چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۶

بخش:
مطالب ویژه - گزارش






مازیار بهرامی_ مجسمه قهر انقلابی در دهه اول، مورد حمایت کمونیستها، حامی «اصلاحات» و آخوند مکتبی مطرود نظام؛ سرنوشت سه دهه عمر پر تناقض «صادق خلخالی» در جمهوری اسلامی ای بود که با خون هزاران مخالف و منتقد، آبیاری اش کرده بود.

چهارده سال پیش در چنین روزی یعنی هفتم آذر سال ۸۲ پیکر یکی از خونریزترین شخصیت های جمهوری اسلامی به خاک سپرده شد.

آیت الله صادق گیوی، معروف به «حاج صادق خلخالی» نخستین حاکم شرع پس از انقلاب ۵۷ که دستکم، حکم اعدام ۵۰۰ نفر از مسئولان حکومت گذشته و اعضای گروه های مخالف جمهوری اسلامی را صادر و اجرا کرده بود، پس از سالها گوشه نشینی جان خود را از دست داد.

از نام روسای ساواک تا رئیس سازمان اوقاف رژیم شاه و تا بسیاری مقامات نظامی، در لیست اعدامیان دادگاه های خلخالی بودند.

خودش در خاطراتش گفته بود وقتی حکم خمینی را برای انتصابش به مقام حاکم شرعی را دید، ابتدا مقاومت کرد؛ چون می دانست که با پذیرش این پست نامش به عنوان «جلاد» در تاریخ ثبت خواهد شد؛ همین طور هم شد.

در فهرست اعدام شدگان با حکم صادق خلخالی البته قربانیانی از مخالفان رژیم در کردستان و گنبد کاووس نیز به چشم می خورد؛ برخی آمارها از ۵۰ اعدامی تنها در استان کردستان خبر می دهند.

دخترش فاطمه صادقی، در گفتگوی با مطبوعات داخلی گفته بود که در انتخابات دوم خرداد ۷۶ اصلاً قصد نداشت رأی دهد اما به اصرار «پدر»، رأی خود را به سبد محمد خاتمی ریخت.

با این وجود ولی روزنامه ها و سیاستمداران اصلاح طلب، تلاش کردند روز مرگش را به سکوت برگزار کنند تا کسی به یاد نیاورد، تا اواخر عمر نامش در میان اعضای تشکلی بود که رئیس دولت اصلاحات هم عضوش بود؛ مجمع روحانیون مبارز.

نزدیکی خلخالی به جناح موسوم به اصلاح طلب که در ابتدای انقلاب، «خط امامی» یا «چپ» نیز خوانده می شدند سابقه ای به درازای عمر سیاسی خود او داشت.

خودش هزینه این نزدیکی به نیروهای «خط امام» را همزمان با مرگ خمینی با اخراج از تمام مناصب حکومتی پرداخت اما همین یاران دیروزش هیچ گاه دوست نداشتند همراهی با او در ابتدای انقلاب را یادآوری کنند.

خلخالی فعالیت تشکیلاتی خود را در جمهوری اسلامی با عضویت در «جامعه روحانیت مبارز تهران» آغاز کرد. از طریق این فعالیت تشکیلاتی بعد از کنار گذاشته شدن از حاکمیت شرع، به نمایندگی مجلس شورای اسلامی در دوره های اول تا سوم رسید.

با انحلال حزب جمهوری اسلامی در خرداد ماه ۶۶، علیرغم دستور نمایشی خمینی برای عدم مشارکت روحانیت در قدرت، رقابت میان این قشر برای حفظ قدرت، بیشتر شد.

انحلال حزب جمهوری اسلامی به عنوان حزب حرفه ای روحانیون قدرتمند جمهوری اسلامی، در تعمیق شکاف میان «روحانیت مبارز» موثر بود؛ بعد از انحلال این حزب، جا برای نفوذ دیگر تشکلهای روحانی در قدرت بازتر شد و همین شکافهای جدیدی را در این باندهای قدرت ایجاد کرد.

