مرتضی اسماعیل پور

سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶

بخش:
اجتماعی - فرهنگی - یادداشت‌ها






دودمان صفوی را می‌توان دوران حکومت‌دینی کلاسیک با حضور سلسله ملوک الطوایفی و همچنین استقرار روحانیت شیعه حکومتی دانست که نمونه مشخصی از تسلط تفکر دگراندیش‌ستیزی، سنی‌ستیزی و همچنین تشکیل و استقرار حکومت‌دینی محسوب می شود.در این دوران رجال سیاسی با تفکر مقابله با دولت‌ سنی عثمانی و با تمرکز بر دو اصل مذهب شیعه و ناسیونالیزم ایرانی حکومت خود را اداره می کردند.

آنچه در این یادداشت خواهد آمد، ادامه مبحث دگراندیش‌ستیزی در ایران می‌باشد که بخش اول آن پیشتر منتشر شده و در این بخش به دوران صفوی و نقش حکومت و همچنین نقش روحانیت در سرکوب دگراندیشان وبخصوص سنی‌مذهبان خواهم پرداخت.همانطور که در بخش اول عنوان شد،تاریخ ایران گره در سرکوب ‌دگراندیشان‌مذهبی طی چهارده دوره قبل از صفویه دارد و تنها در دوران کوروش و همچنین بخشی از اشکانیان روند سرکوب دگراندیشان متوقف شده بود.

شاهان صفوی همچون دیگر شاهان مستقر در حکومت ایران مشروعیت سلطنت‌شان را با نزدیکی خود به روحانیت و شریعت اسلام حفظ کرده و تلاش داشتند از طریق حکومت مذهبی دوران حکومت خود را جانی تازه ببخشند.

در دوران صفویه فرقه‌ها و همچنین قبیله‌های صوفی بسیاری شکل گرفته بود. در آن دوران تنشی درونی میان اهل‌سنت و همچنین میان آنان با تشیع نیز موجب نگرانی‌های بسیاری بود با این حال دوران صفویه را می‌توان متفاوت‌تر از هر دوران در تاریخ ایران دانست.مدت بسیار طولانی سنی مذهب‌ها قدرت حکومت را در اختیار داشتند اما پس از صفویه تشیع جایگاه حکومتی پیدا می‌کند. ریشه‌های این حکومت نیز به پیش از تشیع و به تفکرات صوفی باز می‌گردد.شیخ صدرالدین که در سال ۷۳۵ هجری قمری قدرت را در اختیار گرفت توانست مریدان بسیاری نزد خود جذب کند. او بزرگترین خانقاه وقت را در اردبیل بنا نهاد و از سویی خلیفه‌هایی به شه‌های دور فرستاد تا مریدان وی بیشتر شود. تاریخ این دوران همچون شهری پر از کوچه و پس کوچه‌های باز موجب به درازا کشیدن یادداشت می شود به همین دلیل باید گفت که صدرالدین که مذهب سنی شافعی داشت به سراغ صوفی رفته و پسرش را به عنوان جانشین انتخاب کرد.  پس از آن با پایان یافتن دوران شیخ ابراهیم، که همچنان این دوران، دوران تبلیغ صوفیان بود نه جنگ، به رهبری شیخ‌جنید که فردی جنگ طلب بود خواهیم رسید.شیخ جنید را “سلطان جنید” می‌نامیدند. جنید به دلیل رویکرد جنگ‌طلبی،  به جنگ با همسایگان و منتقدین خود پرداخت. شیخ جنید برعکس تفکرات اجداد خود که سنی مذهب بودند به تفکر “غلات شیعه” نزدیک‌تر بود. غلات شیعه گروهی از مریدان امام اول شیعیان بودند که علی را تجلی و مظهر و تجسم‌الله دانسته و جلوه گاه و حقیقت محض را در علی می‌یافتند.شاید این مقدمه از شیخ جنید و همچنین رویکرد غلات شیعه که دومین گروه پرطرفدار در میان شیعیان پس از دوازده امامیان می‌باشد کمی مبحث این دوران را نمایان‌تر کند.در این دوران رفته رفته تفکر شیعه قوت گرفته و موضوعیت دین و حکومت بیش از پیش گره در هم می‌خورد.بسیاری از مردم شیخ جنید را “الله” می‌دانستند و فرزند او شیخ حیدر را” ابن الله” که به همین دلیل فضل الله به روزبهان خنجی وقایع‌نگار یعقوب بیک آق قویونلو که خود نیز سنی مذهب بود می‌نویسد که ” جهال روم که زمره ضلا و جنود شیاطین خیال بودند”. در این وصف نیز ابن بزار که همان درویش توکلی بن اسماعیل بن حاجی بود در کتاب صفوت الصفا به حدی اغراق کرده است که تولد شیخ صفی را برابر با ظهور پیامبران دانسته که این امر نیز نشانی از تاریخ پر از رنگ دین در حکومت ها می‌دهد که می‌توان به نقش مشروعیت بخشی دین و دین‌مداران بر اصل قدرت اشاره داشت.

