دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶

بخش:
گفت‌و‌گو






دماوند-مانی تهرانی: آیت الله عظمی سید کاظم شریعتمداری اولین روحانی شیعه ای بود که به دلیل مخالفت علنی با بنیاد جمهوری اسلامی در حصر خانگی قرار گرفت و تا پای جان از کلیه حقوق فردی و اجتماعی و حتی از حق مداوای پزشکی محروم شد. بوقهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی با ساختن روایات جعلی او را -مانند همه مخالفان و منتقدان- وابسته به بیگانگان و دربار شاه، ساده اندیش و تحت تأثیر اطرافیان فریب خورده معرفی کردند؛ برچسبهایی که جز با اعمال سیاست النصر بالرعب، به این روحانی معتبر و نامدار نمی چسبید. در طول چهار دهه عمر ولایت فقیه در ایران هشدارهای آیت الله شریعتمداری جامه عمل پوشیده، اما به هر حال در زمان مناسب این صدا شنیده نشد و آیت الله خمینی و بعد از آن آیت الله خامنه ای هر آنچه در سر داشتند انجام دادند و کشور را به نقطه ای رساندند که امروز در لبه پرتگاه جنگ و تحریم قرار گرفته است.

با مهندس “حسن شریعتمداری” فرزند آیت الله شریعتمداری که در اروپا به فعالیت سیاسی مشغول است، درباره آراء پدر و اینکه امروز مرجعیت شیعه در چه وضعیتی قرار دارد گفت و گو کرده ام که می خوانید.


رابطه پدر شما و غالب روحانیت شیعه با محمدرضا شاه چگونه بود؟

از بدو پادشاهی محمدرضا شاه تا هنگام رفتن او -همان گونه که در ایران از دوران قدیم معمول بود- دو قدرت روحانیت شیعه و سلطنت به موازات یکدیگر وجود داشتند که به طور مشترک مسائل کشور را حل و فصل می کردند. بنابراین هم در زمان آیت الله بروجردی و هم در زمان قبل از ایشان یعنی در زمان مرجعیت آیت الله اصفهانی و آیت الله حجت نیز این مراودات وجود داشت. آیت الله بروجردی دو بار آقای خمینی را به همراه حاج آقا روح الله کمالوند نزد شاه فرستاد. آقای خمینی به عنوان مشاور آقای بروجردی مأمور ارتباط با شاه بود و پیام رد و بدل می کرد.

یعنی این رابطه از ابتدا خصمانه نبود؟

خیر. رابطه خصمانه از صبح روز پانزده خرداد ₁₃₄₂ و توسط آقای خمینی شروع شد. بعد از آن هم شاه به قم رفت و علیه روحانیت سخنان توهین آمیزی به زبان آورد و طرفین وارد یک رابطه خصمانه  شدند. از اواسط سال ₁₃₄₁ رابطه رجال مذهبی و سیاسیون در کشور شکرآب شده بود، اما بعد از پانزده خرداد این رابطه وارد مرحله جدیدی شد و به سمت دشمنی پیش رفت. آقای خمینی در تلگراف خود به شاه ایشان را اعلیحضرت همایونی خطاب می کرد (پدر من و دیگر روحانیون نیز به همین ترتیب) هر چند کدورت بعد از پانزده خرداد شامل همه روحانیت نبود، بلکه گروه فدائیان اسلام و همچنین اطرافیان آقای خمینی -که روحانیون انقلابی خوانده می شدند- این روابط را خصمانه کردند.

رابطه غالب روحانیت شیعه به این سمت رفت یا اینکه دو شاخه شدند؟

اینها بخش کوچکی از روحانیت شیعه بودند که خیلی منسجم و سازمان یافته عمل می کردند و گروه فدائیان اسلام، اطرافیان آقای خمینی و بخشی از بازاریان سازمان یافته شبه حزبی را شامل می شد. اینها در هماهنگی با بخشهای  مذهبی و چپ کنفدراسیون دانشجویی ایران -و بعدها با هماهنگی بخشهای چریکی و مسلح- این دشمنی را آغاز کردند و ادامه دادند.

در آذر ₅₈ پدر شما به عنوان اولین مرجع روحانی مخالفت خود با جمهوری اسلامی را اعلام کرد، رسانه های جمهوری اسلامی می گویند این مخالفت از روی ساده اندیشی و تحت تأثیر اطرافیان فریب خورده بوده. مبنای این مخالفت در آن زمان چه بود؟

