سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶

بخش:
حقوق بشر - گفت‌و‌گو






دماوند- مانی تهرانی : در تاریخ ₁₇ اکتبر ₁₉₉₉ مجمع عمومی سازمان ملل متحد به اتفاق آراء روز ₂₅ نوامبر هر سال را به عنوان ’روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان‘ اعلام کرد. هر چند در تقویم جهان چنین روزی به نام مردان ثبت نشده و در واقع هم خشونت بیشتر از سوی مردان صورت می گیرد، اما روانشناسان می گویند که خشونت توسط زنان علیه مردان هم وجود دارد و حتی رو به افزایش است. از سویی اساس خشونت پدیده جدیدی نیست و به اندازه تاریخ بشر قدمت دارد و کشف و شناسایی خشونت امری تازه است، چنانکه بسیاری از آنچه امروز به عنوان مصادیق خشونت شناخته می شود، در گذشته امری عادی و رایج بوده. مشکل جامعه ایران دقیقأ از همین نقطه آغاز می شود و جمهوری اسلامی -با وجود عضویت در سازمان ملل متحد- در برابر پذیرش قانون منع خشونت علیه زنان مقاومت می کند؛ زیرا شالوده قوانین خود را بر احکام شرع اسلام استوار کرده که متعلق به ₁₄₀₀ سال پیش است و این واپسگرایی در مسیر برابری زنان ایرانی به مانعی بزرگ تبدیل شده.

₂₅ نوامبر تنها یک نشانه است و خصوصأ در کشورهایی نظیر ایران که جامعه با ایدئولوژی مذهبی خشونت زا دست و پنجه نرم می کند، همواره باید با خشونت و انواع آن مبارزه کرد. به همین منظور در گفت و گو با دکتر “میترا بابک” روان درمانگر مقیم لندن گوشه ای از این دغدغه بزرگ و دنباله دار را مرور کرده ام که در ادامه می خوانید.

تعریف خشونت علیه زنان چیست و محدوده و متغیرهای آن کدامند؟

وقتی به خشونت علیه زنان اشاره می کنیم، منظور یک پدیده واحد است که البته درصد و میزان آن در دنیای غرب کمتر از دنیای شرق است و این شکاف دلایل مختلف فرهنگی، مذهبی و سیاسی-اجتماعی دارد. زن شرقی در دو سطح سیاست عمومی و عقاید مذهبی خانواده، جنس دوم محسوب می شود. چنانکه در شرع اسلام شهادت دو زن با شهادت یک مرد برابر است. تا موقعی که زن جنس دوم قلمداد شود، میزان خشونت در خانه و جامعه افزایش پیدا می کند. البته در جهان غرب هم خشونت وجود دارد، با این تفاوت که در کشورهای غربی قوانین در جهت برابری حقوق زن و مرد تغییر کرده و هر چند اینها هم هنوز راه درازی در پیش دارند تا به تکامل برسند، اما در این کشورها قانون با انواع خشونت به شدت برخورد می کند و استحکام قوانین برابری خواهانه باعث شده تا خشونت در غرب نسبت به شرق کمتر باشد.

در تاریخ ₁₇ اکتبر ₁₉₉₉ روز جهانی مقابله با خشونت علیه زنان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده، در ایران هم یکبار این قانپن در مجلس ششم تا پای طرح و تصویب پیش رفت اما به صورت دستوری جلو آن گرفته شد. فکر می کنید مقاومت جمهوری اسلامی در برابر این قانون برای چیست؟

دلایل مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی-مذهبی دارد. دلیل مذهبی را تا حدودی توضیح دادم و مشخصأ زنی که به حرف شوهر خود گوش نکند و یا به خواست شوهر رابطه جنسی برقرار نکند، از نظر شرع اسلام جایز است که کتک بخورد. بنابراین طبیعتأ جمهوری اسلامی نمی تواند خلاف شرع اسلام قانون وضع کند.

