سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶

بخش:
گزارش






مازیار بهرامی_ فعالیت جنبش دانشجویی بعد از انقلاب ۵۷ را می توان به دوره هایی از جمله پیروزی انقلاب تا «انقلاب فرهنگی» سال ۵۹، از بازگشایی دانشگاه ها تا آخر ریاست جمهوری هاشمی رفنسجانی، و در مرحله سوم در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، دوره چهارم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد و دوره متأخر یعنی ریاست جمهوری حسن روحانی تقسیم کرد.

اگر در کل دوره حکومت پهلوی، ما شاهد دو تجاوز ارتشیان شاهنشاهی به فضای دانشگاه بودیم، در سی و هفت سال حکومت اسلامی، سه بار هجوم لباس شخصی ها و سپاهیان به صحن دانشگاه و بارها اعمال «سیاست های تعدیلی» در برابر دانشجویان روی داد.

خرداد ۵۹، هیجده تیر ۷۸، ۲۴ خرداد ۸۲ و البته ۲۴ خرداد ۸۸ سه حمله گسترده نیروهای نظامی و لباس شخصی به فضای دانشگاه در دوران حکومت اسلامی بودند.

سیاست های تعدیلی حکومت برای رام کردن دانشگاه، یک بار در سال ۵۹ با «انقلاب فرهنگی»، دیگر بار با «ستاره دار» کردن دانشجویان دگر اندیش سیاسی و مذهبی از دوره «اصلاحات»  که تا امروز نیر تداوم دارد و البته وارد کردن حدود چهار هزار «استاد حکومتی» از طریق بورسیه های غیر قانونی در دوره احمدی نژاد اجرا شد.

این وسط یک دوره همسویی جنبش دانشجویی با حکومت اسلامی را نیز شاهد بودیم که چندان دوام نیافت؛ از فردای انقلاب ۵۷ که دانشجویان انقلابی، فضای جدید را همسو با آرمان های خود می دیدند تا « انقلاب فرهنگی» سال ۵۹ که حکومت جدید خطر تشکل یابی دانشجویان دگر اندیش سیاسی و ایدئولوژیک را خیلی زود احساس کرد.

دوره همنوایی

نام گذاشتن آن چه بر جریانات دانشجویی در سالهای میان بهمن ۵۷ تا  اواخر جنگ با عراق، با عنوان «دوره همنوایی» با اغماض برای آن صورت می گیرد که دستکم در این دوره حرکات سیاسی دانشگاه با همدلی نسبت به اصل انقلاب روی داده و امید برای تحقق آرمانها همراه بود.

نارضایتی خمینی از شکل گیری فضای در میان گروه های دانشجویی سکولار و لائیک و یارگیری احزاب از میان آنها برای به دست گرفتن قدرت، خیلی زود زنگ خطر را برای اسلام گراها به صدا در آورد.

همین شد که خمینی در روزهای پایانی خرداد ۵۹، دستور برچیدن گروه های «وابسته به شرق و غرب» را در « مدت سه روز» صادر کرد؛ حرکتی که «انقلاب فرهنگی» نام گرفت.

با وجود تصمیم برخی گروه های چپ لائیک و اسلامی برای

« مقاومت» در برابر این یورش، خیلی زود آنها هم ترک « دفاتر» را به مصلحت دیدند.

این وسط ولی حکومت از تقویت دانشجویان اسلام گرای پیرو خمینی باز نایستاد.

پیش از صدور فرمان انقلاب فرهنگی، برخی دانشجویان عضو « انجمن های اسلامی» در سیزده آبان ۵۸ با حمله به سفارت آمریکا هم زمینه یکدست شدن قدرت به نفع اسلام گراها و بر علیه دولت نسبتاً سکولارتر بازرگان را فراهم کردند و هم خود با ورود به قدرت، دستخوشی از نیروهای تحت امر خمینی دریافت نمودند.

