وقتی “روح الله خمینی” به قدرت رسید و دولت موقت “مهدی بازرگان” و شورای انقلاب عهده دار اداره کشور شد، “ورزش” از جمله اموری بود که در حاشیه قرار گرفت و کمتر کسی بود که به آینده آن در حکومت اسلامی بیاندیشد.

در همان روزها مجله “دنیای ورزش” در نخستین شماره ی خود که  در “عصر انقلاب” منتشر کرد،  تصویر دو شخص آشنا و ناآشنا را روی جلد گذاشت: “حسین فکری” و “حسین شاه حسینی”، اولی برای اهالی فوتبال چهره ای آشنا بود؛ او سال ها مربیگری تیم فوتبال “تهران جوان” را به عهده داشت و دومی در دوران جوانی در باشگاهی در مجاورت “امجدیه” والیبال بازی می کرد و سابقه ی دیگری در ورزش نداشت.

 “شاه حسینی” به حکم “مهدی بازرگان” به ریاست سازمان تربیت بدنی منصوب شد و “حسین فکری” نیز به سمت قائم مقام سازمان تربیت بدنی نایل شد.  در کنار تصویر این دو مسوول انقلابی، دو نقل قول نیز به چشم می خورد: “درهای ورزشگاه ها به روی همه باز شد”،  “ورزش به شکل گذشته را فراموش کنید.” اتفاقا این دو نقل قول از معدود وعده هایی بود که در حکومت اسلامی جامه عمل پوشید؛ یعنی واقعا درهای ورزشگاه ها باز شده بود و همه می توانستند به راحتی وارد محوطه شده و ورزش کنند. دیگر این که ورزش به شکل گذشته نیز نه تنها دیگر تکرار نشد که چند ماه بعد، آن چه از افتخارات جهانی ورزش ایران به ثبت رسیده بود، به فراموشی سپرده شد.

“حسین شاه حسینی” از چهره های فعال در نهضت مقاومت ملی بود که پس از واقعه ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به همت “سیدرضا زنجانی” و تنی چند از همفکرانش که جملگی از حامیان دکتر “مصدق” بودند، تشکیل شد.

گفته می شود در همان ابتدای تشکیل نهضت مقاومت ملی، “شاه حسینی” نقش پیک “زنجانی” را ایفا می کرد و در قالب تشکلی به نام “جامعه اصناف و بازاریان” به مبارزه سیاسی علیه شاه پرداخت.

وی در دوران حکومت دکتر مصدق به دلیل اعتقادات مذهبی خود و خانواده اش، به آیت الله “کاشانی” نزدیک شد. “شاه حسینی” در گفتگو با “تاریخ ایرانی”، می گوید: “در آن دوران در کنار آیت‌ الله کاشانی بودم؛ عضو مجمع مسلمانان مجاهد نبودم ولی در کنار آیت‌الله کاشانی بودم و تا هنگام بازگشت دکتر مصدق از دادگاه لاهه با ایشان همکاری می‌کردم؛ تا آن موقع در نهضت ملی ایران هم از مصدق و هم از کاشانی به شدید‌ترین نحو با پشتیبانی و پیشینه ‌ای که در کار سیاسی داشتم و همچنین پیشینه ‌ای که طریق پدرم داشتم، همکاری می‌ کردم و با همه سازمان ‌هایی که با حرکت ملی شدن صنعت نفت، همکاری می ‌کردند، مستقیما در ارتباط بودم. چون بر مبنای شغل و کسبی که داشتم و تحصیلاتی که کرده بودم، هم مورد احترام بودم و همه در این صحنه ‌ها به من فرصت می‌ دادند و علاوه بر این در بازار هم بودم، ولی از روزی که دکتر مصدق از دادگاه لاهه برگشت و مساله ملی شدن صنعت نفت، تحقق پیدا کرد، برخوردهایی که از دوستان آیت ‌الله کاشانی و فرزندان ایشان دیدم، حس کردم به تدریج زمینه ‌ای ایجاد می ‌شود که آیت‌ الله کاشانی را رو به روی دکتر مصدق قرار دهند. من هم از ‌همان موقع در کنار نیروهای طرفدار دکتر مصدق قرار گرفتم و از سمپاتی ‌های حزب زحمتکشان بودم. بعد که در حزب زحمتکشان انشعاب ایجاد شد، یک عده رفتند به سوی آقای خلیل ملکی و نیروی سوم شکل گرفت. من هم از حزب زحمتکشان کناره‌گیری کردم.”

وی در سال هایی که با نهضت مقاومت همکاری داشت به زندان نیز افتاد اما تا اواخر زمستان ۵۷ که ریاست ورزش کشور را به عهده داشت، شناخته شده نبود.