خشونت علیه زنان به دو دسته خشونت خانگی و اجتماعی تقسیم می شود؟

چهار نوع خشونت علیه زنان وجود دارد. فیزیکی، روانی، جنسی و اقتصادی. این خشونتها با هم متفاوت است و به عنوان مثال به تازگی در بریتانیا خشونت روانی با خشونت فیزیکی در یک رده از جرائم قرار گرفته و مجازات هر دو تقریبأ یکسان است. البته فراموش نکنیم که خشونت علیه مردان هم وجود دارد. خشونتهای روانی و اقتصادی علیه زنان در ظاهر مثل خشونت فیزیکی ردپای قابل مشاهده ندارد، اما به همان میزان ویرانگر است و بنابراین قوانین کشورها به سمت تعقیب این نوع از خشونتها در حال تغییر و تکامل است. خشونت خانگی معمولأ از خانواده هایی می آید که در آن تلاطم زیاد است و بزرگترها -بیشتر پدرها و پدربزرگها- نسبت به کوچکترها -بیشتر دختران و زنان- با خشونت رفتار می کنند و همیشه خطر اکتساب خشونت در کمین پسران چنین خانواده هایی خواهد بود که خشونت را عادی تلقی می کنند. به همان نسبت که فرهنگ مهر ورزی عادی می شود، خشونت ورزی هم قابلیت عادی سازی دارد و در این نوع خانواده ها کودک از همان دوران کودکی خشونت ورزی را تمرین می کند. یک کاریکاتور مشهور کشیده شده که این چرخه را به خوبی نشان می دهد: پدر نسبت به مادر خشونت می ورزد،  مادر آن خشونت را به پسرش منتقل می کند و البته پسرک با چاقو به جان عروسکش می افتد و آن را پاره پاره می کند. فرهنگ خانواده از نظر روانی روی نسل بعدی اثر می گذارد. وقتی در سطح کلان جامعه به خشونت اهمیتی داده نمی شود، طبیعتأ این خشونت گسترده شده و به خانه و خانواده نیز سرایت می کند و یا اگر در خانه و خانواده زمینه قبلی داشته، حالا بازتولید می شود.

در اینصورت بحث استقلال حریم خصوصی چه می شود و دولت چگونه باید در خانه شهروندان جلو خشونت را بگیرد؟

پرسش مهمی است. خشونت در خانه و یا هر جا که باشد، تفاوتی ندارد؛ خشونت حریم خصوصی ندارد. برای همین مثلأ در بریتانیا اگر کسی از خانه همسایه اش صدای فریاد بشنود و با پلیس تماس بگیرد، پلیس به سرعت خود را به محل حادثه می رساند. هیچ مکان امنی برای خشونت نباید وجود داشته باشد. داخل هیچ خانه ای حریم خشونت نیست. اگر برای خانه حریم خشونت قائل شدیم و گفتیم کسی حق دخالت ندارد، نتیجه طبیعی آن تلاطم و خشونت در جامعه خواهد شد. خانه حریم آرامش است نه خشونت.

نشانه های خشونت روانی، راههای اثبات آن توسط قربانی و روشهای تشخیص آن توسط روانشناس و دادگاه کدام است؟

در اینگونه موارد یکی از روشهای معمول تحقیر و تهدید قربانی است. تهدید به خودکشی، تهدید به کشتن اعضاء خانواده و دیگران و سعی در پایین آوردن اعتماد به نفس و حرمت نفس قربانی، ناسزا گویی و تحقیر در برابر اعضاء خانواده و دیگران نیز از نشانه های آن است. این رفتار تأثیر فیزیکی ندارد، اما روان قربانی را هدف گرفته و مختل می کند. تشخیص این وضعیت کار ما روانشناسان است. البته در قدم اول شخص قربانی باید متوجه این خشونت شده باشد و برای رواندرمانی به پزشک مشاور مراجعه کند.

