یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶

بخش:
گفت‌و‌گو






دماوند-مازیار بهرامی: با دکتر محمد امینی مورخ و نویسنده کتابها و مقالات فراوانی از جمله «سوداگری با تاریخ» و «نقد کتاب شیعی گری» احمد کسروی درباره ویژگی های ملی گرایی ایرانی و اوج ها و فرودهای ناسیونالیسم ایرانی  گفتگو کردیم.

 

مشروح این گفتگو را در ادامه می خوانید:


با نگاهی به تجربه تاریخی جنبش ملی گرایی در ایران مدرن، آن را جنبشی محافظه کارانه با ویژگی هایی از قبیل نژادگرایی و برتری قومی زبانی می دانید یا جنبشی مدرن بر پایه اصول سیاسی مدنی دموکراتیک و حقوق بشری؟ 

پدیده ملی گرایی ایرانی چندین بار دچار تغییر گفتمان شد. بنیاد اندیشه قانون گرایی و مشروطه با ناسیونالیسم ایرانی در پیوند است. جالب آن که بیشتر این نیروها به جز دو نفر یعنی میرزا ملکم خان و میرزا آقا خان بیشتر  آنها از آذربایجان و قزوین هستند.  به این اعتبار ناسیونالیسم مدرن ایرانی با لهجه ترکی دیده به جهان گشود.

در دوران رضا شاه این ناسیونالیسم مدرن ایرانی، شکل دولتی پیدا کرد و جای آن ناسیونالیسم مدرن معترض خارج از دولت مشروطه و قاجار را گرفت. در این جا ما شاهد تغییراتی در شخصیت ناسیونالیسم مدرن ایرانی هستیم. در سالهای پایانی حکومت رضا شاه بر همین مبنا کوشش هایی برای پیوند میان ملی گرایی و آریایی گرایی به وجود آمد. در بخشنامه ای که در این دوره برای تغییر نام ایران که تا پیش از آن در پهنه بین المللی «پرشیا» خوانده می شد نیز دلیل این تحول  «افزایش توجه دنیا به نژاد آریایی» مطرح شده بود که این البته با گسترش جنبش فاشیستی نازی در آلمان هم بی ارتباط نبود.

آن چه به نام «جنبش ملی ایران» در دوران بعد از شهریور ۱۳۲۰ شناخته می شود، در دامان طبقه متوسط متولد شد. ویژگی این دوران هم این بود که به هر حال دو نیروی سیاسی عمده در آن شکل گرفت؛ یکی حزب توده و دیگری همین جبهه ملی ایران.

آمریکا حامی جنبش های ملی گرایی بود

حزب توده به هیچ وجه ملی گرایی را باور نداشت و «جهان وطنی» را وجهه همت خود قرار داده بود. برای همین هم بود که بر واگذاری امتیاز نفت شمال به روسها اصرار می ورزید.

در این دوره یعنی بعد از شهریور ۱۳۲۰ برای نخستین بار بحثی تازه مطرح شد. حق حاکمیت ملی یعنی اداره منابع ملی کشور به دست دولت حاکم بر آن، مفهوم جدیدی بود که می توان آن را محصول این عصر دانست.

همزمان با روی کار آمدن رضا شاه، ایران  برای نخستین بار  پس از تولد دولت مدرن یا همان دولت مشروطه،  رسماً تحت اشغال نیروهای خارجی بود.

 

شکل گیری گیری واکنش ها به حضور نیروهای خارجی در میان مردم، حق حاکمیت ملی را برای ایرانیان دارای اهمیت ساخت و اولویت یافتن این موضوع در قالب حق حاکمیت بر منابع ملی در جنبش ملی شدن صنعت نیز تبلور یافت.

در همین شرایط یک رشته جنبش های آزادی بخش و ملی گرا در سراسر دنیا شکل گرفته بود. جالب آن که آمریکا هم به دلیل برخی منافع از این کوشش ها پشتیبانی کرد.

حتی در دوران مطرح شدن نهضت ملی شدن صنعت نفت نیز برای شریک شدن در این صنعت ایران، از آن جنبش حمایت کرد.

در همین دوره متاخری که از آن سخن می گویم، باز جریان های افراطی تری مانند پان ایرانیسم و برخی دسته های تندرو دیگر هم شکل گرفت.