دوران ریاست “شاه حسینی” در سازمان تربیت بدنی حدود یک سال و نیم طول کشید. از نقاط مثبت مدیریت وی، این بود که مانند عناصر به اصطلاح حزب اللهی، به ترکیب سازمان دست نزد و از نیروهای زبده و متخصص کمک گرفت. وی در همان نخستین روزهای ریاستش گفت: “از ما انتقاد کنید تا منحرف نشویم.”  

“شاه حسینی” هر چند به دلیل گرایش های مذهبی، اجازه ی برگزاری مسابقات شنای بانوان کشور را نداد اما ورزشکاران زن، مانند گذشته در تمام رشته های ورزشی فعال بودند. در تابستان سال ۱۳۵۹، جانشین وی که “مصطفی داودی” نام داشت و مانند “محمدعلی رجایی” خودش را “مکتبی و حزب اللهی” معرفی می کرد، تار و پود ورزش را به کلی ویران کرده و تمام فدراسیون ها را منحل اعلام کرد.

“شاه حسینی” پس از کنار رفتن از سمت ریاست سازمان تربیت بدنی با حکم “ابوالحسن بنی صدر” رییس جمهوری وقت، به سمت دبیر کل “کمیته ملی المپیک” منصوب شد. دوره مسوولیت وی در کمیته ملی المپیک نیز به دلیل شروع جنگ و دستور “مصطفی داودی” که اعزام کلیه تیم های ورزشی به خارج را ممنوع کرده بود، با فعالیت چشمگیری همراه نشد و چند ماه بعد و با حذف “بنی صدر” از ریاست جمهوری، “شاه حسینی” در واقع از ساختار مدیریت در جمهوری اسلامی برای همیشه کنار رفت.

از آن جا که مقامات جمهوری اسلامی از ابتدا نظر خوشایندی به نیروهای ملی و مصدقی نداشتند، “شاه حسینی” هم از گزند ترفندهای “صادق خلخالی” در امان نماند.

وقتی در زمستان سال ۱۳۵۸ “شاه حسینی” در صدد نامزد شدن برای اولین دوره مجلس از کرج بود، “خلخالی” اعلام کرد که “شاه حسینی” در فراری دادن “بختیار” دست داشته است! “شاه حسینی در پاسخ به اتهام “خلخالی” گفت: آیت الله خلخالی که می دانست من عضو جبهه ملی و نماینده جبهه ملی در ستاد استقبال هستم، یک بار به من گفت که رفیق قدیمی ات را هم آورده اند. من اظهار بی اطلاعی کردم. ایشان رفت و دوباره پرسید که راستی او را آورده اند؟ و من توضیح دادم که خبر درست نبوده است. قکر می کنم جناب خلخالی به دلیل این که مرا مردم کرج نامزد انتخاب مجلس کرده اند، بر خلاف آن چه امام دستور داده اند که همه مردم باید در جهت وحدت همکاری داشته باشند، ایشان این مطلب را مطرح کرده اند تا به موضع انتخاباتی من در کرج لطمه زده باشند؛ من چیز دیگری ندارم جز آن که بگویم خدا در کمین است.”

البته با وجود این که “خلخالی” سعی داشته “شاه حسینی” را از دوستان نزدیک “بختیار” تلقی کند، دکتر “شاپور بختیار” دید مثبتی نسبت به وی نداشت. “بختیار” در گفتگویی که با “ضیاء صدقی” از “تاریخ شفاهی ایران” در سال ۱۳۶۲ داشته، در مورد “شاه حسینی” می گوید: “یک عده ای را که اصولا یا من نمی شناختم و یا علاقه ای به آن ها نداشتم، چون می دانستم این ها مردان سیاسی نیستند، مثل حسین شاه حسینی و دیگران که سنجابی می جست، می گفتند نماینده اصناف است، نمی دانم حالا اصناف چه حالتی دارد و چه معنایی برای همچین مبارزه ای دارد.”

با وجود این که “شاه حسینی” با تعدادی از روحانیان روابط گرمی داشت اما از سال ۱۳۶۰ که “خمینی” رسما اعضای جبهه ملی ایران را مرتد اعلام کرد، او نیز به مانند بقیه دوستانش در جبهه ملی، مجال فعالیت رسمی و علنی پیدا نکرد.

از سال ۱۳۶۰ تا سوم دی ماه سال۱۳۹۶ که “حسین شاه حسینی” در ۹۰ سالگی به ابدیت پیوست، فعالیت های او به انجام چند مصاحبه ی تاریخی و نوشتن کتاب خاطراتش خلاصه شد؛ ضمن آن که وی عضو شورای رهبری جبهه ملی ایران وعضو هیات امنای قلعه احمد آباد،  مزار دکتر “محمد مصدق” نیز بود.


نظرات بسته است.