مرتضی اسماعیل پور

دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶

بخش:
اجتماعی - حقوق بشر - یادداشت‌ها






 

تاریخ پر از نقد دوران صفویه و ظلم بردگراندیشان‌مذهبی تاریخی خونبار است که ریشه‌های برخورد با  دگراندیشان را بسیار گسترده کرده است.

در دوران صفویه قدرت روحانیت شیعه به اوج خود رسید و شاه‌اسماعیل دستور سنی‌کشی را صادر کرد و از سویی دیگر یهودیان و زرتشتیان و دیگر ادیان و مذاهب مورد ستم قرار گرفتند.

یهودی‌ستیزی مسلمانان ریشه‌های گوناگونی دارد اما آنچه در آن دوران مورد توجه تاریخ‌نویسان بود برخورد خشونت‌آمیز با یهودیان ساکن ایران در دوران صفوی بوده است. به گفته دلارام مشهوری، جمعیت یهودیان ساکن ایران در دوران صفویه بالغ بر هشتصدهزار تن بوده است اما این تعداد در زمان شاهان قاجار به چند ده هزار نفر تقلیل یافت.نسل‌کشی و اجبار به مهاجرت از ایران از ابعاد گسترده سرکوب و آزار یهودیان ایران است.یهودی‌کشی و یهودی‌ستیزی نه تنها در دوران صفویه که تا به امروز نیز  با فراز و نشیب‌های فراوانی روبرو بوده است.

میان صفویه تا قاجار دوران افشاریه و زندیه دوران آرامش نسبی بود. در این دوران سلسله نفوذ روحانیت شیعه و سنی در حکومت کاهش چشمگیری پیدا کرد تا سرکوب و کشتار دگراندیشان در این دو دوران تا حدودی کاهش یابد.

نادرقلی‌خان در نشست اشراف و سران ایلات و عشایر در دشت مغان سه شرط برای پذیرش سلطنت افشاریه بر ایران تعیین کرد که مهمترین آن ترویج مذهب جعفری و بازداری از گسترش تفکر شیعه دوازده امامی بود که شاه اسماعیل صفوی بر آن استوار بود و تاکید داشت.نادر شاه پس از برقراری قدرت خود دست به محدودسازی قدرت روحانیت شیعه بر ایران زد و اموال اوقاف را مصادره نمود. اوقاف از جمله مراکز انباشت ثروت روحانیت شیعه  بود که درآمد آن را از طرق مختلف من جمله جزیه از دگراندیشان‌مذهبی و یا مصادره اموال آنان به دست می‌آوردند. روحانیان در شهرهای مختلف با کشتار دگراندیشان اموال آنان را نیز مصادره کرده و کسب قدرت را از طریق انباشت بیشتر سرمایه به دست می‌آورند. صدور فتوا و مصادره اموال همه و همه از جمله مواردی بود که ریشه خشم را در دل مردم و بخصوص دگراندیشان بیش از پیش به وجود آورده بود.

نادر شاه فردی دیندار نبود اما در جهت کاهش تنش های موجود میان حداقل تشیع و اهل‌سنت مجمعی جهت رفع اختلافات آنان ایجاد کرد تا تعصبات مذهبی موجب صدمات گسترده نشود.به دلیل کاهش قدرت روحانیت در دستگاه قدرت نیز دوران نادرشاه نسبت به دوران صفویه دوران آرامش نسبی درخصوص کشتار و سرکوب دگراندیشان مذهبی بوده است.

نباید از خاطر برد که دوران افشاریه و زندیه دوران کوتاهی در تاریخ ایران است که کشتار دگراندیشان به کمترین میزان خود نسبت به دوران پیش بوده است. کریم خان زند نیز تلاش داشت رویه قدرت دینداران را کاهش دهد و به همین جهت همچون دوران افشاریه، دوران زندیه دوران ستم کمتر به دگراندیشان بود.

