یادگار فرداد

سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶

بخش:
اجتماعی - جهان - یادداشت‌ها






بخش دوم. هند (۱)

پیش از تاریخ

 

به نظر می‌رسد که هند نیز یک دوره‌‌ی روستا‌-برزیگری مشابه آنچه در خاور نزدیک (در پاره‌های پیشین) دیدیم را از سرگذرانده باشد. اسناد کاوش‌های باستان‌شناسی گواه وجود نظام طبقاتی ویژه‌ای هستند به نام خانه، مرکز اجرایی، و نیایشگاه‌ داخل روستا‌های مرکزی که نشان از وجود هنروران و روحانیون و بقایای آیینی نظیر پیکره‌های الهه-مادر با نگاه‌های خیره دارند. شهرها‌ی پرجمعیتی نظیر هاراپا (Harappan، امروزه واقع درگوجرات، پاکستان) بین ۲۳۰۰ تا ۱۵۰۰ سال پیش از میلاد رونق گرفتند. مراکز شهری به همان اندازه وام‌دار توسعه‌ی محلی بودند که مرهون رفت‌وآمد بازرگانان سومری نیز. تمدن هاراپا تمدنی بی‌صداست چراکه هیچ مکتب نوشتاری از این دوران در دست نیست بجز نقوش کَنده‌شده بر روی مُهرها که هنوز نتوانسته‌اند بخوانندشان. درآنچه از بناهای غول‌پیکر بجامانده نه نشانی از نوع کاربریشان بر ما روشن است و نه ردی از زنان یا مردان. آنچه مسلم است اهمیت کشاورزی درتمدن هاراپاست چراکه این بناها نزدیک به خاک مناسب و آب بنا شده‌اند. (Boulding 161-62)

والتر فِرسرویس بر این باور است که، «نظریه‌‌های مرسوم درباره‌ی استقرارات هاراپایی -روستا، شهر و یا استان- بیشتر دال بر وجود سنتی مادرسالارانه و ”رسمی” هستند تا حکومتی خودکامه و قهرآمیز.» (Faireservis 273)

این‌طور برمی‌آید که تمدن هاراپا، علارغم برخورداربودن از فنون پیشرفته در فلزکاری، معماری، برزیگری، دامپروری و حمل و نقل (که گاهی ریشه در برخی ویژگی‌های ایرانیِ پیشین دارند)، پویا نبوده و اندک‌اندک در شکل‌گیری شهرهای کوچکتری رنگ باخته است که  در آن‌ها راه‌های آراسته به سنگفرش‌، بناهای یادبود میان مراکز شهر، و سنگ‌های یادگاری عظیم برافراشته در جاهای متفاوت، می‌خواستند سادگی را از شیوه‌ی زندگی در این شهرها بزدایند. فِرسرویس معتقد به وجود نوعی آکروپولیس در مقیاس کوچکتر در هاراپاست با نشانه‌هایی از دموکراسی و برپاییِ عدالت که نمونه‌ی آن را می‌توان در پانجایات دید: جاییکه زنان نیز در آن از حقوقی بهره‌مند می‌شدند.

پانجایات

پانجایات (Panchayat) مهم‌ترین نماینده‌ی داوری در یک طبقه‌ی خودمختار هندی به شمار می‌رود که سنت آن به ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد یا حتا پیشتر از آن بازمی‌گردد. پانجایات، همانطور که از اسمش برمی‌آید، متشکل از پنج نفر (یا بیشتر) است که شورا تشکیل می‌دهند و درباره پرونده‌های مختلف داوری می‌کنند. پانجایات از آن نظر اهمیت بسیار دارند که زنان نیز در آن مشارکت می‌جسته‌اند. بیشتر پژوهشگران درباره‌ی نقش زنان در این اجتماعات دموکراتیک هم‌رأی هستند. نقشی که به تدریج از اهمیت آن در دوران ودایی تا پایان اولین هزاره‌ی پیش از میلاد کاسته‌می‌شود. ای. اس. آلتکار در این‌باره می‌نویسد: «اجتماعات دموکراتیک در عصر ودایی وجود دارند. سرود عروس در ودا می‌گوید که امیدوار است عروس بتواند در روزگار کهن‌سالی با خویشتنداری و موفقیت در این اجتماعات [پانجایات] درپیشگاه مردم سخن بگوید.» (Boulding 163)  

ودا (به معنی دانش و معرفت)