تشکیل دو جناح چپ  و راست در بدنه «جامعه روحانیت مبارز»، از گروه های تشکیل شده پیش از انقلاب، از نشانه های شدت گرفتن این دو دستگی ها در اواخر دهه اول عمر جمهوری اسلامی بود.

صادق خلخالی از اعضای اصلی جناح چپ جامعه روحانیت مبارز بود که به «نیروهای خط امام» و بعدها «اصلاح طلبان» مشهور شدند.

 

چرا چپ؟ چرا خط امامی؟

چپ نامیدن این طیف بیشتر به خاطر عقیده آنها در زمینه تسلط هر چه بیشتر حکومت در اقتصاد و مالکیت بود.

در نقطه مقابل، روحانیونی مانند «مهدوی کنی» که دبیر کلی «جامعه» را تا پایان عمر بر عهده داشت، بر اساس تفسیرهایی از دستورهای دینی در باب اقتصاد، به «مالکیت خصوصی» گرایش داشتند.

همین گرایش به کاریکاتور «اقتصاد آزاد» از سوی جناح راست روحانیت مبارز، باعث شد چپی ها به آنها برچسب طرفداران «اسلام آمریکایی» بزنند.

از طنزهای چرخ روز به روز گردننده انقلاب ایدئولوژیک اسلامی این که دقیقاً همان گروهی که بعدها به عنوان طرفداران آزادی  و دموکراسی به مردم عرضه کردند، ابتدای انقلاب به عنوان نیروهای «تندرو» خطاب می شدند  که با ارزش های غربی و از آن جمله «اقتصاد آزاد» دشمنی دارند.

با این مقدمه هیچ عجیب نبود که در میانه فهرست اعضای چنین طیف تندرویی، نام صادق خلخالی حاکم شرع خونریز منتخب خمینی باشد.

اما «خط امامی» نامیدن همین طیف چپ تندرو جامعه روحانیت مبارز، سابقه ای بس طولانی داشت. نخستین دلیل تاریخی آن، حمایت علی اکبر موسوی خوئینی، از اعضای برجسته این جناح از حرکت غیر قانونی «دانشجویان پیرو خط امام» در اشغال طولانی مدت سفارت آمریکا بود؛ حرکتی که تا همین امروز گلوی منافع ملی ایرانیان را رها نکرده اما همچنان «خط امامی»های دیروزی و اصصلاح طلبان امروزی شرکت کننده در آن حاضر به عذرخواهی بابت آن نیستند.

دومین دلیل «خط امامی» نامیدن طیف چپ «جامعه روحانیت» اما روایتی بس غم انگیز تر دارد؛ اعتقاد آنها به تبعیت محض از فرمان ولی فقیه برای دادن  رأی اعتماد به میرحسین موسوی، نخست وزیر تحمیلی به خامنه ای رئیس جمهور اسلامی ایران در همان دور دوم مجلس، طیف چپ «جامعه» را به «نیروهای خط امام» در طول تاریخ جمهوری اسلامی مشهور ساخت.

قدرت مطلق ولی فقیه و دخالت های فراقانونی او در تمام امور کشور بعدها از جمله اعتراضات مهم همین نیروها در دوران اصلاح طلبی شان شد.

برای اثبات جایگاه حاکم شرع خونریز منصوب خمینی در میان طیف چپ جامعه روحانیت مبارز همین بس که وقتی همزمان با پایان دوره مجلس دوم، برخی نمایندگان این جناح در مجلس متوجه شدند قرار نیست جایی در مجلس آینده نداشته باشند، خلخالی را مأمور اعتراض به این روند حذفی کردند.

خلخالی در جلسه علنی بیست و دوم دی ماه ۶۶ به ریاست هاشمی رفسنجانی، طی سخنانی، ضمن نام آوردن از او و خامنه ای، دسیسه آنها را برای این پاکسازی علنی کرد.

