دماوند_ خواندن این گفتگو را با یادی از ضیاء نبوی، زندانی جوانی که گناه او تنها پیگیری حق تحصیل تمام شهروندان ایرانی فارغ از دین و مذهب آنهاست آغاز می کنیم.

این خواسته راحله فرج زاده طارانی خواهر شهرام فرج زاده طارانی یکی از مظلوم ترین قربانیان جنبش سبز است که در ششم دی ماه سال ۸۸ با رد شدن چندین و چندین باره ماشین نظامی حکومت از روی بدنش به قتل رسید.

راحله فرج زاده طارانی که حالا سالهاست به عنوان روانشناس در کانادا زندگی و کار می کند همچنین از ما می خواهد همزمان با گرامی داشتن یاد قربانیان جنبش سبز، یاد همه زندانیانی را که امروز برای رسیدن مردم به آزادی در زندانهای جمهوری اسلامی هستند گرامی بداریم.

از خانم طارانی که خواهر شهرام فرج زاده طارانی است درباره حال و روز کنونی خانواده خود و «شهرام» پرسیدیم. خلاصه صحبت های او این است که فشار و تهدید دستگاه امنیتی حکومت به قدری بر خانواده او و تمام خانواده های قربانیان جنبش سبز بالاست که حتی یک گفتگوی تلفنی او با پدر و مادرش نیز با سختی های فروان همراه است.

لطفاً از شرایط فعلی خانواده پدر و مادری شهرام فرج زاده طارانی بگوئید.

خانواده من و دیگر جان باختگان جنبش سبز به شدت تحت فشار حکومت هستند. تلفن های ما مدام کنترل می شوند و من حتی به راحتی نمی توانم با پدر و خواهرانم گفتگوی تلفنی داشته باشم. می دانید که مادر من سال گذشته در اثر فشار روانی ناشی از مرگ  «شهرام» جان خود را از دست داد.

هر زمانی صحبت می کنیم مجبور هستیم خیلی خلاصه صحبت کنیم، مجبورم خیلی مسائل  را مطرح نکنم و تا موضوعی را باز می کنم، از آن سو فوری بحث عوض می شود.

بعد از جنبش سبز، خانواده های قربانیان تلاش کردند روابط خود را با هم حفظ کنند و به یک خانواده بزرگتری تبدیل شوند. به مناسبت های مختلف با هم  و با خانواده های زندانیان سیاسی دیدار می کنند و در تمام این دیدارها از طرف حکومت تحت کنترل هستند.

حکومت بارها از خانواده من تعهد گرفته که در این دیدارها شرکت نکرده و با رسانه ها گفتگو نکنند. افراد خانواده من را بارها به اوین برده و از آنها بازجویی های طولانی مدت انجام داده اند. این البته مختص خانواده ما نیست و متاسفانه همین برخورد با دیگر خانواده های قربانیان جنبش سبز نیز انجام شده است.

مراجعه اعضای خانواده شما به اوین به طور تقریبی چه زمانی بوده است؟

بارها و بارها این اتفاق افتاده است. پدر من را با این که بسیار مسن است و با صندلی چرخدار راه می رود ولی یک روز کامل در زندان اوین نگه داری شده است. همچنین با دیگر اعضای خانواده ما نیز به همین صورت برخورد شده است.  به آنها گفته شده که در این «مجامع» شرکت نکنید. منظور آنها از این «مجامع» همین دیدار با خانواده های زندانیان سیاسی است؛ دیدارهای بسیار ساده با هدف دلگرمی دادن به این خانواده ها.

پدر شما در این احضارها و بازجویی ها مورد آزار و اذیت هم قرار گرفته اند؟

پدرم را یک روز کامل در اوین نگه داشتند و وقتی به خانه برگشت به شدت نگران و عصبی بود. با افراد خانواده مدام درگیر می شد و به آنها می گفت در این دیدارها شرکت نکنید. به هر حال همان طور که گفتم آدم مسنی است و برای خانواده خود نگران می شود.

از آزار و اذیت ایشان هم خبر دارید؟

ماموران به خانواده تاکید کردند که به من در این زمینه هیچ اطلاعی داده نشود. چون نگران این بودند که من در خارج از کشور درباره این فشارها به مردم اطلاع رسانی کنم.