با آغاز دوران قاجار دوران طلایی روحانیت شیعه مجدد شکوفا شد.آقامحمدخان تقاوت بسیاری با نادرشاه و  کریم خان زند داشت. آقا‌محمدخان سرسلسله قاجاریه، دغدغه تشیع را داشت و حتی در زمان جنگ‌‌ها سر به نماز شب برمی‌داشت.او دست روحانیت شیعه را این بار بیش از همیشه باز گذاشت تا روحانیت شیعه توان قدرت‌گیری مجدد پیدا کند.به دلیل قدرت‌گیری روحانیت شیعه مکتب اصولی بر مکتب اخباری فائق آمد تا نهاد مرجعیت جایگاه ویژه‌ی پیدا کند.

مرجعیت شیعه با پیروزی اصولیون تثبیت شدند.در این مکتب مجتهد دارای اجتهاد است و براساس آن شیعیان موظف هستند از مرجع تقلید پیروی کرده و به فتواهای آنان عمل کنند.در مذهب شیعه دوازده امامی مردم به مقلد و مجتهد تقسیم می‌شوند.

با سازماندهی روحانیت شیعه دوازده امامی در بدنه دستگاه قدرت رفته‌رفته آزار و اذیت دگراندیشان آغاز شد. پیروان مکتب اصولی، باوری به تحمل دگراندیشان نداشتند. در دوران قاجاریه ستم به دگراندیشان تنها در حوزه یهودیان، زرتشتیان و اهل سنت نبود. روحانیت شیعه این بار دامنه تنگ‌نظری خود را گسترده‌تر کرده و به سراغ بابیان، بهائیان و دیگر فرق‌اسلامی رفته و شروع به آزار و اذیت آنان کردند.

در این دوران روحانیت شیعه دست به تکفیر دگراندیشان زد. بسیاری از دگراندیشان به دلیل تکفیر و مباح اعلام شدن خون آنان توسط مردم دچار سرکوب شدند و حتی بعضی از آنان جان‌شان را از دست دادند. اموال دگراندیشان مصادره و مالیات چندین برابری از آنان اخذ می‌شد. بسیاری از روحانیان کمتر شناخته شده جهت معرفی خود در میان مردم دست به کشتار دگراندیشان می‌زدند تا در میان مریدان خود اسم و رسمی پیدا کنند.روحانیانی که دست به تکفیر و کشتار دگراندیشان می‌زدند عمدتا جهت کسب قدرت و ثروت این رویکرد را لحاظ می‌کردند.

بزرگترین کشتار دگراندیشان در دوران قاجار مرتبط با بابیان و پس از آن بهائیان بود.در آن دوران بزرگترین گرایش مردم در ایران به سمت بابیان بود. محمدعلی‌باب دیری نپایید که پیروان گسترده‌ای را در میان اقشار مختلف مردم به دست آورد.با وجود آنکه مورخان فساد و قدرت مالی و سیاسی روحانیت‌شیعه را عامل گرایش شگفت‌انگیز مردم به آئین بابی و پس از آن بهایی می‌دانند اما به دلیل اینکه در آن زمان موضوع مهدویت مبحث پر کلام آن دوران بود کمک بسیاری ایجاد کرد تا پیروان باب و بهاءالله افزایش یابند.

روحانیت شیعه به دلیل آموزه‌های بابیان که ندای آئین جدید را داشتند دچار بحران هویت و مشروعیت شده بودند.روحانیت شیعه دست به تنش و کشتار بابیان زد تا حکومت اسلامی خود را که مبنای حکومت دوران غیبت امام غائب بود نجات دهد، همانطور که مخاطب مطلع است شیعیان دوازده امامی اعتقاد به ظهور فردی به نام مهدی را دارند که وی در دوران غیبت‌کبری به سر می‌برد.