حال این کیش‌شخصیت، اصل برتری و رسیدن به مقام خدایی منجر به آن شد که سلطان جنید در پی کشتار دگراندیشان باشد که به همین دلیل نیز در جنگ کشته و حیدر جانشین او می‌شود. حیدر نیز همچون پدر که به او ابن الله می‌گفتند نسبت به کشتار دگراندیشان کوتاهی نمی‌کرد اما تفاوت او با سلطان جنید و دیگر پادشاه پیشین آن بود که حال فصل جدیدی از کشتارها آغاز شد.

کشتار اهل سنت

حیدر خصومت با دگراندیشان مذهبی را وسعت بخشید و در فتوایی اعلام کرد که قتل یک سنی اجر قتل پنج کافر حربی را دارد. او نکاح با اهل سنت را باطل دانست . در کتاب شاه اسماعیل اول نوشته دکتر منوچهر پارسا دوست در صفحه ۱۸۱ در این خصوص آمده است که ” واجب است که شکم زنان حامله آنها را شکافته، بچه دکور را به نیزه زنند… خرید و فروش سنیان حلال زیرا که خارج از حریت سلامیه اند. روزه و نماز و حج و زکات حال واجب نیست زیرا ثواب روزه و نماز و حج و زکات سنیان را خدای تعلی به حیدریه خواهد داد.”

شاه حیدر نیز همچون پدر قصد خدایی داشت و به همین دلیل در تاریخ و در میان تاریخ نویسان بخصوص فضل الله بن روزبهان خنجی در این باره نوشته است که ” جنابش را قبله و مسجود می شناختند” که همین امر موجب آزار و کدورت بیشتر میان اهل سنت و تفکر شاه حیدر بود.باورمندان اهل سنت نسبت به تشیع فزونی چشمیگیری داشت و به همین دلیل این تنش‌ها موجب کینه ورزی تاریخی میان این تفکر اسلامی شد که جنگ و جدال هر روزه موجب مرگ بسیاری از مردم می‌شد.

شاه حیدر که او را شیخ حیدر می‌نامیدند لقب سلطانی بر خود نهاد و از سویی ” فرقه حیدریه” را راه اندازی کرد که مشخصه اصلی آن سنی‌ستیزی بود که در کنار دگراندیش‌ستیزی نقشی خاص بر خود ایفا می‌کرد.