در حقیقت از مقطع پانزده خرداد ₄₂ به بعد اختلاف بین دو طرز فکر وجود داشت. آقای خمینی می گفت حکومت شاه باید برچیده شود و به جای آن حکومت اسلامی برقرار کنیم. طرز فکر پدر من این بود که ما در مذهب شیعه و بین علمای شیعه به یک انقلاب فرهنگی، معنوی و روحانی نیاز داریم و روحانیت نباید به دنبال قدرت سیاسی باشد. او به همین منظور دارالتبلیغ اسلامی قم را بنا کرد و مجله مکتب اسلام را بنیان گذاشت. این دو طرز فکر در مقابل هم قرار داشت و آقای خمینی طرز فکر مخالف را بر نمی تابید. آقای خمینی و اطرافیانش علاوه بر دشمنی با شاه با پدر من هم دشمنی می کردند. بعد از انقلاب زمانی که در مجلس خبرگان پیش نویس قانون اساسی تغییر کرد و در پیش نویس جدید اصل ولایت فقیه گنجانده شد، پدر من با این اصل مخالفت کرد و در مصاحبه های متعدد گفت که ولایت فقیه معنی حقوقی ندارد و به معنی سلطنت یک فقیه و یک قشر به نام روحانیت است که لباس استبداد به تن خواهند کرد. پدرم می گفت اصول مربوط به حاکمیت ملی در قانون اساسی با اصول مربوط به ولایت فقیه در تضاد ماهوی و باطنی است و اینها در یک قانون اساسی قابل جمع نیستند و جمع آن قانون اساسی را بی اعتبار خواهد کرد. آیت الله العظمی شریعتمداری از بالاترین مکان فقهی یعنی مرجعیت با رفراندوم قانون اساسی صریحأ مخالفت کرد و حزب خلق مسلمان -که ما تاسیس کرده بودیم و به آراء پدرم نزدیک بود- نیز مخالفت خود را اعلام کرد.

یعنی پدر شما فقط با اصل ولایت فقیه مخالف بود؟

خیر. پدر من از اساس با جمهوری اسلامی مخالف بود و این عنوان را برای نظام سیاسی ایران مناسب نمی دانست. ایشان می گفتند جمهوری یعنی حکومت مردم، جمهوری اسلامی در بهترین حالت -و با استناد به اینکه اکثریت مردم ایران مسلمان هستند- می تواند جمهوری مسلمانان باشد. از نظر ایشان همین هم لازم نبود و عنوان جمهوری ایران کافی بود.

اما با این وجود ایشان برای این که اختلافی پیش نیاید و نظام نوگام با مشکل مواجه نشود در رفراندم جمهوری اسلامی شرکت نموده و رای دادند. البته ایشان با اعدامها و مصادره اموال مردم مخالف بود وانحلال ارتش را که در آن روزها شعار بسیاری از انقلابیون بود، خیانت به ایران می دانست.

نود و هشت درصد رأی آری به رفراندوم جمهوری اسلامی به معنی همراهی اکثریت قاطع مردم با آقای خمینی تعبیر می شود. بر این اساس می توان گفت موضع گیری پدر شما روشنفکرانه بود یا اینکه بین مردم پایگاهی داشت؟

قانون اساسی با ₇₅ درصد آراء مردم در رفراندم به تصویب رسید و حتی اگر صد در صد مردم هم به قانونی رأی دهند که در آن حقوق اساسی شهروندان نظیر حق آزادی انتخاب و تعیین سرنوشت نفی شده باشد، این رأی معتبر نیست؛ یعنی انسان نمی تواند علیه حقوق اساسی خودش رأی بدهد. انسان نمی تواند انتخاب کند که بنده و برده باشد. رآی به رقیت و بندگی از لحاظ حقوقی اعتبار ندارد . رأی به ولایت فقیه رأی به بردگی و بندگی انسان است و از نظر حقوقی معتبر نیست. اساس رفراندوم جمهوری اسلامی بر یک رأی گیری غیر دقیق و غیر شفاف استوار بود؛ زیرا هنگام برگزاری آن ناظر بین المللی یا داخلی مستقل وجود نداشت، عده ای به نیت خدمت به اسلام در همه صندوقها و به کرات رأی می دادند، شمارش آراء توأم با تقلب بود و هیچ کنترلی بر روی صندوقهای رأی وجود نداشت. به یاد دارم بعد از رفراندوم آقای هاشم صباغیان -وزیر کشور وقت- من را به همراه مرحوم آقای جورابچی -که از تجار معتبر بازار و مورد اعتماد مرحوم پدرم بود- به نهار در وزارت خارجه دعوت کرد و پیشنهاد کرد در انتخابات مجلس شورای ملی (آن موقع هنوز اسلامی نشده بود) شرکت کنیم و گفت این انتخابات را به مانند رفراندوم تحریم نکنید. من گفتم بی فایده است چون در انتخابات مجلس خبرگان هم -چنانکه خود بهتر از من مطلع هستید- تقلب شده. ایشان گفت بخش زیادی از تقلبهای صورت گرفته به دلیل نبود فرهنگ انتخابات میان خبرگان و متصدیان اصلی مملکت است و بعد ادامه داد در زمانی که آقای صدر حاج سید جوادی وزیر کشور و آقای حاج حمزه معاون او بود، آقای حاج سید جوادی تعریف می کرد که موقع رفراندوم به من فشار می آوردند باید نتیجه آراء را زودتر اعلام کنید. ما به زیرزمین وزارت کشور رفتیم و دیدیم که انبوه گونی های رأی آنجا است و ماهها طول خواهد کشید تا این آراء شمرده شود. برای همین بعد از مشورت به این نتیجه رسیدیم که به شکل آماری و از جاهای مختلف صد تا دویست گونی رأی برداریم، رأی آنها را بشماریم و در تعداد گونی ها ضرب کنیم. به شهرستانها هم گفتیم همین کار را انجام دهند و اینها را به عنوان نتیجه انتخابات اعلام کردیم. نتیجه چنین شمارش آرائی نود و هشت درصد رای آری شد. البته من نمی گویم رأی آری آن رفراندوم اکثریت نبود، ولی معلوم نیست که اگر زمان می دادند و ناظر بود و فضای رعب و وحشت نبود و اجازه داده می شد روشنگری شود تا مردم به حقوق خود واقف شوند؛ باز هم رأی مردم همین می شد.

