دماوند-مانی تهرانی: دیپلماتهای خندان جمهوری اسلامی خیلی تلاش می کنند تا به دنیا بقبولانند در ایران انقلابی رخ داده و در طی و پی آن مثل همه انقلابها -و حتی کمتر از دیگر انقلابها- خشونتهای گریز ناپذیری هم اتفاق افتاده، اما علاوه بر خشونت امروز نیروهای نظامی-امنیتی کشور که تلاش دیپلماتها برای عادی سازی چهره جمهوری اسلامی را نقش بر آب می کند، حتی وقتی به گذشته نه چندان دور نگاه می کنیم این کارنامه سیاه به سالهای ابتدایی انقلاب محدود نیست. بعد از گذشت چهار دهه از انقلاب ₅₇ هنوز در جمهوری اسلامی دادگاه انقلاب بر پا است و علاوه بر آن کلکسیونی از قتل و جنایت علیه مخالفان دستکم تا بیست سال بعد از انقلاب ادامه داشته. در این میان قتل فجیع شاپور بختیار در پاریس حافظه تاریخی ملت ایران را تیره کرده؛ چرا که ₃₇ روز نخست وزیری او در سال ₁₃₅₇ یکی از درخشانترین تجربه های تاریخی ایران در زمینه آزادی بیان است. صدایی که در بحبوحه آشوب و شور انقلابی شنیده نشد و حتی به تعبیری به آن فضا دامن زد و اگر نمی بود آزادی بیان و اجتماعات چه بسا انقلاب منتهی به جمهوری اسلامی مجال پیروزی پیدا نمی کرد. اثر مهم قتل او خلاء آلترناتیوی است که به باور بسیاری به اصلی ترین دلیل بی نتیجه ماندن اعتراضات و مبارزات مردم ایران تبدیل شده.

در سالگرد قتلهای زنجیره ای پاییز ₇₇ به همراه “شهین تاج بختیار” همسر دکتر شاپور بختیار به این قتل سیاسی پرداخته ام؛ چرا که انواع این قتلها در کنار هم تابلو سرخ خرده جنایتهای جمهوری اسلامی را شکل می دهد.

دکتر شاپور بختیار مشخصأ چه فعالیتهایی انجام می داد که باعث وحشت جمهوری اسلامی شده بود؟

اگر درست به یاد داشته باشم، اوایل سال ۱۹۹۱ همسرم توسط خانم سیمون آیا به پارلمان اروپا دعوت شده بود تا نظر خود را در مورد معتدل شدن رژیم اسلامی بیان کند. زیرا در آن زمان عده ای معتقد بودند رفسنجانی -که با ۹۹% ! آرا انتخاب شده بود-  یک اصلاح طلب است و می خواهد به سوی غرب دست دوستی دراز کند. همسرم با سخنرانی در محل پارلمان اروپا -که در روزنامه‌های آن زمان منعکس شد- سران رژیم را ” سر و ته یک کرباس ” نامید و افزود ” اگر می خواهید واقعیت را بفهمید، احتیاجی نیست که از من سوال کنید، بلکه در زمان انتخابات بعدی در ایران از این دولت بخواهید اجازه دهد تا کمیته ای متشکل از نمایندگان منتخب سازمان ملل متحد و پارلمان اروپا بر روند انتخابات نظارت کنند. به شما قول می دهم ۹۹% که هیچ، اگر ایشان ۵۱%  آراء هم به دست بیاورد، من از مبارزه دست می کشم. در آن جلسه نمایندگان پارلمان اروپا به سرکردگی خانم ویل -که فکر می کنم در آن زمان رئیس بود- تصمیم گرفتند کمیسیونی تشکیل دهند تا در مورد امکان چنین نظارتی تحقیق کند. من به عنوان همسر دکتر بختیار معتقد هستم این خبر باعث وحشت رژیم شد، زیرا اگر اجازه می دادند نظارت بین المللی صورت بگیرد، تیشه به ریشه خود زده بودند و اگر هم اجازه نمی دادند دروغ شان برملا می شد. به همین دلیل رژیم تصمیم گرفت فورأ صدای دکتر بختیار را
خاموش کند.


وحید یامین پور از مجریان صداوسیما فردی لبنانی تبار به نام انیس نقاش را به برنامه اش دعوت کرده بود که عامل سوء قصد اول به دکتر بختیار معرفی شد. در جریان سوء قصد نافرجام دقیقأ چه اتفاقی رخ داد؟

انیس نقاش یک قاتل لبنانی وابسته به حزب الله بود که توسط این رژیم جهل و جنایت برای قتل مخالفان استخدام شده بود. در اولین اقدام به عنوان خبرنگار به همراه چند نفر دیگر از همسرم وقت مصاحبه گرفتند. هنگام ورود به راهرو به نظر گارد محافظ، مشکوک بودند و برای همین گارد می خواست آنها را بازرسی بدنی کند که بلا فاصله با اسلحه شلیک کردند، دو تن را کشته و سومی را زخمی کردند. در ضد گلوله منزل از داخل قفل بود و برای همین نتوانستند وارد شوند و دستگیر شدند.