بنظر می‌رسد که آریایی‌های مهاجم، چادرنشینانِ جلگه‌های بی‌درختِ آسیا، دیواره‌های شهر هاراپا را سرنگون کرده و سنگ‌بنای هند را‌ و از پی آن ادبیات عصر ودایی را گزارده‌باشند. همین ادبیات حماسی‌ست که چیزهایی از زنان در هند را برایمان روشن می‌سازد. وداها را بایستی بین ۲۵۰۰ تا ۱۰۰۰ سال پیش از میلاد سروده‌باشند. در هزاره‌ی اول پیش از میلاد این سروده‌ها به نگارش درآمدند. سببِ دیرکرد امر نوشتن را باید در ‘سنت شفاهی’ جستجو کرد که بار نگهداری از این سرودها را به دوش می‌کشید.  

پس از این دوران، وضعیت زنان از شرکت و حضور کامل در زندگی عمومی روستاها بطورچشمگیری رو به زوال می‌گذارد. در متون بجامانده‌ی ودایی‌ست که می‌توانیم وضعیت برتر زنان در آن دوران را درک کنیم. در دوران ودایی، زنان طبقه‌ی بالا در شهر به سن ۱۶ سالگی ازدواج می‌کردند و پیش از آن زمان بسیاری را صرف خواندن متون ودایی می‌کردند. همچنین بایستی این نکته را درنظر داشت که وداها در حقیقت سروده‌های مذهبی بودند و وقتی از وداها صحبت می‌کنیم درواقع درباره‌ی ادبیات و بویژه درباره‌ی شعر سخن می‌گوییم. به بیان دیگر آنان که مشغول ازبرخوانی وداها بودند تنها به کاری دینی مشغول نبودند بلکه در کار شعر و ادب بودند.  ای. اس. آلتکار بر این باور است که حدود بیست تن از کسانی که ریگ‌ودا، کهن‌ترین ومهم‌ترین بخش سروده‌های ودا (با وزنی شبیه به ابیات تغزلی یونان باستان)، را نوشته‌اند زن بوده‌اند. اگرچه ممکن است که برخی از این شخصیت‌ها اسطوره‌ای باشند اما شواهد بسیاری در دست است که این زنان مانند دیگر انسان‌ها از پوست و گوشت و استخوان بوده‌اند و درجامعه‌ی هندوی آن روزگار زیسته‌اند. در حقیقت این زنان، کاهنان یا روحانیون بودند که به بیانی درس طلبگی می‌دیده‌اند. برخی‌شان تا آخر عمر طلبه باقی می‌ماندند و برخی تنها تا پیش از ازدواج، در ۱۵ یا ۱۶ سالگی، پیگیر بودند. حداقل زمانی را که صرف آموختن سروده‌های ودا می‌کردند هشت یا نه سال بوده که در یادگیریِ روزانه سرودها را از بَر می‌شدند و ‘سنت شفاهی’ را حفظ می‌کردند. (Boulding 168)  زنانی را که در کار دین‌شناسی به مهارت می‌رسیدند ”کاساکریتسنی” می‌نامیدند. آلتکار بر اساس این نامگذاری استدلال می‌کند که بایستی تعداد زنانی که به این درجه می‌رسیدند بسیار بوده باشد که برایشان نامی در نظرگرفته‌ بودند.

سرودی مربوط به آفرینش در وداهاست که در آن خدای مرد خود را به دو نیم می‌کند و از او زن و مرد بوجود می‌آید. این‌بار خدای زن گویی از این وضع که از او [مرد] زاده شده و حالا با هم همبستر می‌شوند راضی نیست و میل به ناپدیدشدن دارد:

او [زن]  با خود اندیشید، «اگرچه او مرا از خودش پدید آورده،

چگونه است که با من جفت می‌شود؟

باشد، من ناپدید خواهم شد.»

پس زن گاو شد، و او (=مرد) نره گاو.

