یادگار فرداد

دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶

بخش:
جهان - یادداشت‌ها






بخش دوم. سومری‌ها (۱)

شهر و آموزش

 

شهر در خاور نزدیک

اولین شهرها به معنای واقعی کلمه در کناره‌ی دجله و فرات و شمال خلیج فارس شکل گرفتند که سرآغاز تمدن سومری‌ست. شهرسازیِ خاستگاهی (Primpordial Urbanization) ،آنگونه که لمپارد (Lampard) می‌نامدش، اشاره به گردهمایی خرده‌فرهنگ‌های گوناگون دارد به گونه‌ای که برهمکُنشِ همزیستی‌شان منجر به تولید بیشتر و هم‌سازی جمعی در محیطی اجتماعی می‌شود. (Boulding 148) شهرهای باستانی یکی پس از دیگری در مسیر راه‌های بازرگانی آن روزگاران یعنی میان مصر و عربستان یا میان فلسطین-سوریه و میان‌رودان شکل گرفتند. این شهرهای باستانی بنا به نظر ای. بولدینگ از آغاز پیچیده بودند چراکه اساس آن‌ها تنها یکجانشینی یا زیستگاه جمعی یک قبیله یا خانواده‌ي بزرگ نبود، بلکه حاصل پیمان و درهم‌آمیختگی چندین و چند ایل یا طایفه بود. به بیان امروزی می‌توان گفت که خاستگاه شهرهای باستانی در نوع خود چندفرهنگی بود. در گذارِ روستا به شهر، مادرتباری آهنگِ رنگ باختن گرفت و پدرتباری جایگزین آن شد. رابطه‌ی شهر با پدرتباری را می‌توان در جان‌گرفتنِ دستگاه اداری و سیاسیِ سلسله‌مراتبی جستجو کرد. سپردن امور حکومتی-اداری به مردان، که در پاره‌ی پنجم درباره‌ي آن سخن رفت، به درون خانه‌ها نیز نفوذ کرد و مردان رهبری خانواده را بدست گرفتند یعنی دستگاه سلسله‌مراتبی وارد خانه شد و نقش فرودست و به برداشتی گاه نقش بَردگی برای زنان انتخاب شد. نقشی که هنوز پس از گذشت چندین هزار سال در مذاهب و فرهنگ‌ها نهادینه شده و هربار تحت عنوان جدیدی سربرمی‌کشد مانند آنچه که امروز بعنوان تمیکن زن از مرد در اسلام از آن صحبت می‌شود و درحقیقت روی دیگرِ سکه‌ی برده‌داری جنسی است.

با توسعه‌ی شهرهای کوچک، شهرهای بزرگ بوجودآمدند و موضوع دفاع از شهر در برابر مهاجمین احتمالی بیش از پیش مهم شد. هر شهر نیاز به یک رهبر داشت که بتواند در چنین مواقعی سازمان‌دهی جنگی کند و هم‌پیمانی شهرها در این موضوع کم‌کم طبقه‌های سیاسی حاکم مجزایی آفرید و سرِ اصلی آن ‘شاه’ شد. تمایز طبقه‌های سیاسی و اقتصادی بنای فاصله‌ی طبقاتی اجتماعی را گذاشت. باوجود حضور کم‌رنگ زنان در رأس امور سیاسی، فاصله‌ی طبقاتی نه تنها صورت اجتماعی بلکه صورت جنسیتی نیز به خود گرفت. این فاصله میان کاهن و پیروانِ آیینی نیز بوجود آمد. قدرت شاه و کاهن تنها قدرتِ مصادره‌ای نبود بلکه بخشی از آن، قدرتِ تفویضی از جانب فرودستان بود که دو قدرت بزرگِ سیاسی و مذهبی را پدید آورد. دستگاه حکومتیِ معبد-کاخِ سومری‌های شهرنشین تا ۲۰۰۰ پیش از میلاد الگوی توسعه‌ی شهری در میان‌رودان بود.