شاه اسماعیل‌صفوی و بنیان حکومت شیعه

اسماعیل که فرزند شیخ حیدر بود در دوران کودکی به دلیل زندانی بودن در قلعه استخر فارس و پس از آن هم اقامت اجباری در رشت، چشم و دل صوفیان صفوی شده بود. به دلیل شکست تفکر “فرقه حیدریه” و قدرت گرفتن یعقوب بیک، اسماعیل در لاهیجان نزد مولانا شمس الدین لاهیجانی شروع به آموختن خواندن و نوشتن فارسی، مقدمات عربی، قرآن و آموزش اصول مذهب شیعه کرد و پس از آن به آذربایجان رفت. او مریدان خودرا در ارزنجان که ترکیه فعلی است گردهم آورد و در آنجا بود که نقطه تلفیق دین و سیاست مجدد آمیخته شد، آن هم زمانی که اختلاف میان حمله به آذربایجان و یا گرجستان وجود داشت. اسماعیل در میان مریدان خود اعلام کرد که او از امامان شیعه استمداد خواهد کرد تا معلوم شود به کدام سوی باید حمله کرد و قدرت را در اختیار گرفت.اسماعیل که چهارده سال بیشتر نداشت همان موقع در نزد مریدان خود به فردی آسمانی تبدیل شد.او پس از چند جنگ به شاهی ایران رسید و پس از فتح تبریز در همان جا اعلام کرد که دیگر حکومت ایران مذهب شیعه دوازده‌امامی است و دین رسمی ایران تشیع است. کشتار سنی‌مذهبان مجدد شروع شد اما این بار با قدرت بیشتر. شاه اسماعیل مردم شهر را در مسجد جامع تبریز فراخواند. در همان جا به قزلباشان فدایی شاه اسماعیل دستور داده شد که هر کس به سخن شاه اعتراضی کرد با شمشیر روبرو شود.

شاه اسماعیل شمشیر خود را بر کشید و به سه خلیفه راشدین که ابوبکر،عمر و عثمان بود لعن و نفرین فرستاد تا همه تکرار کنند و در این بین هر فردی خودداری می‌کرد در جا به دست قزلباشان کشته می‌شد.این گزارشات که در کتاب ” عالم آرای صفوی” و کتاب” جهانگشای خاقان” ثبت شده است نشان از کشتار بسیاری از مردم سنی مذهب را می‌دهد. شاه اسماعیل دستور داده بود هر کس به شیوه سنی مذهبان وضو می‌گیرد  و یا اگر به روش آنان نماز می‌خواند قتل بر او واجب است.شاه اسماعیل گروهی تحت عنوان” تبرائیان” راه اندازی کرد تا در کوی و برزن لعن سه خلیفه راشدین را بگویند و هر کس اعتراض کرد او را در دم به شمشیر و خون آغشته کنند.یکی از بازرگانان ونیزی به نام ماریا انجولو که سفرنامه شناخته شده‌ای  به نام ” سفرنامه های ونیزیان در ایران، شش سفرنامه” دارد ،تعداد کشته شدگان واقعه تبریز را بیست هزار نفر  ذکر کرده که آن زمان جمعیت تبریز سیصدهزار نفر بود و به گفته بعضی از تاریخ‌نگاران دو سوم تبریز سنی مذهب بودند.

همزمان با رویکرد ضد سنی در ایران رویکرد دگراندیش‌ستیزی نیز رشد چشمگیری پیدا کرده بود که حال رویکرد شیعه‌سازی در اولویت و خواست شاه اسماعیل بود.

در این دوران شکل‌گیری طبقه روحانیت شیعه را شاهدهستیم. شاه اسماعیل تقرب بی حد و مرزی با موضوع تشیع دارد و تشیع نیز طبقه روحانیت را در درون خود پرورش داده است.قدرت گرفتن روحانیت شیعه در بدنه دستگاه سیاسی و شکل گیری نهادهای روحانی تشیع که با خواست سنی‌کشی و سنی‌ستیزی بیشتر قوت گرفته بود حال به سراغ دیگر تفکرات آمده است.سهیم شدن آنان در قدرت و ثروت دست روحانیت شیعه را جهت سرکوب دگراندیشان مذهبی بیش از پیش باز کرده است.دگراندیشان هیچگونه توان مقابله با روحانیت را نداشته و در سایه ترس از قهر حکومت مجبور به پرداخت مالیات بیشتر و گاه پذیرش مصادره اموال آنان نیز شده اند زیرا در غیر این صورت جان آنان نیز ستانده می‌شد و کسی بر روحانیت تشیع ایرادی نمی‌توانست بگیرد. در بخشی دیگر به موضوع تکفیر روحانیت شیعه خواهم پرداخت.