مرد با او جفت شد، و پس گله‌ی گاوان زاده شد. (دورانت ۴۶۸)

البته جدای از آفریده شدن زن از مرد، نکته‌ی قابل توجه در این سروده یکی‌شدن آفریدگار و آفرینش است؛ خدای زن از شکلی به شکل دیگر درمی‌آید و خدای مرد بی‌درنگ جنس نرِ این شکل جدید را درخودبازمی‌آفریند و این‌گونه از گاو گرفته تا مورچه ‘هست’ می‌شوند. گویی تمامیِ شکل‌های حیات یکی‌ست و هربار به شکل دیگری درمی‌آید: همه‌خدایی. نکته‌ی ظریفی که در این همه‌خدایی وجود دارد، ارزشِ برابر خدای زن و مرد در آفرینش است و البته این خدای زن است که هر بار در شکل نُخستین پدیدار می‌شود و خدای مرد او را با جنس مخالف همراهی می‌کند و هربار همبستر می‌شوند تا آفرینشی دوباره رخ دهد. این نوع نگاه به آفرینش بسیار متفاوت از آفرینش خدا در ادیان سامی‌ست که همواره خدا-مرد سرچشمه‌ی آفرینش است. همه-خدایی امکان پرستش چندین خدا و یک خدای یکتا را همزمان موجود می‌سازد. بسیاری از خدایان هندوها نیز زن هستند: سرسوتی (الهه‌ی دانش و خوش‌بیانی و هنر)، لکشمی (الهه‌ی توانگری و کامیابی)، شاکتی(الهه‌ی قدرت و توانمندی) و کالی (الهه‌ی ترادیسی و نابودی و کُشنده‌ی زمان).

یکی دیگر از نکات جالب وداها مربوط به آخرین دوره‌ی آن یعنی اوپانیشادها می‌شود که در آن یکی از اوپانیشادهای متقدم مناسکی را به سرپرست خانواده آموزش می‌دهد تا صاحب دختری طلبه بشوند.  (Boulding 168) نیایش برای داشتن فرزند دختری که در آینده طلبه شود نیز اشاره به اهمیت حضور زنان در دوران ودایی دارد.

ناگفته نماند که این طلبه‌ها به فعالیت‌های بسیاری مشغول بودند از جمله کشاورزی، بافندگی و رنگرزی، گلدوزی و معلمی. زنان هنرمند به کار ساخت سلاح بودند و تیر و کمان. زنان طبقه‌ی پایین‌تر به کار بازرگانی می‌پرداختند. در مقابل، از زنان طبقه‌ی بالا انتظار می‌رفت که امور روزانه منزل را انجام داده و همراه همسر خود آیین ودایی را بجا آورند.

ازدواج

در هند عصر ودایی، عروس را یا با زور می‌دزدیدند و یا که او را می‌خریدند. البته گاهی هم پیش میآمد که ازدواج با رضایت هر دوطرف رخ می‌داد که این را باعث ننگ می‌دانستند. جالب است که خودِ زنان هم باور داشتند که اگر خریده‌شوند و پول بیشتری بابت آنها پرداخت شود شرافتمندانه‌تر است و ربوده‌شدن را نیز ستایشی بزرگ قلمداد می‌کردند. از طرف دیگر، بزرگان مردان را تشویق به چندهمسری می‌کردند چراکه استفاده از استعدادهای چندزن با هم کاری بسیار شایسته و پسندیده به شمار می‌رفت. در مقابل آن هم ممکن بود که زنی همزمان چند همسر اختیار کند که در این صورت معمولا همسرانش برادر یکدیگر بودند. ویل دورانت می‌نویسد که این رسم تا سال ۱۸۵۹ در سیلان برقرار بوده‌است. (دورانت ۴۶۵)  مردان بر زنان و فرزندان خود حق تملک داشته و به محض اراده می‌توانستند آن‌ها را بفروشند و یا از خانه بیرون کنند. زن هندی در دوران ودایی از آزادی‌هایی نیز برخوردار بود: [گاهی] درانتخاب شوهر  و اظهار نظر دراین‌باره، شرکت در جشن‌ها و رقص‌ها، آموزش و شرکت در بحث‌های فلسفی، و عدم محدودیت در ازدواج مجدد برای بیوه‌گان.

 

توضیح عکس: سرسوتی الهه‌ی دانش و خوش‌بیانی و هنر، نقاضی اثر راجا روی وارما، منبع

کتابنامه

دورانت, ویل،. تاریخ تمدن: مشرق زمین گاهواره‌ی تمدن. Trans. احمد، آرام. چاپ دوازدهم. Vol. ۱. تهران : انتشارات علمی و فرهنگی , ۱۳۸۵.

Boulding, Elise. The Underside of History. revised edition. Vol. 1. London: SAGE, 1992.

Faireservis, Walter A., Jr. The roots of the ancient India: The archealogy of early Indian civilization. New York : Macmillan, 1971.

 


نظرات بسته است.