گرفتاری جنبش ناسیونالیستی این دوران نیز این بود که با کنار رفتن مصدق از زمام کشور داری این جنبش هیچ گاه نتوانست رهبری تازه ای بیابد. جبهه ملی نیز از تربیت شخصیت هایی حتی دارای بخش های از توانایی های دکتر مصدق هم ناتوان ماند.

دومین گرفتاری جنبش نهضت ملی ایران از جمله نهضت تحت رهبری مصدق، کمبود یک پروژه توسعه اجتماعی مستقل بود؛ در حالی که حزب توده بر پایه مرام کمونیستی دارای پروژه توسعه اجتماعی مستقل بود.

بعد از ملی شدن صنعت نفت در دولت دکتر مصدق….

نفت در دولت دکتر مصدق ملی نشد. قانون ملی شدن صنعت نفت پیش از روی کار آمدن این دولت از سوی مجلس تصویب شده بود. علت پافشاری من روی این نکته آن است که  برخی سلطنت طلبان ادعا می کنند مصدق با شتاب و عجله نفت را ملی کرد! در حالی که مذاکرات مجلس از زمان مجلس چهاردهم و موضوع نفت شمال، شش سال به طول انجامید.

بعد از آن به گفتگوهای گلشاییان و ساعد با شرکت نفت ایران و انگلیس می رسیم و سپس با فعالیت هایی که در دوران رزم آرا انجام شد “کمیسیون ویژه نفت” با ۶ ماه بحث و بررسی به اتفاق آراء به ملی شدن صنعت نفت رأی داد.

مجلس شورای ملی هم که دستکم ۲۰ درصد نمایندگان آن از بریتانیا مزد می گرفتند  به این موضوع رأی داد و در نهایت نیز مجلس سنا هم با اکثریت قاطع آن را تصویب کرد و در شامگاه ۲۹ اسفند نیز شاه بر آن صحه گذاشت.

یک فرایند قانونی بسیار جامع بر پایه اصول مشروطه در ملی شدن نفت شکل گرفت و مصدق نخست وزیری را برای اجرای این قانون پذیرفت. اهمیت این موضوع در این است که حق حاکمیت بر منابع ملی بخشی از حقوق بین الملل است.

ماموریت ناسیونالیسم رضاشاهی تحکیم استبداد بود

تاکید بر نژاد آریایی در ناسیونالیسم مدرن ایرانی پا گرفت. آیا با تداوم رویکرد نژاد گرایی حتی پس از دولت رضا شاه تا به امروز در ملی گرایی دوران مدرن ایرانی موافق هستید؟

چند موضوع را باید از هم تفکیک کرد. ناسیونالیسم در دوران مدرن بیرون از ساختارهای دولت مدرن شکل گرفت گرفت. به عبارتی این مطالبه که بر اساس «ملت» بودن باید دولتی ملی هم به وجود بیاید ایده ای بود که خواستگاه تشکیل دولت_ملت مدرن قرار گرفت.

ویژگی تاریخ ایران است که اگر چه دولت ملی به مفهوم مدرن آن نداشتیم اما احساس ملی داشتیم و این در ادبیات ما کاملاً متبلور است. بنابراین ملی گرایی مدرن با پیشینیه ای بیش از هزار سال رونق یافت.

احساس ایرانی بودن هم که در طول تاریخ با ما بوده مترادف با احساس «فارس» بودن نیست. برای همین اشاره کردم که ناسیونالیسم مدرن ایرانی لهجه ترکی دارد.

در ادامه هر جریان ناسیونالیستی و با تولد دولت_ملت مدرن، اجرای آرمانی که ملی گرایی به آن دامن می زند، به گردن دولت می افتد و این کاملاً طبیعی است.

گرفتاری در این جاست که در بسیاری کشورهای خودکامه به دلیل آن که مردم دولت را مظهر اراده خود به شمار نمی آورند، تا حدودی ناسیونالیسم دولتی در کنار ناسیونالیسم غیر دولتی به حیات خود ادامه می دهد.

این پدیده البته در کشورهای پیشرفته با حاکمیت های برخواسته از اراده ملی دیده نمی شود.  حتی در ناسیونالیسم ترکی هم این آسیب به وجود نمی آید. در ترکیه هم ناسیونالیسم ترکی «ترکهای جوان» در نهایت به تشکیل دولت منجر می شود و ملی گرایی، دولتی شد.