عواملی که باعث شد صدای پدر شما شنیده نشود چه بود؟

عوامل مختلفی وجود داشت. تبلیغات رادیو تلویزیون یکسویه بود و صدای مخالف را پخش نمی کرد، برای مردم فضای رعب و وحشت حاصل از اعدامها زنگ خطر بود که اگر مخالفت کنید خطر اعدام در کمین شما خواهد بود، سیاسیون و روشنفکران به وظیفه خود عمل نکردند و به خصوص طیف چپ -که از اصول اقتصاد دولتی  ملهم از برنامه راه رشد غیر سرمایه داری کشورهای کمونیست راضی بودند- ازجمهوری اسلامی حمایت می کردند. در آن شرایط اصولی مثل آزادی و حقوق بشر جایگاهی نداشت، طیف ملی مثل جبهه ملی و نهضت آزادی هم درگیر دولتی شده بودند که ناچاز بودند خودشان را سانسور کنند؛ آیت الله خمینی و روخانیت انقلابی وابسته به ایشان و نیروهای درگیر انقلاب تحت عنوان اسلام آمریکایی و لیبرالیسم نصایح دلسوزانه پدر من را با هو و جنجال تخطئه می کردند .مجموعه اینها باعث شد که صدای مخالف، حتی بلندترینش که صدای ایشان بود نیز طنین کافی نداشته باشد. نتیجه رفراندوم جمهوری اسلامی حاصل یک شرایط استثنائی بود و بلافاصله در رفراندوم بعدی که قانون اساسی بود حدود هفتاد درصد مردم شرکت کردند و اگر زمینه کافی وجود داشت، چه بسا زیر پنجاه درصد شرکت می کردند.

اولین برخورد با پدر شما چگونه و از جانب چه کسی بود و طی چه پروسه ای به حصر ایشان انجامید؟

نیروهای تحت فرمان آیت الله خمینی در رفراندم قانون اساسی با حزب خلق مسلمان درگیر شدند و عده ای از اعضاء را اعدام کردند و عده ای را هم در خیابانها کشتند. درفروردین سال ₆₁ یعنی دو سال پس از رفراندم مرحوم پدرم را متهم کردند که از کودتای منتسب به صادق قطب زاده اطلاع داشته و پدرم آیت الله شریعتمداری را در حصر نگه داشتند تا ایشان را از بین ببرند.

امروز حصر رهبران جنبش سبز را به صفات و تصمیم شخصی آقای خامنه ای نسبت می دهند، آیا حصر پدر شما هم بر پایه تصمیم شخصی آقای خمینی بود و یا این نوع رفتار النصر بالرعب در فقه شیعه ریشه دارد؟

خیر. حصر در فقه شیعه هیچ جایگاهی ندارد. حصر پدرم با نقشه احمد خمینی و تصمیم شخصی پدرش صورت گرفت. یک مرجع معروف مثل آیت الله شریعتمداری را -به این بهانه های واهی- نمی توان در حصر نگه داشت. این حصر فقط نشانه استبداد و تمایل شخصی آقای خمینی بود که می خواست رقیب را از صحنه حذف کند.