حکومت در این دوران تلاش داشت که سلطنت خود را مشروعیت دهد به همین دلیل فتح‌علی‌شاه که پس از آقا محمدخان به پادشاهی رسیده بود از شیخ جعفرنجفی نویسنده کاشف الغطا و ملاباشی وقت ایران درخواست کرد تا فتوا دهد و سلطنت وی را تایید کند تا از این طریق اطاعت از سلطان ماذون را وظیفه مسلمانان قرار دهد. تلاش فتح‌علی‌شاه نشان از قدرت جریان روحانیت در بدنه ملت و مقلد داشت و از سویی دیگر نشان می‌دهد که چگونه حکومت، سلطنت خود را گرو در تایید مرجعیت و به طور کل اسلامی بودن دارد. بسیاری از منتقدین روحانیت تشیع در ایران نیز فساد دستگاه روحانیت را ناشی از قدرت بی حد و حصر روحانیت شیعه در زمان قاجاریه عنوان می‌کنند. به باور این منتقدین فساد دستگاه روحانیت در سلطنت قاجاریه نهادینه شده بود به همین دلیل نیز روحانیت شیعه جهت حفظ امتیازات خود دست به سرکوب دگراندیشان مذهبی بخصوص تفکرات نوظهوردینی زد.

در این یادداشت به صورت مختصر به جزئیات سرکوب دگراندیشان پرداخته خواهد شد اما آنچه در این دوران با آن روبرو هستیم رشد تکفیر آخوندمسلکان بر دیگر آخوندهای هم‌مسلک بود که آن نیز همراه با تنش موازی بر دگراندیش‌ستیزی رشد یافت. تاریخ تکفیر روحانیت بر روحانیت در کتاب قصص‌العلما آمده و شرح کامل ماجرا در آن داده شده است.آنچه در کتاب قصص‌العلما بسیار با آن روبرو هستیم داستان شیخ مسلکانی است که به دلیل تکفیر دگراندیشان از فقر مطلق به ثروتی باورنکردنی رسیده‌اند. سیدمحمدباقر‌شفتی نمونه یکی از آن داستان‌های مرتبط با سرکوب دگراندیشان است.شفتی  که بعدها به حجت الاسلام معروف شد تحصیلات خود را در کربلا گذرانده بود و در آن دوران وی حتی توان معاش روزانه خود را نیز نداشت اما پس از آنکه وارد اصفهان شد پس از مدتی فتوای قتل هفتاد اصفهانی را داد که اکثریت آنان مسلمان نبودند. وی به دلیل صدور احکام حدود شرعیه قتل پس از چندی به عنوان حاکم شرع اصفهان مطرح شد و قدرت وی به قدری رسید که سلطنت از وی وام دریافت کرد. او به دلیل تاراج ثروت دگراندیشان در چندین شهر امپراتوری ثروت خود را گستراند و از سویی فتح‌علی‌شاه نیز مالیات وی را هر ساله بخشید.

شفتی و دیگر روحانیان منتسب به دستگاه قدرت روحانیت به دلیل داشتن قدرت حکم اجتهاد و به دلیل در اختیار داشتن لوطی‌های شهر و از سویی مریدان حلقه به گوش به سراغ مسیحیان، یهودیان، صوفیان،بابیان و زرتشتیان می‌رفتند تا آنان را مجبور به دادن مالیات سنگین کنند و هر کس شانه خالی می‌کرد دستور قتل وی را می‌دادند و تمام اموال وی را مصادره می‌کردند.

شفتی یکی از دهها روحانی وابسته به قدرت بود که تاخت و تاز خود را علیه دگراندیشان همواره نشان میداد و از این جهت نیز هرگز کوتاهی نمی‌کردند.