ناسیونالیسم ایرانی در دوره رضا شاه برای تحکیم استبداد شکل گرفت و ما می بینیم مثلاً او قدرت مجلس را به شدت کاهش می دهد. بیرون از دولت هم ملی گرایی برگرفته از اراده ملت را نمی توانستیم سراغ بگیریم.

اما عنصر ضد خارجی گری در ملی گرایی که بخشی از آن هم ناشی از حس تحقیر این ملت در برابر برخی ملل دیگر است پیشینه ای دراز و پیشامدرن دارد.

با تولد حزب توده، این روحیه ضد خارجی جنس ضد امپریالیستی و ایدئولوژیکی هم گرفته است. بنابراین همواره ما در دوران مدرن با این ذهنیت رو به رو هستیم که «خارجی» در حال توطئه علیه ما است که البته خالی از حقیقت هم نیست. ولی این آسیب مثلاً در میان ملی گرایان کشور مدرن و دموکراتی مثل سوئد شکل نگرفته است چون حاکمان آنها بر اساس منافع ملی عمل می کنند و نگرانی ها بابت توطئه های دیگران بسیار کمرنگ تر است.

در ایران ولی چون دولتها عموماً شفاف عمل نکرده و حتی برخی به زد و بند با دول خارجی هم پرداخته اند، از سوی جریانهای ملی گرا این تردید وجود دارد.

ناسیونالیسم ایرانی با لهجه ترکی پا گرفت

نقدی که برخی جریانهای لیبرال ایرانی به نهضت ملی ایران به ویژه در مقطع ملی شدن صنعت نفت مطرح می کنند این است که در مذاکرات صورت گرفته با انگلیس، همین نگاه توهم توطئه ای نسبت به غرب و بریتانیا منجر به برخی فرصت سوزی ها در این جریان شد. آیا این نگاه ضد غربی و خارجی به گفتگوهای مربوط به ملی شدن صنعت نفت هم ضربه زد؟

بحثهایی که این دوستان مطرح می کنند بسیار کلی است. به طور مشخص در یک موضوع جای گفتگو نیست؛ مصدق به انگلیسی بسیار بدبین بود.  حتی وقت می خواست اسناد خود را به دیوان لاهه بفرستد بخاطر همین بی اعتمادی یکی از نزدیکان خود را برای این کار برگزید.

این نگرانی به این سوء نظری که به درستی در تاریخ ایران نسبت به رفتار انگلیسی ها وجود داشت. برای مثال ما به ازای بی اعتمادی رضا شاه به انگلیسی ها را  ما بخوبی در بده بستان این دولت با رضا شاه می بینیم. انگلیسی هایی که خود با کودتای ۱۲۹۹ رضا شاه را بر کرسی قدرت نشاندند در پایان کار خود برای خروج او در کشور اصرار ورزیدند.

مصدق بر عکس به شدت به آمریکایی ها خوشبین بود. خاطره ایرانی به نهضت مشروطه و «باسکرویل» برمی گردد. ایرانی ها در سپهر سیاست خود خاطره منفی از آمریکایی ها در ذهن نداشتند و بنابراین دکتر مصدق هم با چهره ای گشاده با طرف آمریکایی رو به رو شد. هری ترومن رییس جمهور وقت آمریکا حتی در یکی از سخنرانی هایی که در مجلس بر سر ماجرای «اصل چهار» داشت به روشنی بر حمایت از جنبش های ملی گرایانه در دنیا تاکید می کند و همان طور که در بخش های قبلی هم گفتم این اتفاق هم در دولت ایالات متحده روی داد.

اما این انتقاد محافلی که شما به آن اشاره می کنید به هیچ وجه واقعی نیست. شرکت نفت ایران و انگلیس اصلاً به دنبال مذاکره با آمریکا نبود. آنها نفت ما را ملک طلق خود می دانستند و هیچ حقی را برای ایرانی ها در این زمینه قائل نبودند.

وقتی مصدق برای شرکت در اجلاس سازمان ملل راهی نیویورک شد و بعد از آن که برای پیگیری مذاکرات به واشنگتن قدم گذاشت، هشتاد ساعت مذاکره با دولت ایالات متحده انجام داد که انگلیسی ها به هیچ وجه از این روند راضی نبودند.

