ناهید غنی

شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۶

بخش:
سیاسی - یادداشت‌ها






دهم نوامبر روز بزرگداشت آتاترک، در ترکیه است و مردم ترکیه، چه آنها که در خیابان بودند، چه در خانه، چه آنها که از راه دور پای تلفن با خانواده خود صحبت می‌کردند، به احترام بنیانگذار ترکیه مدرن همگی لحظاتی سکوت کردند.
آتاترک (۱۸۸۱-۱۹۳۸)، پدر ترکیه مدرن، توانست با ایدئولوژی ملی‌گرایانه و اصلاحات رادیکال خود به مهم‌ترین و تاثیرگذارترین شخصیت تاریخ معاصر ترکیه به ویژه در “ملت سازی ترک‌ها” بدل شود. تلاش‌های وی منجر به استقلال ترکیه و توقف دخالت کشورهای غربی شد. آتاترک توانست  نیروهای اشغالگر را (۱۹۱۹-۱۹۲۲) با متحد کردن اکثریت ترک مسلمان از آنچه که نهضت ملی ترکیه آن را ترکیه می‌نامید، بیرون راند. هم چنین توانست هویت ترک را پس از
امضای عهدنامه لوزان (۱۹۲۳) و پایه‌گذاری جمهوری ترکیه به یک عامل مهم اتحاد تبدیل کند. از آن پس، به مدت ۱۵ سال زمامداری آتاترک، ترکیه شماری از اصلاحات سیاسی و اجتماعی رادیکال را شاهد بود.

از موفقیت‌آمیزترین اقدامات وی می‌توان به تاسیس یک حزب سیاسی به نام «حزب مردم» اشاره کرد. این حزب بر افکار مردم ترکیه و طرفداران نهضت ملی ترکیه نفوذ زیادی داشت. پس از پیروزی در انتخابات سال ۱۹۲۳ این حزب به قدرت رسید و آتاترک رئیس جمهور شد. وی می‌دانست با وجود پادشاهی مشروطه برای تسریع مدرنیزاسیون ترکیه با مشکل مواجه خواهد بود، به همین دلیل، در سال ۱۹۲۴ سلطنت و خلافت را ملغا اعلام کرد. وی برای اقناع افکار عمومی چنین استدلال کرد که پیامبر اسلام، خود هیچ گاه به لزوم و وجوب خلافت اشاره نکرده است و تنها به پیروان خود تاکید کرد که مردم را به اسلام دعوت کنند. بنا بر این مسلمانان حق انتخاب دولت دارند. اقدام وی در الغای خلافت و سکولاریزه کردن ترکیه با حمایت ابوالکلام آزاد، عالم هندی و اقبال عالم پاکستانی همراه شد.

آتاترک نهادهای اسلامی را که بر پایه شریعت و فتوا عمل می‌کردند، منحل کرد که این خود بر دین ورزی مردم ترکیه موثر واقع شد. آتاترک سال ۱۹۲۴ دستور به بستن مدارس دینی داد، زیرا آنها را مانعی برای ارتباط مردم با غرب و بر سر راه مدرنیزاسیون می‌دید. سال ۱۹۲۵ آغاز سرکوب کردن صوفیان بود و حتی یکی از رهبران صوفی به نام شیخ سعید به مرگ محکوم شد. آتاترک بر این باور بود که صوفیگری موجب خلسه و بی‌تمدنی است و البته سرکوب صوفیان مورد قبول مردم هم واقع شد. خانقاه‌ها را بستند و آنها را موزه تبدیل کردند.

از دیگر اصلاحات وی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: جایگزین کردن شریعت با قانون مدنی سوییس که چند زنی ممنوع و به زنان حق طلاق داده شد؛ ممنوعیت پوشش فز (کلاه مصری) و عمامه؛ جایگزین کردن تقویم میلادی؛ اعطای سرپرستی فرزندان به زنان؛ اعطای حق مالکیت به زنان؛ برابری زنان در عرصه سیاسی؛ آزادی مصرف مشروبات الکلی.