در مواردی خشونت نهادینه شده، به طوریکه قربانی آن را پذیرفته و با آن رابطه همزیستی برقرار کرده. در این مرحله چه می توان کرد؟

امروزه گسترش رسانه ها و اطلاع رسانی باعث شده این شکل از خشونت به شدت کاهش پیدا کند و درصد قربایانی که خشونت را می پذیرند به مراتب از گذشته کمتر شده. رسانه ها و شبکه های اجتماعی مجازی -که در دسترس همه قرار دارد- آگاهی را افزایش داده و همزمان مسیر گزارش خشونت را از گذشته هموار تر کرده. هر چند هنوز هم ممکن است مواردی یافت شود که مثلأ دختر از شوهرش به خانواده خود شکایت ببرد که او را کتک زده و مادر نادان بگوید کتک خوردن که چیزی نیست، همه کتک می خورند، من هم در جوانی از پدرت کتک خورده ام، برو به خانه و زندگی ات برس! مجموعه های نمایشی در قالب فیلم و سریال که از تلویزیونها پخش می شود هم خیلی تأثیرگذار است، زیرا باعث همذات پنداری مخاطب می شود و معمولأ زنان خودشان را به جای زن قصه می گذارند و از اکتهای شجاعانه می آموزند که ساکت نمانند. سریالهایی که قربانیان خشونت را به تصویر می کشد، می تواند به قربانیان واقعی در جامعه جرأت و شهامت ببخشد و موضوع را بشکافد و آشکار کند. در دنیای غرب و در بعضی موارد فرد مستقیمأ به دلیل خشونت به روانشناس مراجعه نمی کند، بلکه احساس می کند اعتماد به نفس ندارد و بی عرضه است و یا احساس می کند خشونتهای روانی شریک زندگی اش به او اجازه رشد نداده و برای همین تصمیم گرفته از مشاور کمک بگیرد. در اینگونه موارد هدف من به عنوان یک روانشناس، روانکاو و سایکو سکشوال تراپیست این است که دریابم علت عدم اعتماد به نفس این فرد از کجا نشأت می گیرد. عمومأ هم ریشه این مشکلات به خانه همسر محدود نمی شود و سر کلاف آن به کودکی و خانه پدری می رسد و فقط رشد این نارسایی در خانه همسر سرعت گرفته است. من در چنین مواردی ابتدا از شخص تقاضا می کنم که همسرش را همراه بیاورد تا او هم مورد تراپی و کمک حرفه ای قرار بگیرد. آن موقع اگر هر دو موافق باشند، با کمک تراپیست یک ازدواج مجدد درون ازدواج به وجود می آید تا از فروپاشی زندگی جلوگیری شود و آقا یا خانم از اعمال خشونت روانی دست بردارد و با هم یک زندگی سالم را از نو شروع کنند. در غیر اینصورت یعنی اگر فرد بخواهد از شریک زندگی اش شکایت کند، مراحل قانونی پیش روی آنها قرار می گیرد.

به خشونت علیه مردان هم اشاره کردید. در مواردی در یک رابطه زن اهداف پنهانی و یا -خارج از میزان توانایی مرد- توقعات بزرگ دارد و اگر به خواسته اش نرسد، مرد را به انواع خشونت متهم می کند. این شکل از خشونت تا چه اندازه جدی و مهم است و راههای راستی آزمایی آن کدامند؟

بله امروزه در ایران مرد ستیزی رو به افزایش است. در تمام دنیا هم خشونت علیه مردان به وضوح دیده می شود. بنابراین نمی توانیم بگوییم در قرن بیست و یکم خشونت علیه زنان محدود است. بعضی از زنان خشم مرد ستیزانه دارند و از مردان توقعات بیش از حدی دارند که وفتی به توقعات آنها رسیدگی نمی شود، تهمتهای متفاوتی را علیه مردان مطرح می کنند. در اینگونه موارد کمک روانشناس و پیگرد قانونی هر دو موثر است تا مشخص شود که این اتهام حقیقت دارد یا تهمت است، زیرا بسیاری از زنان هم به مردان اتهامات ناروا می زنند و برخی زنان حتی عامل خشونتهای فیزیکی و روانی علیه شریک زندگی خود هستند. البته در دنیای غرب نگاه قانون برابر و عادلانه است و با خشونت زنان علیه مردان هم مقابله می کند.