اینک سندی از نامه چرچیل به ترومن در دست است که به رئیس جمهور آمریکا می گوید چرا با « دزد نفت ما» وارد مذاکره شدید؟!

در پایان آن مذاکرات هشتاد ساعته مصدق تمام پیشنهادهای وزارت خارجه آمریکا را دربست پذیرفت. کتابی با نام «حضور از آغاز» نوشته آقای دین آچه سون وزیر خارجه وقت آمریکا منتشر شده که او در این کتاب اشاره می کند که ما تعجب کردیم نخست وزیر ایران کاملاً با پیشنهادهای ما موافقت کرد.

وزیر خارجه وقت آمریکا می گوید وقتی ما این پیشنهادها را به شرکت نفت ایران و انگلیس دادیم آنها این طرح را صد در صد وتو کردند. در ادامه توضیح می دهد که ما بعداً تلاش کردیم با تراشیدن بهانه های فنی مخالفت انگلیسی ها را لاپوشانی کنیم. مصدق هم به او می گوید من از اول می دانستم که بریتانیا این طرح را نخواهد پذیرفت و اکنون سربلند به کشورم باز خواهم گشت.

مصدق تا پایان کار تلاش کرد مذاکرات را تداوم بخشد؛ حتی آن اطلاعات دروغی که برخی درباره مذاکرات معروف به «طرح پنجاه_ پنجاه» می دهند بر پایه آن نامه وزیر خارجه آمریکاست که قول می دهد این پیشنهاد را برای انگلیسی ها مطرح کند ولی بریتانیایی ها هیچ گاه آن طرح را نیز نپذیرفتند.

من در جلد دوم کتاب «سوداگری با تاریخ» که امیدوارم تا ژانویه منتشر شود به این ادعای واهی که «مصدق در مذاکرات نفت کوتاه نیامد» پاسخ داده ام.

اگر بخواهیم به ملی گرایی در عصر حاضر هم بپردازیم، برخی طیف های سیاسی داخل ایران را _که به با برداشت من از صحبت های شما درباره ناسیونالیسم عصر رضا شاه شبیه ملی گرایی آن دوران است است_  بیعت با استبداد را برای آن چه آنان دفاع از تمامیت ارضی می خوانند تبلیغ می کنند. آیا این تقدم دفاع از تمامیت ارضی بر آزادی خواهی از ویژگی های تاریخی ملی گرایی مدرن ایرانی است یا آن را خصیصه ای مربوط به شرایط حاضر می دانید؟

به باور من این فرم از ناسیونالیسم به دو دلیل روی داد. یکی تفوق «ناسیونالیسم اسلامی» است که به لحاظ حزبی گروه هایی مانند نهضت آزادی و جریان ملی_مذهبی ها آن را نمایندگی می کنند.

از توفیق های این ناسیونالیسم ایرانی هم پیوند دادن فعالیت هسته ای رژیم با هویت ایرانی در قالب شعار «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» بود.

در کنار ناسیونالیسم اسلامی، ناتوانی برخی نیروهای سکولار ملی گرا هم در این زمینه نقش پر رنگی دارد. برای آن که این نیروها از برنامه ریزی پروژه دفاع از ایران بدون جمهوری اسلامی ناتوانند. در دنیای امروز که ملی گرایی جز در سایه حاکمیت دولت مردمی و حافظ اصول حقوق بشر معنا ندارد، دفاع از آب و خاک در سایه دولت مستبد، چیزی نیست جز پاسداری از مشتی سنگ و درخت و خاک!

ملی گرایی در سایه این رژیم که محیط زیست ایران را به باد داده و منابع ملی را به تاراج برده چه مفهومی می تواند داشته باشد.

دنیای امروز، دنیایی است که مرزها در آن هر روز کمرنگ تر از هر زمانی شده و جنبش های ناسیونالیستی از جانب دست راستی ترین گروه ها پیگیری می شود. برای نمونه جنبش جدایی ایالت کاتالان از اسپانیا جنبشی به شدت نژاد پرستانه است که از حمایت مالی روسیه تغذیه می شود. در این دنیایی که ما در ان زندگی می کنیم اگر قرار باشد ناسیونالیسم دوباره پا بگیرد جز با تاکید بر دموکراسی حقوق بشر، مفهومی ارتجاعی خواهد داشت.

 

 

 

 


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.

مطالب دیگر