دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۶

بخش:
سیاسی - گزارش






از نگاه “مارکس” انقلاب، لوکوموتیو تاریخ است، پدیده ای که جبر تاریخ در برابر ملت ها قرار داده و به هیچ وجه اجتناب پذیر نیست. صرف نظر از این که نظریه مارکس و متفکران اندیشه “سوسیالیسم” تا چه میزان دقیق بوده یا فقط در حد تئوری های تاریخی باقی مانده و در قرن جدید نقش کاربردی خود را از دست داده، یک امر مسلم است: ملت های تحت سلطه چه سلطه داخلی و چه سلطه خارجی دارای ظرفیت بی نهایت و نامحدود نیستند. مشکل نیز درست از نادانی حاکمانی منشا می گیرد که فلسفه تاریخ را نمی دانند و سطح سواد و اطلاعات سیاسی آن ها در حد رسیدن به “قدرت” به مثابه حکمرانی بر کشوری که دارای چندین هزار سال تمدن بوده، نمی باشد.

وقتی در پاییز و زمستان سال۱۳۵۶ اولین جرقه های جنبش انقلابی در شهرهای قم و تبریز و سپس اصفهان و تهران ….. زده شد، ایران دارای حاکمیتی یک دست بود. شاه تصمیم داشت با تغییر کابینه و برگزاری انتخابات مجلس از افزایش بعضی نارضایتی ها جلوگیری کند، به همین دلیل “جعفر شریف امامی” جایگزین “جمشید آموزگار” شد تا دولت ارتباط نزدیکی با روحانیان قم برقرار کند. تاریخ شاهنشاهی دوباره به تاریخ شمسی بازگشت و دستور تعطیلی کازینوها صادر شد.

این عقب نشینی ها در شرایطی اعمال شد که هیچ گونه تضاد آشکاری بین دولت، مجلس، نیروهای مسلح و دربار وجود نداشت. از دل کابینه ی ۱۵ ساله ی “امیرعباس هویدا” یک “احمدی نژاد” بیرون نیامده بود که به همه بتازد و تهدید کند و کسی هم جرات نزدیک شدن به او را نداشته باشد.

در سال ۱۳۵۷ که شعله های انقلاب برافروخته شد، مخالفان نظام پادشاهی، به غلط تصور می کردند که عقب نشینی های شاه به دلیل ضعف در رهبری او می باشد و حتی یک درصد نیز احتمال ندادند که این تاکتیک صرفا برای آرامش مردم و جلوگیری از ناامنی می باشد.

مهمترین شکافی که در دستگاه حکومت شاه بروز کرد و ابعاد آن سال ها بعد آشکار شد این بود که تعدادی از افسران ارشد ارتش از شاه خواسته بودند که اجازه سرکوب را صادر کند تا اوضاع آرام شود که البته  شاه زیر بار نرفت.

مشخصه ی اصلی جنبش ۱۳۵۷ در شبکه ای خلاصه می شد که بازاریان و روحانیان با استفاده از امکانات مساجد و پول زیاد، پیام های “خمینی” را در قالب نوارهای کاست و اعلامیه ها به گوش مردم می رساندند. در پاییز و زمستان آن سال نیز رادیو “بی بی سی” به تنها بلندگوی مهم و رسای انقلابیان مبدل شد.

دو نکته در مختصات انقلاب اسلامی حایز اهمیت بود: اول این که عناصر انقلابی و مرتبط با خمینی از تاکتیک “دروغ و فریب” استفاده  کردند و با هیاهو آمارهای نادرستی از کشته شدگان منتشر کردند. در این رابطه “محسن رضایی” فرمانده اسبق سپاه پاسداران  در خاطرات خود صریحا می گوید که چگونه شیوه “شهید سازی” در جریان انقلاب ۵۷ بازتاب مثبتی علیه شاه داشته است.

“عباس پهلوان” روزنامه نگار قدیمی در این رابطه  می گوید: “در جریان انقلاب، برادرم به دلیل اعتیاد فوت کرد، وقتی جنازه را به بهشت زهرا بردیم، ناگهان انقلابیان ریختند و با فریاد زدن وانمود کردند که برادرم توسط نظامیان به شهادت رسیده است و حتی حاضر به تحویل جنازه هم نبودند تا یک جنازه دیگر بیاید و دوباره همین صحنه را تکرار کنند!”

یکی دیگر از شاخص های انقلاب ۵۷، در “اسلامی بودن” آن بود؛ جنبشی که فرقه گرایانه با ایدیولوژی اسلامی و بر مبنای “ولایت فقیه” در نهایت توانست جمهوری اسلامی را برقرار کند.

اکنون رژیم اسلامی با جنبشی ملی رو به رو شده، حرکتی شگفت انگیز که در بیش از صد شهر در جریان بوده است و هم چنان ادامه دارد. بزرگترین مشخصه ی این جنبش ملی در گستره ی تفکرات شرکت کنندگان آن است. نشانه ای از هیچ ایدئولوژی در شعارها مشاهده نمی شود، موج عظیم مردم در چهار گوشه کشور در این مرحله فقط یک هدف دارند: “سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی!”