بر اساس تجربه قربانیانی که به شما مراجعه می کنند: مصادیق خشونت علیه زنان در ایران و کشورهای غربی چه تفاوتی دارد؟

اتفاقأ دیروز در برنامه ’آرامش درون‘ دختر چهارده ساله ای از ایران با من تماس گرفت و گفت که با یک مرد در دنیای مجازی آشنا شده که پیش از آن هرگز او را ندیده بود، تنها سیزده سال داشته که این آشنایی مجازی شکل گرفته و وقتی خانواده اش خبردار شده اند، دختر بچه را به شدت کتک زده اند و او را به قتل تهدید کرده اند، موبایل و مسیرهای ارتباطی اش را مسدود کرده اند و حتی پای دایی های خانواده هم به میان آمده و آنها هم دخترک را تنبیه بدنی کرده اند. در نتیجه تا امروز این دختر بچه بارها به خودزنی و تلاش برای خودکشی اقدام کرده است. این تنها یک نمونه از خشونتهای رایج علیه نوجوانان در ایران است که بهانه های جدی مشکلات پیچیده روانی را برای آنها به وجود می آورد. برخوردهای خشن اینچنینی باعث بروز اختلالات شخصیتی در فرد می شود.و خودآزاری و احتمال خودکشی را به دنبال دارد. تفاوت خشونتها در دنیای غرب این است که در رسانه ها، در مدارس و در خانواده ها آگاهی رسانی انجام می شود و همزمان قانون با متعرضان به شدت برخورد می کند و خشونت تحمل نمی شود. در حالیکه متأسفانه خودسوزی زنان در غرب و جنوب ایران بیداد می کند. حتی برخی زنان خانواده خود (خواهر، مادر، همسر، دختر) را می سوزانند. این رفتار خشن باعث بالا رفتن میزان خشونت در کشورهای شرقی و اسلامی نظیر پاکستان و ایران و عراق شده است.

در ایران قوانین تبعیض آمیز پایه شرعی دارد و برای تغییر آن حکومت زیر بار نمی رود. تا روزی که این قوانین تغییر کند و در شرایط فعلی آیا بهبود اوضاع و کاستن از میزان خشونت در جامعه امکانپذیر است؟

بدون شک بدون تغییر قوانین هم می توان کاری کرد. کاری که رسانه های خارج از کشور انجام می دهند و بعضی از رسانه های داخل کشور هم به شیوه ای نرم و کجدار و مریض سعی می کنند انجام دهند. در شرایطی که جمهوری اسلامی به هیچ قانون اصولی و اخلاقی پایبند نیست، رسانه ها می توانند و باید در زمینه حقوق بشر، حقوق حیوانات و محیط زیست آگاهی رسانی کنند. اگر رسانه ها و کارشناسان دست به دست هم دهند و برای آگاهی رسانی در خانه و خانواده، جامعه و سیاست اطلاع رسانی کنند، طبیعتأ رنگ و روی خانه و خانواده، عقاید و روشهای زندگی کردن مردم تغییر می کند. وقتی فکر و احساس تغییر کند، حتمأ روش هم تغییر می کند. تا زمانی که مردم به آگاهی دست پیدا نکنند، در مرداب خود گرفتار هستند و دستهایی باید تلاش کنند تا آنها را از مرداب بیرون بکشند.