پس از مرگ فتح‌علی‌شاه  و رسیدن سلطنت به محمدشاه قدرت روحانیت شیعه کمی کاسته شد اما سرکوبی که توسط روحانیت شیعه آغاز شده بود همچنان باقی ماند. روحانیت شیعه نه تنها در سرکوب دگراندیشان دستی بر آتش داشتند بلکه در حکومت‌داری نیز تلاش می‌کردند حضور مستقیم پیدا کنند. وقایع‌نگاران از جمله کتاب قصص‌العلما نقش روحانیانی چون شفتی را در بی‌سامانی کشور پر رنگ نشان داده‌اند. به گفته این کتاب سید شفتی نه تنها در امور داخلی دخالت می کرد بلکه با دولت های خارجی نیز همواره ارتباط داشت و در مقاطع حساس از جمله جنگ هرات علیه ایران با دولت‌های استعماری همکاری می‌کرد. شفتی در آن زمان علیه شاه و به سود انگلستان فتوا داد که همین امر مشکلات بزرگی ایجادکرد. شفتی در فتوای خود به همراه  دیگر روحانیان هم‌اندیش با وی اعلام کردند که لشکرکشی محمدشاه به هرات خطا است و از سویی در همان سالهای ۱۸۳۷ میلادی شفتی با سفیر انگلیس که فردی به نام دکتر مکنیل بود متحد شد. روحانیان در جریان جنگ دوم ایران و روسیه و در کل مسایل مرتبط با دول خارجی نقش‌های منفی بسیاری بازی کردند که جای آن در این یادداشت نیست و می‌توان به صورتی جداگانه درخصوص آن نوشت اما آنچه می‌توان در این یادداشت اشاره مستقیم داشت نقش سرکوبگر روحانیت شیعه در دوران قاجار بر دگراندیشان مذهبی بوده است.

در زمان آقامحمدخان روحانیت شیعه مجدد دست به صوفی‌کشی و سرکوب صوفیان در ایران زد.عمده دلیل سرکوب صوفیان توسط روحانیت شیعه مخالفت آنان با قدرت و نفوذ روحانیت بود.به نظر صوفیان هر نوع مداخله علما در امور دنیوی خطری برای دین تلقی می‌شد. جنگ شریعت و طریقت از قرن چهارم هجری آغاز شده و همچنان نیز با وجود گذشت نزدیک به ۴۰ سال از حکومت جمهوری اسلامی ایران همچنان این نبرد وجود دارد.

همانطور که در یادداشت پیشین اشاره شد صوفی‌کشی در دوران صفویه به اوج خود رسید و در دوران قاجار نیز این پدیده دگراندیش ستیزی با روی کار آمدن آقامحمدخان به شدت خود رسیده بود.درست پنج سال پس از تاج‌گذاری آقا محمدخان، معصوم‌علی‌شاه به دکن هند تبعید شد، مشتاق‌علی‌شاه و نورعلی‌شاه نیز به کرمان فرستاده شدند. ملا‌عبدالله‌مجهتد، فتوای قتل مشتاق‌علی‌شاه را پس از آن صادر کرد و او را کشتند و نورعلی شاه نیز توسط محمدعلی‌بهبهانی محاکمه و به قتل رسید. ملا عبدالله به پیروان فرقه نعمت اللهی نیز رحم نکرد و عده بسیاری از آنان را در کرمان سنگسار کرد. تاریخ سرکوب صوفیان را می‌توان در کتاب های همچون ناسخ التواریخ یافت که شدت برخورد با آنان به وضوح بیان شده است.

شیخیه دیگر گروه فکری-دینی بودند که توسط دستگاه قاجار سرکوب شدند.شیخ احمد احسایی و پس از آن سید کاظم‌رشتی تحول مهمی در امر و موضوع امامت شیعه ایجادکردند که در آثاری همچون شرح العرشیه، رساله حیدریه، شرح الزیاره، شرح المشاعر، رجعت و رساله عصمت آورده شده است.

شیخ احسایی مدعی ارتباط با امامان شیعه را داشت و از سویی مبحث امام غایب را که توجیه‌گر قدرت روحانیان شیعه بود را منتفی می‌کرد.روحانیت شیعه پیروان شیخیه را به ارتداد و کفر متهم کردند و بسیاری از آنان کشته شدند.پس از سید کاظم رشتی نیز تفکر شیخیه به سه بخش تقسیم شد با این حال تمامی آنان زیر تیغ سرکوب قرار گرفتند.