مشهور است که دکتر بختیار در برابر خطرات احتمالی از خودش محافظت نمی کرد و جهت دیدار با هموطنان رفتار امنیتی نداشت. در زمان قتل ایشان و سروش کتیبه شما کجا بودید، چه اتفاقی رخ داد و به نظرتان چرا شیوه ترور ایشان و دستیارش تا این اندازه وحشیانه بود و مثلأ از سم استفاده نکردند؟

همسرم مردی شجاع و نجیب زاده ای فهمیده و تحصیل کرده با خصوصیات بسیار والا و کم نظیر بود و برای بشر و بشریت احترام قائل بود. به همین دلیل هنگام پذیرایی از افرادی که به دیدارش آمده بودند، اجازه نداد گارد حضور داشته باشد. زیرا فکر می کرد مبادا این رفتار بی احترامی به ملاقات کننده محسوب شود. 

همسرم تمام ملاقاتهای سیاسی را در منزل پسرش برگزار می کرد. هنگامی که از دفتر به او خبر دادند دو نفر دانشجو از طرف سازمان سری دانشجویان دانشگاه تهران ملاقات فوری خواسته اند، با اینکه در فرانسه تعطیلات تابستانی ماه اوت بود و تعداد محافظان گارد در منزل پسرش پاتریک کم شده بود، آنها را به ملاقات پذیرفت. همان موقع من تصمیم داشتم چند روزی برای زایمان همسر برادرم به سوئیس بروم و به دلیل اینکه در آپارتمان خودمان محافظ نداشتیم، قرار شد ایشان در منزل پسرش اقامت داشته باشد. آن روز دکتر بختیار بدون محافظ و پیاده با عینک دودی و کلاه به سمت خانه پاتریک به راه افتاد و وقتی رسید به من تلفن کرد و رسیدنش را اطلاع داد و این آخرین بار بود که صدای همسرم را شنیدم. او به وقت دوری عادت داشت که شب قبل از خواب و صبح به محض بیدار شدن به ما تلفن کند. به همین دلیل ساعت که به ۱۱ شب رسید و تلفن نکرد، خودم به او تلفن کردم که تلفنش بوق اشغال می زد، به مطالعه کتابی که در دست داشتم ادامه دادم و منتظر ماندم و در همان حال خواب رفتم و صبح کتاب در دست بیدار شدم. بی درنگ به همسرم تلفن کردم و باز هم بوق اشغال شنیدم. تقریبأ یک ساعت بعد تلفن کردم و باز هم تلفن مشغول بود، به شماره گارد تلفن کردم و پرسیدم آیا تلفن خراب شده؟ گفتند خبر نداریم. خواهش کردم بروند بالا (داخل ساختمان) و به همسرم بگویند اگر تلفن خراب است، با تلفن گارد با من صحبت کند. محافظی که با او صحبت کرده بودم برگشت و گفت کسی جواب نمی دهد. نگرانی ام بیشتر شد و خواهش کردم اگر لازم است در ورودی را بشکنند. گفتند این کار تنها با اجازه رئیس گارد امکانپذیر است. به گیو (پسر ارشد همسرم) تلفن کردم و گفتم نگرانم ممکن است دکتر ناخوش شده باشد و یا از پله افتاده باشد! با وجود ۵ یا ۶ گارد مسلح، هرگز این فکر به مغزم خطور نکرد که ممکن است کسی توانسته باشد بلایی به سر همسرم آورده باشد. گیو گفت شما بیخودی ناراحت هستید و موقعی که تهدید کردم که اگر تلفن نکند، من خودم می روم و در را می شکنم، او راضی شد تلفن کند و به من خبر بدهد. تقریبأ یک ساعت بعد همسر گیو گریه کنان پشت تلفن از قتل دکتر بختیار به من خبر داد. فقط یادم می آید وقتی چشم باز کردم برادرم بالای سرم بود…

برخی ناظران گفته اند بدون چشم پوشی سیستم امنیتی کشور فرانسه، اجرای چنین تروری میسر نبوده. نظرتان در این مورد چیست و آیا با شکایت خصوصی شما دادگاه تشکیل شد یا اینکه شاکی عمومی (دولتی) هم وجود داشت؟

اظهار نظر قطعی در این مورد دشوار است. با توجه به اینکه در فرانسه ماه اوت همه جا تعطیل است و حتی همکاران همسرم برای این تعطیلات در پاریس نیستند و از طرفی کاهش تعداد محافظان گارد در این ماه از سال  و تجربه قبلی انیس نقاش -که این بار اسلحه به همراه نیاورده بود- و همراهی یک جاسوس و خیانتکار از داخل ساختمان موجب شد قاتلان بتوانند طرح ترور را اجرا کنند. البته نقش مبلغ هنگفتی که شاه ایران به عنوان پیش قسط قرارداد یورودیف به منظور ساخت نیروگاه اتمی بوشهر به فرانسه پرداخت کرده بود -رقمی بالای۴ میلیارد دلار- را نیز نباید نادیده گرفت.