فعالان فمینیست می گویند در کشورهای غربی هنوز آمار آزار جنسی در محیط کار بالا است، تقسیم شغلهای مدیریتی بین زنان و مردان عادلانه نیست، میانگین دستمزد زنان و مردان برابر نیست و… در ایران علاوه بر همه نوع نابرابری و مشکلات زنان که مثل همه بخشهای دیگر آمار قابل استنادی از آن وجود ندارد، جمهوری اسلامی بیکار ننشسته و با صرف بودجه ای هنگفت و از طریق صداوسیما، نهادهای فرهنگی و نیروی انتظامی و در قالب فرهنگ اسلامی-ایرانی مشغول تعرض روزافزون به حقوق زنان است. در چنین جهانی فمینیسم رادیکال می تواند راهگشا باشد؟

به نظر من فمینیسم رادیکال به حقوق زنان آسیب می زند. هر حرکت رادیکال به معنی تعصب است و هر تعصبی در افکار و احساس و رفتار فرد و گروه اجتماعی سم تولید می کند. هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که بر اساس آن بخواهیم فمینیسم را رادیکال کنیم. بسیاری از مواقع هم ممکن است در محیط کار زن به مرد تعرض کند. تجاوز جنسی بیشتر توسط مردان اتفاق می افتد، زیرا جسم قوی تری دارند و در مقابل عامل بیشتر تعرضات روانی زنان هستند. در حالیکه معمولأ کسی از مرد قربانی خشونت دفاع نمی کند و در حمایت از او صدایش در نمی آید. نباید تک بعدی نگاه کنیم، اجحاف غلط است و زن و مرد هم نمی شناسد. این روزها در میان کاربران توئیتر در کشورهای غربی هشتگ می تو #me_too ترند شده و پیچیگی های دنیای هالیوود را آشکار کرده اند. تا پیش از این معمول بود که هر فردی وارد دنیای فیلم و سینما می شد، باید از این مراحل عبور می کرد تا معروف شود؛ اما امروز این موضوع پیچیده افشا شده و گره های متفاوتی را بر اساس آن باز کرده اند و در محیط کار سینما اگر مردی به همکار زن حس جنسی داشته باشد، آن زن می تواند شکایت کند. از جهتی خوب است که این مسائل باز شود و تابوها شکسته شود، از سوی دیگر هم باید مراقب باشیم تا به همه قضایا متعصبانه نگاه نکنیم و همواره صادقانه هر دو روی سکه را ببینیم. همین چند سال پیش در پرونده ای مردی که به دروغ به تجاوز جنسی متهم شد بود خودکشی کرد. باید مراقب باشیم، زیرا افرادی با غرض ورزی و به دروغ شکایت می کنند و تا موقعی که بی گناهی متهم ثابت شود، دنیا بر سرش خراب شده و از بین می رود.

به عنوان نمونه در بیست و پنج نوامبر امسال در مقاله ای فمینیستی نوشته شده بود که وقتی مرد هستی یعنی بخشی از فرهنگ تجاوز هستی. به نظر شما پیآمد این نگاه چیست؟

این نگاه مخرب -فارغ از زن و مرد- توهین به انسانیت است.  اگر در قرن بیست و یکم همچنان نگاه ما به مرد به عنوان یک جانور وحشی جنسی باشد، ابتدا به انسان و بعد به شعور مرد توهین کرده ایم. در بسیاری از موارد مردان تجاوز کرده اند و در این شکی نیست، اما اگر بخواهیم به این صورت و با این کلام خشونت بار وارد ماجرا شویم، به انسان تهمت ناروا زده ایم. این نگاه از نظر روانی اعتماد به نفس مردان را از بین می برد و به آنها می گوید که شما ماشین سکس هستید و نمی توانید خود را کنترل کنید. همانطور که در فرهنگ سنتی گفته می شد: مرد است، دست خودش نیست و کمرش پر می شود. در حالیکه این مسئله هرگز حقیقت ندارد و بسیاری از مردان خیلی هم متعهد هستند و به صرف سکس، تن خود را در اختیار هر زنی قرار نمی دهند.


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.