یهودیان دیگر گروه مورد آزار و اذیت روحانیت شیعه در دوران قاجار بودند، آنها حتی از آزادی پوشش نیز برخوردار نبودند، روزهای بارانی باید در منزل می‌ماندند، اجاره عبور در بعضی شهرها را نداشتند،علامتی باید در لباس آنها دوخته می‌شد تا با مسلمانان متفاوت باشند، مالیات بیشتر پرداخت می‌کردند و در نهایت بسیاری از آنان را مجبور به پذیرش اسلام کردند.غارت اموال یهودیان توسط روحانیان تندرو و مصادره اموال آنان موجب انباشت ثروت آنان می‌شد. یهودیان در زمان قاجار در خفا به اعتقادات مذهبی خود می‌پرداختند.

یهودیان از شهرهایی که اجتماع کرده بودند مجبور به مهاجرت شدند و آنانی که می‌ماندند اموالشان به تاراج می‌رفت. دوران سلطنت محمدشاه دوران تلخی بر یهودیان بود. به گفته بعضی از منابع یهودی در تاریخ ۲۷ مارس ۱۸۳۹ دستکم سی و دو یهودی در یک روز به شکلی فجیع به قتل رسیدند.

یهودیان نه تنها از سوی روحانیت شیعه به دلایل مذهبی مورد هجوم قرار می‌گرفتند بلکه در جنگ هرات نیز به دلیل اتهام روحانیت شیعه مورد ظن قرار گرفتند و بسیاری از آنان به جرم جاسوسی برای انگلیس محاکمه شدند. یهودیان شهروند درجه دوم بودند و در دادگاه نیز حکم شهادت آنان مورد قبول نبود همچنین در برخی ولایات، یهودیان را خودسرانه از ارث محروم می‌کردند.

ژانت آفاری در جلد دوم کتاب « مرکز تاریخ شفاهی یهودیان ایران» به نقل از حبیب لوی درباره وضعیت یهودیان آن زمان می گوید:« محمدباقرمجلسی  در قرن هجدهم پنجاه مورد محدودیت های جدید علیه یهودیان وضع کرد که تا دوران مظفرالدین شاه اجرا می شد.»

موارد متعدد ظلم بر یهودیان در تاریخ قاجاریه بسیار می‌باشد که فرصت بیان آنان در این نوشتار نبوده و محدود می‌باشد.

زرتشتیان نیز دیگر گروه دگراندیش‌مذهبی در ایران بودند که در دوران قاجاریه مورد ستم قرار گرفتند. زرتشتیان با محدودیت‌های خاص و عجیبی روبرو بودند.آنان حق استفاده از عمامه را نداشتند،حق استفاده از کلاه سالم را نداشته و باید کلاه آنان پاره می بود،حق استفاده از عینک نداشتند،کفش‌های آنان می‌بایست زشت انتخاب می‌شد،حق استفاده از وسایل نقلیه در داخل شهر را نداشتند، باید شلوارهای آنان گشاد می‌بود و حق داشتن مغازه یا تجارتخانه را نداشتند. محدودیت‌های مندرج شده در آن دوران شاید برای مخاطب مضحک و خنده دار باشد اما آنچه در آن دوران با وجود اینگونه محدودیت‌ها وجود داشت، همان سرکوبگری دگراندیشان‌مذهبی بود که در چهره محدودیت‌های خاص نمایان می‌شد.

زرتشتیان در آن دوران مجبور به مهاجرت به شهرهای دیگر و حتی به کشور هند می‌شدند،فشار بر زرتشتیان موجب آن شد که جمعیت زرتشتیان در ایران با کاهش چشمگیری روبرو شده و بسیاری از آنان به هندوستان منتقل شوند.محل عبادت زرتشتیان در بسیاری از مناطق بسته شد که این امر فشار روانی بسیاری بر زرتشتیان ایجاد کرد.این گروه مذهبی در ایران نیز همچون یهودیان و دیگر دگراندیشان تحت شدیدترین فشارها بودند که به صورت مختصر چندی بر آن ذکر شد.