از شکل و جریان برگزاری دادگاه بگویید و آیا دادرسی این پرونده با دقت و شفافیت کافی انجام شد و عاملان به مجازات خود رسیدند؟

دادگاه ویژه جنایات تروریستی تشکیل شد که ۶ قاضی بین المللی عالی رتبه و با تجربه در رأس آن نشسته بودند. شکایت هم از طرف دولت فرانسه و هم از سوی خانواده طرح شد. دادستان همه مدارک پرونده از جمله صحبتهای تلفنی قاتلان با فرماندهان سپاه پاسداران و آعضاء شورای نگهبان و افرادی نظیر خامنه ای، رفسنجانی، رضایی، فلاحیان و هتل هایی که قاتلان در آن اقامت داشتند، چگونگی دریافت ویزاها، ارتباطات با سفارتخانه های رژیم را که با دقت و پشتکاری خستگی ناپذیر جمع آوری کرده بود ارائه داده و حکومت جمهوری اسلامی را مسئول این جنایت معرفی کرد. دو نفر از مجرمین توانستند فرار کنند، یک نفر که مرتکب قتل شده بود به زندان ابد، هندی (برادر زاده خمینی) به ده سال زندان و سرحدی (خواهر زاده رفسنجانی) به سه سال محکوم شدند. سرحدی تا روز صدور حکم دادگاه سه سال را در زندان گذرانده بود و بنابراین او را آزاد کرده و بلا فاصله با هلیکوپتر به فرودگاه فرستاده و سوار بر هواپیما به مقصد تهران روانه کردند. چند هفته بعد از خروج سرحدی، دولت فرانسه توانست به جای پرداخت ۴ میلیارد دلار -که برای قرارداد یورودیف دریافت کرده بود- مقداری ماشین آلات به جمهوری اسلامی بفروشد.


*پیش یا پس از قتل و یا در جریان برگزاری دادگاه، آیا از سوی جمهوری اسلامی با شما هم تماسی گرفته شد و خواسته شان چه بود؟
پیش از تشکیل دادگاه به واسطه آقای جفرودی مبالغ هنگفتی به خانواده پیشنهاد شد تا شکایت خود را پس بگیریم، من نمی توانم باور کنم کسی که دختر او عروس همسرم بوده و خود ایشان نیز یکی از نزدیکان همسرم بوده، قبول کرده که این پیشنهاد را بشنود و یا به زبان بیاورد؛ چه برسد به اینکه آن را به خانواده دکتر بختیار پیشنهاد کند.

تأثیر این قتل بر زندگی خانواده شما چه بود؟

البته جواب این سوال آشکار است. دختر بزرگ همسرم -که قلب ضعیفی داشت- در اثر شنیدن خبر قتل پدر سکته کرد و از دنیا رفت. گیو -پسر ارشد همسرم- در پی درد سنگین از دست دادن پدر به بیماری سرطان مبتلا شد و ظرف مدت کوتاهی فوت کرد. پاتریک پسر دیگر دکتر بختیار نیز در اثر ناراحتی شدید زیر تیغ عمل قلب باز رفت و مدتی بعد به بیماری سرطان مبتلا شد که اگر در آمریکا معالجه نمی شد، او نیز از بین ما می رفت. من هم که ۲۶ سال است نتوانسته ام لباس سیاه را از تنم در بیاورم و واقعأ نمی دانم اگر به خاطر پسرم نبود، من امروز چه حالی داشتم!

نظرتان درباره انگیزه قتلهای زنجیره ای در ایران و فرجام آن چیست و فکر می کنید با قتلهای برون مرزی نظیر قتل دکتر بختیار متفاوت است؟

این جمهوری جهل و جنایت: هر ایرانی وطن پرست، مردم دوست و آزادی خواه را دشمن خود می داند و از بین بردن آزادیخواهان را وظیفه خود می شمارد. البته همه این جنایات سیاسی نیستند. معتقد هستم تا روزی که این رژیم پابرجا است، جنایات سیاسی هم ادامه خواهد داشت.

طبعأ تا امروز آمران این ترور از هر گونه تعقیب و بازخواستی مصون مانده اند. فکر می کنید دادگاههای بین المللی، دیوان کیفری لاهه و اینترپل برای تعقیب قضایی و برخورد با مقامات کشورها از توان کافی برخوردار نیستند یا اینکه پشت پرده ای وجود دارد؟


البته بعد از بی اعتنایی این جنایتکاران به حکم احضار دادگاه، اسامی شان به اینترپل داده شد که آنها را در خارج از مرز ایران بازداشت کند، اما این جنایتکاران فاسد همیشه با پاسپورتهای جعلی و نامهای مستعار مسافرت می کنند. به همین دلیل و یا شاید به دلایل سیاسی تا به حال توقیف نشده اند.

 


نظرات بسته است.

مطالب دیگر