همزمان البته محروم شدن جمعیت عظیم دانشجویان از تحصیل و در ادامه تصفیه بخشی از گروه های انقلابی مانند چپ های لائیک و اسلامی در کنار اخراج ابوالحسن بنی صدر از قدرت، موتور «اسلامی» تر شدن «جمهوری» برآمده از انقلاب را پر شتاب تر پیش برد.

 

قدرت گیری دانشجویان خط امامی

ضربه بیش از دو سال تعطیلی دانشگاه ها در نتیجه « انقلاب فرهنگی» سنگین تر از آن بود که بلافاصله بعد از بازگشایی فضاهای آموزش عالی، دوباره شاهد رونق جنبش دانشجویی در دوران حیات جمهوری اسلامی باشیم.

ورود چهره های تسخیر کننده سفارت آمریکا مانند ابراهیم اصغر زاده به مجلس سوم و عده ای دیگر به همراه « موسوی خوئینی ها» رهبر حرکت سیزده آبان ۵۸ به قوه قضائیه نیز از دیگر نتایج پیاده همراهی دانشجویان اسلام گرا با سیاست های افراطی دهه اول انقلاب بود.

 

پیش از آن، همکاری دانشجویان اسلام گرا با نهادهایی مانند « سپاه» در برخورد با اپوزیسیون چپ، استارت « وحدت دانشگاه با حکومت» را زده بود.

دوره استقلال یابی

اواسط دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی زمانی بود که نسل دانشجویان به بلوغ رسیده در دوران جمهوری اسلامی با بهره گیری از نهادهای ساخته دست همین حاکمیت به مقابله با آن روی آوردند.

«اتحادیه انجمن های اسلامی دانشگاه ها» موسوم به « دفتر تحکیم وحدت» که در سال ۵۸ با شرکت دانشجویان تسخیر کننده سفارت آمریکا و با فرمان رهبر پیشین جمهوری اسلامی تشکیل یافته بود، با پایان جنگ و در دوره رهبری خامنه ای، اعتراضاتی را نسبت به سیاستهای جدید اقتصادی آغاز کرد.

تسلط طیف چپ «تحکیم» نسبت به بقیه نیروهای حاضر در این تشکیلات، در کنار خفقان شدید حاکم در دوره رفسنجانی، باعث شد تا آخر دوره اول ریاست جمهوری او اعتراض ها در محدوده « عدالت اقتصادی» باقی بماند.

 

دستگیری تعداد زیادی از فعالان دانشجویی دانشگاه های اصفهان، تهران و شیراز، فشار نهادهای اطلاعاتی برای جدایی از « تحکیم» و حمله گروه های لباس شخصی به تجمعات دانشجویی، از سیاستهای مسلط دوران ریاست جمهوری رفسنجانی در برخورد با جنبش دانشجویی در دوره استقلال یابی آن از حکومت بود.

اصلاحات؛ با دانشجو یا بر دانشجو

 

از طنزهای روزگار است که دو حمله وحشیانه از چهار حمله ای که در عمر جمهوری اسلامی به فضای دانشگاه صورت گرفته، در دوران موسوم به «بهار اصلاحات» انجام شده است.

دولت اصلاحات در دوم خرداد ۷۶ از سوی نیروهای خط امام تسخیر کننده سفارت آمریکا در سیزدهم آبان ۵۸ و البته حامیان «انقلاب فرهنگی» در دانشگاه در اواخر دهه ۵۰ و البته حمایت جنبش دانشجویی شکل گرفت.

بر خلاف دوره هاشمی رفسنجانی، دانشجویان سیاسی که در این دوره آزادی سیاسی را به جای عدالت اجتماعی و اقتصادی به عنوان مطالبه مهم خود از حکومت مطرح کردند، هزینه آن را نیز با دو فاجعه ۱۸ تیر ۷۸ و ۲۴ خرداد ۸۲ پرداخت کردند.