سومر

آنچه برای زنان در شهرهای سومر و دیگر شهرهای رو به رشد اتفاق افتاد درواقع کاهش تدریجی حضورشان ،بعنوان  تصمیم‌گیرنده‌های کلیدی‌ِ طایفه‌های‌ پیشین، در جایگاه حکومتی نوین بود. اگرچه زنان هنوز همچنان نقش‌های کم‌اهمیت‌ی داشتند اما رفته‌رفته همین حضور هم کم‌رنگ شد. دلیل این امر را باید در عدم مهارت زنان در امور حکومتی یافت که خود ناشی از عقب‌راندن آن‌ها به بهانه‌ی تن زنانه و امکان باروری‌شان بود. ابتدا از نقش‌های مهم اداری و حکومتی به کنار رانده شدند، سپس تصمیم‌گیری‌های مهم درباره‌ی زمین و مالکیت آن را از آن‌ها‌ گرفتند و بعد حتا آن‌ها را از صنعت سفالگری که خود بنیان گذاشته و توسعه داده بودند، دور کردند. درست است که هیچ سند و مدرکی در دست نیست تا نشان دهیم که زنان چگونه در مقابل این خشونتِ حاشیه‌نشینی ایستادگی کردند، اما نمی‌توان پذیرفت که مادر-الهگان به راحتی سر خم کرده‌باشند. بی‌شک زمین شاهدِ ایستادگی‌های زنان در برابر این خشونت جنسیتی بوده است چنانکه امروز نیز شاهد آن است. ای. بولدینگ درباره‌ی مبارزات زنان در این دوران می‌نویسد: «بی‌شک هزاران هزار سال پیش در خاورمیانه نیز چنین بوده‌است.» (Boulding 154) درهرحال، در ابتدای شکل‌گیری شهرهای بزرگ و دستگاه‌های حکومتی جدید، نیاز به آموختنِ دانش و تجربه‌ی زنانی که تا پیش از آن قبایل و طایفه‌ها را سروسامان می‌دادند باعث شد تا زنان دورانی را در انجمن رایزنان سپری کنند. به همین دلیل، بعنوان نمونه همچنان در میان نام مردان بر سندهای مالکیت اموال در آن دوران به نام زنان نیز برمی‌خوریم. حتا گاهی نام زنان بعنوان دهنده و گیرنده‌ی غذاهای پیشکشی و یا بازرگانانی که تجارت راه دور داشتند و یا دارنده‌ی مقام‌ِ حکومتی بعنوان همسرانِ حاکمان (مانند برانامتارا همسر حاکم لوگالاندا) آمده است. (مانند سلسله‌ی لاگاش–Lagash –در سومرباستان) اما مهم‌ترین جایگاه شغلی زنان در معابد بعنوان کاهن بوده که خدمت خدایگان مرد را می‌کردند. سومر باستان دارای سه مرکز قدرت اقتصادی و سیاسی بود: کاخ پادشاهی، معبد و نگاهبانان خصوصیِ قبایل. زنان جایگاه قوی‌تری در دو مرکز آخر داشتند.

پیشتر، در دوران حکومت مردم بر مردم، زنان فعالیت‌های شغلی گوناگونی داشتند و شغل کتیبه‌نگاری خیابانی برای همگان آزاد بود. رفته‌رفته جامعه طبقاتی و تخصصی شد و شغل کتیبه‌نگاری خیابانی از بین‌رفت. زنانِ کارگر استقلال شغلی خود را از دست دادند. وقتی بعدتر آن‌ها را بصورت گروه‌های سه‌تایی، بعنوان ریسنده و بافنده، در کارخانه‌های پارچه‌بافی می‌بینیم نمی‌توانیم بگوییم که اینان زنان مجردند، یا بَرده‌اند و یا اسیر جنگی.

کشاورزی بیشتر در دست مردان بود. کتابچه‌ی آموزش کشاورزی که به تازگی ترجمه‌شده‌ از زبان پدری برای پسرش نگاشته شده بدون اینکه نامی از زنان در عرصه‌ی کشاورزی ببرد. ازآنجاکه مطمئنیم که زنان در مزارع کار می‌کردند، عدم نام‌بردن از آن‌ها در مزارع گواه بر سایشِ پرشتاب نقش زنان بعنوان کارگز مزرعه است. فهرستی از داروهای گیاهی چاپ شده در کتاب دستور داروسازی بایستی دراصل توسط زنان گیاه‌شناس برای پزشکان مرد جمع‌آوری شده باشد، که بعدها در اروپا پی به آن بردیم، اما هیچ ردی از این حقیقت در یادداشت‌های موجود نیست (Boulding 155)

ناگفته نماند که تمامی شهرهای سومر باستان شبیه به هم نبودند و تفاوت‌هایی هم وجود داشت. شهرهایی بودند که هیچ‌کجا در هیچ سمتی نامی از زنان نبردند مانند شهر اِرک  (Erech)یا همان اوروک در مقابل شهری مانند لاگاش که شاه آن داعیه‌ی آزادی بخشیدن به مردمانش را دارد. در این شهر هنوز هم الهه‌های مادر مورد پرستش بودند چنانکه شاعری سومری شعری در ستایش و اندوهِ درهم‌کوفتنِ‌ الهه‌ی لاگاش پس از یورش بیرحمانه‌ی شخصی به نام لوگال-زاگیزی به این شهر سروده و ویل دورانت آن را نقل می‌کند:

افسوس! جان من از حسرت بر شهر و گنجهای آن آتش گرفته‌است.