خانواده شما در طول این سالها برای  دادرسی عادلانه در مورد قتل آقای طارانی موفق شده اند اقدامی انجام بدهند؟

بعد از سال ۸۸ برادرم در جریان رفت و آمدها برای مشخص شدن ماجرای این پرونده، برادر من مدام می گفت ماموران حکومتی چنان نگاه عاقل اندر سفیهی به ما دارند که انگار ما عقل خودمان را از دست داده ایم که چنین خواسته ای داریم.

تنها چیزی که بعد از آن فاجعه خانواده تلاش کرده که آن را زنده نگه دارد، تداوم رابطه با بازماندگان دیگر قربانیان است که به خاطر آن هم گفتم که چقدر آزار و اذیت از سوی حکومت به آنها تحمیل شده است. یکی از اعضای خانواده به نقل از یکی دیگر از خانواده های قربانیان می گفت وقتی برای بازجویی احضار شدم دیدم پرینت تمام مکالمات تلگرامی من را هم دارند.

برای برپا داشتن مراسم های سوگواری آیا خانواده شما محدودیتی دارند؟

واقعیت این است که اینقدر شروط ماموران برای این مراسم زیاد هست که در نهایت خانواده مجبور می شوند از برگزاری این مراسم انصراف دهند. گذاشتن صندلی برای مهمانان را ممنوع می کنند، ترکیب مهمانان را تعیین می کنند و….

آیا اطلاعی هم دارید که این فشارها بر خانواده بیشتر از طرف وزارت اطلاعات انجام می شود یا نه سپاه پاسداران؟

به نظر من همه این ها مجموعه سیستم سرکوب نظام هستند و چندان با هم تفاوتی ندارند.

آیا با توجه به این که سالها است در خارج از کشور زندگی می کنید توانسته اید در نهادهای بین المللی حقوقی در مورد این جنایت حکومت اقامه دعوی کنید؟

ابتدای امر چون من برخی ملاحظات را در زمینه نگه داشتن حق سفر به ایران و البته بر هم نخوردن آرامش خانواده را داشتم تلاش کردم در این زمینه سکوت کنم.

امّا وقتی دیدم خانم لیلا توسلی یک دانشجوی جوان حاضر شده در مورد قتل برادر من شهادت بدهد، دیگر به خودم اجازه ندادم که در این زمینه سکوت کنم. از سال ۸۸ من نتوانستم به ایران سفر کنم و خانواده و وطن خودم را ببینم.

از آن موقع من به یک فعال حقوق بشری تبدیل شدم و البته فکر می کنم این تلاش ها تا حدی هم موفق بوده است. می دانید که دولت کانادا کشوری که من در آن ساکن هستم کشتار وحشیانه سال ۱۳۶۷ از سوی جمهوری اسلامی را محکوم کرده است.

تاکید من همواره بر این بوده که تمام کشتارهای جمهوری اسلامی در پیوند با هم اتفاق افتاده و هیچ کدام را نباید یک رویداد جداگانه تلقی کرد. کشتارهای سال های ۶۰ و ۶۷، قتلهای زنجیره ای و قتل معترضان جنبش سبز در خیابان همگی ماهیت خونریز این حکومت را مشخص کرده اند و باید در کنار هم بررسی شوند.

حتی مرگ تدریجی بسیاری از زندانیان سیاسی در زندان ها مثل شاهرخ زمانی فعال کارگری و بسیاری دیگر از عزیزانی که در زندانها جان سپردند را هم باید یک زنجیره واحد از جنایات این حکومت دانست. من به عنوان یک روانشناس تلاش می کنم به خانواده های قربانیان دهه شصت که بسیاری از آنها تحت فشارهای عظیم روانی هستند کمک کنم.

من همواره تلاش کرده ام که صدای این عزیزان باشم و می دانید که جنایات جمهوری اسلامی در طول این سالها در مجامع مختلف از جمله سازمان ملل متحد محکوم شده است و امید ما برای یک دادرسی عادلانه همچنان زنده است.