خلخالی در این سخنان اعلام کرد: « آن ملتی که همه چیزمان از او است یک وقتی ملاحظه می کنند  ببینند یک لیست انتخاباتی بیرون داده اند و برای گم کردن اذهان، نام یک عده ای را مثلاً آقای هاشمی و کروبی را در بالای آن لیست قرار دهند؛ این خواست ملت نیست. من خواهش می کنم از اقای هاشمی و آقای خامنه ای که جلسات سری برگزار نکنند و جلسات علنی باشد.» این اعتراضی بود به حذف نام هایی از جمله «محمود دعایی» نماینده خمینی در عراق و از اعضای همین طیف چپ جامعه روحانیت مبارز از لیست انتخابات مجلس سوم.

اتفاقاً همین نطق خلخالی بود که بعدها به جدایی همین طیف از جامعه روحانیت مبارز و تشکیل «مجمع روحانیون مبارز» انجامید؛ تشکلی که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد ۶۷، در نبود دیگر تشکل های چپ از جمله سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، محمد خاتمی را برای نامزدی انتخاب کردند و دولت اصلاحات را تشکیل دادند.

این البته دولتی بود که هر چند «صادق خلخالی» نزدیکانش را به رأی دادن به او دعوت کرد اما نه تنها همزمان با روی کار آمدنش، ارج و قرب از دست رفته اش را باز نیافت که حتی یاران چپی دیروزش نیز در یادآوری خدمات او به انقلاب، نهایت صرفه جویی را به خرج دادند.

 

 

افول «خلخالی»؛ سقوط مجسمه انقلاب

هر چند با انشعاب “مجمع روحانیون مبارز” از جامعه روحانیت  در سال ۶۶، گروه جدید که نام هایی مانند محمد خاتمی، محمو موسوی خوئینی ها، مهدی کروبی و بسیاری دیگر از روحانیون مانند صادق خلخالی را در خود داشت توانست اکثریت مجلس سوم را از آن خود کند، اما اخراج گسترده نمایندگان این گروه از حکومت خیلی زود سر رسید.

با مرگ خمینی و نشستن خامنه ای به جای او با همدستی هاشمی رفسنجانی، زمینه را برای انتقام سخت از رقبای پیشین در مجلس دوم فراهم کرد.

این سیلی بود که مجسمه انقلاب و اسلام انقلابی یعنی «حاج صادق خلخالی» را نیز با خود برد؛ آخوندی که در سالهای ابتدایی انقلاب، به پشتوانه «حکم امام»، تیر خلاصش را نثار بسیاری مخالفان نظام کرده بود، حالا قربانی نظم استبدادی شده بود که خود در سامان دادنش نقشی حیاتی ایفا کرده بود.

خلخالی که یک بار نیز در زمان حیات خمینی، در انتخابات مجلس دوم رد صلاحیت شده  و با فرمان او به صحنه بازگشته بود، در زمان رهبری خامنه ای کسی را نداشت که برای انتخابات دور چهارم مجلس شورای اسلامی و دور دوم وساطتش را بکند.

حمایت شیخ خونریز دهه اول انقلاب از منتظری در زمان خلع او از قائم مقامی ولی فقیه، طومار حیات سیاسی او را در هم پیچید.

او که حتی در انتخابات دور اول ریاست جمهوری اسلامی، حمایت قاطع حزب توده را با خود داشت، در دهه دوم و سوم انقلاب، تنها مخاطب «رادیوهای بیگانه» بود تا توضیح دهد آن همه قهر انقلابی در سال اول پیروزی انقلابی که دموکراسی فرانسوی را به مردم نوید می داد برای چه بود؟

انقلاب دهه سوم خود را از سر می گذراند و بعد از دوره ای ازحاکمیت وحشت در عرصه های داخلی و خارجی، قرار بود هم به دنیا لبخند بزند و هم به مردمی که تا حالا فقط روی سرکوبگر آن را دیده بودند.

این شد که صادق خلخالی مجسمه قهر انقلابی در سالهای ابتدایی انقلاب، دقیقاً به دلیل اعمال خود در آن روزها از سوی شورای نگهبان برای شرکت در انتخابات دور دوم مجلس خبرگان رهبری رد صلاحیت می شود!