در این میان نقش مولانا شمس الدین لاهیجانی را نباید از دیده دور نگه داشت زیرا او پس از قدرت گرفتن شاه اسماعیل، به عنوان صدرات سلطنت و مامور مخصوص با سرکوب دگراندیشان مذهبی انتخاب شد تا مردم را مجبور به پذیرش مذهب شیعه دوازده امامی کند. در آن زمان کسی توان مقابله با شمس الدین لاهیجانی را نداشت و همانطور که در کتاب تاریخ اجتماعی ایران تالیف م. راوندی در صفحه ۳۸۱ می‌خوانیم، می‌بینم که مخالفین را چگونه مجازات می‌کردند. در آن دوران” زنده کباب کردن، گوشت دشمن را خوردن، دو درخت را به زور چندتن مانند فنر به هم پیوستن و دست و پای آدمی را با آن درخت ها بسته رها کردن، زنده پوست کندن، در دیگ جوشاندن…” وجود داشت.

شاه اسماعیل معتقد بود که خداوند وظیفه ترویج شیعه را در جهان اسلام به او واگذاشته است و او با ایمان به این موضوع نیز دست از کشتار سنی مذهبان برنداشت و در کنار آن گاه زرتشتیان را در آتش می‌سوزاند و گاه یهودیان و مسیحیان را به دار می‌آویخت.

نباید از خاطر برد که تفکر سنی کشی و اجبار در شیعه کردن مردم در آن زمان موجب جنگ و تنش‌های فراوانی با دیگر کشورهای همسایه نیز می‌شد که نتیجه آن چندین جنگ است.

سلطان سلیم که پس از بایزید به قدرت رسیده بود حال به فکر مقابله با شاه اسماعیل افتاد. همان تنشی که پیشتر از آن سخن گفتیم در دوران سلطان سلیم روی داد و او مقابله به مثل کرد. سلطان سلیم به سراغ فقهای سنی رفت و از آنان خواست تا فتوای قتل شیعیان را صادر کنند.جنگی که شاه اسماعیل آن را شروع کرده بود با صدور فتوای قتل شیعیان به برزخی بزرگ تبدیل شد.

مفتی اعظم استانبول به خواست سلطان سلیم جواب داد و حال که فقهای شیعه کشتار سنی‌مذهبان را تقدیس می‌کردند این بار فقهای سنی مذهب نیز به حکم شیعه کشی راضی شده و این فتوا را صادر کردند.تفاوت میان فتوای صادر شده در تشیع و اهل سنت این بود که شاه حیدر اعلام کرده بود که قتل هر سنی مذهب برابر با کشتن ۵ کافر حربی است اما با مشورت فقهای سنی مذهب اعلام شد که قتل هر شیعه برابر با کشتار ۷۰ کافر حربی است. پس از این فتوا در ترکیه فعلی بیش از ۴۰ هزار شیعه کشته شد و اموال آنان مصادره گردید و فرزندان و زنان شیعیان میان سپاهیان تقسیم شد.همانطور که در این یادداشت نوشته شد صدور کشتار توسط شاه اسماعیل موجب مرگ دستم ۲۰ هزار نفر در همان روزهای اول به رسمیت شناختن شیعه بود و حال در آناتولی ۴۰ هزار شیعه کشته شدند.

رویکرد دگراندیش‌ستیزی و افتخار به قتل “دیگری” این بار نیز به سراغ سلطان سلیم آمده بود.پیشتر در ایران انوشیروان را به “انوشیروان عادل” می‌شناختند زیرا او کمر به قتل مزدکیان داده بود و حال فقهای اهل‌سنت به پاس قدردانی از سلطان سلیم که چهل هزار تن را کشته بود به او لقب” عادل” دادند که این اتفاق را ادوارد براون در کتاب تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا عصر حاضر در صفحه ۸۲ نوشته است.

کشتارهای صورت گرفته در ایران و آناتولی موجب جنگ ها و تنش‌های گسترده ی شد که این جنگ ها تماما نشان از دگراندیش‌ستیزی در ایران را می‌دهد.


نظرات بسته است.

مطالب دیگر