بی جهت نیست که مقامات حکومت، باز هم با شتاب زدگی مضحکی دست به تئوری سازی زده و مواضعی متضاد و متفاوت در قبال اعتراض مردم اتخاذ می کنند. از جمله  “عباس آخوندی” وزیر راه و شهر سازی، در یادداشتی در روزنامه “اعتماد”، می نویسد: “ناآرامی های اخیر با تجمعی در مشهد با عنوان (نه به گرانی)، توسط مالباختگان دو رشته فساد سازمان یافته، شامل پروژه پدیده (شاندیز) و (موسسه های اعتباری) در مشهد آشکار شد و بر اساس شواهد موجود این تجمع با فراخوان  یک گروه سیاسی آشکار و معترض به دولت در آن شهر شکل گرفت”. آخوندی می خواهد اعتراض سراسری مردم را به “پدیده شاندیز” و مخالفان دولت مرتبط کند!

در سویی دیگر از حاکمیت، “محسن رضایی” دست به کشف تازه ای زد و پای برادر زن “صدام حسین” هم وارد جنبش مردم ایران کرد. به گزارش “میزان”، رضایی می گوید: “در مرداد ۱۳۵۹ جلسه ای تشکیل شد که “اویسی” نیز شرکت کرد و در آن جلسه قرار شد یا جنگ شروع شود یا کودتا؛ قرار شد سران رژیم شاه ابتدا کودتا کنند و در صورت شکست، جنگ آغاز شود و در عمل هم ما مشاهده کردیم که در مرداد سال ۵۹ کودتا شکست خورد و بلافاصله جنگ شروع شد. چند ماه پیش در اربیل روی پرونده ایران با حضور رییس دفتر پسر صدام و برادر زن صدام و نماینده عربستان و نماینده منافقین کار شد و ما در حال بررسی هستیم که آیا از امارات هم نماینده ای بوده است یا … .”

محسن رضایی در بیان اوهام خود نه تنها تاریخ حرکت افسران پایگاه “شاهرخی” (نوژه) را که قصد آزاد کردن ایران به رهبری دکتر “شاپور بختیار” را داشتند، اشتباه می گوید، بلکه هیچ سند و شاهدی نیز در رابطه با جلسه اربیل که منجر به قیام مردم شده، در اختیار ندارد.

در همین رابطه “مجتبی ذوالنور” نماینده مجلس نیز حکایت دیگری بیان می دارد. وی در سخنرانی اش در قم می گوید: “برخی اغتشاشگران که در قم دستگیر شدند، اعتراف کردند که با نظام و انقلاب مشکل دارند. باید از دولت بپرسیم که چرا لیدر دفتر انتخاباتی شما در قم امروز به خیابان ها آمده و فریاد (شاه بیا به داد ما برس!) سر می دهد؟!” این نماینده مجلس، به بخش دیگری از جدال باندهای درونی رژیم اشاره می کند و می افزاید: “کارشکنی ها در قم تا جایی پیش رفت که پیامی جعلی از سوی شورای تبلیغات، به رسانه ملی، فرستاده شد تا مجوز راه پیمایی باطل شود و مردم نتوانند راه پیمایی کنند.” به عبارت دیگر او بر خلاف عباس آخوندی، تمام تقصیر را به گردن دولت می اندازد که حتی می خواهد جلوی تظاهرات فرمایشی حمایت از حکومت را بگیرد.

هم چنین “جعفر منتظری” دادستان کل کشور نیز در تحلیل خود در مورد اعتراضات مردم، مدعی می شود که یک اتاق عملیات هم در شهر “هرات” افغانستان وجود داشته است!

به این ترتیب گزافه گویی ها و تضاد ها در درون جمهوری اسلامی، به هیچ وجه قابل مقیاس با اختلافی که در بحبوحه ی انقلاب اسلامی بین شاه با ارتشبد “اویسی”، “بدره ای” و “خسروداد” بود، نیست. این افسران قصد نجات کشور از فتنه “خمینی” را داشتند و شاه نگران خونریزی بود؛ اما جنبش ملی ایران تا همین مرحله چنان شفاف عمل کرده که مقامات جمهوری اسلامی برای نجات رژیم خود، هنوز به شدت گیج اند و دچار اوهام و خیالات شده اند.

در حال حاضر، از هر زاویه ای که به جنبش ملی ایران نگاه کنیم، شاهد به بن بست رسیدن مقامات جمهوری اسلامی هستیم. خامنه ای سکوت کرده و دیگران به تحلیل های ضد و نقیض متوسل شده اند. توجه به مواضع گذشته ی ولی فقیه و دیگر مسوولان در رابطه با قیام های تیر ماه ۱۳۷۸ و جنبش سبز در سال ۱۳۸۸، بیش از همه، ضعف ساختاری حکومت را در شرایط امروز، نشان می دهد.


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.

مطالب دیگر