خود او در نطقی که نهم مهر ماه سال ۶۹ در مجلس داشت، درباره دلایل رد صلاحیتش این گونه توضیح می دهد: « یکی از بزرگان قوم فرمودند، مخالفان شما حاضرند یهودیان و مسیحیان به مجلس بروند ولی شمانروید!»

خلخالی که احکام صادره ابتدای انقلاب را دلیل اصلی این برخورد می‌دانست با قرائت حکم خمینی برای انتصابش به مقام حاکم شرعی اضافه کرد: « غرض این است که من با این حکم رفتم و طاغوتی ها را درب و داغان کردم، مصادره کردم، حالا شما می گویید فلانی اهلیت ندارد، پس بنیاد مستضعفان باید به هم بخورد برای این که اموال آن همه با امضای بنده مصادره شده، حتی اموال شاهی. شما بعد می گویید چه؟! می گویید باز آقای خلخالی….»

 

 

دفاع از «خلخالی گری»؛ بند بازی با رأی مردم و حکم حاکمان

اواسط دهه هفتاد خورشیدی با تداوم عزلت گزینی خلخالی، متر و معیار«آمریکایی» بودن نیز عوض شده بود. حامیان «تساهل و تسامح» از نظر رقبا نمایندگان «اسلام آمریکایی» شده بودند و طرفداران سرپیچی از «فرمان امام» در باره «نخست وزیری میر حسین موسوی» حالا هر پیچشی در برابر «اصول» ساخته دست خلخالی ها را دهن کجی به «ولی فقیه» می دیدند.

راستی های دیروز که در همان ایام حاکمیت شرع خلخالی، به دلیل «صدور احکام غیر قانونی» از خمینی خواستار عزل او شده بودند، حالا در دهه ۷۰، خود از منادیان «خلخالی گری» در عرصه های سیاسی و اجتماعی و بین المللی شده بودند.

این وسط ولی اصلاح طلبان امروزی و «خط امامی»های روزهای اول انقلاب حواسشان بود که جوری از یار دیروزشان یاد کنند که نه چهره تغییر خواهانه شان لطمه بخورد و نه از آن سو از قطار «نیروهای انقلاب» حذف شوند.

برای همین هر چه از خاطرات «خلخالی» و تیرهای خلاصش می‌پرسیدند، جز مواضع دیپلماتیک چیزی تحویل نمی دادند.

مجید انصاری از اعضای نسل بعدی مجمع روحانیون مبارز در مراسم ختمی که در سال ۸۲ با حضور خاتمی و چند تن از وزرا برگزار شد، در سخنانی انتقاد مطبوعات از کارنامه خلخالی در روزهای نخست انقلاب را «عقده گشایی» خواند و به آنها توصیه کرد که برای ارزیابی کارنامه او به «ظرفهای زمان و مکان» توجه کنند؛ دقیقاً همان «ظرفهایی» که از نظر اصلاح طلبان امروزی و خط امامی های دیروز باید در نقد یکی از فاجعه بارترین سوابق آنها یعنی «تسخیر سفارت آمریکا» در سیزده آبان ۵۸ به آن توجه نمود!

باید افزود مجید انصاری همان نماینده «امام» در زندانهای دهه ۶۰ است که شکنجه های وحشیانه حکومت علیه مخالفان را به چشم دیده بود.

کسی که عبدالواحد موسوی لاری، وزیر کشور دولت اصلاحات، برای بررسی رفتار «خلخالی» در ابتدای انقلاب، مطبوعات را با او پاس داده بود.

موسوی لاری در گفتگویی که در سال ۹۱ با سایت «جماران» انجام داده بود، در این باره گفته بود: « دلیل این که امام، آقای خلخالی را از حاکمیت شرع خلع کرد این بود که او این رفتارهای خشونت آمیز را قبول نداشت.»

پرسشی که مطرح می شود این است که نظر «خط امامی ها» در آن روزها درباره این رفتارها چه بود؟!


نظرات بسته است.

مطالب دیگر