بنا به آمار منتشر شده توسط دانشجويان در طول سه سال بعد از حادثه ۱۸ تير دانشجويان با دادن ۴۶۵ زندانی بيش از هر گروه ديگری هزينه اصلاح طلبی را پرداخته اند.

عمر فعالیت جنبش دانشجویی در دوره دولت محمد خاتمی را می توان به دو دوره تقسیم کرد؛ دوره اول  همراهی «جنبش» با دولت دوم خرداد به هوای دستیابی به مطالبات سیاسی و مدنی بود که تنها ۱۸ تیر ۷۸ تداوم یافت.

دوره دوم نیز از سرکوب اعتراضات ۱۸ تیر با همراهی دولت خاتمی و به دنبال آن رو در رو قرار گرفتن جنبش دانشجویی با این دولت و کلیت حاکمیت آغاز شد.

اعتراض به توقیف روزنامه «سلام»، بعد از انتشار نامه محرمانه «سعید امامی» به مجلس پنجم برای اصلاح قانون مطبوعات، دومین حمله نیروهای حکومت به سرکردگی نیروهای انتظامی و با همراهی نیروهای لباس شخصی ها به داخل دانشگاه را رقم زد.

پیش از آن قتلهای زنجیره ای پاییز ۷۷ و برخوردهای امنیتی با مطبوعات و البته مواجهه سرد دولت اصلاحات با این روند خطرناک، خشم دانشجویان را فراهم ساخته بود.

قتل عزت ابراهیم نژاد با ضربات زنجیر و باتوم از سوی نیروهای لباس شخصی همان زمان مورد تأیید حکومت قرار گرفت.

غیر از آقای ابراهیم نژاد، برخی منابع نیز از دو  نفر دیگر از معترضان از جمله اکبر محمدی از قربانیان این حادثه بودند. غیر از این دو نفر دیگر از جمله یک دانشجوی دانشگاه الزهرا و یک دانش آموز نیز در فهرست کشته شدگان قرار گرفتند.

سرنوشت تلخ «سعید زینالی»، جوانی که از بیست و سوم تیر ۷۸ تا امروز مفقود شده نیز داستان ۱۸ تیر ۷۸ را فاجعه بارتر کرده است.

پدر و مادر سعید که تا امروز به دنبال خبر گرفتن از سرنوشت پسرشان هستند بارها گفتند که در همان روزها بارها از سوی «حفاظت اطلاعات» با آنها تماس گرفتند و گفته اند که فرزندشان در اختیار این نهاد است.

ده سال زندان برای «احمد باطبی» جوانی که در اعتراضات خیابانی پس از واقعه ۱۸ تیر پیراهن خونین دوست خود را مقابل دوربین های خبرنگاران بالا برده بود نیز ده سال را در زندانهای جمهوری اسلامی نیز از دیگر هزینه هایی بود که به این معترضان تحمیل شد.

در مقابل، فرهاد نظری فرمانده انتظامی تهران در دادگاه تشکیل شده برای حمله به کوی دانشگاه تهران از کلیه اتهامات تبرئه و تنها یک مأمور این نهاد، به اتهام دزدیدن یک ریش تراش به ۹۰ روز حبس محکوم شد.

محمد خاتمی که تمام نگاه های دانشجویان زخم خورده و معترض برای آرام کردن فضا به او بود، بر عکس اعتراضات دانشجویان را «لطمه وارد کردن به آرامش» و «تخریب اموال عمومی» دانست و نا امیدی جنبش دانشجویی از دولت اصلاحات را تکمیل کرد.

از آن تاریخ، فصل جدیدی در رو در رویی حکومت جمهوری اسلامی با جنبش دانشجویی آغاز شد و دانشجوی معترض به عنوان دشمن درجه یک این حکومت بدل گشت.

در بخش سوم این گزارش به دوره های بعدی این رویارویی در دوره های ریاست جمهوری احمدی نژاد و روحانی می پردازیم.


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.