت نشاندند.در حالیکه یزدی شخصیتهای بزرگ مذهبی، سیاسی و ملی را قانع کرد که قدرتهای غربی پشت سر خمینی هستند و به هر حال خمینی خواهد آمد. حتی چهره هایی مثل هاشم صباغیان و زنده یاد معین فر که با بازرگان همکاری کردند، با یزدی متفاوت بودند و روزی روشن خواهد شد که یزدی از کجا مأموریت داشت خمینی را به قدرت برساند. بعدها آقای خمینی شرح داد که وقتی کویت ما را راه نداد و عراق هم مرزها را به روی ما بست، آقای یزدی گفت به پاریس می رویم و گذرنامه های مان هم برای ورود به فرانسه آماده است.

*بعد از اعتراضات سراسری، مقامات جمهوری اسلامی می گویند که صدای مطالبات اقتصادی مردم را شنیده اند. آیا توجه حکومت به خواسته های اقتصادی مردم جامعه مدنی را در پیگیری خواسته های دیگر تقویت می کند یا اینکه صرفأ کلاهی موقتی برای سرکوب بیشتر جامعه خواهد بود؟

جنبشی که توسط توده های مردم شروع شده، خاموش شدنی نیست. طبق أمار حکومت میلیونها ایرانی با شکم گرسنه سر بر بالین می گذارند و تعداد بیشتری نیز در شرایط اقتصادی بدی بسیار بدی زندگی می کنند. فقط گروه کوچکی چپاولگر که به غارت اموال عمومی مشغول هستند و بسیاری از این اموال را نیز به خارج از کشور منتقل کرده اند، با پول مردم زندگی مرفهی برای خود ساخته اند. این نهضت خاموش شدنی نیست و خامنه ای و اطرافیانش یا قصد دارند اعتراضات مردم را سرکوب کنند و یا باید به وضع اقتصادی مردم توجه و رسیدگی کنند. حتی اگر سرکوب موفقیت آمیز باشد، کوتاه مدت خواهد بود و بیش از آن قابل دوام نیست و دوباره جنبش سر بر می آورد. در ایران نهضت مذهبی و انقلاب اسلامی رو به سرازیری و سقوط است، در مقابل جنبش ملی مردم به پا خاسته رو به اوج و صعود است. امروز این دو حرکت در برابر هم قرار گرفته اند و پیروزی از آن مردم خواهد بود. حکومت هر روز در یک شهر جماعتی را در حمایت از خود به خیابان می آورد و این داستان نوبتی در گردش است، زیرا به اندازه کافی نیروی حامی ندارد که بتواند آنها را بسیج کند و همزمان در تمام شهرها به خیابان بفرستد.

*مخالفان لنین و استالین هم می گفتند کمونیسم شوروی رو به سقوط است، اما بیش از هفتاد سال طول کشید تا این سقوط به نتیجه برسد؛ امروز چه عاملی می تواند مردم ایران را در برابر سرکوب سرسخت کند تا جنبش اعتراضی خاموش نشود؟

در ایران هزاران تن بازداشت شده اند و به ازای هر فرد که بازداشت می شود، از اعضاء خانواده گرفته تا خویشاوندان او ده تن به جمع مخالفان می پیوندند. در شوروی تا زمان فروپاشی: بهداشت و تحصیل رایگان و ورزش اجباری بود و حداقلی از زندگی برای همه شهروندان تأمین شده بود. در شوروی تنها آزادی و حرمت انسانی وجود نداشت، در حالیکه در جمهوری اسلامی تقریبأ هیچ حق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی باقی نمانده که این حکومت از شهروندان غصب نکرده باشد. بنابراین عمر جمهوری اسلامی به هفتاد و سه سال نخواهد رسید. خصوصأ که امروز زمان و موقعیت انسان تغییر کرده. وقتی اسلام به ایران أمد تا موقعی که ما دوباره صاحب حکومت ایرانی شویم، چهارصد سال طول کشید؛ اما امروز با پیشرفت فنآوری ارتباطات مثل قدیم سرعت تغییرات اجتماعی کند نیست و سرکوب هم به جایی نمی رسد و تنها مردم را برای مبارزه مصمم تر می کند. امروز حتی عقب نشینی خامنه ای هم چاره ساز نخواهد بود، زیرا با جماعتی که با عنوان مقام معظم در طول سالیان ظلم و جنایت و غارت و چپاول کرده اند، نمی توان به اتحادی ملی دست یافت که به سود مردم باشد. اصل وجود این سیستم و افراد آن، مردم و جامعه را به این روز کشانده؛ بنابراین با وجود اینها اصلاح امور معنی ندارد و امکانپذیر نیست.