لطفاً  درباره وضعیت خانواده خود آقا شهرام یعنی همسر و فرزندش هم کمی توضیح دهید. کمتر در رسانه ها درباره حال و اوضاع آنها صحبت شده است. بعد از مرگ شهرام آنها چه طور رزگار می گذرانند ؟

از آنجا که من به حریم خصوصی تمام افراد بسیار احترام می گذارم تنها به طور کلی می توانم بگویم با نگاهی به شرایط اقتصادی جامعه ایران می توان فهمید که این خانواده هم چه حال و اوضاعی دارند.

در ایران وقتی دختری پدر و مادر را هم در کنار خود دارد نمی تواند ادعا کند که امنیت روانی کاملی دارد، چه برسد به زمانی که پدر این دختر هم که معمولاً در این کشور به عنوان نان آور او را می شناسند از دست رفته باشد.

این وضعیت تنها به شرایط اقتصادی و البته تنها به خانواده برادر من ختم نمی شود. فکر می کنم بسیاری از خانواده های جانباختگان دچار چنین وضعیتی هستند. بحران های اجتماعی و بسیاری دیگر از مسائل همواره با آنها بوده است.

خانواده های جان باختگان جنبش سبز در اوج این جنبش از طرف مردم بسیار مورد توجه بودند. امّا در حال حاضر کمتر می بینیم که نامی از آنها میان مردم مطرح شود. آیا به عنوان عضو یکی از این خانواده ها آیا خواسته ای از مردم دارید؟

ما همیشه از مردم سپاسگزاریم. مردم ما در این سالها با انواع و اقسام فشارهایی که حکومت برای آنها درست کرده دست به گریبان بوده اند و البته این را هم باید گفت که آنها هیچ وقت اعتراض خود را فراموش نکرده اند.

وقتی من مراسم های سالگرد ۱۶ آذر را در دانشگاه های مختلف می دیدم به شدت از بیداری جوانان خوشحال شدم . حتی با «شهرام» صحبت می کردم و به او می گفتم که خون تو پایمال نشده و این مردم قدر آن را به خوبی می دانند.

من فکر می کنم اعتراض مردم به این حکومت یک آتش زیر خاکستر است و هر گاه فرصت دوباره ای بیابد باز هم شعله ور خواهد شد. اتفاقاً ترس بیش از حد حکومت هم از همین موضوع است. ما واقعاً افتخار می کنیم به چنین مردمی و هیچ انتظاری از آنها نداریم.

دادخواهی عادلانه در مورد تمام قربانیان راه آزادی در جمهوری اسلامی را چگونه تعریف می کنید؟ آیا این دادرسی در زمان عمر همین حکومت قابل دستیابی است یا نه؟

موضوع دادخواهی عادلانه بسیار مبحث مهم و گسترده ای است. مادران پارک لاله در این مدت بسیار فعال بوده اند و حتی چند کتاب در مورد این موضوع منتشر شده است.

به صورت خلاصه دادرسی عادلانه انتقام جویی و پیاده کردن همان جنایت هایی بر سر عاملان و آمران این خونریزی ها هم نیست. این امر یک زیر بنایی نیاز دارد که این زیر بنا در چارچوب این حکومت امکان پذیر نیست. حکومتی که حتی اجازه نمی دهد من با افراد خانواده ام یک مکالمه تلفنی راحت داشته باشم قطعاً اجازه نمی دهد که بانیان جنایت های تمام این سالها محاکمه شوند.

این دادرسی نیازمند یک دادگاه بی طرف  و با حضور نمایندگان بین المللی است. باید در این دادگاه ها درباره تاثیر بسیار مخرب این جنایت ها بر جامعه و بر بازماندگان این جنایتها به تفصیل صحبت شود تا از بروز دوباره آنها در تاریخ کشورمان جلوگیری شود.

تنها در صورت شرح این تاثیرات است که می توان از تداوم اثر این زخم های باز در جامعه جلوگیری کرد. باید تمام دلسوزان جامعه روی این مسئله کار کنند.

همین حرکت زیبای پرستو فروهر عزیز که آخرین سالگرد قتل پدر و مادر خود را در سکوت برگزار کرد چقدر به صورت نمادین در خدمت این موضوع است. او با این حرکت اعلام کرد که دستکم دو ساعت باید در سکوت به این جنایت و تاثیرات آن فکر کرد.

 


نظرات بسته است.

مطالب دیگر