انتقال قدرت از امپراتوری عثمانی به ترکیه امروزی زمانی صورت گرفت که ترکیه اصلاحات را از آغاز قرن نوزدهم آغاز کرده بود. اما این اصلاحات ریشه در قرن هفدهم میلادی و با کوشش شخص کوپرولو محمت پاشا، صدراعظم عثمانی (۱۵۷۵-۱۶۶۱) آغازید. کسی که برای ریشه‌ کن کردن فساد و ایجاد اصلاحات در ارتش عثمانی تلاش کرد (نک. به فینکل، رویای عثمان: تاریخ امپراتوری عثمانی، ۲۰۰۷). زمانی که روشنفکران دوره قاجار در آرزوی اصلاحات و حکومت قانون قلم‌فرسایی می‌کردند و کسانی مانند حسین خان سپهسالار درصدد ترغیب ناصرالدین شاه برای سفر به اروپا برای دیدن پیشرفت‌های مدنی و صنعتی آنها بود تا از آن راه بتوانند سیر تجددطلبی را در ایران آغاز کند، چند دهه از تنظیمات یا اصلاحات در ساختار سیاسی- حقوقی عثمانی (۱۸۳۹-۱۸۷۶)، گذشته بود. و این در حالی بود که از ناصرالدین شاه نقل است که “نوکرهای من و مردم این مملکت باید جز از ایران و عوالم خودشان از جایی خبر نداشته باشند و اگر اسم پاریس و بروکسل نزد آنها برده شود ندانند این خوردنی است یا پوشیدنی” (خاطرات امین الدوله، ص. ۱۳۱).  

ایران آن دوره که تنها به سبب رقابت‌های انگلیس و روسیه بر سر نفوذ در هند سنگر میان این دو کشور غربی واقع شده بود، در بحران اقتصادی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی به سر می‌برد: فقر، نبود بهداشت، بی‌عدالتی، بی‌سوادی، رواج خرافات، مسابقه برای اعطای امتیاز به بیگانگان برای بهره‌مندی از خوان فسادی که دربار را غرق کرده بود. هم چنین، به علت نبود راه‌های ارتباطی مانند جاده و به ویژه راه آهن، سفر به ایران و داخل ایران، این کشور را به انزوا برده بود  و این در حالی بود که عثمانی در جوار اروپا و داشتن راه‌های ارتباطی زودتر از ایران با فرهنگ و مدنیت اروپا آشنا شده بود. از سوی دیگر روند اصلاحات با دسیسه‌های دربار، مقاومت روحانیون و رفتارهای بوالهوسانه ناصرالدین شاه لاک‌پشت‌وار پیش می‌رفت.

بسیاری اوقات آتاترک را با همتای ایرانی خود رضاشاه می‌سنجند. این در حالی است که با توجه به خلاصه‌ای که پیش‌تر به آن اشاره شد، این قیاس مع‌الفارق است. زمانی که رضاشاه به قدرت رسید، طی ۱۶ سال حکومت خود، با مشکلاتی دست و پنجه نرم کرد که همتای ترک او آنها را تجربه نکرد. نیز می‌توان تصور کرد که امپراطوری عثمانی با مستعمرات خود، درآمدی به مراتب بیش از ایرانِ انتهای دوره قجری داشت. ایجاد خط آهن با درآمد ناچیز ایران و تاسیس سایر ساختارهای زیربنایی که عثمانی مدت‌ها قبل آن را مالک بود، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های ایران به شمار می‌رفت.

با در نظرگرفتن وضعیت ان دورۀ ایران، کیفیت خدمات رضا شاه با خدمات آتاترک تفاوت بنیادین دارد. اصلاحات در ایران نوزا و کوتاه مدت و با موانع بسیار مواجه بود. در حالی که آتاترک با تغییر خط به لاتین، ترک‌ها را تاریخ و فرهنگ خود دچار گسست و آشنایی‌زدایی کرد؛ وی در جریان نسل‌کشی و اخراج یونانی‌ها و ارامنه حضور نظامی و سیاسی در عرصه کشورش داشت؛ زبان کردی را ممنوع کرد؛ اما رضاشاه با هوشمندی دستور به تغییر خط نداد؛ جلوی مهاجرت ارامنه را (که از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۳۳ادامه داشت) نگرفت؛ هیچ زبان و لهجه‌ای را ممنوع نکرد. بگذریم که در دهۀ ۵۰ خورشیدی، روشنفکران ایرانی، بدون توجه به تاریخ، ساختار و بضاعت مدنی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور، ایران را به جای مقایسه با همسایگان خود با سوییس و فرانسه مقایسه می‌کردند.         

    

 

 


دیدگاه خود را بگویید

شما باید وارد سایت شوید تا بتوانید نظر بدهید.

مطالب دیگر