بابیان و بهائیان با استقبال گسترده ای از سوی مردم روبرو شدند. ادعای مهدویت سیدعلی باب به سرعت با استقبال گسترده مردم روبرو شد که همین منجر به برخورد گسترده‌تر آن با آئین بابی گردید. سیدعلی‌باب پس از مدتی عنوان کرد که وی مبشر دین دیگری است و به همین دلیل نیز مجدد وی و پیروانش مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. بابیت در بستر شیعه دوازده امامی پدیدار شد که بسیاری معتقد هستند که بابیان نزدیک‌ترین تفکر به شیعه دوازده امامی هستند با این حال بابیان و بخصوص بهائیان این عقیده را نداشته و تفکر بابی و من جمله بهائی را هم‌ردیف با شیعه دوازده امامی نمی‌دانند .باب بر آن بود که طبقه روحانیت از میانه مردم و خداوند باید حذف شود و مردم به صورت مستقیم با خدای خود در ارتباط باشند که حذف طبقه روحانیت بزرگترین دل نگرانی روحانیت شیعه بود. روحانیت شیعه به شدت از گسترش بابیان نگران شدند و آن را خطری بزرگ برای جایگاه اجتماعی و ثروت خود دانستند.باب در آن زمان آموزه‌های نوینی را مطرح می کرد که تماما با سخنان روحانیون در تضاد بود. وی از حقوق تساوی زن و مرد سخن می‌گفت که روحانیان آن را یک اشتباه بزرگ می‌دانستند وحقوق زنان را نادیده می‌گرفتند. حقوق برابر و دیگر مباحثی که باب مطرح می‌کرد همه و همه انقلابی فرهنگی در آن دوران ایران ایجاد کرد و نگرانی روحانیت را بیشتر نمود.

سیدعلی‌باب با وجود آنکه سودای قدرت نداشت با این حال حکومت وقت نیز نگرانی شدیدی از حضور باب پیدا کرد.هدف باب نسخ شریعت اسلام و نفی روحانیت شیعه و نهادهای وابسته به آن بود با این حال جنبش بابی توسط حکومت و بالاخص روحانیت شیعه سرکوب شد که می‌توان اشاره به شمع آجین کردن پیروان باب و یا تیرباران خود محمدعلی باب  داشت که در  تبریز توسط ماموران حکومت، کشته شد.

دیگر گروه مورد ستم قرار گرفته در ایران بهائیان می‌باشند، حسینعلی‌نوری که بعدها به بهاءالله شناخته شد خود را به عنوان پیامبر آئین جدید به نام آئین بهایی معرفی کرد. وی به دلیل نزدیکی با بابیان چندین مرتبه مورد آزار قرار گرفته بود.بهاءالله پس از فشارهای متعدد، بازداشت در سیاهچاله تهران در نهایت به عراق و پس از آن استانبول، ادرنه و سپس به عکا منتقل شد.پیروان بهاءالله در زمان قاجار مورد ستم متعددی قرار گرفتند زیرا بهاءالله را مدعی دین نوینی می‌دانستند که دقیقا برخلاف تعالیم اسلامی بود. روحانیت شیعه مدعی است که دین اسلام آخرین دین در جهان می‌باشد اما بهائیان با استناد به آیات قرآنی و تعالیم خود، گفته اسلام را رد کرده و حتی به نسخ شریعت اسلام بیان می‌کنند.

در یادداشت بعدی به تفصیل درخصوص بهائیان، مندائیان و دیگر دگراندیشان مذهبی خواهم پرداخت تا تاریخ دگراندیش‌ستیزی پس از انقلاب را بیشتر به تصویر بکشانیم.

 

 


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.

مطالب دیگر