پدر شما بیمار بود و از مداوای ایشان جلوگیری شد تا در همان شرایط حصر درگذشت. آیا در آن زمان اخبار و اطلاعات در مورد رفتار حکومت با ایشان به گوش مردم می رسید؟

خیر. آن موقع فضای جنگ بر کشور حاکم بود و حکومت به طور شبانه روزی هر چه را که می خواست برای مردم تبلیغ می کرد، هیچ روزنامه مخالفی اجازه انتشار نداشت و روزنامه انقلاب اسلامی هم که گاهی مطالب متفاوتی منتشر می کرد بعد از عزل آقای بنی صدر از بین رفت و برای رساندن صدای مخالف به گوش مردم هیچ راهی وجود نداشت. رسانه های نظام از بام تا شام تمام دگراندیشان را به جاسوسی برای آمریکا، اسرائیل و انگلیس متهم می کردند و هیچکس جرأت نداشت حتی کلمه ای حرف مخالف بر زبان جاری کند.

بعدها که رسانه های آزاد به وجود آمدند و برای مردم روشنگری کردند که بر پدر شما و دیگران چه گذشته، تأثیر آن بر جامعه چه بود؟

دو یا سه نسل عوض شد، وسایل ارتباط جمعی تحول اساسی پیدا کرد و در نظام هم تغییراتی رخ داد. وسایل ارتباط جمعی به انضمام جامعه مدنی -که در ایران به تدریج شکل و نضج گرفته است- حق خودش می داند که از همه چیز با خبر باشد و در جریان گردش آزاد اطلاعات قرار بگیرد، اسباب این شد که امروز مردم گوشه ای از واقعیات را می دانند و عده ای می توانند اگر بخواهند از این منابع استفاده کنند. هر چند هنوز هم بسیاری از ناگفته ها به گوش مردم نرسیده است.

دسته ای می گویند در شرایط امروز انسجام داخلی از طریق آشتی ملی حکومت با منتقدان و مخالفان و از جمله رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی می تواند منافع ملی ایران را در برابر تهدیدات دونالد ترامپ بیمه کند و دسته دیگری می گویند انسجام یا انشقاق در داخل ایران برای آقای ترامپ اهمیتی ندارد که بتواند بر روی تصمیمات و سیاستهای کاخ سفید در قبال ایران اثرگذار باشد. نظر شما چیست؟

مردم ایران باید خودشان به فکر خودشان باشند. هیچ دولت خارجی به فکر منافع ملی ایران نیست. آقای ترامپ و یا هر رئیس جمهور دیگری صرفأ به دنبال منافع کشور خودش است. البته ممکن است در مقاطعی بعضی از منافع مردم با بعضی از منافع دولتهای غربی فصل مشترک داشته باشد. مردم باید هوشیار باشند و از این فصل مشترک استفاده کنند و همزمان توجه داشته باشند که در نهایت کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من. انسجام داخلی در ایران نهایتأ می تواند بر جزئیات سیاستهای آقای ترامپ تأثیرگذار باشد، بدون این که در سیاستهای کلی وی تغییری به وجود آورد. ضمن اینکه در داخل ایران انسجام امکانپذیر نیست، زیرا فساد و بدبینی و دشمنی با یکدیگر مثل موریانه در حال خوردن پایه های این نظام است. نارسایی قانون اساسی، قوانین جاری و سیستم حقوقی هم به این وضعیت دامن زده. عمق دره ای که میان مردم و حکومتگران به وجود آمده هر روز بیشتر می شود و نظام هم هر روز با اعدامها و بی عدالتی ها و فسادهای مالی و فساهای اخلاقی بر وسعت و عمق این دره می افزاید. آقای ترامپ سعی می کند از این فضا استفاده کند، در کوتاه مدت ترمیم شکافهای داخلی جمهوری اسلامی ممکن نیست و در این جهت از سوی رهبر و دولت اراده ای به چشم نمی خورد. در درازمدت نیز این نظام خود بزرگترین دشمن خود است.

 

*بعد از انقلاب ₅₇ روحانیت از سویی حکومت را به دست آورد و از سوی دیگر با حصر مراجع نظیر پدر شما و پس از آن حصر حسینعلی منتظری و موارد فراوان و گوناگون برخورد به نوعی بخشی از روحانیت سرکوب شدند. در طول چهار دهه گذشته قدرت مرجعیت شیعه بیشتر و یا کمتر شده؟

مرجعیت شیعه به شکل سابق در داخل ایران وجود ندارد. در خارج از ایران مرجع مستقل شیعه آیت الله سیستانی است. در داخل ایران اغلب مراجع به کارگزار حکومت تبدیل شده اند و در فسادهای حکومتی هم دستی دارند. پاره ای هم که مستقل هستند، به حدی زیر نفوذ امنیتی و اطلاعاتی قرار دارند و ضعیف نگه داشته می شوند که نمی توانند در عرصه سیاسی اثرگذار باشند و این شرایط با اوضاع مرجعیت در زمان شاه قابل قیاس نیست. قدرت مردمی مرجعیت بسیار کمتر شده و از سویی به نوعی شریک حکومت شده اند و قدرت حکومتی دارند. از میزان محبوبیت آنها در بین مردم به شدت کاسته شده است .


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.

مطالب دیگر