*آقای خامنه ای دیر عکس العمل نشان داد و گفت نارضایتی اقتصادی وجود دارد و بقیه معترضان را وحشی و وابسته خواند. به نظر شما آیا او پیام اعتراضات سراسری را شنیده است؟

برای من جای سوال است که او خودش را به نفهمی زده و یا واقعأ نمی فهمد. چطور ممکن است یک کشور بتواند در مقابل تهاجم خارجی قدرتهای بزرگ ایستادگی کند، بدون اینکه مردم آن کشور از دولت خود حمایت کنند. اگر دولتی می خواهد در برابر تهاجم خارجی ایستادگی کند، پیش و بیش از هر کاری باید نیروی حمایت مردم را پشت سر خودش داشته باشد. ایشان نمی فهمد که با نبودن مردم پشت حکومت، شعارهایش علیه آمریکا و دیگر کشورهای غربی و کشورهای منطقه، عملأ پوچ است. بعد از قدرت گرفتن خمینی در ایران یک ناامیدی ملی به وجود آمد. به پیشنهاد من جبهه ملی اطلاعیه داد که روز ₂₅ خرداد ₁₃₆₀ مردم در میدان فردوسی تهران تجمع کنند، چنان وحشتی به جان خمینی و بهشتی افتاد که اعلام کردند جبهه ملی و مصدقی ها مرتد هستند و در اسلام مرتد از کافر بدتر و ریختن خون مرتد حلال است. اینها برای بقاء نظام یکبار هم تلاش کردند میرحسین موسوی بیاید و هاشمی را هم بیاورد تا در کنار خامنه ای قرار گیرند و رهبری را به شکل شورای سه نفره تبدیل کنند تا دوران طلایی امام یا همان دوران سیاه وحشت در تاریخ معاصر ایران را تکرار کنند، اما موفق نشدند و به جای آن در جامعه یک ناامیدی به وجود آوردند که از هر ایرانی می پرسیدی، می گفت اوضاع بدی است و برای تغییر اوضاع هم امکان و توان کافی وجود ندارد؛ اما اعتراضات سراسری مردم ایران این ناامیدی را به امید تبدیل کرد. وقتی ناامیدی به امید تبدیل شود، تردیدی وجود ندارد که نظام زودتر از موعد قابل پیش بینی رفتنی است.

*خاندان آل سعود در مورد اعتراضات ایران اعلام موضع رسمی نکرد، اما خامنه ای آنها را متهم کرد که برای اعتراضات سراسری پول خرج کرده اند. آیا حکومت عربستان چنین توانایی دارد که مردم ایران را به خیابان بکشاند و اساسأ آیا کشورهای منطقه از استقرار حکومت ملی در ایران خوشحال خواهند شد؟

حرف خامنه ای که درست نیست و فرضإ اگر هم درست باشد، به معنی پذیرش بی کفایتی جمهوری اسلامی است؛ زیرا خارجی زمانی می تواند در کشور دخالت کند که نارضایتی عمومی از حکومت وجود داشته باشد. یعنی حکومت با ناراضی کردن مردم زمینه دخالت خارجی را فراهم کرده است. در منطقه دولتهایی که به زور حمایت خارجی پا برجا مانده اند و مردم را سرکوب می کنند، از استقرار حکومت ملی در ایران به وحشت می افتند. وحشت این کشورها در دوره شاه هم وجود داشت که اگر ایران با تمدن بزرگ به دمکراسی برسد، تمام دست نشانده های شیخ نشین سقوط خواهند کرد و به دنبال ایران به سمت مردمسالاری و نظام غیر مذهبی پیش می روند. همین ترس هم باعث شد که قدرتهای غربی بر سر تکرار تجربه دولت مصدق در ایران مانع ایجاد کنند و نگذارند مردم ایران به دمکراسی دست پیدا کنند. اتفاقأ مردم کشورهای منطقه از استقرار حکومت ملی دمکراتیک در ایران خوشحال خواهند شد.

*به نظر می آید شما افق آینده ایران را بیشتر به سوی آزادی می بینید تا استبداد سیاه تر؟

بله و نیروهای ملی که به ایران فکر می کنند باید مردم را توجیه کنند که وقتی آزادی نیست: شما نمی توانید بگویید ما حقوق نگرفته ایم و نان نداریم، زیرا سرکوب می شوید و بنابراین تمام خواسته های شما در نظامی شکوفا خواهد شد که استقلال، آزادی و رفاه شهروندان را تامین کند. باید تنگناهای اقتصادی مردم را با آرمانهای ملی انقلاب مشروطه پیوند بزنیم.

*این آلترناتیو کجا است؟

تا امروز در ایران نیروهای ملی را سرکوب کرده اند، اما به هر حال انواع اتحاد دانشجویی، صنفی و کارگری در حال شکل گیری است. آزادی مثل سلامتی است و انسان وقتی آزادی دارد، قدر آن را نمی داند. بعد از سی و نه سال نبود آزادی، همه مردم ایران از زنان تا دانشجویان قدر و قیمت آزادی را شناخته اند و آن را طلب می کنند. به همین دلیل همه با هم به آرامگاه کورش و آرامگاه فردوسی می روند و از هم نمی پرسند مشروطه خواه، جمهوری خواه، شیعه، سنی و یا بهایی هستی یا نیستی؛ زیرا دریافته اند که برای خواست آزادی باید با هم و همبسته باشند و در جریان زلزله کرمانشاه عظمت این همبستگی را به نمایش گذاشتند.


نظرات بسته است.