افسوس بر شهر من ژیرسو ]لاگاش[، افسوس بر گنجهای آن که جانم را می‌سوزاند.

در ژیرسوی مقدس کودکان در بدبختی به سر می‌برند.

وی ]غاصب[ به داخل ضریح باشکوه آمد،

و ملکه‌ی معظمه را از معبد خود بیرون راند.

ای بانوی شهر ماتم‌زده‌ی من، چه‌وقت بازخواهی گشت؟ (دورانت ۱۴۶)

اهمیت الهه‌ها و کاهنان در معابد نکته‌ی دیگری را می‌تواند برای ما روشن کند و آن مسئله‌ی آموزش خط است. از الواح‌ بدست آمده از این دوران امروز می‌دانیم که سومری‌های دارای کتاب درسی بوده‌اند و شغلی به نام معلمی وجود داشته است. ساموئل کریمر در الواح سومری می‌نویسد: «این مدارس در آغاز بدان منظور تأسیس شدند که با تربیت کاتبان نیازمندی‌های اقتصادی و اداری کشور و بویژه نیازهای معابد و کاخ‌ها رفع گردد. … مدرسه‌ی سومری، که محتملاً در آغاز کار وابسته به معبد و دین بود، به مرور زمان به صورت مؤسسه‌ای با برنامه‌های دنیوی درآمد.» (کریمر ۲) این موضوع با دانستن اینکه زنان در معابد حضور داشته و کاهن بوده‌اند می‌تواند ما را به این نتیجه برساند که زنان نه تنها آموزش می‌دیده‌اند بلکه احتمالا آموزگار هم بوده‌اند. از یاد نبریم که پیش از اختراع خط زنان وظیفه‌ی آموزش به کودکان را به عهده ‌داشتند بنابراین این فرضیه چندان هم بی‌اساس نمی‌تواند باشد. از طرفی همین نویسنده کمی بعدتر خبر از کشف و ترجمه‌ی فهرستی پانصد نفری از منشی‌های این دوره می‌دهد که همگی فرزاندان ثروتمندان و صاحب‌منسبان بود‌ه‌اند و نام هیچ زنی در این فهرست به چشم‌ نمی‌خورد. نویسنده نتیجه‌گیری می‌کند که :«این خود نشانه‌ی آن است که زنان را به مدارس سومری راهی نبوده‌است.» (کریمر ۳) به نظر می‌رسد بنا به آنچه تا کنون درباره‌ی تاریخ زنان از نظر گذرانده‌ایم این نتیجه‌گیری کمی شتاب‌زده باشد: یکم آنکه شهرهای سومری دارای قوانین یکسان نبوده‌اند، دوم آنکه نمونه‌های بدست آمده از یک منطقه را نمی‌توان به کل تعمیم داد و سوم آنکه سوگیری هنگام نوشتن تاریخ را از زمانی که انسان نوشتن آموخت نباید از یاد برد. در پاره‌ی هشتم همچنان به وضعیت زنان در سومر خواهیم پرداخت.

 

توضیح عکس: پیکره‌ی زن سومری در دوران گودئا (حدود ۲۱۳۰ پیش از میلاد)، احتمالا یکی از اعضای خانواده‌ی گودئا بوده. دستانش را به حالت نیایش گرفته است. منبع

کتابنامه

کریمر, ساموئل،. الواح سومری. ترجمه. داوود، رسائی. چاپ سوم. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی, ۱۳۸۵.

دورانت, ویل،. تاریخ تمدن: مشرق زمین گاهواره‌ی تمدن. ترجمه. احمد، آرام. چاپ دوازدهم. ج. ۱. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی, ۱۳۸۵.

Boulding, Elise. The Underside of History. Ed. revised edition. Vol. 1. London: SAGE, 1992.

 


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.